نقد و بررسی
نقد Cooties | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در فضای آشنا «Cooties» از فرضیهای ساده اما خوشظرفیت آغاز میشود: ویروسی مرموز در مدرسهای ابتدایی شیوع مییابد و دانشآموزان را به مهاجمانی بیرحم بدل میکند؛ درحالیکه گروهی از آموزگاران باید برای زندهماندن با آنان روبهرو شوند. این جابهجایی جایگاهها، که معمولاً بزرگسالان را در نقش مراقب و کودکان را در مقام آسیبپذیر قرار میدهد، بلافاصله نیروی طنزآمیز و هولناک فیلم را میسازد.
مدرسه، با کلاسها، راهروها و حیاط آشنایش، به محوطهای محاصرهشده تبدیل میشود؛ جایی که نظم روزمره ناگهان جای خود را به آشوب میدهد. فیلم بهجای آنکه وانمود کند با ایدهای کاملاً تازه روبهرو هستیم، از قراردادهای آشنای سینمای زامبی بهره میگیرد و آنها را در محیط مدرسه به بازی میگیرد.
همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش: موقعیت اولیه بهسرعت توجه جلب میکند، اما برای آنکه تماشاگر را تا پایان درگیر نگه دارد، به شخصیتپردازی و ریتمی نیاز دارد که همیشه به یک اندازه استوار نیستند. لحن میان وحشت و کمدی هویت اصلی «Cooties» در کشمکش میان وحشت و کمدی سیاه شکل میگیرد.
« لحن میان وحشت و کمدی هویت اصلی «Cooties» در کشمکش میان وحشت و کمدی سیاه شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشونتِ حملهٔ کودکان، بهخودیخود ناآرامکننده است؛ اما فیلم پیوسته میکوشد این ترس را با اغراق، واکنشهای مضحک بزرگسالان و موقعیتهای نامتعارف خنثی یا دستکم سبکتر کند. حاصل، لحظاتی است که از تضاد میان ظاهر معصومانهٔ مدرسه و خشونت ناگهانی آن نیرو میگیرند. آنچه در فیلمی دیگر میتوانست صرفاً هراسانگیز باشد، اینجا گاه به تصویری گروتسک و خندهآور بدل میشود.
بااینحال، توازن این دو لحن همیشه برقرار نیست. برخی شوخیها بهجای آنکه از شخصیت یا وضعیت داستانی بجوشند، بیشتر بر غافلگیری و زشتیِ تصویر تکیه دارند. در مقابل، بخشهایی که میتوانند واقعاً ترسناک باشند، گاه با طنز زودهنگام مجال اثرگذاری کامل پیدا نمیکنند. فیلم نه چنان بیپروا به کمدی میپردازد که به هجویهای تمامعیار تبدیل شود و نه چنان به وحشت وفادار میماند که تعلیقش پیوسته افزایش یابد.
این نوسان، سرچشمهٔ جذابیت لحظهای اثر است، اما در مجموع از انسجام عاطفی آن میکاهد. مدرسه بهمثابه میدان محاصره یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، محدود کردن بخش مهمی از ماجرا به فضای مدرسه است. محیطی که قرار است امن، قاعدهمند و تحت کنترل بزرگسالان باشد، بهتدریج به هزارتویی خطرناک تبدیل میشود.
« حاصل، لحظاتی است که از تضاد میان ظاهر معصومانهٔ مدرسه و خشونت ناگهانی آن نیرو میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
کلاسها و راهروها، بهجای آنکه پسزمینهای بیاهمیت باشند، در ساختن موقعیتهای فرار، پناهگرفتن و رویارویی نقش دارند. آشنایی تماشاگر با این فضا نیز به سود فیلم تمام میشود: تهدید در جایی رخ میدهد که بهسادگی میتوان آن را تصور کرد، نه در منظرهای دور و بیگانه. آغاز پرتحرک فیلم به این فضا انرژی میبخشد.
گسترش بحران سریع است و واکنشهای سردرگم کارکنان، فاصلهٔ میان زندگی عادی و فروپاشی ناگهانی آن را برجسته میکند. در این مرحله، فیلم با اتکا به شوک و آشفتگی، توجه را خوب نگه میدارد. اما پس از آنکه وضعیت محاصره تثبیت میشود، صحنهها گاه به الگوهای آشنای فیلمهای بقا نزدیک میشوند: پناهگرفتن، تصمیمگیری جمعی و تلاش برای عبور از میان تهدید.
تازگی محیط مدرسه نمیتواند بهتنهایی این آشنایی روایی را از میان ببرد. گروهی از آموزگاران با واکنشهای متفاوت مرکز انسانی داستان، گروهی از آموزگاران و کارکنان مدرسهاند که هر یک با منش و واکنشی متفاوت در برابر بحران قرار میگیرند. کلینت، معلم جانشین و نویسندهای ناکام، قهرمانی نامنتظر است؛ شخصیتی که میان خودتصویری بلندپروازانه و توانایی واقعیاش فاصله دارد.
« آغاز پرتحرک فیلم به این فضا انرژی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قرار گرفتن او در موقعیتی که ناچار است مسئولیت بپذیرد، ظرفیت خوبی برای طنز و رشد شخصیتی فراهم میکند. فیلم همچنین از تقابل او با وید، مربی ورزشِ پرمدعا و اهل نمایش قدرت، برای ساختن بخشی از کشمکشهای گروهی بهره میبرد. بازیگران با جدیت نسبی، حتی در برابر موقعیتهای مضحک، به فیلم کمک میکنند تا جهانش را باورپذیر نگه دارد.
