نقد و بررسی
نقد Contraband | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که قرار بود پشت سر گذاشته شود «قاچاق» با موقعیتی آشنا آغاز میشود: کریس فارادی، قاچاقچی پیشین که کوشیده زندگی مجرمانهاش را کنار بگذارد، برای نجات خانوادهاش دوباره به همان مهارتی پناه میبرد که روزگاری او را به دردسر انداخته بود. برادرزنش، اندی، به یک قاچاقچی مواد مخدر بدهکار شده و کریس ناچار است برای جبران خسارت دست به عملیاتی تازه بزند.
این چارچوب، هرچند از الگوی «آخرین کار» در آثار جنایی بهره میگیرد، در ذات خود ظرفیت دراماتیک دارد: قهرمانی که میخواهد خانوادهاش را از جهان خلاف دور نگه دارد، اما برای محافظت از آنان باید دوباره وارد همان جهان شود. فیلم در این تقابل میان زندگی آرام و گذشته خطرناک، زمینهای مناسب برای تعلیق میسازد.
مسئله این است که ظرفیت بالقوهی قصه بیش از آنکه به کاوش درونی شخصیتها بینجامد، اغلب بهانهای برای عبور از حادثهای به حادثهی دیگر میشود. «قاچاق» از همان ابتدا وعدهی بحرانی اخلاقی و خانوادگی میدهد، اما بهتدریج بیشتر به مسیر پرمانع یک عملیات جنایی متکی میشود تا به فرسایش روانی مردی که ادعا میکند گذشته را پشت سر گذاشته است.
کشتی؛ بهترین ایدهی بصری فیلم یکی از امتیازهای روشن فیلم، استفاده از کشتی باری و فضای بندری است. کانتینرها، راهروهای فلزی، انبارها و رفتوآمد در محیطی که هم محل کار روزمره است و هم گذرگاهی برای قاچاق، به فیلم هویتی متفاوت از بسیاری از تریلرهای جنایی شهری میدهد. کشتی در اینجا فقط وسیلهای برای انتقال بار نیست؛ فضایی محدود و پر از نقاط کور است که در آن هر دری میتواند پناهگاه یا دام باشد و هر مأموریت کوچک، امکان لو رفتن نقشه را در خود دارد.
« برادرزنش، اندی، به یک قاچاقچی مواد مخدر بدهکار شده و کریس ناچار است برای جبران خسارت دست به عملیاتی تازه بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این محیط بهویژه در بخشهایی که کریس و همراهانش باید محموله را پنهان کنند یا از بازرسی بگریزند، امکان تعلیق خوبی فراهم میآورد. فیلم از تضاد میان حرکت عظیم کشتی و جزئیات پنهان عملیات بهره میگیرد: محمولهای که در دل هزاران تن بار ناپدید میشود، اما کوچکترین خطا میتواند آن را آشکار کند.
با این همه، فضاسازی بهندرت به اوج خود میرسد. کشتی و بندر گاه بیشتر پسزمینهای جذاب برای ماجرا هستند تا عنصری که قواعد و فشارهای ویژهی خود را بر روایت تحمیل کند. ایدهی محیطی نیرومند است، اما فیلم همیشه نمیداند چگونه آن را به بخشی جداییناپذیر از درام بدل کند. تعلیق میان خانواده و جهان تبهکاری انگیزهی کریس روشن و از نظر عاطفی قابلفهم است: او میخواهد همسر و فرزندانش را از پیامدهای تصمیمهای اندی و تهدیدهای خلافکاران دور نگه دارد.
این انگیزه، به قصه فوریت میدهد و کمک میکند تماشاگر خطر را نه فقط در قالب محموله و پول، بلکه در قالب امنیت خانواده احساس کند. بااینحال، فیلم در ساختن تعادل میان این دو سوی ماجرا چندان موفق نیست. تهدید خانواده بارها به شکل محرکی بیرونی به کار میرود، بیآنکه رابطهی اعضای خانواده یا اثر واقعی بحران بر آنان با عمق کافی پرداخت شود.
