نقد و بررسی
نقد مکالمه با یک قاتل: نوارهای جفری دامر (Conversations with a Killer: The Jeffrey Dahmer Tapes) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندی که با صدای قاتل آغاز میشود «گفتوگو با یک قاتل: نوارهای جفری دامر» مستندی سهقسمتی به کارگردانی جو برلینگر است که پرونده جفری دامر را از خلال نوارهای ضبطشدهٔ گفتوگوهای او با وکیل مدافعش، وندی پاتریکوس، و روایت کسانی که با پرونده ارتباط داشتهاند بازمیسازد. صدای آرشیوی دامر هستهٔ روایی اثر است: نه بازیگری آن را بازآفرینی میکند و نه راوی بیرونی جای آن مینشیند؛ خود او با لحنی آرام و گاه عادی، دربارهٔ اعمالی سخن میگوید که از حیث خشونت و بیرحمی تکاندهندهاند.
این فاصلهٔ هولناک میان لحن و محتوا، از نخستین لحظات مستند، تجربهای ناراحتکننده و در عین حال مؤثر میآفریند. اثر بیش از آنکه معمایی جنایی باشد، مواجههای با پرسشی دشوار است: شنیدن روایت یک جنایتکار چه چیزی را روشن میکند و چه چیزی را همچنان در تاریکی نگه میدارد؟ قوت مستند در بخشی از پاسخ نهفته است؛ و محدودیتش نیز در بخشی دیگر.
نوارهای صوتی؛ جذابیت و خطرِ شنیدن نوارها مهمترین دارایی مستندند. صدای واقعی دامر نوعی حضور بیواسطه ایجاد میکند و تماشاگر را از فاصلهٔ امنِ بازسازیهای نمایشی بیرون میکشد. شنیدن مکثها، انتخاب واژهها و شیوهٔ پاسخگویی او، به اندازهٔ خودِ اطلاعات اهمیت پیدا میکند. گاهی همین آرامش ظاهری از هر تصویر هولناکی نگرانکنندهتر است، زیرا مستند نشان میدهد شرارت الزاماً با چهرهای آشکار و رفتاری نمایشی ظاهر نمیشود؛ ممکن است در صدایی معمولی و رفتاری کنترلشده پنهان بماند.
بااینحال، دسترسی به صدای قاتل به معنای دسترسی به حقیقت کامل نیست. اعتراف، هم روایت واقعه است و هم روایتی که گوینده از خویش میسازد. دامر ممکن است جزئیاتی را روشن کند، اما هیچگاه نمیتوان سخنانش را پنجرهای بیواسطه به ذهن یا انگیزههایش دانست. مستند این تضاد را بهخوبی ایجاد میکند، هرچند همواره آن را با عمق کافی نمیکاود.
« این فاصلهٔ هولناک میان لحن و محتوا، از نخستین لحظات مستند، تجربهای ناراحتکننده و در عین حال مؤثر میآفریند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نوارها گاه چنان مرکز ثقل اثر میشوند که پرسش دربارهٔ اعتبار، خودتوجیهی و محدودیت حافظهٔ مصاحبهشونده به حاشیه میرود. تدوین و ساخت تدریجی تنش تدوین، گفتوگوهای آرشیوی را با مصاحبههای معاصر، تصاویر خبری و شهادت افراد مرتبط با پرونده درهم میآمیزد. این رفتوآمد میان گذشته و اکنون، پرونده را از یک رشته اعتراف منفرد فراتر میبرد و به تماشاگر امکان میدهد واکنشهای اطرافیان، نگاه رسانهها و پیامدهای اجتماعی آن را نیز ببیند.
تنش نه فقط از آنچه گفته میشود، بلکه از فاصلهای پدید میآید که میان صدای خونسرد دامر و شهادت کسانی شکل میگیرد که با نتایج خشونت او روبهرو شدهاند. ساخت سهقسمتی اثر، به روایت مجال پیشروی مرحلهبهمرحله میدهد؛ اطلاعات یکباره عرضه نمیشوند، بلکه در کنار هم قرار میگیرند و تصویری فزاینده از شکستهای نهادی و انسانی شکل میدهند.