الایجا وود در نقش کلینت، تردید و ناشیگری قهرمانی را عرضه میکند که هنوز با تصویری که از خود دارد کنار نیامده است. رین ویلسون، در نقش وید، انرژی نمایشی و اعتمادبهنفس اغراقشدهای به جمع میآورد. آلیسون پیل نیز حضور آرامتری دارد که در کنار این دو قطب، نوعی تعادل ایجاد میکند. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیشتر به مجموعهای از تیپهای کمیک شباهت دارند تا انسانهایی با گذشته و انگیزههای مستقل.
فیلم آنها را برای موقعیتهای بامزه و واکنشهای سریع به کار میگیرد، اما بهندرت فرصت میدهد رابطههایشان عمق پیدا کند. طنز اجتماعی و فرصتهای ازدسترفته ایدهٔ فیلم امکانهای فراتر از یک نبرد بقا را در خود دارد. مدرسه و رابطهٔ بزرگسالان با کودکان میتوانست بستری برای هجویهای تیز دربارهٔ فرسودگی شغلی، ساختار آموزشی، اقتدار معلم و اضطراب روزمرهٔ کار در کلاس باشد.
« قرار گرفتن او در موقعیتی که ناچار است مسئولیت بپذیرد، ظرفیت خوبی برای طنز و رشد شخصیتی فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاه به این مسیر نزدیک میشود: آشفتگی آموزگاران، تفاوت سبکهایشان و ناتوانی آنان در حفظ نظم، یادآور تناقضهای محیط آموزشی است. در چنین لحظاتی، طنز از دل موقعیت و شخصیت بیرون میآید و بیش از شوخیهای مقطعی اثر میگذارد. اما «Cooties» این ظرفیت را بهطور پیوسته دنبال نمیکند. طرح اولیهٔ آلودگی و پیوند آن با غذای مدرسه نیز میتوانست زمینهای برای پرداختن به صنعت غذا یا بیتوجهی نهادی فراهم کند، ولی فیلم بیشتر بهسرعت از این بذر روایی عبور میکند و به آشوب میان آموزگاران و دانشآموزان میپردازد.
در نتیجه، ایدههایی که وعدهٔ لایههای معنایی بیشتری میدهند، اغلب در حد اشاره باقی میمانند. طنز اجتماعیِ بالقوه زیر فشار شوخیهای سریع و سازوکارهای ژانری کمرنگ میشود. ساختار روایی و مسئلهٔ ریتم ساختار فیلم در نیمهٔ نخست کارآمدتر است. معرفی کلینت، بازگشت او به مدرسه و آشنایی دوبارهاش با فضای قدیمی، زمینهٔ لازم را برای وقوع بحران فراهم میکند.
سپس آشوب با شتابی مناسب آغاز میشود و تضاد میان روز عادی مدرسه و تهدید تازه، تعلیق میآفریند. فیلم در این بخش میداند چهزمانی باید اطلاعات بدهد و چهزمانی باید شخصیتها را در موقعیتی غیرمنتظره قرار دهد. پس از آن، روند داستان گاه دچار افت میشود. کشمکشهای شخصی و روابط عاطفی ظرفیت کافی برای نگهداشتن روایت ندارند و بعضی تصمیمها بیشتر به نیاز لحظهای پیرنگ پاسخ میدهند تا به منطق درونی شخصیتها.
« در چنین لحظاتی، طنز از دل موقعیت و شخصیت بیرون میآید و بیش از شوخیهای مقطعی اثر میگذارد. »
جمعبندی
بخش پایانی نیز شتابزده احساس میشود؛ فیلم در حالی به سوی خروج از بحران میرود که شماری از تنشها و پرسشهایش فرصت پردازش نیافتهاند. این پایانبندیِ ناگهانی، برای اثری که بر بقا و تلاش جمعی تکیه دارد، رضایت عاطفی چندانی فراهم نمیکند و از حس کاملشدن روایت میکاهد. جمعبندی «Cooties» فیلمی استوار بر ایدهای سرگرمکننده و ناسازگارانه: گروهی از آموزگاران در مدرسهای گرفتار میشوند که دانشآموزانش به تهدیدی جمعی بدل شدهاند.
فضای محاصرهشده، شروع پرانرژی و بازیهای بازیگران با لحن جدی در دل موقعیتهای مضحک، به اثر لحظاتی دلنشین و گاه واقعاً خندهآور میبخشد. بااینحال، طنز آن بهطور منظم به هدف نمیرسد، وحشتش همیشه فرصت انباشتهشدن پیدا نمیکند و شخصیتها از عمقی که برای درگیری عاطفی لازم است برخوردار نیستند.
شتاب بخش پایانی نیز این ضعفها را آشکارتر میکند. در نهایت، فیلم بیش از آنکه هجویهای دقیق دربارهٔ مدرسه یا اثری ترسناک و ماندگار باشد، سرگرمی ژانریِ نامتوازنی است که بهترین لحظاتش را از برخورد میان فضای آشنا و خشونت نامنتظر میگیرد. ایدهٔ مرکزی آن همچنان جذاب است، اما اجرا در گسترش آن به روایتی منسجم و از نظر عاطفی قانعکننده، به اندازهٔ وعدهٔ آغازین موفق نمیشود.
« شتاب بخش پایانی نیز این ضعفها را آشکارتر میکند. »



ثبت دیدگاه