نقد و بررسی
نقد Compañeros | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی که انقلاب را به میدان معامله میآورد «Compañeros» ساختهٔ سرجو کوربوچی، در ظاهر ماجرایی پرشتاب دربارهٔ اسلحه، پول و نجات یک زندانی در دل انقلاب مکزیک است؛ اما موتور واقعی فیلم، برخورد آدمهایی است که هر یک با انگیزهای متفاوت وارد میدان میشوند. یودلاف پیترسون، دلال اسلحهٔ سوئدی، میخواهد معاملهاش را به سرانجام برساند؛ باسکو، شورشی مکزیکی، با خشونت و بدگمانی به جهان نگاه میکند؛ و پروفسور زانتوس نمایندهٔ تصوری آرمانخواهانهتر از انقلاب است.
حضور جان، شریک پیشین پیترسون، نیز این مسیر را به شبکهای از کینه و حسابکشی شخصی گره میزند. فیلم این عناصر را در قالب وسترن زاپاتا عرضه میکند؛ گونهای که ماجراهای مسلحانهٔ وسترن را با کشاکش قدرت و انقلاب پیوند میزند. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه تاریخ انقلاب را بازسازی کند، از آن صحنهای برای آزمودن وفاداری، منفعتطلبی و انتخاب اخلاقی شخصیتها میسازد.
داستان دربارهٔ این است که آدمها در میانهٔ آشوب، چه اندازه میتوانند از حسابوکتاب شخصی خود فراتر بروند. دو قهرمان، دو منطق جذابیت مرکزی فیلم در رابطهٔ پیترسون و باسکو شکل میگیرد. فرانکو نرو پیترسون را با خونسردی، آراستگی و اعتمادبهنفسی بازی میکند که گاه به خودنمایی نزدیک میشود.
در برابر او، توماس میلیان باسکویی پرجنبوجوش، سرکش و واکنشی میسازد؛ شخصیتی که رفتارهایش گاه خندهدار است و گاه آشکارا خطرناک. تفاوت این دو فقط در منش نیست: پیترسون جهان را همچون رشتهای از معاملهها میبیند، حال آنکه باسکو از تجربهٔ مستقیم ستم و درگیری برخاسته است. تقابلشان بهسرعت به نوعی رفاقت ناخواسته بدل میشود، اما فیلم از تبدیل این رابطه به دوستی ساده و بیدردسر پرهیز میکند.
« حضور جان، شریک پیشین پیترسون، نیز این مسیر را به شبکهای از کینه و حسابکشی شخصی گره میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر یک دیگری را میآزماید، تحریک میکند و به دردسر میاندازد؛ در عین حال، وابستگی متقابلشان در عمل روشن میشود. شیمی نرو و میلیان به همین دلیل صرفاً حاصل شوخیهای کلامی نیست: بازی دو بازیگر، تفاوت جهانبینی شخصیتها را به کنشی زنده و دیدنی تبدیل میکند. حتی هنگامی که قصه از حرکت میایستد، حضور مشترک این دو اغلب صحنه را سرپا نگه میدارد.
کمدی در کنار خشونت کوربوچی لحن فیلم را میان کمدی، تعلیق و خشونت جابهجا میکند. شوخیها اغلب از ناسازگاری میان ادعای قهرمانان و رفتار واقعیشان پدید میآیند: مردانی که از اصول و قدرت سخن میگویند، در عمل گرفتار غرور، طمع یا ترساند. این طنز به فیلم امکان میدهد چهرهٔ حماسی انقلاب را کمی زمینیتر و حتی مضحک جلوه دهد، بیآنکه همهچیز را به هجو بدل کند.
با این حال، این شیوه همیشه یکدست نیست. بعضی شوخیها بیش از اندازه تکرار میشوند و برخی لحظات، بهجای آنکه تنش را بشکنند، جریان روایت را قطع میکنند. فیلم گاهی به شوخیهای بدنی یا واکنشهای اغراقآمیز تکیه دارد؛ شگردهایی که برای برخی تماشاگران بخشی از سرزندگی اثرند و برای برخی دیگر نشانهٔ کمدقتی در تنظیم لحن.
همین ناهمواریها باعث میشوند طنز فیلم در همهٔ صحنهها به یک اندازه مؤثر نباشد. انقلاب و مرز میان منفعت و آرمان در پسِ ماجرای نجات زانتوس، پرسشی سیاسی قرار دارد: انقلاب به دست چه کسانی هدایت میشود و قرار است به سود چه کسانی تمام شود؟ فیلم با تقابل زانتوس و ژنرال مونگو، میان آرمانخواهی و میل به قدرت فاصله میگذارد.
« هر یک دیگری را میآزماید، تحریک میکند و به دردسر میاندازد؛ در عین حال، وابستگی متقابلشان در عمل روشن میشود. »
شخصیتها و اجرا
زانتوس میکوشد تغییری سیاسی را با تصویری از عدالت و اندیشه پیوند دهد؛ مونگو، در مقابل، بیشتر به بهرهبرداری از موقعیت و ثروت چشم دارد. با این حال، فیلم هیچیک را به الگویی بینقص یا نمادی کاملاً انتزاعی تقلیل نمیدهد. پیترسون نیز در آغاز، خود را بیرون از این منازعه میبیند: او برای سود آمده و میخواهد کار را با کمترین هزینه تمام کند.
