نقد و بررسی
نقد Count Dracula | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وفاداری به رمان؛ امتیاز و دام فیلم «Count Dracula» محصول ۱۹۷۰، ساختهٔ خسوس فرانکو، با وعدهای روشن وارد قلمرو دراکولا میشود: بازگشت به تصویری نزدیکتر از رمان برام استوکر، بهجای تکرار هیولای آشنایی که پیشتر در اقتباسهای سینمایی تثبیت شده بود. دراکولای کریستوفر لی در آغاز پیرمردی اشرافی است که نوشیدن خون، جوانی را به او بازمیگرداند؛ عنصری که هم به متن ادبی وفادار است و هم میتواند سرچشمهٔ هراسی تدریجی باشد.
فیلم در بخشهایی از مسیر، از جمله در مواجههٔ اولیهٔ جاناتان هارکر با میزبان مرموزش، از این وفاداری بهره میبرد. اما وفاداری به الگوی روایی رمان، خودبهخود به معنای انتقال نیروی آن به سینما نیست: انبوه شخصیتها و رخدادها، اگر با انتخاب و تمرکز همراه نشوند، به فهرستی شتابزده از ایستگاههای داستانی بدل میشوند.
«Count Dracula» همزمان از منبع ادبی خود الهام میگیرد و زیر بار همان وسعت، بخشی از جان دراماتیکش را از دست میدهد. دراکولای کریستوفر لی حضور کریستوفر لی مهمترین ستون فیلم است. قامت بلند، صدای نافذ و خویشتنداری سرد او به دراکولا شأنی اشرافی میبخشد؛ هیولایی که خطرش نه در نمایش بیوقفهٔ خشونت، بلکه در آرامش و اقتدار ظاهریاش نهفته است.
« دراکولای کریستوفر لی حضور کریستوفر لی مهمترین ستون فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چهرهٔ سالخوردهٔ آغاز فیلم نیز با تصور موجودی که از خون دیگران جوانی میگیرد، پیوندی تصویری و معنایی ایجاد میکند. لی در این نقش از هیبت آشنای خود فاصله نمیگیرد، اما کوشش فیلم برای نزدیکشدن به سرچشمهٔ ادبی، بُعدی تازه به بازی او میدهد: این دراکولا بیش از آنکه صرفاً شکارچی شب باشد، نشانی از گذشتهای فرتوت و میل وسواسگونه به بازپسگرفتن نیروی ازدسترفته دارد.
بااینحال، کیفیت بازی او همیشه با نیروی صحنهها همتراز نمیشود. گاه چنانکه روایت مجال چندانی برای مکث و پرورش نمیدهد، کاریزمای بازیگر نیز بهتنهایی نمیتواند تنش لازم را پدید آورد. بازیگران مکمل و ظرفیتهای ناتمام ترکیب بازیگران، وعدهٔ مواجههای جذاب میان چند چهرهٔ شناختهشده را میدهد.
کلاوس کینسکی در نقش رنفیلد حضوری آشفته و ناآرام دارد و با حرکات و نگاههای بیقرارش، فضای آسایشگاه را از تعادل بیرون میبرد. بازی او میتوانست زمینهای برای کاوشی عمیقتر در مرز میان جنون، ترس و وابستگی به نیرویی ناشناخته باشد؛ اما فیلم همیشه این ظرفیت را به خطی پیوسته تبدیل نمیکند.
« بااینحال، کیفیت بازی او همیشه با نیروی صحنهها همتراز نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
هربرت لوم نیز در نقش ونهلسینگ وزنی محترمانه و متین دارد، هرچند رابطهٔ رویارویانهٔ او با دراکولا آنگونه که انتظار میرود، به مرکز پرکشش فیلم بدل نمیشود. ماریا روم و سولداد میراندا نیز به جهان انسانی داستان رنگ میدهند، اما شتاب روایت فرصت کافی برای برجستهکردن تجربه و شخصیت آنها باقی نمیگذارد.
حاصل، گروهی از بازیگران توانمند است که هر یک لحظههایی اثرگذار دارند، ولی فیلم کمتر از مجموع تواناییهایشان بهره میگیرد. کارگردانی و زبان تصویری سبک فرانکو بهجای آنکه همواره بر حرکت و حادثه تکیه کند، گاه در قابهای کشیده، مکثها و نگاههای ممتد بهدنبال کیفیتی رؤیاگون است. این انتخاب میتواند به فضای گوتیک داستان بیفزاید: قلعهها و فضاهای دورافتاده، همچون مکانهایی در حاشیهٔ واقعیت روزمره، حس انزوا و بیزمانی را تقویت میکنند.
اما میان تصویرِ وهمآلود و تصویرِ کمجان فاصلهای باریک وجود دارد. هرگاه مکثها به تعلیق یا معنا نمیانجامند، به کندی صرف بدل میشوند؛ و هرگاه دوربین بهجای ساختن رابطهای تازه میان شخصیتها و فضا، تنها بر چهرهها نزدیک میشود، زبان بصری فیلم تکراری به نظر میرسد. فیلم گاهی در پی ساختن کابوسی آرام است، اما پیوستگی بصری و ریتم لازم را برای آن بهطور کامل فراهم نمیکند.
