نقد و بررسی
نقد Compulsion | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «Compulsion» ساختهٔ Craig Goodwill، تریلری اروتیک و روانشناختی است که در سال ۲۰۱۶ به نمایش درآمد و با عنوان «Sadie» نیز شناخته میشود. سیدی، نویسندهای جوان، برای جشن انتشار کتاب تازهاش به ویلای معشوق پیشین خود در ایتالیا دعوت میشود. فرانچسکا، زنی مرموز که در این سفر همراه اوست، بهتدریج از همسفری ناشناس به حضوری تعیینکننده در تجربهٔ سیدی بدل میشود.
در ویلایی که فضای بسته و مناسبات نامطمئنش هر لحظه بر احساس خطر میافزایند، مرز میان کشش، اجبار و فریب پیوسته جابهجا میشود. فیلم از همین موقعیت ساده، طرحی از وسوسه و قدرت میسازد؛ طرحی که ظرفیت درام پرکشش دارد، اما در نهایت بیش از آنکه به کاوشی دقیق در این مفاهیم بدل شود، به فضای غریب و تصاویر پرزرقوبرق خود متکی میماند.
معماری گوتیک و فضای محصور مهمترین دستاورد فیلم را باید در ساختن اتمسفر آن جستوجو کرد. ویلای ایتالیایی، با تالارهای بزرگ، اتاقهای کمنور و راهروهایی که گویی به جایی روشن و امن ختم نمیشوند، به چیزی بیش از پسزمینهٔ رویدادها تبدیل میشود: مکانی است که شخصیتها را در خود میگیرد و امکان گریز را از نظر روانی نیز دشوار میکند.
جلوههای معماری باشکوه، در کنار فضاهای خصوصی و آشفته، تضادی میسازند که با حالوهوای گوتیک فیلم سازگار است؛ شکوه بیرونی، در برابر تهدیدی که زیر سطح آن جریان دارد. این فضا در آغاز وعدهٔ نوعی تعلیق را میدهد: گویی هر اتاق بخشی از حقیقت را پنهان میکند و هر برخورد ممکن است نظم ظاهری جمع را بر هم بزند.
« سیدی، نویسندهای جوان، برای جشن انتشار کتاب تازهاش به ویلای معشوق پیشین خود در ایتالیا دعوت میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیگیرد. معماری و تاریکی، گاهی بار عاطفی و روایی بیشتری از خود رخدادها حمل میکنند؛ احساس خطر را القا میکنند، اما الزاماً آن را به کنشی دراماتیک و روشن تبدیل نمیسازند. حاصل، فضایی دیدنی و وهمآلود است که از نظر تصویری مؤثرتر از نظر روایی عمل میکند.
قاببندی، تدوین و زبان بصری فیلمبرداری از عناصر برجستهٔ «Compulsion» است. قابها بهدنبال زیبایی صرف نیستند؛ ترکیببندیهای حسابشده و استفاده از فاصله و سایه، شخصیتها را گاه درون فضا محصور و گاه همچون تماشاگرانی از خود جدا نشان میدهند. این انتخابها با مضمون نگاهکردن و دیدهشدن همخوانی دارند: سیدی نهفقط در موقعیتهای ناآشنا قرار میگیرد، بلکه حضور دیگران و نگاه آنها نیز بخشی از فشار محیط را میسازد.
تدوین و ریتم فیلم نیز لحظاتی از تجربهگرایی را وارد روایت میکنند. گسستها و تغییرهای ناگهانی در آهنگ صحنهها میتوانند حس بیثباتی و گمگشتگی را تقویت کنند؛ گویی تماشاگر نیز، همچون شخصیت اصلی، از تسلط کامل بر موقعیت محروم است. بااینهمه، این زبان بصری در همهجا به یک میزان هدفمند نیست.
بعضی تمهیدها بیشتر جلوهفروشانه به نظر میرسند تا ضرورتی برخاسته از تحول شخصیت یا معنا. فیلم گاه ظاهر رازآلود را با عمق روانشناختی اشتباه میگیرد و بهجای آنکه ابهام را بپرورد، اطلاعات و انگیزهها را مبهم باقی میگذارد. بازیها و کشمکش شخصیتها Lio Tipton در نقش سیدی حضوری آسیبپذیر و در عین حال ناآرام دارد.
« بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
او میکوشد شخصیت را میان تردید، کنجکاوی و کشش به تجربهای خطرناک نگه دارد؛ کیفیتی که با موقعیت متزلزل سیدی تناسب دارد. بااینحال، فیلمنامه فرصت اندکی برای شکلگیری پیوستهٔ شخصیت فراهم میکند. در نتیجه، برخی دگرگونیهای عاطفی بیش از آنکه از تصمیمها و تجربههای درونی سیدی سرچشمه بگیرند، تابع خواستهٔ صحنهٔ بعدیاند.
Marta Gastini به فرانچسکا حضوری نافذ و غیرقابلپیشبینی میبخشد. شخصیت او از آن رو جذاب است که هم میتواند جاذبه ایجاد کند و هم بر حس بیاعتمادی بیفزاید؛ اما این جذابیت بیش از آنکه بر جزئیات روانشناختی استوار باشد، به مرموزماندن شخصیت متکی است. Jakob Cedergren نیز بهعنوان معشوق پیشین سیدی، وجهی سلطهجو و آزارنده به فضای فیلم میافزاید.