این انتخاب در مجموع مؤثر است، اما گاه ریتم مستند به شرح پیاپی وقایع وابسته میشود. هنگامی که گفتوگوها صرفاً در خدمت انتقال اطلاعات قرار میگیرند، تدوین کمتر مجال مییابد تا معنای سکوتها یا تناقضهای روایت را بپروراند. فضاسازی سرد و واقعگرایی بیزینت فضای بصری و صوتی مستند عمداً سرد و سنگین است.
از نمایش پرزرقوبرق خشونت یا بازسازیهای تماشایی پرهیز میشود و تأکید بیشتر بر صدا، اسناد و تصویرهای آرشیوی قرار دارد. این خویشتنداری در بسیاری از لحظات به سود اثر تمام میشود: وحشت از راه تحریک حسی مستقیم ساخته نمیشود، بلکه از دانستن آنچه در پسِ صدای آرام و تصاویر روزمره قرار دارد پدید میآید.
« این انتخاب در مجموع مؤثر است، اما گاه ریتم مستند به شرح پیاپی وقایع وابسته میشود. »
شخصیتها و اجرا
واقعگرایی مستند نیز از همین انتخابها سرچشمه میگیرد. مواد آرشیوی و شهادتها حس برخورد با یک پروندهٔ واقعی را تقویت میکنند، نه با قصهای که برای سرگرمی پرداخت شده باشد. بااینحال، فرم سرد بهتنهایی تضمینکنندهٔ نگاه اخلاقی نیست. وقتی روایت بارها به جزئیات جنایت بازمیگردد، حتی بدون نمایش صریح، تکرار میتواند به نوعی مصرفپذیر کردن رنج بینجامد.
اثر در ایجاد دلهره موفق است؛ اما گاهی کمتر روشن میکند که این دلهره قرار است به چه فهمی از قربانیان و جامعه منتهی شود. جای خالی قربانیان و خانوادهها مهمترین محدودیت مستند در نسبت میان صدای قاتل و صدای قربانیان آشکار میشود. عنوان و ساختار اثر از ابتدا مخاطب را به شنیدن دامر دعوت میکنند؛ همین انتخاب، هرچند از نظر دسترسی به نوارهای کمشنیدهشده جذاب است، خطر آن را دارد که قاتل به شخصیت اصلی و قربانیان به اجزای پروندهٔ او بدل شوند.
برخی شهادتها و روایتهای نزدیکان، این عدم توازن را تعدیل میکنند، اما در مجموع مرکزیت دامر همچنان بر تجربهٔ تماشا سایه میاندازد. این مسئله صرفاً کمبود زمانی یا انتخابی روایی نیست؛ مسئلهای اخلاقی است. پرداختن به جنایتهای واقعی نیازمند آن است که زندگی قربانیان پیش از مرگشان نیز دیده شود، نه آنکه هویتشان تنها در پیوند با عامل خشونت تعریف شود.
مستند گاه راهی برای شنیدن صدای بازماندگان میگشاید، اما فرصت محدودی برای شناخت فردیت قربانیان و تأثیر بلندمدت فقدان بر خانوادهها فراهم میکند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است اطلاعات فراوانی دربارهٔ دامر به دست آورد، بیآنکه به همان اندازه با کسانی که زندگیشان از میان رفت نزدیک شود.
« واقعگرایی مستند نیز از همین انتخابها سرچشمه میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شرح جنایت در برابر فهم زمینهها اثر در بازسازی پرونده و نشان دادن چگونگی پیشرفت تحقیقات، روایتی قابلفهم و پرتنش میسازد؛ اما دربارهٔ علتها و زمینههای رفتاری دامر به توضیحی جامع نمیرسد. در مستند، از خانواده، گذشته، وضعیت روانی و روند قضایی سخن به میان میآید، ولی این عناصر همیشه در تحلیلی منسجم به هم پیوند نمیخورند.
