نقد و بررسی
نقد مصادره (Confiscation) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ بهمثابه میدان بازی «مصادره» با نقطهٔ عزیمت جذابی روبهروست: قصهای که از دههٔ پنجاه آغاز میشود و اسماعیل، مأمور ساواک با بازی رضا عطاران، را در پی برندهشدن در بلیت بختآزمایی وارد رشتهای از ماجراها میکند. این موقعیت، برخورد دو جهان متفاوت را وعده میدهد؛ از یکسو دستگاهی امنیتی و فضایی آکنده از سوءظن، و از سوی دیگر رؤیای ناگهانیِ پول و تغییری که ممکن است در زندگی فرد پدید آورد.
همین ناهمخوانی، امکان طنزی تلخ و درامی پرتنش را فراهم میکند: شخصیت اصلی در موقعیتی قرار میگیرد که حتی یک بختآزمایی ساده نیز نمیتواند آن را از مناسبات قدرت و آشفتگیهای پیرامونش جدا کند. انتخاب چنین بستری به فیلم فرصتی میدهد تا از کمدیهای روزمره فاصله بگیرد و تاریخ را نه صرفاً پسزمینه، بلکه نیرویی اثرگذار بر سرنوشت شخصیتها سازد.
بااینحال، برخورداری از ایدهای پرظرفیت بهتنهایی کافی نیست. فیلم باید بتواند فضای تاریخی را با کنشها و تصمیمهای آدمهایش پیوند دهد؛ وگرنه دههٔ پنجاه بیشتر به پوششی دیدنی بدل میشود تا عنصری که منطق و معنای روایت را شکل میدهد. میان طنز و درام «مصادره» در ژانر کمدی و درام قرار میگیرد؛ ترکیبی که در ذات خود هم امکان تنوع دارد و هم خطر نوسان.
طنز میتواند تلخی و تناقضهای جهان فیلم را آشکار کند، درحالیکه درام به پیامدهای انسانی همان تناقضها مجال بروز میدهد. اما این دو لحن وقتی بهدرستی در هم نمیآمیزند، بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند، پیوستگی اثر را مختل میسازند. لحظهای که باید مخاطب را با موقعیت بخنداند، ممکن است جدیت صحنههای دیگر را از میان ببرد؛ و لحظهای که قرار است بار عاطفی داشته باشد، زیر سایهٔ شوخیها کماثر شود.
« بااینحال، برخورداری از ایدهای پرظرفیت بهتنهایی کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این فیلم، تنوع موقعیتها از امتیازهای بالقوهٔ روایت است، اما تنوع با انسجام یکی نیست. زنجیرهٔ ماجراها باید از انتخابهای اسماعیل و پیامدهای آنها شکل بگیرد تا هر حادثه هم مسیر قصه را پیش ببرد و هم شناخت ما را از شخصیت گسترش دهد. هرگاه پیوند میان موقعیتها سست شود، تماشاگر ممکن است بهجای احساس شتاب و کشش، با پراکندگی روبهرو شود.
آنچه فیلم میکوشد بهصورت کمدیِ موقعیت عرضه کند، برای بخشی از مخاطبان میتواند بیمنطق یا تصنعی جلوه کند؛ مسئلهای که بیش از آنکه به اصل ایده مربوط باشد، به شیوهٔ اجرای آن بازمیگردد. اسماعیل و حضور رضا عطاران حضور رضا عطاران مهمترین تکیهگاه اجرایی فیلم است. او بازیگری است که میتواند با مکث، واکنش چهره و تغییرات ظریف در لحن، به شخصیتی کمیک انرژی ببخشد.
این ویژگی در نقشی چون اسماعیل، که میان موقعیتهای نامتعارف و گرفتاریهای پیاپی حرکت میکند، ظرفیت فراوانی دارد. عطاران به فیلم حضوری پرتحرک میدهد و مانع میشود شخصیت اصلی در میان اتفاقات صرفاً به چهرهای منفعل تبدیل شود. بااینهمه، انرژی بازیگر نمیتواند بهتنهایی جای خالی پرداخت روایی را پر کند.
