نقد و بررسی
نقد Coriolanus | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی تراژدی در اکنون فیلم «Coriolanus» ساختهٔ رالف فاینز، نمایشنامهٔ تراژیک ویلیام شکسپیر را از روم باستان بیرون میآورد و در جهانی معاصر، جنگزده و سیاسی جای میدهد. این جابهجایی صرفاً تغییر لباس و جغرافیا نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد که سازوکارهای قدرت، جنگطلبی، عوامفریبی و غرور فردی با گذر قرنها از میان نرفتهاند.
روم در این روایت، بیش از آنکه بازسازی تاریخیِ شهری باستانی باشد، نامی برای جامعهای گرفتار بحران است؛ جایی که رسانه، سیاستمداران و خیابان همگی در شکلگیری و فرسایش اقتدار نقش دارند. این رویکرد از همان آغاز، پرسشی اساسی پیش میکشد: آیا زبان شاعرانه و کهن شکسپیر میتواند در قالب تصاویر خبری، سلاحهای مدرن و فضاهای شهری امروز طبیعی جلوه کند؟
فیلم پاسخ یکدست و بیابهامی نمیدهد. گاه این برخورد، نیروی تازهای به متن میبخشد و گاه فاصلهای محسوس میان آنچه میبینیم و آنچه میشنویم پدید میآورد. بااینحال، همین ناهماهنگی بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است؛ اثری که پیوسته میان شکوه تراژدی کلاسیک و خشونت عریان زمانهٔ ما در رفتوآمد است.
کوریولانوس؛ قهرمانِ ناتوان از سازش کایوس مارتیوس، سرداری که نام کوریولانوس را در میدان نبرد به دست میآورد، قهرمانی با فضیلتهای متعارف و دلنشین نیست. او شجاع، منضبط و بیپرواست، اما همان صفاتی که در جنگ به کارش میآیند، در زندگی سیاسی به نقطهضعفش بدل میشوند. او تابِ مصالحه ندارد، مردم عادی را تحقیر میکند و گویی زبان قدرت را بهتر از زبان همدلی میفهمد.
« او شجاع، منضبط و بیپرواست، اما همان صفاتی که در جنگ به کارش میآیند، در زندگی سیاسی به نقطهضعفش بدل میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نه میکوشد این رفتار را توجیه کند و نه او را به چهرهای شرور و سادهانگارانه فرو میکاهد؛ کوریولانوس همزمان ستودنی و دفعکننده است. رالف فاینز در نقش اصلی، این تضاد را با حضوری سنگین و پرفشار پیش میبرد. بدنِ آمادهٔ نبرد، نگاه سخت و گفتار پرشتاب او تصویری از مردی میسازند که در میدان جنگ جای خود را یافته، اما در فضای شهر و مناسبات مدنی بیگانه است.
بازی فاینز عامدانه به تماشاگر آسودگی نمیدهد: حتی در لحظههایی که میتوان به مهارت و انضباط شخصیت احترام گذاشت، غرور و خشونت کلامی او فاصلهای عاطفی ایجاد میکند. دشواری همذاتپنداری با قهرمان، در اینجا نقصی صرف نیست؛ بخشی از تراژدیِ مردی است که تواناییهایش او را به قدرت میرسانند و همان تواناییها راه بازگشت به جامعه را بر او میبندند.
سیاست خیابان و نمایش قدرت یکی از محورهای برجستهٔ فیلم، رابطهٔ پرتنش میان مردم و نخبگان سیاسی است. شهروندان از کمبودها و تصمیمهای حاکمان خشمگیناند؛ سیاستمداران نیز میکوشند این نارضایتی را مهار یا به سود خود هدایت کنند. در چنین فضایی، قهرمان جنگی ناگزیر میشود از میدان نبرد به صحنهای دیگر قدم بگذارد: صحنهای که در آن محبوبیت، زبان اقناع و توانایی شنیدن مردم اهمیت دارد.
کوریولانوس در برابر این الزام سرسخت است و حضورش در عرصهٔ عمومی بیش از آنکه آرامشبخش باشد، بحران را تشدید میکند. فیلم سیاست را به مجموعهای از نطقهای انتزاعی محدود نمیکند. دوربینها، گزارشهای رسانهای، تجمعها و نگاههای مردم نشان میدهند که قدرت چگونه در معرض تماشا و داوری قرار میگیرد.
« رالف فاینز در نقش اصلی، این تضاد را با حضوری سنگین و پرفشار پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
چهرهٔ قهرمان همزمان سرمایهای سیاسی و تهدیدی برای نظم عمومی است؛ نام و اعتبارش او را بالا میبرد، اما ناتوانیاش در پنهان کردن بیزاری از مردم، آن اعتبار را脆弱 میکند. این کشمکش، پرسشی آشنا اما همچنان مهم را مطرح میکند: آیا فضیلت نظامی میتواند جایگزین مهارت سیاسی شود، و آیا رهبرِ ناتوان از شنیدن جامعه میتواند مدعی خدمت به آن باشد؟
بازیگران و برخورد شخصیتها قدرت فیلم بیش از هر چیز در تقابلهای رودرروی بازیگران آشکار میشود. فاینز و جرارد باتلر، در نقش تولوس آوفیدیوس، رابطهای را شکل میدهند که از دشمنی صرف فراتر میرود. میان این دو، رقابت، احترام و کششی تیره در هم تنیده است؛ گویی هر یک در دیگری تصویری از نیرویی را میبیند که هم باید نابودش کرد و هم نمیتوان نادیدهاش گرفت.
