نقد و بررسی
نقد کاسموبال (Cosmoball) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی میان ویرانهها «Cosmoball» یا «دروازهبان کهکشان»، ساختهٔ Dzhanik Fayziev، خود را در مرز میان فیلم علمیتخیلی، ماجراجویی نوجوانانه و درام ورزشی قرار میدهد. جهان فیلم در آیندهای شکل گرفته که جنگی میانستارهای زمین را دگرگون کرده و زندگی روزمره را زیر سایهٔ ویرانی و ناامنی برده است.
در آسمان، سازهای عظیم و فرازمینی بر فراز زمین قرار دارد؛ مکانی که هم ورزشگاه است و هم صحنهٔ رقابتی که سرنوشت انسانها را به ماجرایی بسیار بزرگتر پیوند میزند. آنتون، جوانی که با نیرویی ناشناخته دستوپنجه نرم میکند، در شرایطی به این جهان پرهیاهو کشیده میشود که انگیزهٔ شخصیاش نه قهرمانی، بلکه یافتن دارویی برای مادر بیمار اوست.
این نقطهٔ آغاز، ظرفیت روایی قابلتوجهی دارد: نیازهای خصوصی یک خانواده در برابر بحرانی کیهانی قرار میگیرند و قهرمان ناچار میشود میان خواستهٔ شخصی و مسئولیتی جمعی راهی پیدا کند. فیلم از همان ابتدا میکوشد مقیاسی بزرگ برای ماجرا بسازد؛ از خیابانهای آیندهنگرانه تا میدانهای مسابقه و موجودات بیگانه.
اما بلندپروازی جهانسازی، گاهی از انسجام روایت پیشی میگیرد و تماشاگر را با انبوهی از ایدهها و اطلاعات روبهرو میکند. اطلاعات کلی دربارهٔ ساختار داستان و جایگاه مسابقه در جهان فیلم نیز بر همین پیوند میان رقابت ورزشی و بقا تأکید دارد. ورزش بهمثابه موتور خیال تازهترین و جذابترین ایدهٔ فیلم، ابداع ورزشی میانستارهای است که قواعدش از فوتبال و نمایشهای آکروباتیک فاصله میگیرد و به حرکتی برقآسا، پرش، جابهجایی ناگهانی و انفجارهای رنگی متکی میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ورزش تنها یک مسابقه نیست؛ سازوکاری است که فیلم به کمک آن شخصیتها را گرد هم میآورد، جهانش را توضیح میدهد و مسیر قهرمان را پیش میبرد. میدان بازی از این جهت نقشی دوگانه دارد: هم فضای سرگرمی و رقابت است و هم تمثیلی از جهانی که در آن توانایی فردی، همکاری و اعتماد به دیگران برای زندهماندن اهمیت پیدا میکند.
در بهترین لحظههای مسابقه، فیلم از منطق خشک توضیحدادن فاصله میگیرد و اجازه میدهد تصویر و حرکت کار خود را انجام دهند. بازیکنان میان مسیرهای نورانی شتاب میگیرند، از مانعها میگذرند و با حرکاتی اغراقشده، بازی را به یک رقص پرتنش فضایی تبدیل میکنند. بااینحال، قواعد این ورزش همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نمیشوند.
تماشاگر گاه میفهمد که بازی پرخطر و سرنوشتساز است، اما دقیقاً نمیداند هر حرکت چه پیامدی دارد یا پیروزی در آن بر چه منطق مشخصی استوار است. در نتیجه، صحنهها بیش از آنکه تعلیق ورزشی بسازند، بر جلوهٔ بصری و انرژی لحظهای تکیه میکنند. جلوههای دیداری و طراحی جهان «Cosmoball» از نظر طراحی بصری، فیلمی پررنگولعاب و پرجزئیات است.