مجموع این اجراها به صحنهها انرژی میدهد، ولی انرژی بازیگران نمیتواند جای خالی پرداخت عمیق روابط را پر کند. فیلم از کشمکش میان شخصیتها بهره میگیرد، اما بهندرت میکوشد نشان دهد این کشمکشها چگونه و چرا درون آنها ریشه دواندهاند. میل، قدرت و اخلاق عنوان فیلم، «اجبار»، دریچهای برای خواندن مضمون آن است.
داستان به قلمروی میرود که در آن میل همیشه آزادانه و بیپیامد ظاهر نمیشود؛ جذابیت و تهدید به یکدیگر نزدیکاند و مناسبات قدرت، بر تجربهٔ عاطفی شخصیتها سایه میاندازند. سیدی با انتخابها و تردیدهایش در موقعیتی قرار میگیرد که باید پیوسته میان خواستهٔ شخصی و نشانههای خطر تمایز بگذارد.
« بااینحال، فیلمنامه فرصت اندکی برای شکلگیری پیوستهٔ شخصیت فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همینجا، فیلم میتوانست پرسشی جالب دربارهٔ اختیار مطرح کند: انسان تا چه اندازه بر امیال خود مسلط است، و چه زمانی کنجکاوی یا شیفتگی به ابزاری برای کنترل او بدل میشود؟ اما «Compulsion» این پرسشها را بیشتر طرح میکند تا آنکه بهطور جدی بکاود. صحنههای جنسی بخش مهمی از هویت و فضای فیلماند، ولی تکرار و برجستگی آنها گاهی مجال پرداخت به رابطهها و پیامدهای اخلاقی را محدود میسازد.
میل در اینجا اغلب به کیفیتی تماشایی تبدیل میشود، درحالیکه میتوانست به نیرویی پیچیده و شخصیتساز بدل شود. تفاوت میان نمایش امر تابو و بررسی معنای آن نیز همیشه روشن نیست؛ فیلم گاهی از مخاطب انتظار دارد که صرف حضور صحنههای تحریکآمیز یا نگرانکننده را بهمنزلهٔ عمق موضوعی بپذیرد.
ضعفهای روایت و تعلیق ساختار داستان از الگوهای آشنای تریلر اروتیک و رازآلود بهره میگیرد: دعوتی وسوسهانگیز، مکانی دورافتاده، جمعی با مناسبات مبهم و شخصیتی که در آغاز شناخت کاملی از پیرامون خود ندارد. این عناصر بهتنهایی ایراد محسوب نمیشوند؛ مسئله آن است که فیلم برای بخش بزرگی از زمان، آنها را با چرخش روایی یا تحول شخصیتی تازهای غنی نمیکند.
مسیر داستان کمرمق میشود و نشانههایی که باید تعلیق بسازند، گاه بیش از اندازه آشنا یا آشکار به نظر میرسند. ابهام نیز همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. تعلیق مؤثر، اطلاعات را بهاندازهای پنهان میکند که ذهن مخاطب فعال بماند، اما همزمان قرائن کافی در اختیارش قرار میدهد تا امکان حدسزدن و بازنگری داشته باشد.
« اما «Compulsion» این پرسشها را بیشتر طرح میکند تا آنکه بهطور جدی بکاود. »
قوتها و کاستیها
در «Compulsion»، بعضی ابهامها به انگیزهها و پیوندهای شخصیتها مربوطاند، بیآنکه روایت پشتوانهٔ کافی برای فهم آنها فراهم آورد. این امر نهتنها تنش را افزایش نمیدهد، بلکه گاه فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا میسازد. فیلم همچنان از نظر بصری جذاب میماند، اما کشش روایی آن افتوخیز دارد و دلهرهاش بهندرت به اضطرابی پایدار تبدیل میشود.
جمعبندی «Compulsion» فیلمی است با هویتی بصری روشن و هستهای دراماتیک که بالقوه میتوانست کاوشی مؤثر دربارهٔ میل، اختیار و سلطه باشد. فضای گوتیک ویلا، قاببندیهای چشمگیر و انرژی بازیهای Lio Tipton و Marta Gastini به آن شخصیت میبخشند؛ در مقابل، روایت کمجان، تعلیق ناپیوسته و شخصیتپردازی محدود، مانع از آن میشوند که این اجزا در کلیتی منسجم به هم برسند.
تمرکز بر جلوههای اروتیک و رازآلود، گاهی جای تحلیل رابطهها را میگیرد و فیلم را در حد تصویری زیبا اما کمعمق نگه میدارد. بااینحال، برای تماشاگرانی که بیش از انسجام داستانی به فضا، قابهای تیره و تجربهای نامتعارف اهمیت میدهند، اثر میتواند لحظاتی دیدنی داشته باشد؛ اثری که وعدهٔ پرسشهای روانشناختی جذابی میدهد، اما کمتر از حد انتظار در آنها درنگ میکند.
« این امر نهتنها تنش را افزایش نمیدهد، بلکه گاه فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا میسازد. »



ثبت دیدگاه