نقد و بررسی
نقد Congo | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجرایی بر فراز لبهٔ جدیت «کنگو» ساختهٔ فرانک مارشال، فیلمی است که گویی در میانهٔ دو میل متضاد گرفتار شده است: از یکسو میخواهد ماجرایی پرتعلیق دربارهٔ گمشدن یک گروه اکتشافی، شهر گمشده و خطرهای جنگل بسازد؛ از سوی دیگر، با چنان شور و اغراقی به عناصرش جان میدهد که دشوار است آن را کاملاً جدی بگیریم.
حاصل، نه تریلری منسجم و پرهیبت، بلکه ماجراجوییِ رنگارنگ و گاه مضحکی است که بخشی از جذابیتش دقیقاً از همین ناهماهنگی میآید. فیلم با گمشدن گروهی در جنگلهای کنگو آغاز میشود و سپس گروه دیگری را برای یافتن آنان و پیگرفتن سرنخها راهی سفری خطرناک میکند. در میان همراهان، کارن راس، دانشمند و نمایندهٔ شرکتی بلندپرواز، پیتر الیوت، نخستیشناس، ایمی، گوریلی که با نشانهها ارتباط برقرار میکند، مونرو کلی، راهنمای کارکشته، و هرکرمر هومولکا، جویندهای شیفتهٔ شهری گمشده، قرار دارند.
همین ترکیب ناهمگون از همان ابتدا نوید میدهد که فیلم بیش از آنکه بر واقعگرایی تکیه کند، به برخورد شخصیتها و موقعیتهای غریب دل بسته است. جنگل بهمثابه صحنهٔ ماجراجویی جنگل در «کنگو» بیش از آنکه محیطی زنده و مستقل باشد، صحنهای برای عبور از موانع و آشکارشدن خطرهاست. رودخانهها، ویرانهها، اردوگاههای متروک و نشانههای تمدنی گمشده، یکی پس از دیگری وارد روایت میشوند و حس سفر اکتشافیِ کلاسیک را زنده میکنند.
فیلم در این وجه، به قصههای عامهپسند گنجیابی و ماجراجویی وفادار میماند: گروهی رنگارنگ، مقصدی افسانهای، خطرهایی ناشناخته و وعدهٔ ثروتی که طمع آدمها را بیدار میکند. جذابیت اصلی این مسیر نه در پیچیدگی معما، بلکه در حرکت مداوم آن است. داستان مدام شخصیتها را از موقعیتی به موقعیت دیگر میبرد و فرصت زیادی برای سکون یا تأمل باقی نمیگذارد.
« جذابیت اصلی این مسیر نه در پیچیدگی معما، بلکه در حرکت مداوم آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شتاب گاه به فیلم انرژی میبخشد، اما گاه نیز باعث میشود فضای جنگل تنها پسزمینهای برای مجموعهای از اتفاقها باشد. با این حال، برای تماشاگرانی که از ماجرای پرحادثه و لحن قصهگویانه لذت میبرند، همین رفتوآمد پیوسته میتواند سرگرمکننده باشد. گروهی نامتجانس، با نیرویی زنده یکی از امتیازهای فیلم، ترکیب بازیگرانی است که هرکدام با انرژی متفاوتی وارد جهان داستان میشوند.
لورا لینی در نقش کارن راس، شخصیتی هدفمند و مصمم میسازد؛ حضوری که به ماجرا وزن عاطفی و عملی میدهد. در برابر او، ارنی هادسن در نقش مونرو کلی، با خونسردی و اعتمادبهنفس، به فیلم حالوهوای ماجراجوییهای کلاسیک میبخشد. شخصیت او گویی میداند در چه نوع فیلمی حضور دارد و با همین آگاهی، به اغراقهای پیرامونش پاسخ میدهد.
تیم کری نیز از آن دسته بازیگرانی است که با ورودش، فضای صحنه را دگرگون میکند. بازی او در نقش هومولکا پررنگ، نمایشی و گاه عمداً بیشازحد است؛ اما همین اغراق با دنیای نامتوازن فیلم تناسب پیدا میکند. در سوی دیگر، دیلن والش نقش پیتر را با لحنی آرامتر پیش میبرد و رابطهٔ او با ایمی، وجهی عاطفی به روایت میدهد.
بازیگران در مجموع چنان به موقعیتهای عجیب فیلم تن میدهند که گاهی حس میشود از بازی در این ماجرای بیقاعده لذت میبرند؛ و همین سرزندگی، بعضی ضعفهای فیلمنامه را قابلتحملتر میکند. ایمی و دشواری پیوند عاطفه با نمایش ایمی، گوریلی که با زبان اشاره ارتباط برقرار میکند، یکی از ایدههای محوری و متمایز فیلم است.
« لورا لینی در نقش کارن راس، شخصیتی هدفمند و مصمم میسازد؛ حضوری که به ماجرا وزن عاطفی و عملی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
حضور او به داستان امکان میدهد موضوعاتی چون ارتباط میان انسان و حیوان، مسئولیت علمی و حق بازگشت به زیستگاه را وارد ماجرای پرحادثه کند. در لحظاتی، رابطهٔ پیتر و ایمی به فیلم گرما میبخشد و یادآور میشود که این سفر فقط برای کشف گنج یا یافتن افراد گمشده نیست؛ پیوندی انسانی نیز در مرکز آن قرار دارد.
با این همه، اجرای این ایده همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. جلوههای مربوط به ایمی و گوریلهای دیگر، با معیارهای امروز و حتی در مقایسه با ظرفیتهای سینماییِ همان دوره، گاه مصنوعی به نظر میرسند. حرکتها و چهرهها نمیتوانند در همهٔ صحنهها توهم حضور موجودی زنده را حفظ کنند؛ در نتیجه، لحظاتی که قرار است هراس یا اندوه برانگیزند، ممکن است بهجای اثرگذاری، توجه تماشاگر را به ابزارهای نمایشی جلب کنند.
