نقد و بررسی
نقد کنستانتین: شهر شیاطین فیلم (Constantine: City of Demons - The Movie) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهنمِ شخصی کنستانتین «کنستانتین: شهر شیاطین ـ فیلم» از دل مجموعهای پویانمایی بیرون آمده، اما در قالب یک روایت بلند و نسبتاً مستقل، پروندهای تازه برای جان کنستانتین میگشاید. ماجرا با درخواست چَس چندلر آغاز میشود: دخترش تریش در کمایی رازآلود فرو رفته و چَس برای نجات او ناچار است از دوست قدیمیاش کمک بخواهد.
این مأموریت، فراتر از جستوجوی درمان، راهی به گذشته و زخمهایی میبرد که هنوز التیام نیافتهاند. فیلم از همین پیوند میان معمای فراطبیعی و پشیمانی شخصی نیرو میگیرد؛ گویی هر دروازهای که به سوی جهان شیاطین باز میشود، دریچهای هم به خاطرات ناخوشایند شخصیتهاست. قهرمانی که از جنس پاکی نیست جذابیت اصلی فیلم در تصویر آشنای جان کنستانتین نهفته است: مردی زیرک، فرسوده و بیاعتنا به آداب قهرمانی، که در جهانی آلوده به شرارت، گاه با فریب و گاه با خشونت راه خود را باز میکند.
او نه منجیِ بینقص است و نه جادوگری که همهچیز را بهسادگی حل کند. حتی شوخیهایش نیز بیشتر از آنکه نشانه آسودگی باشند، سپری در برابر ترس و درماندگیاند. کنستانتین میتواند در لحظهای با طعنهای گزنده فضا را سبک کند و لحظهای بعد، بیرحمانه تصمیم بگیرد؛ همین دگرگونی به شخصیت او جان میدهد.
« این مأموریت، فراتر از جستوجوی درمان، راهی به گذشته و زخمهایی میبرد که هنوز التیام نیافتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اجرای مت رایان در نقشآفرینی صوتی، به این تناقضها انسجام میبخشد. صدای او لحن خسته و نیشدار شخصیت را بهخوبی منتقل میکند، بیآنکه کنستانتین را به کاریکاتوری از بدبینی بدل سازد. او در برابر چَس نیز صرفاً راهنمایی برای عبور از جهان ماورایی نیست؛ حضورش یادآور رابطهای قدیمی است که در آن اعتماد، رنجش و مسئولیت درهم تنیدهاند.
دوستی، پشیمانی و مسئولیت رابطه چَس و کنستانتین ستون عاطفی داستان است. چَس با انگیزهای ساده و انسانی وارد ماجرا میشود: میخواهد دخترش را نجات دهد. اما فیلم این خواسته را بهانهای برای طرح پرسشهای دشوارتری میکند: گذشته تا چه اندازه بر اکنون سایه میاندازد؟ آیا میتوان برای خطاهای پیشین جبران کرد، و بهای چنین جبرانی را چه کسی میپردازد؟
روایت پاسخهای آسان نمیدهد و همین امتناع از تسلیِ فوری، به رابطه این دو مرد وزن میبخشد. با این حال، پرداخت عاطفی همیشه به یک اندازه ظریف نیست. برخی اطلاعات درباره پیشینه و مناسبات شخصیتها در آغاز با شتاب عرضه میشوند؛ در نتیجه، مخاطب پیش از آنکه مجال کشف تدریجی روابط را پیدا کند، با توضیحاتی فشرده روبهرو میشود.
« اجرای مت رایان در نقشآفرینی صوتی، به این تناقضها انسجام میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب احتمالاً برای پیوند دادن بخشهای گوناگون داستان و آشنا کردن بیننده با قواعد جهان اثر صورت گرفته، اما گاهی حس میشود فیلم به جای آنکه بخشی از گذشته را در رفتار و گفتوگوها آشکار کند، آن را مستقیم شرح میدهد. شهری تیره، جهانی خونآلود فضاسازی فیلم از مهمترین امتیازهای آن است.
جهان «شهر شیاطین» تیره و خشن است؛ تاریکی در آن تنها پوششی بصری نیست، بلکه با بیاعتمادی، خطر و فساد اخلاقی پیوند دارد. تصاویر خونین و هیئتهای هولناک موجودات ماورایی، اثر را از پویانماییهای ابرقهرمانیِ متعارف دور میکند و به قلمرو وحشت نزدیک میسازد. این خشونت نیز اغلب برای ایجاد شوکِ بیهدف به کار نمیرود؛ بیشتر یادآور آن است که مواجهه با نیروهای جهنمی، در این جهان هزینهای جسمانی و روانی دارد.
پویانمایی، با خطوط تند و ترکیببندیهای گاه ناآرام، به انتقال این حس کمک میکند. چهرهها و محیطها در بسیاری از لحظات حالوهوایی ناخوشایند و کابوسوار دارند؛ کیفیتی که با روح داستان سازگار است. فیلم در صحنههای پرتنش میتواند هراس را از دل سکون یا انتظار بیرون بکشد، نه فقط از راه حرکت سریع و هجوم موجودات.
