نقد و بررسی
نقد Cop Out | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان نوستالژی و تقلید «Cop Out» به کارگردانی Kevin Smith میکوشد جان تازهای به الگوی آشنای کمدی پلیسیِ زوجی بدهد: دو کارآگاه که سالها همکار بودهاند، اما در خلقوخو و شیوهٔ عمل تفاوت دارند. جیمی مونرو، با بازی Bruce Willis، مأمور باتجربهای است که بیشتر به حسابوکتاب زندگی و مسئولیتهای خانوادگی فکر میکند؛ پل هاجز، با بازی Tracy Morgan، نیرویی بیقرار و پیشبینیناپذیر است که حضورش میتواند هر موقعیت جدی را به میدان شوخی بدل کند.
تعلیق این دو از کار، نیاز جیمی به پول برای عروسی دخترش و ناپدیدشدن کارت بیسبال کمیاب او، بهانهای برای آغاز ماجرایی میشود که پای یک شبکهٔ مواد مخدر را نیز به میان میکشد. فیلم از همان نقطه وعدهٔ ترکیبی از تعقیبوگریز، رفاقت و شوخیهای بیپروا را میدهد؛ مسئله این است که این عناصر کمتر از آنچه باید، در یک کلیت منسجم کنار هم مینشینند.
طرحی که ظرفیت دارد هستهٔ داستان، در ظاهر، برای یک کمدی پلیسی مناسب است. کارت بیسبال فقط شیئی گرانبها نیست؛ برای جیمی معنای راهی برای تأمین هزینهٔ مهمی خانوادگی را دارد. بنابراین ماجرا میتواند میان ضرورت مالی، غرور شخصی و رابطهٔ پدر و دختر پیوند برقرار کند. از سوی دیگر، شریکِ آشوبطلبی که ناخواسته اوضاع را پیچیدهتر میکند، امکان شکلگیری تقابل رفتاریِ دلپذیری را فراهم میآورد.
« طرحی که ظرفیت دارد هستهٔ داستان، در ظاهر، برای یک کمدی پلیسی مناسب است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم همچنین تلاش میکند پروندهٔ سادهٔ گمشدن کارت را به تعقیبوگریزی بزرگتر گسترش دهد. اما گستردهشدن ماجرا لزوماً به معنای عمیقترشدن آن نیست: شخصیتها و خردهپیرنگهای متعدد وارد قصه میشوند، بیآنکه پیوندشان همیشه روشن یا ضروری به نظر برسد. در نتیجه، طرحی که میتوانست محکم و کمحاشیه پیش برود، گاه پراکنده و شلوغ احساس میشود.
دو بازیگر، دو مدار جداگانه بار اصلی رابطهٔ مرکزی بر دوش Bruce Willis و Tracy Morgan است، اما تفاوت سبک بازی آنها بهندرت به تضادی زنده و مکمل تبدیل میشود. Willis با خویشتنداری و جدیتی آشنا ظاهر میشود؛ گویی نقش را با کمترین تغییر از فضای اکشنهای پلیسیِ پیشین خود به این فیلم آورده است.
Morgan در سوی دیگر، پرجنبوجوش و پرحرف است و با انرژی بدنی و تغییرات ناگهانی لحن میکوشد صحنهها را از سکون بیرون بکشد. گاهی این انرژی واقعاً به فیلم جان میدهد و لحظهای خندهدار میسازد، اما اغلب چنان از ضرباهنگ آرامتر همبازیاش جدا میماند که گفتوگوها بیشتر شبیه دو اجرای موازیاند تا برخورد دو شخصیتِ دارای تاریخ مشترک.
« فیلم همچنین تلاش میکند پروندهٔ سادهٔ گمشدن کارت را به تعقیبوگریزی بزرگتر گسترش دهد. »
شخصیتها و اجرا
این مشکل فقط به تفاوت بازیگری محدود نیست. فیلم چندان فرصت نمیدهد که دو کارآگاه از خلال رفتارشان به رابطهای باورپذیر برسند. سابقهٔ طولانی همکاریشان بیشتر اطلاعاتی دربارهٔ آنهاست تا تجربهای که تماشاگر در صحنهها حس کند. بنابراین، هنگامی که فیلم بر رفاقت و اتکای متقابل این دو تکیه میکند، عاطفهٔ لازم برای اثرگذاری آن همیشه حاضر نیست.
شوخیها؛ از لحظهٔ موفق تا اصرار بیثمر طنز فیلم بر اغراق، شوخیهای کلامیِ بیپرده، ارجاعهای سینمایی و رفتارهای نامتعارف بنا شده است. این رویکرد گاهی نتیجه میدهد: شوخیای که از نامنتظربودن یک واکنش یا از تضاد میان موقعیت خطرناک و رفتار مضحک شخصیتها نیرو میگیرد، میتواند لحظهای واقعاً سرگرمکننده بیافریند.
انرژی Tracy Morgan نیز در بعضی صحنهها به همین جنس طنز کمک میکند. این لحظات نشان میدهند که مصالح اولیهٔ فیلم بیاستعداد یا کاملاً بیجاذبه نیستند. بااینحال، مشکل اصلی در نسبت میان شوخی و اجرای آن است. فیلم بارها بهجای آنکه موقعیتی بامزه بسازد و اجازه دهد خنده از دل آن بیرون بیاید، بر تأکید، تکرار یا شرح بیشازحد تکیه میکند.
