نقد و بررسی
نقد شمارش معکوس (Countdown) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با قلابی مؤثر «شمارش معکوس» به کارگردانی Justin Dec از همان ابتدا بر ایدهای روشن و امروزی تکیه میکند: برنامهای تلفن همراه ادعا میکند زمان دقیق مرگ هر کاربر را میداند. Quinn Harris، پرستاری جوان، برنامه را نصب میکند و با دیدن مهلتی کوتاه، ناگهان با پرسشی روبهرو میشود که از جنس ترسهای دیرینه است، اما در لباسی تازه عرضه میشود: آیا میتوان از سرنوشت گریخت، اگر سرنوشت به شکل یک اعلان روی صفحهی تلفن ظاهر شده باشد؟
فیلم، در کنار این خط اصلی، روایتی از تعقیب موجودی مرموز و کوشش برای نجات جان در آستانهی پایان زمان را پیش میبرد. همین پیوند میان فناوری روزمره و وحشت فراطبیعی، بهترین امتیاز مفهومی اثر است؛ زیرا وسیلهای معمولی را که تقریباً همه همراه خود دارند، به سرچشمهی اضطراب بدل میکند. تلفن همراه؛ ابزار تهدید و نشانهی زمانه ظرفیت ترسناک این ایده تنها به پیشبینی مرگ محدود نمیشود.
تلفن همراه در زندگی روزانه وسیلهای برای ارتباط، سرگرمی و پیگیری امور است؛ اما در این فیلم به ساعتی بدل میشود که صاحبش نمیتواند عقربههای آن را متوقف کند. نمایش عددهایی که لحظهبهلحظه کاهش مییابند، به خودی خود سازوکاری ساده اما کارآمد برای ساختن انتظار است. تماشاگر میداند که زمان در حال گذر است، ولی نمیداند خطر دقیقاً در چه لحظهای و از کدام سو سر میرسد.
این تعلیق، دستکم در بخشهایی از فیلم، جذابیت قصه را حفظ میکند. با این حال، اثر چندان از امکانهای ایدهی مرکزی فراتر نمیرود. پرسشهایی دربارهی اعتماد به فناوری، وابستگی به تلفن یا هراس از دانستن آینده در پسزمینه وجود دارند، اما فیلم آنها را به بحثی جدی و چندلایه تبدیل نمیکند.
« تلفن همراه؛ ابزار تهدید و نشانهی زمانه ظرفیت ترسناک این ایده تنها به پیشبینی مرگ محدود نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برنامه بیشتر وسیلهای برای بهراهانداختن حادثه است تا موضوعی که معنای آن بهطور پیگیر کاویده شود. بنابراین، فیلم در آغاز کنجکاویبرانگیز است، اما برای حفظ تازگی ایده، به گسترشی خلاقانهتر نیاز دارد. شخصیت محوری و وزن عاطفی داستان Elizabeth Lail در نقش Quinn مرکز عاطفی روایت است.
انتخاب شخصیتی که در بیمارستان کار میکند، زمینهای مناسب فراهم میآورد تا فیلم با مسئلهی مرگ و مراقبت از دیگران پیوندی طبیعی برقرار کند. Quinn از یک سو با بیماران و رنج واقعی آنان روبهروست و از سوی دیگر، ناچار میشود احتمال مرگ خود را جدی بگیرد. این تضاد میتوانست شخصیت را به مسیری پیچیدهتر ببرد: کسی که شغلش او را با آسیبپذیری انسان آشنا کرده، اکنون باید با ترسی شخصی و بیواسطه مواجه شود.
اما پرداخت شخصیت به اندازهی ایدهی آغازین غنی نیست. انگیزهها و واکنشهای Quinn گاه بیش از آنکه از تحول درونی او برخیزند، تابع نیازهای پیشبرندهی پیرنگاند. روابط خانوادگی، بهویژه پیوند او با خواهرش، به داستان امکان میدهد از اضطراب فردی به نگرانی برای دیگری برسد، ولی این رابطه نیز فرصت کافی برای شکلگیری عمیقتر پیدا نمیکند.