« شهری تیره، جهانی خونآلود فضاسازی فیلم از مهمترین امتیازهای آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این سبک همواره یکدست نیست و بعضی جلوههای خونآلود ممکن است بیش از آنکه تهدیدآمیز باشند، آشکارا نمایشی به نظر برسند؛ اما در مجموع، زبان تصویری اثر هویت روشنی دارد. روایت پرپیچوخم و شتاب آغازین ساختار داستانی فیلم با یک مأموریت روشن شروع میشود و سپس دامنه بحران را گسترش میدهد.
کنجکاوی درباره وضعیت تریش، تماشاگر را به دنبال کردن سرنخها میکشاند، اما کشش روایت فقط بر حل معما استوار نیست؛ هر افشاگری، معنای تازهای به گذشته شخصیتها و رابطه آنان میدهد. داستان چند بار مسیر انتظار را تغییر میدهد و از همین رو، تعلیقش تا بخشهای پایانی حفظ میشود. بهتر است در این باره بیش از این گفته نشود، زیرا بخشی از لذت فیلم به کشف تدریجی جهت واقعی ماجرا وابسته است.
با وجود این، آغاز اثر از نظر انتقال اطلاعات کمی سنگین است. نامها، مناسبات و قواعد فراطبیعی در فاصلهای کوتاه معرفی میشوند و ممکن است بیننده را به جای غرق شدن در موقعیت، مشغول مرتب کردن دادهها کنند. پس از عبور از این بخش، روایت روانتر میشود و عناصر توضیحی جای خود را به کنش و پیامد میدهند.
« داستان چند بار مسیر انتظار را تغییر میدهد و از همین رو، تعلیقش تا بخشهای پایانی حفظ میشود. »
قوتها و کاستیها
این ناهمواری آغازین، نقصی جدی نیست، اما نشان میدهد فیلم در تنظیم میزان اطلاعات و زمانبندی معرفی جهان خود میتوانست صبورتر باشد. وحشت، خشونت و کلیشههای آشنا فیلم با فضای بزرگسالانه و تاریکش از بسیاری از آثار ابرقهرمانی فاصله میگیرد، اما در روایت ماورایی همچنان به قراردادهای آشنایی تکیه دارد.
مقابله با نیرویی که از مرزهای جهان انسانی فراتر میرود، معامله با موجودات خطرناک و پیوند میان خطای گذشته و مجازات اکنون، اجزای شناختهشده این گونهاند. اثر در بخشهای زیادی از راه شخصیتپردازی و فضای منحصربهفردش به این مصالح جان تازه میدهد؛ بااینحال، بعضی گرهگشاییها، بهویژه در انتهای داستان، آنقدر غریب یا تازه نیستند که انتظارهای ژانری را بهکلی کنار بزنند.
این اتکا به الگوهای آشنا، لزوماً فیلم را بیاثر نمیکند. مسئله بیشتر آن است که پایان، هرچند از نظر عاطفی ماندگار است، گاهی راهی را انتخاب میکند که تماشاگر آثار مشابه پیشتر با آن مواجه شده است. در نتیجه، ضربه احساسی آن از مسیر رابطه شخصیتها میآید، نه از تازگی کامل سازوکار روایی.
« این اتکا به الگوهای آشنا، لزوماً فیلم را بیاثر نمیکند. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظههایش میان وحشت و اندوه تعادل برقرار میکند؛ اما هرجا به قراردادهای قابلپیشبینی نزدیک میشود، بخشی از نیروی غافلگیرکنندهاش کاهش مییابد. صدا، موسیقی و ریتم عاطفی موسیقی متن کارکرد خود را انجام میدهد و به ساختن حالوهوای تیره کمک میکند، اما کمتر به عنصری مستقل و بهیادماندنی بدل میشود.
قطعات موسیقایی معمولاً در خدمت صحنهاند و به تشدید تنش یا همراهی با لحظات احساسی میپردازند؛ بااینحال، پس از پایان فیلم دشوار است تمی مشخص را به یاد آورد که بهتنهایی هویت اثر را نمایندگی کند. این کمفروغی در مقایسه با تصویرپردازی و شخصیت اصلی بیشتر به چشم میآید، زیرا آن دو عناصر پررنگتری در حافظه باقی میگذارند.
در عوض، صداپیشگی بهویژه در محور اصلی داستان نقشی مؤثر دارد. لحنهای متمایز کنستانتین و چَس، فاصله میان تلخیِ شوخطبعانه و اضطرابِ پدرانه را حفظ میکنند. این کیفیت کمک میکند بخشهای توضیحی فیلم خشک و بیجان نشوند و گفتوگوها در کنار فضای هولناک، رنگی انسانی داشته باشند. جمعبندی
« در عوض، صداپیشگی بهویژه در محور اصلی داستان نقشی مؤثر دارد. »



ثبت دیدگاه