نقد و بررسی
نقد عروس مرده 2005 (Corpse Bride) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان دو جهان «Corpse Bride» از همان ایدهٔ مرکزی خود، دو قلمرو را روبهروی هم میگذارد: روستایی سرد و مقید در جهان زندگان و سرزمینی زیرزمینی که با وجود ساکنان مردهاش، پرجنبوجوش و سرشار از رنگ است. ویکتور، جوانی خجالتی که برای ازدواج آماده میشود، بر اثر اتفاقی ناخواسته وارد قلمرو مردگان میشود و با امیلی، عروسی مرموز، پیوندی غیرمنتظره پیدا میکند؛ در حالی که ویکتوریا، عروس واقعی او، در جهان زندگان تنها و نگران مانده است.
فیلم بر همین دوگانگی بنا میشود، اما پرسش اصلیاش صرفاً این نیست که ویکتور سرانجام به کدام جهان تعلق دارد؛ مهمتر آن است که عشق، تعهد و اختیار در جهانی آکنده از قراردادهای تحمیلی چه معنایی پیدا میکنند. داستان، با وجود رنگوبوی افسانهای و موقعیتهای کمدی، هستهای تلخ دارد. امیلی شخصیتی نیست که بتوان حضورش را فقط بهعنوان چرخشی عجیب در ماجرای ازدواج دید.
تنهایی و خواستههای او به قصه وزن عاطفی میبخشد و باعث میشود کشمکش میان سه شخصیت، از یک سوءتفاهم صرف فراتر برود. همین انتخاب روایی، فیلم را به داستانی دربارهٔ فقدان، امید و حق دوستداشتهشدن بدل میکند. این مرور از افشای پیچشها و پایان فیلم پرهیز میکند. جهان مردگان؛ زندهتر از زندگان یکی از هوشمندانهترین تمهیدهای فیلم، وارونهکردن انتظار تماشاگر از مرگ است.
« داستان، با وجود رنگوبوی افسانهای و موقعیتهای کمدی، هستهای تلخ دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهان زندگان با رنگهای خاموش، خطوط خشک و فضاهای بسته تصویر میشود؛ جهانی که در آن نظم اجتماعی، ثروت و ظاهر آراسته، بیش از احساسات آدمها اهمیت دارد. در برابر، جهان مردگان پرتحرکتر، گرمتر و آزادتر به نظر میرسد. ساکنانش با نقصها و ظاهر نامتعارف خود بیپردهاند و فضای آنان، برخلاف انتظار، واجد نوعی شور جمعی است.
این تضاد فقط آرایشی بصری نیست؛ به مضمون فیلم خدمت میکند. زندگان، هرچند از نظر جسمانی سالماند، در حصار قواعد و انتظاراتی گرفتار شدهاند که مجال چندانی برای صمیمیت نمیگذارد. مردگان، با آنکه پیکرهایشان فرسوده و گاه مضحک است، زندگی را با رهایی بیشتری تجربه میکنند. فیلم البته این جابهجایی را به حکمی ساده دربارهٔ خوببودن یک جهان و بدبودن جهان دیگر تقلیل نمیدهد؛ بلکه از آن برای بهچالشکشیدن ارزشهایی استفاده میکند که ظاهر مرتب و آداب اجتماعی را با خوشبختی اشتباه میگیرند.
طراحی بصری و هنر حرکت «Corpse Bride» محصولی از سنت پویانمایی عروسکی است؛ سنتی که در آن حرکتها نه با نقاشی پیدرپی، بلکه با جابهجایی تدریجی عروسکها و ثبت تصویر فریمبهفریم ساخته میشوند. این شیوه به فیلم حسی ملموس و دستساخته میدهد: هر لرزش کوچک، هر مکث و هر حرکت اغراقشده بخشی از شخصیت جهان آن است.
« در برابر، جهان مردگان پرتحرکتر، گرمتر و آزادتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
کارگردانی مشترک تیم برتون و مایک جانسون نیز در شکلدادن به این فضای گوتیک و قصهوار نقش دارد. طراحی شخصیتها از خطهای کشیده، اندامهای باریک و چهرههایی بهره میبرد که هم اندوهناکاند و هم خندهآور. این ترکیب، در بسیاری از آثار برتون دیده میشود، اما در این فیلم با موضوع مرگ و ازدواج تناسب ویژهای پیدا میکند.
رنگهای محدود جهان زندگان در کنار درخشش و تنوع جهان مردگان، تفاوت دو فضا را بدون نیاز به توضیح کلامی روشن میسازد. گریم، لباس و طراحی صحنه نیز بهجای واقعگرایی، بر بیان حالوهوا تمرکز دارند؛ نتیجه، جهانی است که بیشتر شبیه یک قصهٔ مصور متحرک به نظر میرسد تا بازسازی تاریخی دقیق. شخصیتها و کشمکش عاطفی ویکتور در آغاز، بیش از آنکه قهرمانی مصمم باشد، جوانی دستپاچه و مردد است.
همین ویژگی او را با محیطی که پیوسته از او انتظار تصمیمگیری و اجرای نقشهای اجتماعی دارد، در تنش قرار میدهد. مسیر او صرفاً سفری میان دو مکان نیست؛ تلاشی است برای شناختن خواستهٔ خود در میان تعهدهایی که دیگران برایش تعریف کردهاند. بازی صوتی جانی دپ به این شخصیت لحنی نرم و کمادعا میدهد؛ صدایی که بهجای قهرمانسازی، بر خجالت و آسیبپذیری او تأکید میکند.