فیلم در این بخش میان نیاز به جذابیت بصری و خواستِ باورپذیری گرفتار میماند. جلوهها و لذتِ اغراق «کنگو» بهوضوح میخواهد تماشاگر را با جانوران خطرناک، تهدیدهای ناگهانی و موقعیتهایی تماشایی سرگرم کند. بعضی از این لحظات، با وجود خامی جلوهها، نوعی لذت بازیگوشانه دارند؛ گویی فیلم از ما نمیخواهد هر تصویر را همچون واقعیتی مستند بپذیریم.
فضای جنگلی و طراحی صحنهها نیز در بهترین لحظهها حس سفر به قلمرویی ممنوع و ناشناخته را ایجاد میکند. اما این نابرابری در کیفیت جلوهها، بهای خود را دارد. وقتی جانوران یا خطرهای محیطی از نظر بصری قانعکننده نیستند، تعلیق نیز آسیب میبیند. تماشاگر بهجای آنکه در دل ماجرا فرو برود، ممکن است به مصنوعیبودن تصویر آگاه شود.
« با این همه، اجرای این ایده همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، همان چیزی که در برخی لحظهها به فیلم رنگ و سرگرمی میبخشد، در لحظات دیگر مانع از شکلگیری هراس و هیجان جدی میشود. فیلم در این زمینه نه کاملاً ناکام است و نه کاملاً موفق؛ جذابیتش بیشتر به نوع نگاه مخاطب بستگی دارد. فیلمنامهای پرپیچوخم و ناپایدار مشکل اصلی «کنگو» در پراکندگی روایت است.
فیلم ایدههای متعددی را کنار هم میگذارد: جستوجوی گنج، رقابت شرکتها، علم و ارتباط با حیوانات، افسانهٔ شهر گمشده و خطرهای جنگل. هرکدام از این عناصر میتوانستند محور داستانی مستقل و پرقدرتی باشند، اما فیلم برای پیوندزدن آنها فرصت کافی نمییابد. در نتیجه، بعضی جابهجاییها ناگهانیاند و برخی رویدادها چنان سریع اتفاق میافتند که اثر عاطفی یا منطقیشان مجال شکلگیری پیدا نمیکند.
این آشفتگی بیش از آنکه از پیچیدگیِ عامدانه ناشی شود، حاصل ناهماهنگی میان لحنها و مسیرهای داستانی است. گاهی فیلم به ماجرایی پرتنش نزدیک میشود، گاهی به کمدیِ ناخواسته و گاهی به نمایش اغراقآمیز شخصیتها. چنین تغییرهایی الزاماً خصلتی منفی ندارند؛ حتی میتوانند بخشی از جذابیت فیلم باشند.
اما در «کنگو» کمتر به یک ترکیب سنجیده میرسند و بیشتر حس میشود بخشهای مختلف، هرکدام سازوکاری جداگانه دارند. طنز ناخواسته و تماشای لذتبخش برای ارزیابی این فیلم، باید میان «موفقیت بهعنوان تریلری منسجم» و «لذتِ تماشای یک ماجرای شلوغ» تفاوت گذاشت. اگر از آن انتظار روایتی دقیق، تعلیقی پیوسته و جلوههایی کاملاً متقاعدکننده داشته باشیم، احتمالاً با ناامیدی روبهرو میشویم.
« فیلم در این زمینه نه کاملاً ناکام است و نه کاملاً موفق؛ جذابیتش بیشتر به نوع نگاه مخاطب بستگی دارد. »
قوتها و کاستیها
اما اگر پذیرای اغراق، بازیهای پررنگ و لحظات عجیب باشیم، «کنگو» میتواند تجربهای سرزنده و سرگرمکننده باشد. طنز فیلم همیشه آشکارا طراحیشده نیست؛ گاه از فاصلهٔ میان جدیتِ صحنه و نامعقولبودن اتفاقها پدید میآید. همین ویژگی سبب شده است که فیلم برای گروهی از تماشاگران به اثری محبوب برای بازبینی تبدیل شود: نه به این دلیل که از هر نظر خوشساخت است، بلکه چون بیپروایی و آشفتگیاش نوعی سرگرمیِ خاص میسازد.
حضور بازیگرانی مانند کری و هادسن نیز این وجه را تقویت میکند؛ آنان به فیلم نیرویی میدهند که از دل ناهماهنگیها، لحظاتی بهیادماندنی بیرون میکشد. جمعبندی «کنگو» فیلمی یکدست یا بینقص نیست. فیلمنامهاش میان چند مسیر متفاوت پراکنده میشود، برخی اتفاقها بهسختی باورپذیرند و جلوههای گوریلها از شدت تعلیق میکاهند.
با این حال، ماجرای گنجیابی و سفر به جنگلی اسرارآمیز، گروه بازیگران پرانرژی و لحظات اغراقآمیزش به آن هویتی سرگرمکننده میبخشند. این اثر را بهتر است نه بهعنوان تریلری واقعگرا، بلکه همچون ماجراجوییِ عامهپسندی دید که جدیت و شوخی را درهم میآمیزد و گاه از شدت آشفتگی، خندهدار میشود.
تماشاگرانی که با این قرارداد همراه شوند، ممکن است در دل بینظمیهایش لذتی واقعی پیدا کنند؛ دیگران احتمالاً همان بینظمی را مانعی برای ورود به جهان فیلم خواهند دید.
« اما اگر پذیرای اغراق، بازیهای پررنگ و لحظات عجیب باشیم، «کنگو» میتواند تجربهای سرزنده و سرگرمکننده باشد. »



ثبت دیدگاه