« این مشکل فقط به تفاوت بازیگری محدود نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظههایی، تماشاگر پیش از آنکه فرصت واکنش پیدا کند، با اصرار فیلم بر خندهداربودن شوخی روبهرو میشود. ناهمگونی جنس شوخیها نیز به این مسئله دامن میزند: شوخیهای بدنی، کنایههای کلامی و ارجاعهای فرهنگ عامه الزاماً در یک لحن مشترک حل نمیشوند. حاصل، مجموعهای از لحظههای نامتوازن است؛ چند شوخی به هدف میرسند، اما بسیاری از آنها زورکی یا کماثر باقی میمانند.
ریتم و کارگردانی فیلم در حدود صدوهفت دقیقه میکوشد هم پروندهٔ جنایی را پیش ببرد، هم برای شخصیتها لحظههای کمیک بسازد و هم به روابط شخصی آنها سر بزند. این حجم از هدفها، بدون سازماندهی دقیق، به کشآمدن روایت میانجامد. برخی صحنهها بیش از اندازه در یک شوخی یا گفتوگو مکث میکنند، درحالیکه بخشهای دیگر با شتاب از اطلاعات و آدمهای تازه عبور میکنند.
حاصل، ریتمی نامتعادل است: گاهی فیلم در جایی توقف میکند که باید حرکت کند و گاهی درست هنگامی که نیاز به پرداخت بیشتری احساس میشود، سراغ بخش بعدی میرود. کارگردانی Kevin Smith نیز بهجای آنکه این ناهمواری را مهار کند، اغلب به مواد خام و بازیگران واگذار میشود. صحنههای اکشن بهاندازهای جذاب و پرتنش نیستند که کمبود انسجام روایی را جبران کنند، و بخشهای کمدی نیز از تدوین و زمانبندی یکنواختی برخوردار نیستند.
« این حجم از هدفها، بدون سازماندهی دقیق، به کشآمدن روایت میانجامد. »
قوتها و کاستیها
البته فیلم قرار نیست واقعگرایی جدیِ یک درام پلیسی را دنبال کند؛ مسئله آن است که کمدی و اکشن باید دستکم از نظر ضرباهنگ یکدیگر را تقویت کنند. در «Cop Out» این دو حوزه اغلب کنار هم قرار میگیرند، نه آنکه واقعاً با هم ترکیب شوند. جهانی شلوغ، شخصیتی کمعمق پیرامون دو کارآگاه، شخصیتهای فرعی و مسیرهای روایی متعددی شکل میگیرند.
بعضی از این آدمها برای گسترش پرونده یا افزودن شوخی وارد داستان میشوند، اما حضورشان کمتر به ترسیم دقیق جهان فیلم کمک میکند. هنگامی که هر شخصیت تازه وظیفهای فوری در پیشبرد ماجرا یا تولید یک موقعیت کمیک دارد، فرصت اندکی برای شکلگیری انگیزه، ویژگی متمایز یا رابطهای ماندگار باقی میماند.
همین امر سبب میشود داستان، بهجای آنکه با هر پیچش غنیتر شود، گاهی شلوغتر به نظر برسد. در مرکز این آشفتگی، ظرفیت عاطفی قصه نیز تا حدی هدر میرود. نگرانی جیمی دربارهٔ هزینهٔ عروسی دخترش میتوانست شخصیت او را از قالب کارآگاه خونسرد فراتر ببرد و به تصمیمهایش وزن انسانی بدهد. اما فیلم این خط داستانی را بیش از آنکه بهعنوان نیرویی شکلدهنده به شخصیت بپروراند، به محرکی برای راهافتادن ماجرا تبدیل میکند.
« در «Cop Out» این دو حوزه اغلب کنار هم قرار میگیرند، نه آنکه واقعاً با هم ترکیب شوند. »
جمعبندی
پیوند خانوادگی، بحران مالی و پروندهٔ جنایی در کنار یکدیگر قرار دارند، اما همیشه تأثیر عمیقی بر هم نمیگذارند. جمعبندی «Cop Out» فیلمی است که ایدهٔ آغازینش از توان ایجاد سرگرمی برخوردار است: دو پلیس ناهمگون، یک کارت بیسبال کمیاب و پروندهای که بهتدریج ابعاد بزرگتری پیدا میکند.
Tracy Morgan نیز در لحظههایی با انرژی و حضور کمیک خود فضا را سرزنده میکند و تعدادی از شوخیها واقعاً به نتیجه میرسند. بااینهمه، اختلاف میان سبک بازی دو بازیگر اصلی، ریتم کشدار، شوخیهای نامتوازن و داستانی که گاه با افزودن خردهپیرنگهای تازه پراکنده میشود، مانع از آن است که فیلم از طرح آشنایش فراتر برود.
ارزش تماشایش، در نهایت، بیشتر به آمادگی مخاطب برای همراهی با کمدیای ناهمگون و گهگاه سرگرمکننده بستگی دارد تا به انسجامی که فیلم خودش بهتنهایی فراهم میکند.
« پیوند خانوادگی، بحران مالی و پروندهٔ جنایی در کنار یکدیگر قرار دارند، اما همیشه تأثیر عمیقی بر هم نمیگذارند. »



ثبت دیدگاه