در نتیجه، کشمکش اخلاقی کریس بیشتر در سطح باقی میماند. او همسر و پدر مسئولیتپذیری معرفی میشود، اما فیلم فرصت اندکی برای نشان دادن اینکه بازگشت به قاچاق چه هزینهای برای او دارد، فراهم میکند. تصمیمهایش گاه با سرعتی گرفته میشوند که بیش از آنکه حاصل سنجش خطر و عاطفه باشند، به نیاز فیلمنامه برای رسیدن به صحنهی بعدی شباهت دارند.
« با این همه، فضاسازی بهندرت به اوج خود میرسد. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، مفهوم «نجات خانواده» جذاب باقی میماند، اما آنقدر گسترش نمییابد که به قلبی تپنده برای روایت بدل شود. شخصیتها و بازیها؛ انرژیهای نابرابر مارک والبرگ نقش کریس را با حضوری مطمئن و کمحرف پیش میبرد. این بازی با تصویری که فیلم از قهرمان عملگرای خود میسازد سازگار است، اما گاهی بیش از حد خنثی میشود.
کریس باید هم زیر فشار تصمیم بگیرد و هم بار عاطفی یک بازگشت ناخواسته را حمل کند؛ بااینحال، والبرگ کمتر نشانههایی از تردید، هراس یا آشفتگی درونی بروز میدهد. نتیجه شخصیتی کارآمد برای پیشبرد عملیات است، اما نه لزوماً قهرمانی که پیچیدگیاش در ذهن بماند. در سوی دیگر، بن فاستر با بازی در نقش سباستین حضور پرانرژیتری دارد.
او به شخصیتش نوعی بیقراری و ابهام میبخشد که توجه را جلب میکند و در بخشهایی از فیلم، تنش صحنه را بالا میبرد. بااینحال، ظرفیت این شخصیت نیز بهطور کامل به کار گرفته نمیشود؛ فیلم نشانههایی از تضادها و گرفتاریهای او ارائه میکند، اما کمتر به آنها مجال تحول میدهد. جیووانی ریبیسی نیز در نقش تیم بریگز، تهدید را با لحنی نامتعارف و رفتاری عصبی مجسم میکند.
این انتخاب به شخصیت رنگ میدهد، هرچند گاه به مرز اغراق نزدیک میشود. مجموعهی بازیها در کل ناهمگون است: برخی نقشها انرژی مشخص دارند و برخی دیگر بیشتر برای پر کردن جایگاههای لازم در طرح داستانی حضور یافتهاند. فیلمنامه؛ پیچیدگی بهجای انسجام فیلمنامه میکوشد با افزودن موانع پیدرپی، عملیات قاچاق را به شبکهای از تهدیدها و تغییر مسیرها تبدیل کند.
« شخصیتها و بازیها؛ انرژیهای نابرابر مارک والبرگ نقش کریس را با حضوری مطمئن و کمحرف پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشی از این پیچیدگی به فیلم کمک میکند که پیوسته در حرکت باشد؛ اما هرچه اتفاقهای تازه روی هم انباشته میشوند، رابطهی علّی میان آنها سستتر به نظر میرسد. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه درگیر حل معما یا پیشبینی پیامدها شود، صرفاً منتظر بماند تا بحران بعدی از راه برسد. ضعف مهمتر، قابلپیشبینی بودن بسیاری از چرخشهاست.
فیلم میخواهد با جابهجا کردن اعتماد و خیانت، حس ناامنی ایجاد کند، اما نشانهها غالباً آنقدر آشکارند که غافلگیری چندانی باقی نمیماند. برخی تصمیمها نیز با منطق شخصیتها یا شرایطی که روایت پیشتر ساخته سازگار نیستند. این لغزشها بهخصوص در داستانی که بر نقشهریزی دقیق و مهارت حرفهای تکیه دارد، چشمگیر میشوند: هرچه فیلم بیشتر از هوشمندی عملیات سخن میگوید، انتظار تماشاگر برای باورپذیری جزئیات بالاتر میرود.
