نقد و بررسی
نقد Comradeship | 1931
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حادثهای در دل مرز «رفاقت» یا «همدلی» در عنوان انگلیسی، نامی گویاست برای فیلمی که از دل یک فاجعهٔ صنعتی به پرسشی اخلاقی میرسد: وقتی جان انسانها در خطر است، مرزهای ملی چه اعتباری دارند؟ فیلم ساختهٔ گئورگ ویلهلم پابست در سال ۱۹۳۱، در معدنی نزدیک مرز فرانسه و آلمان میگذرد؛ جایی که انفجار، گروهی از معدنچیان فرانسوی را زیر زمین گرفتار میکند و معدنچیان آلمانی را به سوی عملیاتی دشوار برای نجات آنان میکشاند.
تونل جنگی فرسودهای که دو سوی مرز را به هم وصل میکند، مسیر این امدادرسانی است و همزمان یادآور گذشتهای است که هنوز میان دو ملت فاصله انداخته است. فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که این ماجرا صرفاً مسابقهای با زمان نیست: نزاع اصلی، هم بر سر نجات جان انسانهاست و هم بر سر اینکه آیا میتوان از کینههای بهجامانده عبور کرد.
معدن؛ فضایی برای تعلیق و معنا معدن در فیلم فقط محل وقوع حادثه نیست؛ نیرویی است که شکل و ریتم روایت را تعیین میکند. راهروهای باریک، تیرگی، گردوغبار و خطر فروریختن سقف، تماشاگر را در همان موقعیت بیپناهی قرار میدهند که معدنچیان تجربه میکنند. قابها و دکورها بر فشردگی و بیراهگریزی محیط تأکید دارند و صداها نیز به ساختن این حس کمک میکنند: در چنین فضایی، هر صدای مبهم میتواند نشانهٔ فروپاشی تازهای باشد و هر مکث، انتظار برای خبری ناگوار را سنگینتر کند.
مهارت پابست در آن است که تعلیق را فقط از طریق حادثههای پیدرپی نمیسازد. خطر در خود فضا حضور دارد؛ در دیوارهایی که ممکن است تاب نیاورند، در گذرگاههایی که ادامهشان معلوم نیست و در تاریکیای که امکان دیدن پیامدهای هر تصمیم را محدود میکند. هرچند دکورهای معدن در استودیو ساخته شدهاند، دقت طراحی و پرداخت جزئیات به آنها کیفیتی باورپذیر میبخشد.
« مهارت پابست در آن است که تعلیق را فقط از طریق حادثههای پیدرپی نمیسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین تماشاگر کمتر به ساختگی بودن فضا میاندیشد و بیشتر به این فکر میکند که چگونه میشود از آن بیرون آمد. تعلیق در خدمت تجربهٔ جمعی روایت عملیات نجات با الگویی آشنا از سینمای حادثه پیش میرود، اما تمرکز فیلم تنها بر عبور از مانعها نیست. هر تصمیم در معدن، هم خطری جسمانی دارد و هم بار اخلاقی: کمککردن ممکن است به نجات گروهی از کارگران بینجامد، اما دستزدن به این کار مستلزم عبور از مرز، نادیدهگرفتن بدگمانیها و رویارویی با مخالفت صاحبان قدرت است.
از این رو، تعلیق بیرونی با پرسشی درونی گره میخورد: چه کسی حق دارد در لحظهٔ خطر، به نام نظم یا مصلحت، امداد را متوقف کند؟ یکی از نقاط قوت فیلم این است که قهرمانی را به یک فرد استثنایی محدود نمیکند. ویتکُپ و کاسپر نقشی برجسته در پیشبرد عملیات دارند، اما نیروی اصلی ماجرا از تصمیم و همکاری آدمهای عادی پدید میآید.