ورزشگاه فرازمینی، لباسهای بازیکنان، وسایل زیستی همراه آنان و چهرهٔ موجودات گوناگون، همگی در پی ساختن فضایی فانتزیاند که قرار نیست کاملاً واقعگرایانه به نظر برسد. فیلم جهان خود را با رنگهای درخشان، خطوط نور، معماریهای نامتعارف و جلوههای ویژهٔ دیجیتال میسازد و در بسیاری از لحظات، همین وفور بصری مهمترین منبع لذت تماشاگر است.
« بااینحال، قواعد این ورزش همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
این نمایش پرزرقوبرق، البته همیشه به معنای یکدستی هنری نیست. برخی پسزمینهها و موجودات، بیش از آنکه بخشی طبیعی از جهان داستان باشند، همچون اجزایی دیجیتال و جداافتاده جلوه میکنند. کیفیت بصری میان لحظات مختلف نوسان دارد و گاهی تصویر آنقدر از نور و حرکت انباشته میشود که خوانایی صحنه کاهش مییابد.
بااینهمه، تلاش فیلم برای ساختن جهانی مستقل و چشمگیر قابلتوجه است؛ جهانی که بهویژه برای تماشاگرانی که از فانتزی علمیتخیلی پرهیجان استقبال میکنند، جذابیت فوری دارد. قهرمان و گروهی که باید شکل بگیرند آنتون با انگیزهای انسانی و ملموس وارد داستان میشود: بیماری مادرش و نیاز به یافتن راهی برای کمک به او.
این انگیزه میتوانست ستون عاطفی قدرتمندی برای فیلم باشد، زیرا در برابر مقیاس عظیم تهدیدهای فضایی، یادآور میشود که قهرمان هنوز با رنجی نزدیک و شخصی روبهروست. اما فیلم این سویهٔ عاطفی را بهاندازهای که وعده میدهد گسترش نمیدهد. مسئلهٔ خانوادگی گاه به سکویی برای پیشبرد ماجرای بزرگتر تبدیل میشود، بیآنکه فرصت کافی برای نمایش تأثیر آن بر تصمیمها و دگرگونی درونی آنتون فراهم شود.
گروه همتیمیها نیز بالقوه ظرفیت یک روایت جمعی را دارد: افراد متفاوتی که باید اختلافهایشان را کنار بگذارند و به همکاری برسند. بااینحال، شخصیتها اغلب با چند ویژگی سریع و قابلشناسایی معرفی میشوند و کمتر مجال مییابند از قالب اولیهٔ خود فراتر بروند. تندخویی، غرور، توانایی ویژه یا جذابیت ظاهری، بیشتر بهعنوان نشانههایی برای تفکیک اعضای گروه به کار میروند تا پایههایی برای تحول پیچیدهٔ آنان.
« این نمایش پرزرقوبرق، البته همیشه به معنای یکدستی هنری نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، پیوند میان شخصیتها در لحظات حساس گاه شتابزده به نظر میرسد و صمیمیتی که داستان طلب میکند، همیشه در رفتار و گفتوگوها شکل نمیگیرد. روایت میان چندین مسیر یکی از دشواریهای اصلی فیلم، تراکم مسیرهای داستانی است. ماجرای بیماری مادر، کشف نیروی آنتون، آموزش او برای ورود به مسابقه، روابط میان بازیکنان، تهدیدهای بیرونی و رازهای مربوط به جهان بیگانه، همگی در زمانی محدود برای جلب توجه رقابت میکنند.
بسیاری از این ایدهها بهتنهایی میتوانستند محور یک خط داستانی کامل باشند؛ اما کنار هم قرارگرفتنشان، گاه حس شتاب و آشفتگی میآفریند. اطلاعات تازه با سرعتی زیاد وارد میشوند و فیلم همیشه فرصت نمیکند اهمیت یا نسبت هرکدام را بهروشنی جا بیندازد. این پراکندگی، بهخصوص در گذار میان صحنههای مسابقه و بخشهای توضیحی محسوس است.
