نقد و بررسی
نقد Con Air | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اکشن در ارتفاع؛ سرگرمی با منطق خاص خود «Con Air» ساختهٔ Simon West، از آن فیلمهایی است که از همان آغاز روشن میکند با چه نوع تجربهای روبهرو هستیم: اکشنی پرهیاهو، اغراقآمیز و سرشار از شخصیتهای نمایشی که قرار نیست در چارچوب واقعگرایی سختگیرانه بماند. هستهٔ داستان ساده و مؤثر است: کامرون پو، تکاور پیشین ارتش که پس از آزادی از زندان راهی دیدار خانوادهاش است، در پروازی ویژه برای انتقال زندانیان گرفتار شورشی میشود که سایرس گریسوم و گروهی از تبهکاران آن را سازمان دادهاند.
فیلم این موقعیت را به سکویی برای تعقیب، درگیری، تهدید و تصمیمگیریهای پیاپی بدل میکند، بیآنکه مسیر کلی روایت را پیچیده جلوه دهد. امتیاز اصلی فیلم، جدی نگرفتن بیش از اندازهٔ طرح خود است. رویدادها گاه چنان نامحتملاند که اگر فیلم اصرار میکرد آنها را واقعگرایانه عرضه کند، بهسادگی تصنعی و خستهکننده میشدند.
در عوض، «Con Air» به اغراق میدان میدهد و از آن بخشی از هویت خود میسازد. از همین رو، معیار مناسب برای سنجش فیلم نه میزان شباهتش به یک روایت مستند از بحران هوایی، بلکه تواناییاش در حفظ ضرباهنگ و ساختن لحظههای سرگرمکننده است. ریتمی تند و قصهای که از حرکت بازنمیایستد ساختار فیلم بر حرکت مداوم تکیه دارد.
هر بحران، زمینهٔ بحرانی دیگر را فراهم میکند و شخصیتها کمتر فرصت مییابند در سکونی طولانی بمانند. هواپیما، با فضای بسته و محدودش، میدان مناسبی برای افزایش تنش است؛ هر جابهجایی در قدرت، هر تهدید تازه و هر تلاش برای مهار اوضاع میتواند مسیر داستان را تغییر دهد. فیلم از این محدودیت فضایی بهخوبی استفاده میکند و حس محصورشدگی را با خطر بیرونی پیوند میزند.
« امتیاز اصلی فیلم، جدی نگرفتن بیش از اندازهٔ طرح خود است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، سرعت بالا همیشه به معنای انسجام نیست. «Con Air» تعداد زیادی شخصیت و خط روایی فرعی را وارد میدان میکند و گاهی آنقدر مشتاق افزودن اتفاقی تازه است که فرصت پرداخت کافی به پیامدهای اتفاق قبلی را از دست میدهد. حاصل، روایتی پرجنبوجوش اما بعضاً شلوغ است؛ تماشاگر ممکن است از هیجان صحنهها لذت ببرد، درحالیکه احساس کند فیلم میان چندین ایده و چهرهٔ بهیادماندنی در رفتوآمد است.
این آشفتگی ریتم را از حرکت نمیاندازد، اما از تمرکز دراماتیک آن میکاهد. کامرون پو و قهرمانپردازی سرراست کامرون پو قهرمانی است که تعریف اخلاقیاش از همان ابتدا روشن میشود: مردی که میخواهد به خانوادهاش بازگردد و در برابر خشونت، تا جای ممکن، از آسیب دیدن دیگران جلوگیری کند. این انگیزهٔ خانوادگی، به فیلم لنگری عاطفی میدهد و میان صحنههای پرخطر، یادآور میشود که برای پو ماجرا تنها آزمونی برای بقا نیست.
