نقد و بررسی
نقد Cookie's Fortune | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: جنایتی که حاشیه است «Cookie's Fortune» از آن فیلمهایی است که ظاهرش وعدهٔ یک معمای جنایی میدهد، اما علاقهٔ اصلیاش نه در کشف مجرم، بلکه در تماشای واکنشهای مردم یک شهر کوچک نهفته است. مرگ کوکی، زن سالخوردهای که در هالی اسپرینگز زندگی میکند، رشتهای از سوءتفاهمها، تصمیمهای نسنجیده و رازهای خانوادگی را به حرکت درمیآورد.
بااینحال، رابرت آلتمن از این ماجرا برای ساختن فیلمی پرتعلیق و معمامحور استفاده نمیکند؛ جنایت بیشتر بهانهای است تا شخصیتها از پناهگاه عادتهایشان بیرون بیایند و ناخواسته خود را آشکار کنند. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت نارضایتی برخی تماشاگران. اگر انتظار کمدی جنایی پرشتاب یا رشتهای از غافلگیریهای پیدرپی داشته باشیم، فیلم ممکن است کند و کمحادثه به نظر برسد.
اما اگر به تماشای مجموعهای از آدمهای نامتعارف و پیوندهای کوچک میان آنان علاقهمند باشیم، آرامآرام وارد دنیای گرم و بازیگوش اثر میشویم. (این نقد بدون افشای پایان و پیچش اصلی نوشته شده است.) شهر کوچک؛ شخصیت اصلی پنهان هالی اسپرینگز فقط محل وقوع داستان نیست؛ نیرویی است که رفتار شخصیتها را شکل میدهد.
مردم شهر، با عادتها و سابقههای مشترکشان، پیش از آنکه پروندهای رسمی دربارهٔ مرگ کوکی شکل بگیرد، برداشت خود را از ماجرا دارند. آدمها یکدیگر را میشناسند، از خلقوخوی هم خبر دارند و در بسیاری از موقعیتها بهجای قواعد خشک، بر شناخت شخصی تکیه میکنند. نتیجه، فضایی است که در آن اتهام و سوءظن وجود دارد، اما روابط انسانی بهسادگی زیر سایهٔ آنها محو نمیشود.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت نارضایتی برخی تماشاگران. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آلتمن شهر را با مجموعهای از کنشهای روزمره و برخوردهای پراکنده میسازد. اطلاعات گاه در دل گفتوگویی گذرا یا در حاشیهٔ یک صحنه پدیدار میشود؛ گویی تماشاگر همراه دوربین از خیابانها میگذرد و بهتدریج درمییابد هر فرد به شکلی به دیگران متصل است. این شیوه، حس زندگی جاری را تقویت میکند، اما از سوی دیگر ممکن است تمرکز داستانی را پراکنده سازد.
فیلم بهجای هدایت قاطع مخاطب به سوی معما، بارها او را دعوت میکند تا به آدمهای حاشیهٔ قاب نیز توجه کند. کمدی سیاه با ضرباهنگی آرام طنز فیلم از تضاد میان موضوعات جدی و واکنشهای گاه نامتناسب شخصیتها زاده میشود. مرگ، اتهام و آبروی خانوادگی در مرکز ماجرا قرار دارند، اما فیلم نمیکوشد آنها را به ملودرامی سنگین بدل کند.
بخش مهمی از شوخیها در جدیت بیش از اندازهٔ آدمها، در منطق شخصیشان و در فاصلهٔ میان آنچه میگویند و آنچه عملاً انجام میدهند شکل میگیرد. این کمدی بیشتر لبخند برمیانگیزد تا خندهٔ بلند؛ ازاینرو، سلیقهٔ تماشاگر در پذیرش آن اهمیت زیادی دارد. بااینحال، ضرباهنگ اثر همیشه به سود این طنز عمل نمیکند.
شروع فیلم نسبتاً کشدار است و پیش از آنکه همهٔ رشتههای داستانی به هم نزدیک شوند، زمان قابلتوجهی صرف معرفی شخصیتها و فضای شهر میشود. برای گروهی از مخاطبان، این مکثها فرصت آشنایی و لذتبردن از جزئیاتاند؛ برای گروهی دیگر، نشانهٔ کندی و کمبود کشش. فیلم در میانه جان بیشتری میگیرد، اما همچنان از آن نوع کمدیهایی نیست که با ضربههای سریع و شوخیهای مداوم پیش بروند.