ریتم و اکشن؛ میان شتاب و سکون «قاچاق» در ظاهر فیلمی پرحادثه است، اما پرحادثه بودن همیشه به معنای پرکشش بودن نیست. صحنههای تعقیب، درگیری و گریز گاه با تدوینی شتابزده یا ناهماهنگ از کنار یکدیگر میگذرند؛ فیلم از نظر تعداد موقعیتهای خطرناک کم نمیآورد، اما بعضی لحظات فرصت کافی برای شکلگیری تعلیق پیدا نمیکنند.
در سوی مقابل، بخشهایی از روایت که باید تنش را انباشته کنند، بیش از اندازه مکث دارند یا با گفتوگوهایی پیش میروند که اطلاعات تازهای به درام نمیافزایند. این نوسان باعث میشود ریتم فیلم یکدست نباشد: گاهی حادثهای تازه تماشاگر را بیدار میکند، اما اندکی بعد کشش فرو مینشیند. به همین دلیل، صحنههای اکشن بیشتر از آنکه بهواسطهی طراحی یا پیامدهایشان به یاد بمانند، بهعنوان نقاطی در مسیر طولانی روایت عمل میکنند.
« ضعف مهمتر، قابلپیشبینی بودن بسیاری از چرخشهاست. »
قوتها و کاستیها
فیلم لحظاتی سرگرمکننده دارد، اما کمتر به تعلیقی پایدار میرسد که تا پایان یک سکانس یا یک بخش، تماشاگر را در حالت انتظار نگه دارد. لحن و جهان فیلم فضای نیواورلئان و جهان بندر، امکان ساخت اثری زمختتر و ملموستر را فراهم میکند؛ جهانی که در آن تجارت، قانون و جرم در مجاورت هم جریان دارند.
فیلم در برخی لحظات از این کیفیت بهره میگیرد و حس میدهد که قاچاق تنها ماجرای چند خلافکار نیست، بلکه بخشی از سازوکار بزرگتر جابهجایی کالا و نظارت بر آن است. اما این جهانسازی، بهجای آنکه در جزئیات رفتاری و اجتماعی گسترش یابد، اغلب به نشانههایی بصری محدود میشود: کشتی، بندر، مأموران گمرک و شبکههای مجرمانه.
لحن فیلم نیز میان جدیت تریلر و سرگرمی اکشن در نوسان است. اگر آن را صرفاً اثری پرتحرک و سبک برای گذران وقت بدانیم، برخی کاستیهایش آسانتر پذیرفته میشوند؛ اما هرگاه فیلم میخواهد تصمیمهای شخصیتها و خطر متوجه خانواده را با جدیتی سنگین عرضه کند، ضعف پرداخت بیشتر به چشم میآید. همین دوگانگی سبب میشود «قاچاق» نه به تریلری واقعگرایانه بدل شود و نه به سرگرمیای چنان خوشساخت که منطق درونیاش اهمیت چندانی نداشته باشد.
جمعبندی «قاچاق» از ایدهای جذاب، محیطی کمتر تکراری و چند بازی پرانرژی برخوردار است. کشتی باری و فضای بندری به فیلم چهرهای متمایز میدهند و پیوند میان بازگشت به دنیای جرم و تلاش برای محافظت از خانواده، زمینهی مناسبی برای یک تریلر پرتنش میسازد. بااینحال، فیلمنامه با پیچیدگیهای انباشته و چرخشهای قابلحدس، انسجام خود را تضعیف میکند؛ شخصیتها نیز غالباً بیش از آنکه بهتدریج شکل بگیرند، در خدمت حرکت داستان قرار دارند.
« لحن فیلم نیز میان جدیت تریلر و سرگرمی اکشن در نوسان است. »
جمعبندی
فیلم برای تماشاگرانی که به ماجراهای قاچاق، تعقیب و گریز و بحرانهای جنایی علاقه دارند، لحظاتی سرگرمکننده دارد؛ اما نباید از آن انتظار روایتی ظریف، شخصیتپردازی ژرف یا اکشنی پیوسته و حسابشده داشت. حاصل، اثری است با هستهای داستانی قابلتوجه که در اجرا بارها به کلیشه و شتابزدگی تن میدهد: فیلمی که میتواند توجه را برای بخشهایی از مسیر حفظ کند، اما کمتر به اندازهی ایدههایش بهیادماندنی میشود.
ثبت دیدگاه