او در پی رسیدن به زندگیای است که سالها از آن دور مانده است. نیکلاس کیج نقش را با آمیزهای از خشونت مهارشده، جدیت و لحنی خاص اجرا میکند. بازی او همیشه ظریف یا کمادا نیست، اما با جهان پرزرقوبرق فیلم تناسب دارد. لهجه و شیوهٔ بیانش به پو رنگی متمایز میدهد و شخصیت را از قهرمانان اکشنِ کاملاً بیچهره جدا میکند.
گاهی این اغراق به مرز خودآگاهی و شوخی نزدیک میشود؛ همین ویژگی به جذابیت فیلم کمک میکند، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که بازی واقعگرایانهتری انتظار دارند، بیش از اندازه نمایشی باشد. سایرس گریسوم؛ شروری با حضور مسلط جان مالکوویچ در نقش سایرس گریسوم، یکی از مهمترین منابع کشش فیلم است.
« با این حال، سرعت بالا همیشه به معنای انسجام نیست. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت را نه صرفاً با فریاد و خشونت، بلکه با آرامش تهدیدآمیز و نوعی هوش نمایشی میسازد. سایرس میخواهد هم فرماندهٔ صحنه باشد و هم مرکز توجه؛ حرفهایش گاه بیشتر از آنکه اطلاعاتی ضروری منتقل کنند، اقتدار و خودنمایی او را به نمایش میگذارند. این خصلت به شخصیت جلوهای تئاتری میدهد که با فضای فیلم جور است.
اما همین انتخاب گاهی نتیجهای دوگانه دارد. بازی مالکوویچ در برخی لحظات چنان اغراقشده یا نامتعارف میشود که به جای ایجاد هراس، توجه را به بازیگریِ آشکارِ پشت شخصیت جلب میکند. با این همه، رویارویی او با کیج نیرویی مرکزی به فیلم میبخشد: یکی نمایندهٔ ارادهای فردی و خانوادگی است و دیگری میکوشد با هوش و سلطهجویی، همهچیز را تحت کنترل بگیرد.
این تقابل از نظر روانشناختی پیچیده نیست، اما از نظر نمایشی کارآمد است. گروه بازیگران و شخصیتهای فرعی یکی از امتیازهای فیلم، ترکیب بازیگرانی است که هرکدام با چند نشانهٔ روشن در ذهن میمانند. جان کیوسک در نقش وینس لارکین، مأمور فدرالی که از زمین پیگیر بحران است، سوی دیگر ماجرا را نمایندگی میکند.
حضور او در برابر آشوب هوایی، نوعی خط پیوند میان تصمیمهای اداری و خطرهای عملی ایجاد میکند، هرچند نقشش گاهی به واکنش نشان دادن به بحران محدود میماند. استیو بوشمی نیز با حضوری متفاوت، به جهان فیلم لایهای نامأنوس میافزاید. او بهجای آنکه شخصیت را به تقلیدی از شروران آشنای ژانر بدل کند، آرامشی نگرانکننده برایش میسازد؛ لحظههایی که در آنها تهدید و طنز سیاه به هم نزدیک میشوند، از بهیادماندنیترین لحظات فیلماند.
« او شخصیت را نه صرفاً با فریاد و خشونت، بلکه با آرامش تهدیدآمیز و نوعی هوش نمایشی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار این چهرهها، وینگ ریمز، مایکلتی ویلیامسن و دیگر بازیگران به فضای گروهی اثر کمک میکنند. بااینحال، فراوانی شخصیتها به این معناست که همه مجال یکسانی برای گسترش نمییابند؛ بعضی بیشتر شمایلهایی پررنگاند تا شخصیتهایی با تحول درونی. اکشن، تصویر و لحن خودآگاه اکشن «Con Air» بهجای آنکه بر ظرافت و واقعنمایی تکیه کند، بر مقیاس و تأثیر لحظهای بنا شده است.