کنش جمعی، نه مهارت خارقالعادهٔ یک نجاتدهنده، موتور درام است. در مقابل، مخالفت مدیران و مسئولان، مسئله را از دشواری فنی نجات فراتر میبرد و نشان میدهد که اقتدار سازمانی ممکن است در برابر نیازهای انسانی به مانع بدل شود. همدلی فراتر از ملیت هستهٔ انسانی فیلم در رابطهٔ معدنچیان فرانسوی و آلمانی شکل میگیرد.
آنان در دو سوی مرزی کار میکنند که تاریخ و سیاست آن را به خط جدایی بدل کرده است؛ اما در دل معدن، شباهت تجربههایشان از تفاوت ملیت برجستهتر میشود. خطر مشترک، کار دشوار و وابستگی متقابل، بهتدریج معنایی ملموس برای همبستگی میسازد. پیام فیلم دربارهٔ صلح و همکاری، از همینجا نیرو میگیرد: نه از آرمانگرایی انتزاعی، بلکه از موقعیتی عینی که در آن نجات دیگری مستلزم عمل است.
« بنابراین تماشاگر کمتر به ساختگی بودن فضا میاندیشد و بیشتر به این فکر میکند که چگونه میشود از آن بیرون آمد. »
شخصیتها و اجرا
تونل فرسودهٔ جنگی نیز در این میان کارکردی دوگانه دارد. از یکسو مسیری فیزیکی برای رسیدن به کارگران گرفتار است؛ از سوی دیگر، یادگار نزاعی است که هنوز ذهن و رفتار آدمها را شکل میدهد. عبور از آن را میتوان تصویری از گذشتن از گذشته دانست، اما فیلم چنین عبوری را ساده و بیهزینه نشان نمیدهد.
بیاعتمادی و خاطرهٔ خصومت از میان نمیروند؛ فقط در لحظهای خطیر، ضرورت انسانبودن بر آنها غلبه میکند. فیلم از این راه، همدلی را نه احساساتی زودگذر، بلکه انتخابی عملی و پرمخاطره جلوه میدهد. بازیها و شخصیتهای گروهی بازیها عموماً ساده و باورپذیرند؛ اجرایی که با لحن زمینی فیلم تناسب دارد و توجه را از خودنمایی بازیگر به وضعیت جمعی منتقل میکند.
شخصیتها بیش از آنکه در قالب قهرمانان پرجزئیات روانشناختی ساخته شوند، نمایندگان موقعیتها و نیروهای گوناگوناند: کارگرانی که با خطر روبهرو میشوند، خانوادههایی که در انتظارند و مدیرانی که از موضع قدرت دربارهٔ امکان امداد تصمیم میگیرند. چنین رویکردی به فیلم حس جمعی میدهد و با موضوع همبستگی سازگار است.
با این حال، همین انتخاب محدودیتی نیز ایجاد میکند. معدنچیان اغلب از راه واکنشهایشان به فاجعه شناخته میشوند، نه از طریق زندگی درونی یا ویژگیهای فردی متمایز. بنابراین ممکن است برخی چهرهها در ذهن تماشاگر چندان از یکدیگر جدا نشوند و پیام اجتماعی بر شخصیتپردازی غلبه کند. فیلم بیشتر میخواهد نشان دهد که آدمها در یک موقعیت مشترک چه مسئولیتی در برابر یکدیگر دارند تا آنکه هر یک را بهتفصیل بهعنوان فردی یگانه بررسی کند.
« تونل فرسودهٔ جنگی نیز در این میان کارکردی دوگانه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این اولویت برای ساختار کلی اثر مفید است، اما از عمق عاطفی بعضی شخصیتها میکاهد. صراحت سیاسی و محدودیتهای روایت «رفاقت» آشکارا فیلمی دربارهٔ همکاری میان ملتها و عبور از خصومتهای جنگی است. این صراحت، بخشی از قدرت اثر به شمار میرود: فیلم از بیان موضع اخلاقی خود هراسی ندارد و ماجرای معدن را به مسئلهای دربارهٔ صلح و مسئولیت مشترک پیوند میزند.