« اما میان تصویرِ وهمآلود و تصویرِ کمجان فاصلهای باریک وجود دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، اتمسفر در برخی لحظات گیراتر از خود روایت است. ریتم و فشردگی روایت بزرگترین مشکل فیلم، ناتوانی در تنظیم نسبت میان وفاداری و فشردگی است. روایت داستانی گسترده را در زمانی محدود پیش میبرد و برای رسیدن از یک رخداد به رخداد بعد، گاهی از مکثهای ضروری چشم میپوشد. در نتیجه، بعضی چرخشها بیشتر گزارش میشوند تا آنکه دراماتیک شوند؛ شخصیتها وارد صحنه میشوند، وظیفهای روایی بر عهده میگیرند و پیش از آنکه رابطه یا انگیزهشان بهدرستی شکل بگیرد، داستان به سوی ایستگاه بعدی میرود.
همین شتاب، تناقضی پدید میآورد: فیلم در مجموع ممکن است کند و خستهکننده احساس شود، اما در سطح روایت نیز فرصت کافی برای پرورش موقعیتها نداشته باشد. کندیِ صحنهها با شتابِ گذارها درآمیخته است؛ ترکیبی که نه تعلیق یکدست میسازد و نه جریان روایی چابکی به دست میدهد. جلوههای ویژه و محدودیتهای تولید فضای فیلم با منابعی محدود شکل گرفته و این محدودیت در بعضی جلوههای بصری آشکار میشود.
خفاشهای مصنوعی، بهویژه هنگامی که در قاب حضوری مستقیم دارند، بهجای آنکه حس تهدید را تقویت کنند، توجه را به ساختگیبودن صحنه میکشانند. این مسئله برای فیلمی که بر موجودی فراطبیعی و هراس از نیروهای پنهان تکیه دارد، اهمیت زیادی دارد: تماشاگر باید بتواند برای لحظهای منطق واقعگرایانه را کنار بگذارد، اما اجرای ناشیانه چنین تعلیقی را دشوار میکند.
« به همین دلیل، اتمسفر در برخی لحظات گیراتر از خود روایت است. »
قوتها و کاستیها
برخی زومهای ناگهانی و پیدرپی نیز بیشتر به راهحلی فوری برای افزودن هیجان شباهت دارند تا انتخابی دقیق در خدمت معنا. در مقابل، لوکیشنها و طراحی فضا گاه کیفیتی فرسوده و رازآلود پیدا میکنند که با جهان داستان سازگار است. بنابراین، فیلم از یکسو بهواسطهٔ محدودیتهایش باورپذیری را از دست میدهد و از سوی دیگر، گاه همان خامیِ تولیدی به آن حالوهوایی غریب میبخشد.
خون، جوانی و اضطراب زوال هستهٔ نمادین داستان، پیوند میان خون و جوانی است؛ پیوندی که در تصویر دراکولای سالخورده و میل او به بازپسگیری نیروی ازدسترفته مجسم میشود. این ایده میتوانست فیلم را از روایت سادهٔ شکار و گریز فراتر ببرد و آن را به تأملی دربارهٔ زوال، زمان و بهرهکشی از زندگی دیگران بدل کند.
هر جرعه خون، صرفاً نشانهٔ گرسنگی نیست؛ کوششی برای انکار فرسودگی و مرگ است. بااینحال، فیلم این مضمون را بیشتر در طرح داستان و ظاهر شخصیت نگه میدارد تا آنکه در سراسر اثر بسطش دهد. شتاب در پیشبرد رخدادها، مجال اندکی برای نشستن بر معنای این معاملهٔ هولناک باقی میگذارد. با وجود این، همین ایده به تصویر دراکولای لی تفاوتی مهم میدهد: او نهفقط شکارچی، بلکه موجودی درمانده در برابر زمان است؛ موجودی که برای حفظ صورت جوانی، زندگی دیگران را مصرف میکند.
« در مقابل، لوکیشنها و طراحی فضا گاه کیفیتی فرسوده و رازآلود پیدا میکنند که با جهان داستان سازگار است. »
جمعبندی
جمعبندی «Count Dracula» اقتباسی نابرابر است: فیلمی که در بازگشت به برخی ویژگیهای رمان، بهویژه دراکولای پیرشونده و دگرگونشونده، جسارت و هویت پیدا میکند، اما در تبدیل آن وفاداری به تجربهای سینماییِ منسجم کامیاب نیست. کریستوفر لی حضوری گیرا دارد و کینسکی نیز در نقش رنفیلد لحظههایی ناآرامکننده میآفریند؛ بااینحال، روایت فشرده و کمپرورش، ریتم ناهماهنگ و جلوههای بصری کمقانعکننده مانع از آن میشوند که این ظرفیتها به اثری کاملاً زنده بدل شوند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در یک اجرای بینقص باشد، در کوشش آن برای دیدن دوبارهٔ دراکولا از دریچهٔ رمان نهفته است. تماشاگرِ علاقهمند به برداشتهای گوتیک و اقتباسهای نامتعارف میتواند در آن لحظههایی جذاب بیابد؛ اما کسی که انتظار تعلیقی پیوسته و پرداختی دقیق دارد، احتمالاً فاصلهٔ میان بلندپروازی اثر و دستاورد نهاییاش را محسوس خواهد یافت.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در یک اجرای بینقص باشد، در کوشش آن برای دیدن دوبارهٔ دراکولا از دریچهٔ رمان نهفته است. »
ثبت دیدگاه