نقد و بررسی
نقد Cop Car | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: شیطنتی که از مرز بازی میگذرد «ماشین پلیس» با ایدهای ساده و درخشان آغاز میشود: دو پسر نوجوان در حاشیهٔ شهر خودروی گشتیِ بیصاحبی را پیدا میکنند، آن را به چشم وسیلهای برای ماجراجویی میبینند و بیخبر از پیامدها پشت فرمان مینشینند. همین تصمیم کودکانه، خیلی زود آنها را به موقعیتی میکشاند که دیگر نه میتوانند آن را بازی تلقی کنند و نه راه روشنی برای بیرون آمدن از آن دارند.
فیلم از همان ابتدا بر فاصلهٔ میان تصور بچهها از خطر و واقعیتِ بیرحمانهٔ آن تکیه میکند؛ فاصلهای که منبع اصلی تعلیق و طنز تلخ اثر است. کارگردانی Jon Watts بهجای آنکه مقدمهای طولانی بچیند، مخاطب را به دل ماجرا میبرد و اطلاعات را قطرهقطره آشکار میکند. در نتیجه، تماشاگر همزمان با شخصیتها درمییابد که خودروی بهظاهر معمولی چه بار سنگینی از دردسر با خود دارد.
این شیوه، کنجکاوی را زنده نگه میدارد و پرسشی ساده اما مؤثر پیش میکشد: دو پسربچه که از اندازهٔ خطر پیشرویشان خبر ندارند، تا کجا میتوانند از پسِ وضعیتی برآیند که خودشان آغاز کردهاند؟ از بازیگوشی تا تعلیق بخش مهمی از کشش اولیهٔ فیلم در تضاد میان رفتار بیخیال بچهها و زمینهٔ تهدیدآمیزی شکل میگیرد که اندکاندک نمایان میشود.
Travis و Harrison خودرو را نه نشانهٔ اقتدار و قانون، بلکه اسباببازی بزرگی میبینند که میشود با آن دوری زد، دکمهای را فشرد یا چیزی را کشف کرد. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که هر حرکت سادهٔ آنها میتواند نتیجهای جدی داشته باشد. این بیخبری، موقعیت را هم خندهآور میکند و هم اضطرابزا؛ زیرا مخاطب بیش از خود بچهها میداند که ماجرا از حد یک تفریح بیضرر فراتر رفته است.
« در نتیجه، تماشاگر همزمان با شخصیتها درمییابد که خودروی بهظاهر معمولی چه بار سنگینی از دردسر با خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمنامه بهخوبی از محدودیت آگاهی شخصیتهای کمسنوسال بهره میگیرد. آنها نه قهرمانانی زیرک و مسلطاند و نه ناگهان به آدمهایی بدل میشوند که همهٔ موقعیتها را درست تحلیل میکنند. تصمیمهایشان گاه نسنجیده و نابالغانه است، اما همین رفتارها با سن و تجربهٔ محدودشان سازگاری دارد. در عین حال، تکرار اشتباهها در بعضی لحظهها ممکن است برای تماشاگر کمحوصله آزاردهنده باشد؛ فیلم بارها از ندانستن و دستپاچگی آنها تنش میسازد، اما همیشه در پرداخت این ناتوانی به یک اندازه ظریف عمل نمیکند.
دو کودک در مرکز جهان خشن بزرگسالان یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ اثر این است که بچهها را از جایگاه ابزار صرفِ ایجاد تعلیق بیرون میآورد. Travis و Harrison هر یک خلقوخوی خاص خود را دارند و رابطهشان با شوخی، رقابت و رفاقتی خام اما باورپذیر شکل میگیرد. گفتوگوهایشان گاه از سادگی کودکانهای برخوردار است که در تضاد با رویدادهای پیرامونشان قرار میگیرد.
این تضاد فقط برای خنداندن نیست؛ یادآور میشود که آنها هنوز جهان را با منطق بازی و کنجکاوی میفهمند، حال آنکه بزرگسالانی که وارد ماجرا میشوند با منطق سلطه، پنهانکاری و بقا عمل میکنند. بازی James Freedson-Jackson و Hays Wellford بر طبیعیبودن این رابطه میافزاید. آنها کمتر شبیه کودکانی هستند که دیالوگهای بزرگسالانه را به زبان میآورند و بیشتر به دو پسر واقعی شباهت دارند که در یک ماجرای ناخواسته گرفتار شدهاند.
همین واقعگرایی باعث میشود خطر برایشان ملموستر شود: آسیبپذیریشان از جنس ناتوانی جسمی و کمبود تجربه است، نه صرفاً یک تمهید نمایشی. بااینحال، فیلم فرصت چندانی برای تعمیق زندگی پیشین آنها یا چرایی وضعیتشان فراهم نمیکند. این کمبود، به تمرکز اثر کمک میکند، اما در عوض شخصیتها را تا حدی در همان محدودهٔ کارکرد داستانی نگه میدارد.
« فیلمنامه بهخوبی از محدودیت آگاهی شخصیتهای کمسنوسال بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
Kevin Bacon و چهرهٔ تهدید حضور Kevin Bacon در نقش کلانتر Kretzer وزنهٔ مهمی برای فیلم است. شخصیت او بهجای آنکه با توضیحهای مفصل معرفی شود، از خلال رفتار، نگاه و واکنشهایش شکل میگیرد. Bacon تهدید را صرفاً با خشونت آشکار نمیسازد؛ در بازی او نوعی خونسردی ناپایدار دیده میشود که هر لحظه ممکن است به خشم یا حرکتی غیرقابلپیشبینی بدل شود.