صحنههای مشترکشان از پرتنشترین لحظات فیلماند، زیرا گفتوگوها فقط انتقال اطلاعات نیستند: هر مکث و هر نگاه، آزمونی برای سنجش قدرت و وفاداری به شمار میآید. ونسا ردگریو در نقش مادر کوریولانوس، ارادهای سیاسی و عاطفی را به نمایش میگذارد که از خشونت آشکار فاصله دارد، اما به همان اندازه اثرگذار است.
رابطهٔ مادر و پسر یکی از ریشههای پیچیدهٔ نمایشنامه است: محبت در آن با جاهطلبی، تربیت با فرمانبرداری و نگرانی با میل به شکل دادنِ دیگری آمیخته میشود. برایان کاکس نیز با حضور سنجیدهاش در نقش مننیوس، میان فضای سیاسی و جهان شخصی قهرمان پلی میسازد. جسیکا چستین در نقش ویرجیلیا حضوری آرامتر دارد؛ آرامشی که در برابر خشونت و هیاهوی عمومی، بُعد انسانی و خانوادگیِ داستان را یادآوری میکند.
« بازیگران و برخورد شخصیتها قدرت فیلم بیش از هر چیز در تقابلهای رودرروی بازیگران آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، حرکت و خشونت جنگ فیلمبرداریِ واقعگرا و سبک مستندنما به جهان داستان حسی ناآرام و ملموس میدهد. شهرها و چشماندازهای خشن، ساختمانهای رسمی و خیابانهای ملتهب، فضایی میآفرینند که به بحرانهای معاصر شباهت دارد، بیآنکه روایت را به بازگویی مستقیم رویدادی مشخص تقلیل دهد. دوربین در لحظات جنگی به حرکت و آشوب نزدیک میشود و در لحظات سیاسی نیز مراقب فاصلهٔ میان چهرهها و جمعیت است.
نتیجه، فیلمی است که بهجای شکوهِ صیقلیِ حماسه، بر اضطراب و بیثباتی تأکید میکند. این زبان تصویری، متن را از حالت اجرای صحنهای دور میسازد و به آن ضرباهنگ سینمایی میدهد. رویاروییهای نظامی و رفتوآمد میان میدان جنگ و سیاست، روایت را پرتحرک نگه میدارند. بااینحال، همین انتخاب همیشه بینقص نیست.
گاهی تصویرِ جنگ مدرن و واقعگرا در برابر زبان فاخر و موزون شکسپیر چنان برجسته میشود که توجه به خودِ این تضاد از توجه به مضمون پیشی میگیرد. فیلم در بهترین لحظات، این فاصله را به تنشی خلاق بدل میکند؛ در لحظات دیگر، گویی دو شیوهٔ بیان هنوز کاملاً با یکدیگر آشتی نکردهاند. زبان شکسپیر؛ شکوه و دشواری وفاداری به زبان اصلی شکسپیر، مهمترین امتیاز و همزمان یکی از دشوارترین موانع فیلم است.
گفتار شخصیتها از قدرت خطابی و موسیقی کلامی برخوردار است؛ عبارتها گاه مانند ضربههایی پیاپی فرود میآیند و خشم یا غرور را به شکلی فشرده و نمایشی منتقل میکنند. وقتی بازیگران در این ریتم جا میافتند، کلام به نیرویی زنده بدل میشود و بهویژه در تقابلهای پرتنش، شکوه تراژیک خود را آشکار میکند.
« تصویر، حرکت و خشونت جنگ فیلمبرداریِ واقعگرا و سبک مستندنما به جهان داستان حسی ناآرام و ملموس میدهد. »
قوتها و کاستیها
اما حفظ متن کلاسیک در محیطی معاصر، همیشه به طبیعیبودن نمیانجامد. برخی جملهها با چنان سرعت و شدتی ادا میشوند که معنای دقیقشان مجال رسوب کردن نمییابد. برای تماشاگری که با واژگان و ساختار شکسپیری آشنا نیست، دشواری زبان ممکن است فاصلهٔ عاطفی ایجاد کند؛ آنچه باید به فهم شخصیت کمک کند، گاهی به مانعی میان او و مخاطب بدل میشود.
از سوی دیگر، سادهسازی کامل متن نیز میتوانست بخشی از هویت اثر را از میان ببرد. فیلم این کشمکش را حل نمیکند، بلکه آن را پیش چشم میگذارد: همنشینیِ زبانی کهن با جهانی که خبر و تصویر در آن با سرعتی بیوقفه حرکت میکنند. جمعبندی «Coriolanus» اثری پرتنش و بلندپروازانه است که از تراژدی شکسپیر برای پرداختن به غرور، قدرت و ناتوانی در سازش بهره میگیرد.
کارگردانی فاینز، فضای خشن و معاصر، و بازیهای پرقدرت—بهویژه در برخورد میان او و باتلر—به فیلم نیرویی سینمایی میبخشند. در مقابل، شخصیت اصلی عمداً دشوار و نامحبوب است، زبان فاخر گاه فهم را کند میکند و پیوند میان تصویر جنگ مدرن و گفتار کلاسیک همیشه یکپارچه به نظر نمیرسد. این ناهماهنگیها مانع از آن نیستند که فیلم پرسشهایش را با اثرگذاری مطرح کند.
کوریولانوس هم قهرمانی است که برای دفاع از شهر توانایی دارد و هم مردی که نمیتواند با شهروندانش کنار بیاید؛ همین تناقض، سرچشمهٔ نیروی تراژیک اثر است. فیلم برای مخاطبی که آمادگی مواجهه با گفتار شکسپیری و قهرمانی ناسازگار را دارد، تجربهای جدی و پرکشمکش فراهم میکند: برداشتی معاصر از جهانی که در آن پیروزی در جنگ، الزاماً به معنای توانایی زیستن در صلح نیست.
« اما حفظ متن کلاسیک در محیطی معاصر، همیشه به طبیعیبودن نمیانجامد. »
ثبت دیدگاه