شخصیتها غالباً به جای آنکه بهتدریج لایههای تازهای آشکار کنند، در جایگاههای آشنای فیلم ترسناک باقی میمانند: فرد تهدیدشده، همراهان یاریرسان و کسانی که اطلاعات لازم را در اختیار قهرمان میگذارند. تعلیق، ریتم و افتوخیز روایت شمارش معکوس، بهطور طبیعی از فیلم ریتمی شتابان طلب میکند؛ و «شمارش معکوس» نیز در مقاطع مختلف میکوشد با حرکت میان موقعیتهای خطرناک، حس فوریت را زنده نگه دارد.
« برنامه بیشتر وسیلهای برای بهراهانداختن حادثه است تا موضوعی که معنای آن بهطور پیگیر کاویده شود. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه برای تماشاگرانی که به دنبال سرگرمی مستقیم و دلهرههای پیاپیاند، میتواند کارساز باشد. برخی صحنهها با بهرهگیری از سکوت، حضور ناگهانی تهدید یا انتظار برای پایان مهلت، تنش قابل قبولی میسازند. فیلم همچنین از موقعیتهای روزمره فاصله نمیگیرد؛ همین نزدیکی میان زندگی معمولی و خطر نامرئی، فضای ناآرامی به وجود میآورد.
بااینهمه، سرعت ظاهری با ریتمی یکدست همراه نیست. داستان در مقاطعی بهسرعت از حادثهای به حادثهی دیگر میرود، اما در بخشهایی دیگر احساس میشود که روایت برای پرکردن فاصلهی میان نقطههای اصلی قصه مکث کرده است. نتیجه، تجربهای دوگانه است: فیلم از یک طرف قصد دارد تماشاگر را در فشار زمان نگه دارد، و از طرف دیگر گاه با توضیحها و رفتوآمدهای کماثر، همان فشار را کاهش میدهد.
همین نوسان میتواند سبب شود بعضی صحنهها سرگرمکننده و بعضی دیگر کشدار یا کمتحرک به نظر برسند. وحشت و آشنایی با قواعد ژانر از نظر فضای وحشت، فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی روانشناختی یا هراسی ماندگار تکیه کند، به تمهیدهای شناختهشدهی ژانر نزدیک میشود. تعقیب، حضور موجودی نامرئی یا مبهم، صداهای هشداردهنده و لحظههایی که انتظار حادثه را طولانی میکنند، ابزارهای اصلی ایجاد دلهرهاند.
این عناصر در فیلمی با هدف سرگرمی میتوانند رضایتبخش باشند، اما تازگی چندانی ندارند. کسی که با قواعد فیلمهای ترسناک آشناست، احتمالاً بسیاری از ضرباهنگها و واکنشها را پیش از وقوع حدس خواهد زد. در نتیجه، میزان اثرگذاری صحنههای ترسناک به انتظار تماشاگر بستگی دارد. اگر هدف، تجربهی آسان و پرتنشی برای یک شب تماشای سبک باشد، فیلم در بخشهایی از مسیرش این نیاز را برآورده میکند.
« این شیوه برای تماشاگرانی که به دنبال سرگرمی مستقیم و دلهرههای پیاپیاند، میتواند کارساز باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر انتظار وحشتی متمایز، فضاسازی نوآورانه یا تصویری واقعاً ماندگار از تهدید وجود داشته باشد، اثر کمتر به آن پاسخ میدهد. ترس آن بیشتر لحظهای است تا رسوبکننده؛ صحنه میتواند غافلگیر کند، اما کمتر به تصویری بدل میشود که پس از پایان فیلم در ذهن بماند. طنز و لحن نامتوازن یکی از انتخابهای قابل توجه فیلم، آمیختن لحظههای دلهرهآور با شوخی و سبکی است.