« کارگردانی مشترک تیم برتون و مایک جانسون نیز در شکلدادن به این فضای گوتیک و قصهوار نقش دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
امیلی قلب عاطفی فیلم است. ظاهر هولناک و سرنوشت تلخش در تضاد با مهربانی، شوخطبعی و اشتیاق او برای پیوند انسانی قرار میگیرد. هلنا بونهام کارتر با صدایی که هم شکنندگی دارد و هم نوعی سرزندگی، این دو وجه را به هم پیوند میدهد. تماشاگر میتواند همزمان از موقعیتهای کمیک او لبخند بگیرد و از گذشته و تنهاییاش اندوهگین شود.
ویکتوریا، در سوی دیگر، حضوری آرامتر دارد و همین آرامش گاهی فرصت کمتری برای گسترش شخصیتش باقی میگذارد. این نابرابری در پرداخت، یکی از محدودیتهای فیلم است: برخی چهرههای فرعی و حتی یکی از اضلاع عاطفی قصه، ظرفیت بیشتری برای کاوش داشتهاند. موسیقی، شوخی و لحن فیلم موزیکال است، اما ترانهها صرفاً برای افزودن فاصلهای نمایشی میان بخشهای داستان به کار نمیروند.
آنها گاه اطلاعاتی دربارهٔ شخصیتها میدهند و گاه حالوهوای صحنه را از شادی کمیک به اندوهی آرام تغییر میدهند. موسیقی دنی الفمن با ملودیهایی نمایشی و اندکی وهمآلود، به فیلم کمک میکند لحن دوگانهاش را حفظ کند: هم قصهای تاریک دربارهٔ مرگ باشد و هم سرگرمیای پرتحرک برای مخاطب. شوخیهای فیلم نیز اغلب از تضاد میان ظاهر و رفتار شخصیتها یا از بازی با نشانههای مرگ میآیند.
« ظاهر هولناک و سرنوشت تلخش در تضاد با مهربانی، شوخطبعی و اشتیاق او برای پیوند انسانی قرار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
استخوانها، اسکلتها و مناسک جهان مردگان، بهجای آنکه صرفاً ترسناک باشند، منبعی برای طنز و شگفتی میشوند. البته این جابهجایی لحن همیشه به یک اندازه روان نیست. گاهی شوخی یا ترانه کمی از شدت عاطفی موقعیت میکاهد، اما در مجموع، طنز سیاه فیلم با فضای افسانهای آن سازگار است و نمیگذارد داستان در اندوهی یکنواخت فرو برود.
ریتم و محدودیتهای روایت شروع فیلم اندکی زمان میبرد تا شخصیتها و قواعد جهان خود را جا بیندازد. این مکث برای ساختن فضای سرد و رسمی روستا ضروری است، اما ممکن است در دقایق نخست برای تماشاگرانی که منتظر ورود سریع به ماجرای اصلیاند، کمکشش باشد. پس از روشنشدن تضاد میان دو جهان، روایت جان میگیرد و رفتوآمد میان فضای زندهها و مردگان، ریتم بصری پویاتری میسازد.
با این همه، مسیر کلی داستان برای بسیاری از مخاطبان قابلپیشبینی خواهد بود. فیلم بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیاپی تکیه کند، بر کیفیت همراهی با شخصیتها و تجربهٔ عاطفی قصه حساب میکند. از این رو، پیشبینیپذیری الزاماً تجربه را بیاثر نمیکند، اما گاه از تنش روایی میکاهد. پرداخت محدود برخی شخصیتها نیز باعث میشود بخشی از مناسبات خانوادگی و اجتماعی بیشتر نقش زمینه را داشته باشند تا موضوعی که فیلم واقعاً فرصت کند آن را بکاود.
« استخوانها، اسکلتها و مناسک جهان مردگان، بهجای آنکه صرفاً ترسناک باشند، منبعی برای طنز و شگفتی میشوند. »
جمعبندی
جمعبندی «Corpse Bride» فیلمی است که از دل قصهای ساده و گوتیک، تأملی لطیف دربارهٔ عشق، سوگ و اختیار بیرون میکشد. امتیاز اصلی آن در پیوند میان فرم و مضمون است: پویانمایی عروسکی، طراحی پرجزئیات و تضاد رنگی دو جهان، هم چشمنوازند و هم معنا میسازند. امیلی نیز بهواسطهٔ ترکیب اندوه و مهربانی، از شخصیتهایی میشود که عاطفهٔ فیلم را در خود جمع میکند.
کاستیهایی چون شروع نسبتاً کند، پیشبینیپذیری بخشی از مسیر و کمپرداختماندن بعضی نقشها را نمیتوان نادیده گرفت؛ با این حال، آنها نیروی بصری و احساسی اثر را از میان نمیبرند. فیلم با لحنی تلخوشیرین، یادآوری میکند که ظاهر زندگی همیشه نشانهٔ سرزندگی نیست و گاه آنچه در نگاه نخست هراسانگیز به نظر میرسد، از جهان آراسته و بیروح اطراف انسانیتر است.
«Corpse Bride» بیش از آنکه با شگفتیهای داستانی در یاد بماند، با رنگها، فضای منحصربهفرد و اندوه مهربانانهاش در خاطر مینشیند.
« امیلی نیز بهواسطهٔ ترکیب اندوه و مهربانی، از شخصیتهایی میشود که عاطفهٔ فیلم را در خود جمع میکند. »



ثبت دیدگاه