تماشاگر با بخشی از دادهها روبهرو میشود، اما پاسخ قطعی و سادهای دربارهٔ منشأ اعمال او دریافت نمیکند؛ و چنین پاسخی نیز اساساً میتوانست گمراهکننده باشد. محدودیت اثر این نیست که از ارائهٔ یک علت واحد خودداری میکند، بلکه این است که گاه شرح وقایع جای تحلیل را میگیرد. پرونده به فرصتی برای پرسیدن پرسشهای گستردهتر دربارهٔ نهادهای مسئول، تعصب، بیتوجهی به هشدارها و نحوهٔ رسیدگی پلیس بدل میشود؛ اما این ابعاد با عمقی یکسان دنبال نمیشوند.
در نتیجه، مستند در بازگویی آنچه رخ داده تواناتر از توضیح چراییِ امکان وقوع و تداوم آن است. مرز میان افشاگری و بهرهبرداری پخش اعترافها و جزئیات هولناک، نیروی تکاندهندهٔ اثر را بالا میبرد، اما همزمان مخاطب را با مسئلهٔ بهرهبرداری از رنج واقعی روبهرو میکند. مستندهای جنایی میتوانند اسناد پنهان را آشکار کنند و سازوکارهای شکست را به پرسش بکشند؛ بااینحال، هر بار بازگویی جزئیات خشونت باید توجیهی فراتر از شوکآفرینی داشته باشد.
در این اثر، نوارها به دلیل ارزش مستند و امکان شنیدن روایت مستقیم اهمیت دارند، ولی تکرار بعضی شرحها ممکن است بهجای تعمیق فهم، صرفاً فرسودگی و انزجار برانگیزد. به همین دلیل، تماشای مجموعه نیازمند آمادگی عاطفی است. سنگینی موضوع تنها از خشونت نهفته در پرونده نمیآید؛ از آگاهی به این واقعیت نیز سرچشمه میگیرد که روایتهای واقعی و زندگی انسانها در قالب سرگرمی رسانهای عرضه میشوند.
« در نتیجه، مستند در بازگویی آنچه رخ داده تواناتر از توضیح چراییِ امکان وقوع و تداوم آن است. »
قوتها و کاستیها
«نوارهای جفری دامر» همیشه پاسخی قانعکننده به این تنش نمیدهد، اما دستکم نشان میدهد که صدای واقعی و سند آرشیوی، بهخودیخود بیطرف یا اخلاقاً بیمسئله نیستند. جمعبندی «گفتوگو با یک قاتل: نوارهای جفری دامر» مستندی سرد، پرتنش و شنیداری است که با تکیه بر گفتوگوهای آرشیوی، پرونده را از زاویهای مستقیم و آزارنده بازمیسازد.
تدوین میان اعترافها و شهادتها، ساختار سهقسمتی و خویشتنداری بصری، به اثر انسجام و نیروی روایی میبخشند. مهمتر از همه، صدای دامر فاصلهای هولناک میان عادیبودن ظاهر روایت و ابعاد غیرانسانی آن ایجاد میکند. اما همین تمرکز، محدودیت اصلی مجموعه نیز هست. قربانیان و خانوادههایشان در قیاس با قاتل مجال کمتری برای حضور مییابند؛ تحلیل زمینهها گاه زیر بار شرح وقایع کمرنگ میشود؛ و انباشت جزئیات میتواند به تجربهای فرساینده و بهرهبردارانه بدل شود.
حاصل، اثری مؤثر اما نه بینقص است: مستندی که بیش از آنکه ذهن قاتل را بهطور کامل توضیح دهد، تماشاگر را با دشواریِ گوشدادن به او و مسئولیتِ بهیادآوردن کسانی که صدایشان در روایت کمتر شنیده میشود روبهرو میکند.
« تدوین میان اعترافها و شهادتها، ساختار سهقسمتی و خویشتنداری بصری، به اثر انسجام و نیروی روایی میبخشند. »
ثبت دیدگاه