اگر موقعیتها بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نشده باشند، بازی پرانرژی ممکن است بیش از آنکه شخصیت را عمیقتر کند، به رشتهای از واکنشهای کمیک محدود بماند. برای آنکه اسماعیل از یک ابزار حرکتبخش قصه فراتر برود، لازم است خواستهها، هراسها و تناقضهایش در طول روایت روشن شوند. جذابیت بازی عطاران بهخوبی دیده میشود، اما اثرگذاری نهایی این جذابیت به آن وابسته است که فیلم چه اندازه برای شخصیت فضایی مستقل و باورپذیر فراهم کرده باشد.
« در این فیلم، تنوع موقعیتها از امتیازهای بالقوهٔ روایت است، اما تنوع با انسجام یکی نیست. »
شخصیتها و اجرا
مسئلهٔ منطق و پیوستگی روایت یکی از دشواریهای اصلی فیلم، رابطهٔ میان رخدادهای پرشمار و منطق درونی قصه است. داستانی که با بردن بلیت بختآزمایی به حرکت درمیآید، میتواند از تصادف و آشوب بهره ببرد؛ اما حتی روایتهای آشفته نیز به قواعدی نیاز دارند که مخاطب بتواند آنها را بپذیرد. اتفاق غیرمنتظره زمانی سرگرمکننده است که پس از وقوع، در چارچوب جهان اثر قابلفهم باشد.
اگر هر حادثه صرفاً برای ساختن شوخی یا پیچاندن مسیر داستان وارد شود، بهتدریج حس تصادفیبودن بر تجربهٔ تماشا چیره میشود. در «مصادره» ایدهٔ مرکزی ظرفیت ایجاد زنجیرهای از پیامدهای طنزآمیز را دارد، اما این زنجیره باید با دقت و اقتصاد ساخته شود. هر بخش از روایت، علاوه بر افزودن موقعیتی تازه، میبایست به بخش پیشین پاسخ دهد و زمینهٔ بعدی را آماده کند.
وقتی این پیوندها کمرنگ باشند، تماشاگر نه با یک مسیر ناگزیر، بلکه با مجموعهای از ماجراهای کنار هم قرارگرفته روبهرو میشود. چنین گسستی توضیح میدهد چرا فیلم برای بعضی بینندگان چرت یا بیمنطق به نظر میرسد، بیآنکه لازم باشد جذابیت اولیهٔ طرح را انکار کنیم. بازسازی تاریخی و زبان سینمایی فضای تاریخی دههٔ پنجاه میتواند به فیلم هویت بصری و روایی متمایزی ببخشد.
جزئیات لباس، اشیا، محیط و رفتار اجتماعی، اگر در خدمت روایت باشند، به مخاطب کمک میکنند زمانه را حس کند؛ نه فقط آن را از روی نشانههای ظاهری تشخیص دهد. همچنین حضور شخصیتی وابسته به ساختار امنیتی آن دوره، امکان پرداختن به رابطهٔ فرد با قدرت و پیامدهای زندگی در فضایی پرمحدودیت را فراهم میآورد.
« مسئلهٔ منطق و پیوستگی روایت یکی از دشواریهای اصلی فیلم، رابطهٔ میان رخدادهای پرشمار و منطق درونی قصه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این وجوه میتوانند به طنز فیلم عمق بدهند، زیرا خنده در چنین بستری همواره با آگاهی از جدیت جهان پیرامون همراه است. اما فضای تاریخی زمانی قانعکننده میشود که همهٔ اجزای فیلم با آن هماهنگ باشند. طراحی صحنه و لباس، بازیها، میزانسن و لحن شوخیها باید جهانی واحد بسازند. اگر این هماهنگی حاصل نشود، مخاطب بهجای ورود به دورهٔ تاریخی، حضور ساختگیِ آن را احساس میکند.