باسکو از ابتدا به واقعیت انقلاب نزدیکتر است، اما شور و خشونتش لزوماً به معنای داشتن برنامهای روشن نیست. در برخورد این دو با زانتوس و همراهانش، فیلم فاصلهٔ میان جنگیدن برای پول و جنگیدن برای یک آرمان را میسنجد. این مضمون از دل کنشها بیرون میآید و معمولاً در قالب نطقهای طولانی بیان نمیشود؛ هرچند گاهی سادگیِ نگاه سیاسی فیلم، پیچیدگی واقعی انقلاب را به دوگانههایی نسبتاً سرراست فرو میکاهد.
جان؛ شرارتی با امضای شخصی جک پالانس در نقش جان، حضوری متمایز به فیلم میبخشد. او صرفاً مانعی دیگر بر سر راه دو قهرمان نیست؛ گذشتهٔ مشترکش با پیترسون، داستان را به قلمرو خیانت و انتقام میکشاند. دست چوبی جان، ظاهر نامتعارفش و رابطهٔ عجیب او با پرندهٔ شکاریاش، به شخصیت کیفیتی تقریباً کابوسوار و در عین حال نمایشی میدهد.
پالانس این غرابت را با خونسردی اجرا میکند و از اغراق شخصیت، عنصری سرگرمکننده و تهدیدآمیز میسازد. این انتخاب بازیگری به فیلم رنگوبویی کموبیش کمیک میدهد، اما خطر شخصیت را از میان نمیبرد. جان در جهانی که پیمانها مدام عوض میشوند، یادآور آن است که پیامد خیانتها ممکن است دیر برسد، اما ناپدید نمیشود.
« با این حال، فیلم هیچیک را به الگویی بینقص یا نمادی کاملاً انتزاعی تقلیل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورش بهویژه در برابر بازی سبکتر نرو و میلیان، تضادی مؤثر میسازد و از یکنواخت شدن فضای ماجراجویانه جلوگیری میکند. موسیقی و تصویر؛ ضرباهنگِ بیابان موسیقی انیو موریکونه از عناصر برجستهٔ فیلم است. تمهای پرتحرک و بهیادماندنی او به تعقیبها و درگیریها انرژی میدهند و گاه با لحنی بازیگوش، حالوهوای ماجراجویانهٔ اثر را برجسته میکنند.
موسیقی در اینجا تنها همراه صحنه نیست؛ به فیلم شخصیت میدهد و به پیوند میان لحظههای کمیک و صحنههای پرتنش کمک میکند. در کنار آن، چشماندازهای خشک و بازِ فیلم، میدان مناسبی برای حرکت گروهها، دوئلها و جابهجاییهای سریع فراهم میآورند. اما تصویر و موسیقی نمیتوانند همهٔ دشواریهای ریتم را پنهان کنند.
روایت در بخشهایی حالت episodic، یا زنجیرهای از ماجراهای جداگانه، پیدا میکند و حرکتش کند میشود. برخی صحنهها بیش از آنکه داستان را بهسوی مرحلهای تازه ببرند، همان کشمکشها و شوخیهای پیشین را بازمیگردانند. این نوسان میان انرژی بالا و مکثهای طولانی، یکی از مهمترین محدودیتهای فیلم است؛ محدودیتی که ممکن است برای تماشاگر علاقهمند به فضای وسترن قابلتحمل باشد، اما تمرکز روایت را گاه سست میکند.
بازیگری و ناهمواریهای اجرا نرو و میلیان به فیلم نیروی اصلیاش را میبخشند، اما اجرای دیگر بازیگران نیز در ساخت فضای نامتعارف اثر سهم دارد. پالانس، چنانکه گفته شد، حضوری بهیادماندنی دارد و فرناندو ری در مقام زانتوس، وقار و خویشتنداری لازم را برای شخصیتی آرمانگرا فراهم میکند.
« موسیقی و تصویر؛ ضرباهنگِ بیابان موسیقی انیو موریکونه از عناصر برجستهٔ فیلم است. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، لحن بینالمللی تولید، با بازیگرانی از چند کشور و زبانهای گوناگون، به فیلم کیفیتی آشکارا اروپایی میدهد. همین ویژگی گاهی به ناهماهنگی اجرایی میانجامد. لهجهٔ بازیگر سوئدی در نقش پیترسون ممکن است برای بعضی مخاطبان از فضای داستان بیرون بزند، بهویژه در فیلمی که مکزیک را بهعنوان بستر روایی خود برگزیده است.
این مسئله الزاماً بازی نرو را کماثر نمیکند، اما یادآور آن است که فیلم بیش از آنکه در پی واقعگرایی زبانی باشد، بر تیپپردازی و لذت نمایشی تکیه دارد. جمعبندی «Compañeros» وسترنی پرتحرک و شوخطبع است که نیروی خود را از همراهی ناهمگون فرانکو نرو و توماس میلیان، موسیقی بهیادماندنی موریکونه و حضور نامتعارف جک پالانس میگیرد.
فیلم در پی آن نیست که انقلاب مکزیک را با دقتی تاریخی و پیچیده بازنمایی کند؛ از این بستر برای ساختن ماجرایی دربارهٔ منفعت، وفاداری و امکان انتخابی اخلاقی در دل آشوب بهره میبرد. اثر گاه در ریتم کند میشود و شوخیهای تکراری یا ناهمواریهای اجرایی از تمرکزش میکاهند، اما انرژی بازیگران و سرزندگی صحنههای اکشن معمولاً آن را دوباره به حرکت درمیآورند.
حاصل، وسترنی است که بیش از انسجام بینقص، بر شخصیتهای پرکشش و لذتِ همراهی با آنها تکیه دارد؛ فیلمی که جذابیتش در کشمکش میان سودجویی و رفاقت، و در طنز تلخی نهفته است که از دل خشونت و انقلاب بیرون میآید.
« همین ویژگی گاهی به ناهماهنگی اجرایی میانجامد. »
ثبت دیدگاه