فیلم به صحنههای بزرگ، برخوردهای پرسروصدا و موقعیتهایی علاقه دارد که در آنها خطر همواره در آستانهٔ انفجار است. تدوین پرشتاب و جابهجایی میان فضای هواپیما و واکنشهای بیرونی، حس استمرار بحران را حفظ میکنند. این سبک، هرچند ممکن است گاهی بیش از اندازه پرزرقوبرق به نظر برسد، با هدف سرگرمکنندگی فیلم هماهنگ است.
طنز نیز در تنظیم لحن نقشی اساسی دارد. اثر مدام میان تهدید، شوخی و احساسات خانوادگی رفتوآمد میکند. در بخشهایی این آمیزش به سود فیلم است: شوخی، فشار صحنهها را سبک میکند و به روایت اجازه میدهد از جدیت یکنواخت فاصله بگیرد. در بخشهایی دیگر، تغییر لحن ناگهانی است و ممکن است حس یکدستی را برهم بزند.
بااینحال، فیلم چنان به زبان اغراقآمیز خود وفادار میماند که این ناهمواریها غالباً بخشی از آشوب دلپذیر آن جلوه میکنند. اغراق و محدودیتهای درام ضعفهای «Con Air» عمدتاً از همان ویژگیهایی سرچشمه میگیرند که جذابیتش را میسازند. طرح داستانی بیش از آنکه بر احتمالپذیری بنا شود، بر انباشت موقعیتهای پرهیجان متکی است.
« در کنار این چهرهها، وینگ ریمز، مایکلتی ویلیامسن و دیگر بازیگران به فضای گروهی اثر کمک میکنند. »
قوتها و کاستیها
برخی تصمیمها و تصادفها آشکارا برای رساندن قهرمانان به صحنهٔ بعدی طراحی شدهاند و فیلم کمتر به منطق جزئیات مکث میکند. اگر تماشاگر به دنبال اثری دقیق و واقعگرا باشد، این سهلانگاریها به چشم میآیند. همچنین، تعدد مجرمان و مأموران باعث میشود گاهی صحنهها به معرفی دوبارهٔ خطرهای تازه شباهت پیدا کنند.
هر شخصیت ممکن است با یک خصلت برجسته یا کنش افراطی معرفی شود، اما کمتر فرصت مییابد به چیزی فراتر از آن بدل شود. نتیجه، فیلمی است که در ساختن لحظههای بهیادماندنی موفقتر از پرداخت پیوستهٔ شخصیتهاست. از نظر احساسی نیز خط خانوادهٔ پو کارکرد روشنی دارد، اما عمق آن به اندازهای نیست که تمام لایههای اکشن را به درامی پیچیده تبدیل کند.
جمعبندی «Con Air» فیلمی برای تماشاگرانی است که از اکشن پرسرعت، شخصیتهای پرادا و داستانگویی اغراقآمیز لذت میبرند. فیلم در منطق واقعگرایانه کم میآورد و گاه زیر بار شخصیتها و اتفاقهای فراوانش آشفته میشود، اما انرژی و خودآگاهیاش آن را از یک محصول اکشنِ بیچهره جدا میکند. نیکلاس کیج و جان مالکوویچ با تفاوت آشکار در شیوهٔ بازی، مرکز جذابیت اثر را میسازند و گروه بازیگران نیز به فضای پرشخصیت آن رنگ میدهد.
بهترین راه مواجهه با فیلم، پذیرفتن قواعد اغراقآمیز آن است: نه انتظار درامی ظریف و حسابشده، بلکه آمادگی برای سفری پرحادثه که با جدیتِ نمایشی و شوخیهای پراکنده پیش میرود. «Con Air» در مقام اثری واقعگرا قانعکننده نیست؛ در مقام سرگرمی اکشنِ شلوغ، پرشور و آگاه به دیوانگی خودش، همچنان جذاب است.
« اگر تماشاگر به دنبال اثری دقیق و واقعگرا باشد، این سهلانگاریها به چشم میآیند. »
ثبت دیدگاه