نقد و بررسی
نقد Connect | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هراسآور با ظرفیتهای فراتر از قصه سریال کرهای «Connect» از فرضی آغاز میکند که همزمان جسمانی و روانشناختی است: دونگسو، مردی تنها که موسیقیهایش را در اینترنت منتشر میکند، پس از ربودهشدن و ازدستدادن یکی از چشمهایش درمییابد که هنوز میتواند از راه آن، جهان را ببیند؛ اما چشم اکنون در اختیار قاتلی زنجیرهای است.
این پیوند، او را به تماشاگر ناخواستهٔ خشونتی بدل میکند که نه در فاصلهٔ امن صفحه، بلکه گویی از پشت چشم خودش تجربه میشود. سریال بر پایهٔ وبتونی همنام ساخته شده و در شش قسمت، میان وحشت، معما، فانتزی علمی و تعقیبوگریز جنایی حرکت میکند. جذابیت مرکزی «Connect» تنها در تازگی این ایده نیست؛ در پرسشی است که از دل آن بیرون میآید: اگر دیدنِ جنایت، بیآنکه بخواهیم، ما را به آن پیوند بزند، تا چه اندازه میتوانیم خود را از آن جدا بدانیم؟
این پرسش میتوانست بستری برای کندوکاو عمیق در مسئولیت، همدلی و مرز میان مشاهدهگر و عامل باشد. سریال گاه به این قلمرو نزدیک میشود، اما غالباً نیروی خود را صرف حفظ تعلیق و پیشبردن تعقیب میکند. بنابراین، ایدهٔ آغازین از آنچه روایت در نهایت میپروراند، جسورانهتر به نظر میرسد. تنهایی دونگسو و مسئلهٔ تعلق دونگسو در ابتدا شخصیتی منزوی است که حضورش در جهان پیرامون چندان پذیرفته نشده؛ تجربهٔ ربایش و پیوند عجیب چشم، این بیگانگی را به وضعیتی جسمانی و ملموس تبدیل میکند.
« این پرسش میتوانست بستری برای کندوکاو عمیق در مسئولیت، همدلی و مرز میان مشاهدهگر و عامل باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نهفقط بخشی از بدنش را از دست میدهد، بلکه ناچار میشود از دریچهٔ همان بخشِ ازدسترفته به زندگی دیگری راه پیدا کند. این تناقض، شخصیت را در جایگاهی پرتنش قرار میدهد: او میخواهد چشمش را پس بگیرد، اما در همان حال با چشم قاتل شاهد کنشهایی میشود که بیرون از اختیار او رخ میدهند.
اجرای Jung Hae-in در انتقال درد، هراس و درماندگی دونگسو مؤثر است. بدن آسیبدیدهٔ شخصیت و واکنشهایش به خشونت، بخش مهمی از بار عاطفی سریال را بر دوش میکشند. بااینحال، دونگسو گاهی بیش از آنکه شخصیتی با تحول روشن باشد، به نقطهٔ اتصال رویدادها بدل میشود: میگریزد، تعقیب میکند و رنج میکشد، اما فرصت چندانی برای شکلگیری لایههای پیچیدهترِ خواستهها و تناقضهای درونیاش پیدا نمیکند.
در نتیجه، همدلی با او آسان است، ولی شناخت عمیقش دشوارتر. قاتل و تصویر هولناکِ زیبایی در سوی دیگر ماجرا، Oh Jin-seop قرار دارد؛ قاتلی که قربانیانش را به شکل آثاری هنری درمیآورد. این عنصر، از چشمانداز بصری سریال فراتر میرود و مضمون آفرینشِ منحرف را پیش میکشد: هنری که بهجای آنکه جهان را تفسیر کند، بدن انسان را به مادهٔ خامِ نمایش بدل میسازد.
« اجرای Jung Hae-in در انتقال درد، هراس و درماندگی دونگسو مؤثر است. »
شخصیتها و اجرا
پیوند چشم میان دونگسو و قاتل، تقابل این دو را از سطح تعقیب ساده فراتر میبرد؛ یکی میکوشد بدن و زندگی خویش را پس بگیرد و دیگری میخواهد بر بدنهای دیگر معنایی تحمیل کند. Go Kyung-pyo در نقش قاتل حضوری سرد و حسابشده دارد و به رفتار او کیفیتی ناآرامکننده میبخشد. بااینهمه، شخصیتپردازی قاتل گاه در چارچوب آشنای شرارتِ نمایشی باقی میماند.
انگیزهها و جهان ذهنی او به اندازهٔ ظاهرِ هولناک جنایتها پرورده نمیشوند؛ ازاینرو، فاصلهای میان تصویر مؤثرِ او و عمق روانشناختیای که چنین شخصیتی میتوانست داشته باشد، پدید میآید. خشونت و زیباییِ صحنهها در ذهن میماند، اما الزاماً به شناختی تازه از منشأ خشونت نمیانجامد. کارگردانی و زبان دیداری حضور Takashi Miike در مقام کارگردان، با تمایل سریال به تصویرهای نامتعارف و خشونتِ بیپرده سازگار است.
«Connect» از بدن آسیبپذیر، فضای شهری و قابهای تیره برای ساختن جهانی استفاده میکند که در آن امنیت همواره موقتی به نظر میرسد. مهمتر از خودِ نمایش خشونت، شیوهٔ پیوندزدن دیدگاههاست: تماشاگر با دونگسو در موقعیتی قرار میگیرد که نمیتواند آنچه را میبیند کنترل کند یا بهسادگی از آن روی بگرداند.