« آلتمن شهر را با مجموعهای از کنشهای روزمره و برخوردهای پراکنده میسازد. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و توازن شخصیتها یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگران پرشمار و هماهنگ آن است. حضور گلن کلوز، جولین مور، لیو تایلر، چارلز اس. داتن، پاتریشیا نیل و ند بیتی، به جهان داستان وزنی میدهد که صرفاً به چهرههای اصلی محدود نمیماند. بسیاری از شخصیتهای فرعی نیز حس زندگی مستقل دارند؛ انگار پیش از آغاز فیلم هم در شهر حضور داشتهاند و پس از پایان آن نیز زندگیشان ادامه خواهد یافت.
این کیفیت برای اثری که بر شبکهٔ روابط اجتماعی تکیه دارد، حیاتی است. جولین مور در نقش کُرا، با ترکیبی از سادهدلی و واکنشهای ناگهانی، به فیلم نوعی طنز خشک و مؤثر میبخشد. گلن کلوز در نقش کامیل حضوری پرانرژیتر و نمایشیتر دارد؛ بازی او عمداً به سمت اغراق میرود و با روحیهٔ کنترلگر و علاقهاش به اجرا تناسب دارد، هرچند همین انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه پرشور جلوه کند.
چارلز اس. داتن نیز با آرامش و وقار خود نقطهٔ تعادل مهمی در میان این شخصیتهای پرجنبوجوش است. او بهجای توضیحدادن همهچیز، با سکوت و حضور مطمئنش رابطهٔ ویژهٔ ویلیس با شهر را قابلباور میکند. البته هماهنگی گروه به این معنا نیست که همهٔ بازیها یکدستاند. گاه تفاوت لحن میان بازیهای واقعگرایانهتر و اجراهای آشکارا نمایشی، اندکی ناهماهنگی ایجاد میکند.
برخی شوخیها نیز بیشتر به توان بازیگر وابستهاند تا به قدرت خود موقعیت؛ اگر اجرا بیش از حد پررنگ شود، ظرافت طنز از دست میرود. بااینهمه، همین تنوع در بسیاری از لحظهها به رنگارنگی شهر کمک میکند. خانواده، راز و نمایش خانوادهٔ کوکی در مرکز بخشی از تعارضهای فیلم قرار دارد، اما اثر بهجای ترسیم یک نظام خانوادگی یکپارچه، مجموعهای از تفاوتهای شخصیتی و انگیزههای ناسازگار را پیش چشم میگذارد.
« گروه بازیگران و توازن شخصیتها یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگران پرشمار و هماهنگ آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کامیل و کُرا دو واکنش متفاوت به بحران دارند و حضور اِما، دختر کُرا، فاصلهٔ میان نسلها و ارزشهایشان را برجستهتر میکند. بازگشت او به شهر، تنها به پیشبرد خط داستانی کمک نمیکند؛ بلکه باعث میشود روابط قدیمی از زاویهای تازه دیده شوند. نمایش و نقشآفرینی نیز در بافت فیلم جایگاهی معنادار دارد.
علاقهٔ کامیل به اجرا و هدایت نمایش، با رفتار او در زندگی روزمره پیوند میخورد: گویی برخی آدمها حتی هنگام مواجهه با واقعیت، میکوشند صحنه را به شکل دلخواه خود بازآرایی کنند. این مضمون بدون آنکه فیلم آن را به نمادی پیچیده و سنگین تبدیل کند، به طنز موقعیت عمق میدهد. در این جهان، مرز میان حقیقت، برداشت شخصی و نمایشی که مردم برای دیگران اجرا میکنند، همواره کاملاً روشن نیست.
معما، قابلحدسبودن و شیوهٔ روایت فیلم در ساختن پیوند میان آدمها مهارت بیشتری دارد تا در غافلگیرکردن مخاطب با پیچشهای داستانی. برخی مسیرها و روابط را میتوان زودتر از آنچه اثر قصد دارد حدس زد و کشف رازها همیشه ضربهای ناگهانی ایجاد نمیکند. اما این کاستی برای همه به یک اندازه مهم نیست، زیرا معما در «Cookie's Fortune» غایت نهایی روایت نیست.
