نقد و بررسی
نقد Confidence | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی بر لبهٔ اعتماد «Confidence» ساختهٔ جیمز فولی، تریلری جنایی دربارهٔ کلاهبردارانی است که حرفهشان نه زور، که شناخت دقیق میل و ترس آدمهاست. جیک ویگ و گروهش با فریبدادن یک قربانی، ناخواسته به قلمرو وینستون کینگ پا میگذارند؛ مردی که بدهی را با تهدیدی بسیار جدیتر از اخطار مالی وصول میکند.
جیک برای جبران خسارت، نقشهای تازه میچیند و گروهش را به بازیای وارد میکند که در آن مأموران قانون، خلافکاران و کلاهبرداران همگی انگیزههایی پنهان دارند. فیلم از همان ابتدا بر قاعدهای روشن تکیه میکند: در جهانی که هرکس میکوشد دیگری را بخواند، اعتمادکردن خود نوعی خطر است. این ایده هم نیروی محرک تعلیق است و هم موضوع اصلی اثر؛ بااینحال، «اعتماد» در اینجا بیشتر بهصورت سازوکاری روایی حضور دارد تا تجربهای عاطفی.
تماشاگر مدام به بازنگری در برداشتهایش دعوت میشود، اما کمتر فرصت مییابد به آدمهایی که پشت نقشهها ایستادهاند نزدیک شود. بازی با قواعد کلاهبرداری جذابیت اصلی فیلم در سازوکار نقشههاست. تماشاگر در هر مرحله میکوشد بفهمد چه کسی حقیقت را میگوید، چه کسی چیزی را پنهان میکند و کدام جزئیات سرانجام معنای دیگری خواهند یافت.
روایت با جابهجایی میان زمانها و توضیحهای مرحلهبهمرحله، نوعی بازی ذهنی میسازد که تماشاگر را در جایگاه داور و قربانی بالقوه قرار میدهد. «فریب» فقط ابزار شخصیتها نیست؛ زبان خود فیلم نیز هست. این بازی در لحظههای موفق، سرزنده و سرگرمکننده است. فیلم با سرعتی مناسب اطلاعات میدهد، سپس بخشی از آن را از نو صورتبندی میکند و اجازه میدهد مخاطب از فاصلهٔ کوتاهی که با شخصیتها دارد لذت ببرد.
« بازی با قواعد کلاهبرداری جذابیت اصلی فیلم در سازوکار نقشههاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، هرچه روایت بیشتر بر غافلگیری متکی میشود، اعتمادش به قدرت خود نقشه نیز آشکارتر میگردد. بعضی چرخشها بهجای آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشند، بیشتر به نظر میرسد برای حفظ برتری فیلم بر تماشاگر طراحی شدهاند. بیآنکه به سرنوشت نهایی ماجرا اشاره شود، میتوان گفت انباشت فریبها در بخشهای پایانی گاه قصه را بیشازحد حسابشده و مصنوعی جلوه میدهد.
شخصیتهایی که پشت نقشهایشان پنهان میشوند جیک، قهرمان و راویِ بخش مهمی از بازی، بیش از آنکه شخصیتی با زندگی درونیِ روشن باشد، اجراکنندهای ماهر است. او باید اعتماد دیگران را جلب کند، موقعیتها را مهار کند و پیوسته چند قدم جلوتر به نظر برسد. این ویژگی برای پیشبرد یک فیلم کلاهبرداری مناسب است، اما وقتی تمام انرژی اثر صرف نمایش زیرکی او میشود، جای خالی آسیبپذیری و تناقضهای انسانیاش محسوس میماند.
ادوارد برنز خونسردی و آرامش لازم برای این نقش را دارد، اما در لحظههایی که فیلم به جذابیت شخصی و ظرافت بیشتری نیازمند است، بازی او چندان متمایز نمیشود. جیک در مقام طراح نقشه قانعکنندهتر است تا در مقام انسانی که باید نگرانش شد. لیلی نیز با هالهای از استقلال و ابهام وارد داستان میشود و حضورش به گروه رنگ تازهای میبخشد.
بااینحال، فیلم کمتر از ظرفیت او برای ساختن رابطهای پیچیدهتر با جیک بهره میگیرد. پیوند میان آن دو در فضای پر از سوءظن، بالقوه میتوانست تنشی عاطفی بسازد؛ اما اغلب در خدمت کارکردهای نقشه باقی میماند. در نتیجه، تماشاگر بیشتر به این میاندیشد که این دو چه چیزی را از یکدیگر پنهان میکنند تا اینکه رابطهشان چه معنای شخصیای برایشان دارد.
« بااینحال، هرچه روایت بیشتر بر غافلگیری متکی میشود، اعتمادش به قدرت خود نقشه نیز آشکارتر میگردد. »
شخصیتها و اجرا
گروه مکمل و نیروی ستارگان یکی از امتیازهای محسوس فیلم، گروه بازیگران پرشمار آن است. پل جیاماتی در نقش گوردو با انرژی عصبی و طنزی خشک، به جمع کلاهبرداران بافتی ملموستر میبخشد. او به شخصیتی که ممکن بود صرفاً قطعهای در نقشه باشد، نشانههایی از عادت و خلقوخو اضافه میکند. حضورش از آن دست بازیهایی است که حتی در صحنههای کوتاه نیز توجه را به خود جلب میکند.