اما همین صراحت در برخی لحظات به خطابه نزدیک میشود. گاهی مضمون پیش از آنکه از دل رفتار شخصیتها و جزئیات موقعیت برآید، با تأکید مستقیم بیان میشود؛ در نتیجه، تماشاگر کمتر فرصت مییابد خود به نتیجه برسد. شتابگرفتن روند عملیات نجات نیز در بخشهایی از روایت محسوس است. فیلم در ساختن خطر و ایجاد حس فوریت موفق عمل میکند، اما همیشه فرصت کافی برای پرداخت جزئیات فنی و انسانی هر مرحله باقی نمیگذارد.
بعضی گذارها بیش از آنکه بر فرایند کامل عملیات تکیه کنند، برای رساندن روایت به گام بعدی طراحی شدهاند. بااینهمه، این کاستیها از انسجام کلی فیلم نمیکاهند؛ زیرا هدف اصلی آن، نمایش دشواری همکاری در موقعیتی بحرانی است، نه بازسازی موشکافانهٔ همهٔ مراحل امداد. اهمیت فیلم در پیوند فرم و مضمون یکی از دلایل ماندگاری اثر، هماهنگی میان شکل سینمایی و اندیشهٔ مرکزی آن است.
فضای فشردهٔ معدن، تماشاگر را با محدودیت و وابستگی روبهرو میکند؛ تدوین و حرکت روایت، حس اضطرار را پیش میبرند؛ و مسیر عبور از تونل، مضمون گذشتن از مرزها را به تصویری عینی تبدیل میکند. در اینجا فرم صرفاً ظرف داستان نیست، بلکه بخشی از استدلال فیلم است: آدمها در تاریکی و خطر، بیش از هر شعار سیاسی به یاری یکدیگر نیاز دارند.
« این اولویت برای ساختار کلی اثر مفید است، اما از عمق عاطفی بعضی شخصیتها میکاهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین از تضاد میان کارگران و مدیران برای نقد قدرت بهره میگیرد. مسئله فقط آن نیست که چه کسانی آمادهٔ کمکاند، بلکه این نیز هست که چه کسانی میکوشند تصمیم نهایی را در اختیار بگیرند و با چه منطقی جان انسانها را تابع ملاحظات خود میکنند. این نقد، فیلم را از یک روایت نجات ساده فراتر میبرد، بیآنکه به اثری صرفاً نظری تبدیلش کند.
حادثه همچنان مرکز روایت است، اما دامنهٔ معنایی آن به مناسبات اجتماعی و مسئولیت جمعی گسترش مییابد. جمعبندی «رفاقت» اثری پرقدرت و انسانگرایانه است که از دل یک حادثهٔ معدن، دربارهٔ همبستگی، حافظهٔ جنگ و مسئولیت در برابر دیگری سخن میگوید. فضاسازی تیره و تنگ، خطر را به تجربهای حسی بدل میکند و همکاری کارگران فرانسوی و آلمانی را از سطح شعار به کنشی ملموس میرساند.
بازیهای ساده و باورپذیر و تمرکز بر نیروی جمعی نیز با جهانبینی فیلم هماهنگاند. در برابر این قوتها، صراحت گاه خطابهای، شخصیتپردازی کمتمایز و شتاب بعضی مراحل عملیات نجات قرار دارند. بااینحال، فیلم در پیوند دادن تعلیق با اندیشهٔ اجتماعی کامیاب است و امید را نه از راه حذف اختلافها، بلکه از راه اقدام مشترک در دل بحرانی واقعی میسازد.
پابست با این اثر یادآوری میکند که مرزهای سیاسی ممکن است آدمها را از هم جدا کنند، اما رنج و خطر میتوانند مسئولیتی مشترک پدید آورند.
« فیلم همچنین از تضاد میان کارگران و مدیران برای نقد قدرت بهره میگیرد. »



ثبت دیدگاه