بخشی از نارضایتی از فیلمسازی میتواند از همین فاصله میان ایدهٔ قابلاعتنا و اجرای نامتوازن ناشی شود. عنوانهایی چون «خجالتآور» در واکنش به فیلم، داوریهایی تند و شخصیاند؛ اما در سطح نقد میتوان پشت آنها پرسشی جدیتر دید: آیا انتخابهای اجرایی به اندازهٔ ظرفیت داستان سنجیده شدهاند؟
کمدی، سلیقه و میزان اقناع طنز بیش از بسیاری از شیوههای روایت، به زمانبندی و تناسب وابسته است. یک شوخی ممکن است برای گروهی از تماشاگران مؤثر باشد و برای گروهی دیگر کشدار، بیموقع یا حتی آزاردهنده به نظر برسد. ازاینرو، اختلافنظر دربارهٔ «مصادره» را نباید صرفاً به تفاوت سلیقه فروکاست؛ هرچند سلیقه در واکنش به کمدی نقشی تعیینکننده دارد.
وقتی فیلم نتواند مخاطب را به جهان خود وارد کند، شوخیهایش نیز فرصت اثرگذاری پیدا نمیکنند و حوادثش بهجای آنکه خنده یا همدلی برانگیزند، فاصله ایجاد میکنند. نظرات اندکِ در دسترس دربارهٔ فیلم نیز بهتنهایی نمایندهٔ طیف گستردهٔ بینندگان نیستند، اما لحن تند بعضی از آنها نشان میدهد که اثر برای همه قانعکننده نبوده است.
« اما فضای تاریخی زمانی قانعکننده میشود که همهٔ اجزای فیلم با آن هماهنگ باشند. »
قوتها و کاستیها
این اختلاف، با وعدهٔ متفاوت و بازی پرانرژی عطاران در تضاد قرار میگیرد: فیلم عناصری دارد که میتوانند کنجکاوی برانگیزند، اما این عناصر الزاماً در قالبی منسجم و پذیرفتنی کنار هم ننشستهاند. در نتیجه، تجربهٔ تماشاگر ممکن است میان لحظههای سرگرمکننده و احساس نارضایتی از کلیت اثر در نوسان باشد.
جمعبندی «مصادره» بر ایدهای برخوردار از ظرفیت بنا شده است: مأموری از دههٔ پنجاه، بلیت بختآزمایی و زنجیرهای از ماجراها که میتوانند طنز را با واقعیت تاریخی پیوند دهند. رضا عطاران نیز با حضور پرانرژی خود به فیلم نیروی اجرایی میبخشد و فضای متفاوت داستان، آن را از یک کمدی کاملاً روزمره جدا میکند.
در سوی دیگر، نوسان میان طنز و درام، ضعف در پیوند دادن رخدادها و دشواری باورکردن منطق برخی موقعیتها، مانع میشود این ظرفیت به تجربهای یکدست بدل شود. حاصل، فیلمی است که بیش از هر چیز در فاصلهٔ میان ایده و اجرا قابلبررسی است. جذابیت آغازین و بازی بازیگر اصلی، انتظاری از روایت و فضاسازی میسازند؛ اما هرچه فیلم پیش میرود، پرسش از انسجام و باورپذیری اهمیت بیشتری پیدا میکند.
«مصادره» ممکن است برای مخاطبی که با کمدی پرحادثه و بازی عطاران همراه میشود لحظههایی سرگرمکننده داشته باشد، اما برای بینندهای که پیوستگی روایی و پرداخت سنجیده میطلبد، چندان اقناعکننده نباشد. نقد منصفانهٔ آن، در نهایت، نه نادیدهگرفتن ایده و انرژی بازیگر است و نه چشمپوشی از فاصلهٔ محسوس میان وعدهٔ فیلم و کیفیت تحققیافتهٔ آن.
« در نتیجه، تجربهٔ تماشاگر ممکن است میان لحظههای سرگرمکننده و احساس نارضایتی از کلیت اثر در نوسان باشد. »


ثبت دیدگاه