داستین هافمن در نقش کینگ، ترکیبی از تهدید و رفتارهای نامتعارف میسازد؛ شخصیتی که قدرتش صرفاً در خشونت نیست، بلکه از تغییر ناگهانی لحن و واکنشهای پیشبینیناپذیرش میآید. اندی گارسیا نیز در مقام مأموری که سالها در پی جیک بوده، وقار و جدیتی به فضای فیلم میافزاید. در کنار این چهرهها، رابرت فورستر، ریچل وایس، لوئیس گازمن و دیگر بازیگران مکمل، جهان قصه را از نظر حضور و رنگآمیزی غنیتر میکنند.
البته فراوانی چهرههای آشنا همواره به معنای پرورش کامل شخصیتها نیست؛ بسیاری از آنان پیش از آنکه فرصت یابند حضوری ماندگار پیدا کنند، دوباره به خدمت طرح درمیآیند. کارگردانی، تدوین و ظاهر نوآر جیمز فولی فیلم را با علاقهای آشکار به سطح براق و پرتحرک جهان کلاهبرداران میسازد. لسآنجلس در اینجا فضایی از کافهها، خیابانها و مکانهای تجاری است که در آن هر دیدار میتواند پوششی برای معاملهای پنهان باشد.
نورپردازی و طراحی صحنه به اثر حالوهوایی نوآر میدهند، بیآنکه آن را به بازسازی وفادارانهٔ نوآر کلاسیک تبدیل کنند. حاصل، تصویری شیک و معاصر است که با روحیهٔ بازیگوش و حسابگر قصه تناسب دارد. تدوین خوشریتم، عامل مهمی در حفظ حرکت فیلم است. اطلاعات با مکثهای محدود جابهجا میشوند و صحنهها معمولاً پیش از آنکه انرژیشان فروکش کند به مرحلهای تازه میرسند.
« گروه مکمل و نیروی ستارگان یکی از امتیازهای محسوس فیلم، گروه بازیگران پرشمار آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این چابکی برای روایتی متکی بر توضیح، رفتوبرگشت زمانی و تغییر برداشتها ضروری است. بااینحال، سرعت همیشه به معنای وضوح یا عمق نیست. گاهی فیلم آنقدر مشتاق پیشرفتن به حرکت بعدی است که اجازه نمیدهد یک نگاه، سکوت یا واکنش ساده وزن عاطفی پیدا کند. سبک بصری و تدوین در خدمت سرگرمیاند، اما گاه بر کمبود مکثهای انسانی نیز سرپوش میگذارند.
میان سرگرمی و تصنع «Confidence» بهخوبی میداند چه نوع فیلمی میخواهد باشد: تریلری خوشپوش، پر از نقشه و بدگمانی که از تماشاگر میخواهد با هر اطلاعات تازه، فرضیههایش را اصلاح کند. در این هدف، لحظههای موفق کم ندارد. کشمکش میان جیک، کینگ و مأمور قانون، همراه با حضور چهرههای متنوع، به قصه ضرباهنگی پرکشش میدهد.
فیلم برای تماشاگر علاقهمند به داستانهای سرقت و فریب، سرگرمیِ سبکی فراهم میکند و از همان ابتدا وعده میدهد که هیچ چیز را نباید بیچونوچرا پذیرفت. اما سازوکار پیچیدهٔ داستان گاهی جای شخصیتپردازی را میگیرد. چون آدمها بیشتر با رازها و نقشهایشان تعریف میشوند، دشوار است به سرنوشتشان دلبستگی عمیقی پیدا کنیم.
وقتی روایت مدام از مخاطب میخواهد چیزی را باور کند تا بعد آن را پس بگیرد، ممکن است هوشمندیِ طراحی بر احساس مشارکت غلبه کند. پیچش زمانی مؤثر است که گذشتهای تازه برای شخصیت روشن کند؛ اگر فقط توضیحی دیگر به زنجیرهٔ ترفندها بیفزاید، اثرش کوتاهمدت خواهد بود. فیلم همیشه این مرز را بهدرستی حفظ نمیکند.
« این چابکی برای روایتی متکی بر توضیح، رفتوبرگشت زمانی و تغییر برداشتها ضروری است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Confidence» اثری روان و خوشساخت در ژانر کلاهبرداری است که بیش از هر چیز با سرعت روایت، فضای نوآرِ شیک و گروه بازیگرانش تماشاگر را همراه میکند. جذابیت آن در تماشای نقشهای است که مدام شکل تازهای به خود میگیرد و در این پرسش که چه کسی واقعاً کنترل بازی را در دست دارد.
بااینهمه، اتکای فراوان به غافلگیری، شخصیتهایی کمعمق و قهرمانی که زیرکیاش از جذابیت انسانیاش پررنگتر است، مانع از آن میشود که فیلم به اثری ماندگارتر بدل شود. نتیجه، فیلمی سرگرمکننده اما نه چندان عاطفی است؛ اثری که تماشاگر را به حدسزدن وادار میکند، ولی کمتر به او مجال میدهد با شخصیتها زندگی کند.
اگر «Confidence» را بهعنوان بازیای سینمایی دربارهٔ فریب و اعتماد پذیرفت، لذتبخش است؛ اگر انتظار داشت از دل آن بازی، درامی ژرف دربارهٔ آدمهایی با خواستهها و زخمهای روشن بیرون بیاید، کاستیهایش آشکارتر میشوند.



ثبت دیدگاه