همین نوسان، حضورش را هراسآور میکند. او میتواند در لحظهای مضحک به نظر برسد و در لحظهای دیگر خطرناک؛ فیلم از این دوگانگی بهره میبرد تا لحن خود را روی مرزی باریک میان کمدی سیاه و دلهره نگه دارد. Kretzer همچنین نمونهای از قدرتی است که عنوان و نشان رسمی به آن اعتبار بخشیده، اما صاحبش از همان اقتدار برای پنهانکردن فساد استفاده میکند.
فیلم در این باره خطابه نمیخواند و به تحلیل اجتماعی گستردهای نمیپردازد؛ ترجیح میدهد تناقض را در خود موقعیت نشان دهد. خودروی پلیس، که معمولاً باید نشانهٔ امنیت و نظم باشد، در اینجا به فضای خطر و ابزار تعقیب تبدیل میشود. این وارونگی، یکی از مضمونهای جذاب اثر است، هرچند فیلم آن را بیشتر بهعنوان محرک داستان به کار میگیرد تا موضوعی که بخواهد تا ژرفای آن پیش برود.
فضا، تصویر و موسیقی فضای باز و کمجمعیت فیلم نقش فعالی در ایجاد تنش دارد. چشماندازهای خشک، جادههای خلوت و فاصلهٔ زیاد میان شخصیتها و شهر، آزادی ظاهری میآفرینند؛ اما همین گشودگی به معنای پناهنداشتن نیز هست. شخصیتها در فضایی وسیع حرکت میکنند، ولی گزینههای واقعیشان محدود است.
« Kevin Bacon و چهرهٔ تهدید حضور Kevin Bacon در نقش کلانتر Kretzer وزنهٔ مهمی برای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین از این تقابل بهره میبرد: پهنهٔ باز در تصویر دیده میشود، اما امنیت و راه گریزی در آن تضمین نشده است. فیلم از جلوههای بصری پرزرقوبرق یا تدوین شتابزده برای تحمیل هیجان استفاده نمیکند. بسیاری از لحظههای دلهرهآور از انتظار، سکوت و آگاهی ناقص تماشاگر نیرو میگیرند. صدای بیسیم، صدای موتور و جزئیات سادهٔ محیط، در ساختن حس تهدید سهم دارند.
این خویشتنداری در بخشهای نخست مؤثر است و اجازه میدهد تعلیق از دل موقعیت بیرون بیاید، نه از انبوه نشانههای نمایشی. بااینحال، زمانی که داستان وارد مراحل بعدی میشود، همین سادگی گاه به کمتحرکی نزدیک میشود و برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، آن را درجا نگه میدارند.
تغییر لحن و مسئلهٔ ریتم «ماشین پلیس» در آغاز سرزندگیِ یک ماجرای کودکانه را با خطری واقعی ترکیب میکند. اما با پیشرفتن داستان، کفهٔ تلخی و خشونت سنگینتر میشود. این تغییر، از نظر مضمونی قابلفهم است: بازیای که بچهها آغاز کردهاند از ابتدا در جهانی امن جریان نداشته است. بااینحال، گذار میان دو حالوهوا همیشه روان نیست.
شوخیهای آغازین و معصومیت ماجراجویانهٔ بچهها ناگهان جای خود را به فضای تیرهتری میدهند و فیلم برای پیوندزدن این دو وجه، گاهی به اندازهٔ کافی مکث یا زمینهچینی نمیکند. ریتم نیز در بیشتر مسیر از پیچوخمهای موقعیت نیرو میگیرد. هر کشف تازه، تصور شخصیتها از ماجرا را تغییر میدهد و تماشاگر را به انتظار واکنش بعدی مینشاند.
« دوربین از این تقابل بهره میبرد: پهنهٔ باز در تصویر دیده میشود، اما امنیت و راه گریزی در آن تضمین نشده است. »
قوتها و کاستیها
اما این موتور روایی در بخش پایانی اندکی از توان میافتد. پس از آنکه ایدهٔ مرکزی بهخوبی استقرار یافته، برخی صحنهها کشش آغازین را تکرار میکنند بیآنکه همان میزان تازگی را داشته باشند. نتیجه، پایانی است که همچنان در چارچوب تعلیق اثر قرار میگیرد، اما انرژی آن به اندازهٔ شروع پرقدرت فیلم نیست.
این افت، لزوماً تجربه را از هم نمیپاشد، ولی مانع از آن میشود که فیلم در تمام مدت با یک شدت پیش برود. جمعبندی «ماشین پلیس» تریلری کمادعا و خوشساخت است که از یک ایدهٔ ساده، موقعیتی پرکشش میسازد. قوت اصلی آن در آغاز مؤثر، بازی طبیعی دو بازیگر نوجوان، حضور بهیادماندنی Kevin Bacon و استفادهٔ سنجیده از فضای خلوت و تهدیدآمیز است.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد چگونه یک تصمیم نسنجیده میتواند جهان کوچک بازی را به مواجههای واقعی با خشونت بدل کند. در مقابل، تغییر لحن از شوخطبعی به تلخی، همیشه یکدست از کار درنمیآید؛ بعضی بخشها نیز بیش از اندازه معمولی یا کند میشوند و ریتم در اواخر از نیروی اولیه فاصله میگیرد.
با وجود این لغزشها، فیلم بهواسطهٔ تمرکز بر موقعیت، بازیهای مؤثر و تعلیقی که از ناآگاهی شخصیتها شکل میگیرد، تجربهای جذاب و متمایز باقی میماند. نه پیچیدهنمایی میکند و نه دامنهٔ خود را بیجهت گسترش میدهد؛ آنچه دارد، در اصل، ماجرایی فشرده دربارهٔ کنجکاوی کودکانه، اقتدار فاسد و لحظهای است که بازی دیگر بازی نیست.
« اما این موتور روایی در بخش پایانی اندکی از توان میافتد. »



ثبت دیدگاه