فیلم میخواهد هم یک ماجرای قهرمانی باشد، هم قصهای خانوادگی، هم اپرایی فضایی و هم روایتی دربارهٔ پذیرفتن سرنوشت. این جاهطلبی به اثر دامنه و تنوع میدهد، اما در عین حال تمرکز عاطفیاش را کم میکند. گاهی بهجای آنکه تماشاگر در یک رابطه یا کشمکش درنگ کند، پیش از آنکه پیامدش را احساس کند با رخدادی تازه روبهرو میشود.
همین امر باعث میشود پیچیدگی داستان بیش از آنکه حاصل رازپردازی سنجیده باشد، نتیجهٔ انباشت عناصر روایی جلوه کند. ریتم و اجرای بازیگران مدت نسبتاً طولانی فیلم، برای داستانی که پیوسته بر حرکت و هیجان تکیه دارد، چالشی جدی ایجاد میکند. بخشهایی از فیلم با مسابقهها و جلوههای دیداری، ضرباهنگ پرشتابی دارند؛ اما در ادامه، روایت همیشه نمیتواند همان انرژی را حفظ کند.
« روایت میان چندین مسیر یکی از دشواریهای اصلی فیلم، تراکم مسیرهای داستانی است. »
قوتها و کاستیها
هرچه داستان به سوی رویاروییهای مهمتر پیش میرود، توضیحها و جابهجایی میان خطهای داستانی بیشتر میشوند و در نتیجه، هیجان بهجای افزایش، گاهی فرومینشیند. بخش پایانی نیز از نظر ریتم به یکدستی آغاز فیلم نمیرسد و برخی لحظاتش کشدارتر از نیاز دراماتیک خود به نظر میآیند. اجرای بازیگران در صحنههای پرتحرک، بهواسطهٔ آمادگی بدنی و توانایی در حرکتهای آکروباتیک، به باورپذیری نسبی مسابقه کمک میکند.
بااینحال، توانایی جسمانی بهتنهایی جای پرداخت عاطفی و رابطهسازی را نمیگیرد. در گفتوگوها و لحظات آرامتر، بعضی شخصیتها کمتر از آنچه باید به زندگی واقعی نزدیک میشوند؛ واکنشهایشان گاهی تابع ضرورت پیشبرد ماجراست، نه نتیجهٔ رابطهای که فیلم پیشتر بهخوبی بنا کرده باشد. این کاستی در داستانی که بر اعتماد و کار گروهی تأکید دارد، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
جمعبندی «Cosmoball» اثری است که جذابیتش را بیش از هر چیز از تخیل بصری، مسابقهٔ نامتعارف و میل آشکارش به ساختن جهانی گسترده میگیرد. بازی میانستارهای و فضای رنگارنگ فیلم، تجربهای متفاوت از ماجراجویی علمیتخیلی فراهم میکنند و صحنههای پرتحرک آن برای مخاطبی که خواهان سرگرمی پرزرقوبرق است، لحظات خوشایندی دارند.
در مقابل، شلوغی روایت، کمعمقی نسبی شخصیتها و نوسان ریتم نمیگذارند همهٔ ظرفیتهای عاطفی و دراماتیک ایدهٔ مرکزی به بار بنشیند. فیلم در بهترین حالت، به جهانسازی و نمایش تصویری خود اعتماد میکند؛ اما هرجا لازم است شخصیتها را با صبر بیشتری بپروراند یا قواعد داستان را روشن کند، شتابزده میشود.
« بااینحال، توانایی جسمانی بهتنهایی جای پرداخت عاطفی و رابطهسازی را نمیگیرد. »
جمعبندی
بااینحال، همین ترکیب نامتعارف ورزش، فانتزی و ماجرای فضایی به اثر هویتی مستقل میدهد. «Cosmoball» بیش از آنکه روایتی دقیق و منسجم باشد، سفری پرنور و پرجنبوجوش به جهانی خیالی است؛ سفری که دستاوردهای دیداریاش بهیادماندنیتر از پیوندهای انسانی و ظرافتهای داستانی آن باقی میمانند.
« بااینحال، همین ترکیب نامتعارف ورزش، فانتزی و ماجرای فضایی به اثر هویتی مستقل میدهد. »



ثبت دیدگاه