بعضی شخصیتهای فرعی، از جمله حضور Tom Segura، به روایت رنگی کمدی میدهند و گاه به آن انرژی میبخشند. این طنز میتواند سنگینی موقعیت را موقتاً بشکند و فیلم را از جدیتی یکنواخت دور کند. افزون بر این، برخورد شخصیتها با یک برنامهی نفرینشده، گاهی خودبهخود زمینهای برای شوخی دربارهی فناوری و عادتهای دیجیتال فراهم میآورد.
مشکل آنجاست که مرز میان شوخی و وحشت همیشه دقیق تنظیم نشده است. گاهی طنز از شدت فشار میکاهد و فیلم را سرگرمکنندهتر میکند؛ گاهی نیز درست در زمانی وارد میشود که روایت به تقویت حس خطر نیاز دارد. در نتیجه، لحن اثر کاملاً تثبیت نمیشود: نه آنقدر جدی است که وحشتش پیوسته و فراگیر باشد، نه آنقدر آگاهانه کمدی است که کلیشهها را به بازی بگیرد.
این ناپایداری یکی از علتهایی است که سبب میشود فیلم، با وجود ایدهی مناسب، هویت ژانری کاملاً مشخصی پیدا نکند. پایانبندی و میزان رضایت بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت پایانبندی فیلم در حد وعدهای که ایدهی مرکزی میدهد، رضایت کامل ایجاد نمیکند. روایت از ابتدا پرسشی جذاب دربارهی امکان مقابله با زمان و پیشبینی مرگ طرح میکند؛ اما جمعبندی آن نمیتواند همهی ظرفیت این پرسش را به نتیجهای پرقدرت تبدیل کند.
« طنز و لحن نامتوازن یکی از انتخابهای قابل توجه فیلم، آمیختن لحظههای دلهرهآور با شوخی و سبکی است. »
قوتها و کاستیها
احساس کمرمقی پایان، بهویژه پس از مسیری که بر فوریت و خطر بنا شده، ممکن است تماشاگر را با این حس روبهرو کند که فیلم به مقصد رسیده، اما دستاورد عاطفی یا فکری کافی برای توجیه مسیر فراهم نکرده است. این ضعف فقط به چند دقیقهی پایانی محدود نمیماند؛ ریشهی آن را میتوان در محدودبودن پرداخت شخصیتها و تکرار بعضی تمهیدهای ترسناک دید.
وقتی رابطهها و کشمکشهای درونی به اندازهی کافی بسط نیافته باشند، پایان نیز دشوارتر میتواند اثری عمیق بر جای بگذارد. بااینحال، فیلم از نظر سرگرمی کاملاً بیحاصل نیست: ایدهی شمارش معکوس و حرکت کلی قصه برای بسیاری از مخاطبان میتواند تا لحظهی آخر کنجکاوی ایجاد کند. جمعبندی «شمارش معکوس» فیلمی است که ایدهای فوری و قابلفهم را بهانهی ساخت یک روایت ترسناک عامهپسند قرار میدهد.
برنامهای که زمان مرگ را اعلام میکند، هم تصویر تازهای از اضطراب فناپذیری میسازد و هم امکان تعلیقی ساده و مؤثر فراهم میآورد. فیلم در لحظههایی سرگرمکننده و دلهرهآور است و ترکیب فناوری روزمره با تهدید فراطبیعی، نقطهی قوت روشن آن به شمار میرود. در سوی دیگر، کلیشههای ژانری، شخصیتپردازی محدود، ریتم ناهماهنگ و پایانبندی کماثر، مانع میشوند که اثر از سطح یک سرگرمی زودگذر فراتر برود.
ارزش تماشای آن بیش از هر چیز به انتظار مخاطب بستگی دارد: برای شبی که فیلمی پرتحرک و بیتکلف میخواهید، میتواند انتخابی قابلقبول باشد؛ اما برای تجربهای بدیع، عمیق یا واقعاً هراسانگیز، گزینهای کمتوانتر است. «شمارش معکوس» زمان را به موضوع اصلی خود بدل میکند، ولی در نهایت فرصت چندانی برای مکث و تأمل دربارهی آن به دست نمیآورد.



ثبت دیدگاه