« Go Kyung-pyo در نقش قاتل حضوری سرد و حسابشده دارد و به رفتار او کیفیتی ناآرامکننده میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سازوکار، تعلیق را به تجربهای حسی بدل میکند. تصاویر سریال اغلب چشمنواز و دقیقاً در خدمت حالوهوای ناآرام آناند؛ بااینحال، زیبایی بصری همیشه به معنای انسجام دراماتیک نیست. گاهی تأکید بر شوک، خون و صحنههای تکاندهنده جای ساختن تدریجی اضطراب را میگیرد. اتکا به غافلگیریهای ناگهانی نیز ممکن است برای لحظهای اثرگذار باشد، اما اگر بیش از اندازه تکرار شود، از قدرت تعلیق پایدار میکاهد.
در این لحظات، سریال بهجای آنکه وحشت را از دل رابطهٔ شخصیتها و پیامدهای انتخابهایشان بیرون بکشد، بیشتر به ابزارهای آشنای ژانر متکی میشود. ریتم، روایت و پیشبینیپذیری ساختار ششقسمتی «Connect» به روایت فشردگی میدهد و از پرگوییهای متداول برخی مجموعهها دور نگهش میدارد. هر قسمت بخشی از مسیر دونگسو را به سوی قاتل پیش میبرد و اطلاعات تازهای دربارهٔ پیوند میان آن دو عرضه میکند.
این حرکت رو به جلو، بهویژه در آغاز، کنجکاوی میآفریند و تماشاگر را درگیر پرسشهایی دربارهٔ سازوکار این اتصال میکند. اما فشردگی گاهی به بهای پرداخت تمام میشود. برخی مسیرهای فرعی و رابطههای مهم مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند؛ رخدادهایی که انتظار میرود وزن عاطفی زیادی داشته باشند، ممکن است سریعتر از آنچه لازم است از نظر روایی پشت سر گذاشته شوند.
« این سازوکار، تعلیق را به تجربهای حسی بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
پیشینهٔ برخی عناصر فراطبیعی نیز به اندازهای روشن نمیشود که همهٔ ابعادشان قانعکننده به نظر برسد. از سوی دیگر، الگوی تعقیب قاتل و کشف پیوندهای پنهان برای علاقهمندان به تریلرهای جنایی آشناست و بعضی گرهها را میتوان زودتر از موعد حدس زد. سریال همچنان سرگرمکننده میماند، اما کمتر غافلگیر میکند.
خشونت و بهای عاطفی آن خشونت در «Connect» صرفاً نشانهای گذرا نیست؛ بخشی محوری از جهان و زبان تصویری آن است. صحنههای قتل، جراحت و دستکاری بدن با صراحتی طراحی شدهاند که ممکن است برای برخی تماشاگران آزارنده باشد. همین صراحت، گاهی به انتقال خطر و بیپناهی کمک میکند؛ بدن دونگسو با آسیبپذیریاش در برابر خشونت، به نقطهٔ تمرکز تجربهٔ تماشاگر بدل میشود.
اما نمایش مکرر خشونت لزوماً به ژرفای عاطفی نمیانجامد. مشکل آنجاست که اثر در بعضی لحظات از شدت بصری برای جبران کمبود مکث دراماتیک بهره میگیرد. اگر رابطهٔ تماشاگر با قربانیان و پیامدهای مرگ بهاندازهٔ کافی ساخته نشده باشد، صحنهٔ تکاندهنده ممکن است بیش از آنکه اندوه یا تأمل برانگیزد، به شوکی کوتاهمدت تبدیل شود.
« پیشینهٔ برخی عناصر فراطبیعی نیز به اندازهای روشن نمیشود که همهٔ ابعادشان قانعکننده به نظر برسد. »
جمعبندی
همین نابرابری میان تأثیر حسی و عمق احساسی، یکی از محدودیتهای اصلی مجموعه است: «Connect» در آفرینش تصویرهای هراسآور توانمندتر از پرداخت کاملِ زخمهایی است که آن تصاویر بر جا میگذارند. جمعبندی «Connect» تریلری کرهای با هستهای داستانی نیرومند است: مردی که از چشم ازدسترفتهاش به جهان قاتلی زنجیرهای مینگرد و میکوشد هم بدن خویش را بازپس گیرد و هم از ادامهٔ جنایتها جلوگیری کند.
این ایده، همراه با بازیهای مؤثر، فضای تیره و تصویرپردازی چشمگیر، مجموعه را به تجربهای پرتنش و بهیادماندنی تبدیل میکند. پیوند میان بینایی و خشونت نیز ظرفیت معنایی قابلتوجهی دارد، هرچند سریال همیشه آن ظرفیت را تا انتها دنبال نمیکند. در برابر این امتیازها، روایت گاه قابلپیشبینی میشود، شخصیتپردازی برخی چهرهها ناتمام میماند و تکیه بر شوکهای ژانری از ظرافت عاطفی اثر میکاهد.
بااینحال، «Connect» برای تماشاگرانی که تریلرهای جناییِ آمیخته با وحشت و عناصر فراطبیعی را میپسندند، اثری دیدنی است؛ نه بهسبب آنکه ژانر را از نو تعریف میکند، بلکه چون ایدهای ناآرامکننده را با زبانی بصری و اجرایی پرقدرت به صحنه میآورد.



ثبت دیدگاه