اهمیت اصلی در این است که آدمها با یک موقعیت بحرانی چه میکنند، چه چیزی را پنهان میسازند و اعتمادشان به یکدیگر چگونه خود را نشان میدهد. بااینحال، این رویکرد گاهی به کاهش تنش میانجامد. فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه اطلاعات تازه یا پیشرفتی روشن در پرونده ایجاد کند، پراکنده جلوه کند.
« نمایش و نقشآفرینی نیز در بافت فیلم جایگاهی معنادار دارد. »
قوتها و کاستیها
آلتمن به جزئیات پیرامونی مجال میدهد و از مخاطب میخواهد با صبر، ارتباطها را دنبال کند. در نتیجه، تماشای فیلم بیش از آنکه تجربهٔ حلکردن یک معمای بسته باشد، شبیه اقامت کوتاهی در شهری است که هر گوشهاش حکایتی کوچک دارد. کارگردانی و ساختار اثر امضای آلتمن در شیوهٔ گروهی روایت و توجهش به صداها و آدمهای متعدد محسوس است.
او بهندرت اجازه میدهد یک شخصیت بهتنهایی تمام فضای فیلم را تصاحب کند؛ گفتگوها، رفتوآمدها و حضور شخصیتهای فرعی حس جمعی داستان را حفظ میکنند. دوربین نیز اغلب بهجای آنکه با تأکیدهای پرزرقوبرق هر لحظه را بزرگ کند، در خدمت مشاهده است. این رویکرد با فضای شهر کوچک سازگار است، اما بهایی هم دارد: فیلم در بعضی بخشها کمتر از آنچه میتواند متمرکز و فشرده باشد، پیش میرود.
از نظر لحن، اثر میان کمدی سیاه، درام خانوادگی و قصهٔ جنایی حرکت میکند و هیچکدام را تا انتها به شکل خالص دنبال نمیکند. همین آمیزش به فیلم هویت خاصی میدهد، اما گاهی انتظار مخاطب را معلق میگذارد: شوخیها شاید آنقدر پرقدرت نباشند که فیلم را به کمدی تمامعیار بدل کنند و معما نیز آنقدر پرتعلیق نیست که اثری جنایی با ضرباهنگ تند بسازد.
نقطهٔ قوت فیلم در همین میانهبودن است، هرچند همان ویژگی برای بعضی تماشاگران به نقطهضعف تبدیل میشود. جمعبندی «Cookie's Fortune» فیلمی آرام، شخصیتمحور و گرمدل است که ارزش خود را بیش از هر چیز از فضای هالی اسپرینگز و حضور گروهی از آدمهای نامتعارف میگیرد. بازیهای پرتنوع، طنز کمصدا و نگاه آلتمن به پیوندهای پنهان میان مردم، لحظههایی دلنشین میسازند؛ در مقابل، ریتم کند، شروع کشدار و قصهای که گاهی زودتر از موعد قابلحدس میشود، ممکن است حوصلهٔ مخاطبی را که به دنبال سرگرمی پرشتاب است سر ببرد.
« آلتمن به جزئیات پیرامونی مجال میدهد و از مخاطب میخواهد با صبر، ارتباطها را دنبال کند. »
جمعبندی
این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از گشتوگذار در یک اجتماع کوچک و تماشای مناسبات انسانی لذت میبرند و لازم نمیدانند هر صحنه مستقیماً به حل معما خدمت کند. پایانبندی، بیآنکه در اینجا جزئیاتی از آن فاش شود، حس گرمی و آشتی با جهان قصه را حفظ میکند. حاصل، اثری بینقص یا پرهیجان نیست، اما در سکون و شوخیهای پراکندهاش نوعی جذابیت انسانی دارد؛ فیلمی که بیشتر با آدمهایش در ذهن میماند تا با راز جناییاش.
« پایانبندی، بیآنکه در اینجا جزئیاتی از آن فاش شود، حس گرمی و آشتی با جهان قصه را حفظ میکند. »



ثبت دیدگاه