نقد و بررسی
نقد سفر به آمریکا (Coming to America) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری از قصر به کویینز «Coming to America» کمدی رمانتیکی است که سفر شاهزاده آکیم از زاموندا به کویینز نیویورک را بهانه میکند تا دو جهان اجتماعی را کنار هم بگذارد: زندگی تشریفاتی و آسودهٔ یک وارث سلطنتی، و روزمرگی پرزحمت مردمی که برای گذران زندگی کار میکنند. آکیم در جستوجوی همسری است که او را نه بهخاطر مقام و دارایی، بلکه بهعنوان انسانی مستقل بشناسد.
این خواسته، موتور عاطفی فیلم است؛ هرچند روایت گاه بیش از آنکه به پیچیدگی این انتخاب بپردازد، به موقعیتهای کمیک و برخورد دو فرهنگ تکیه میکند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ افسانهای معاصر را میدهد، اما بخش عمدهٔ جذابیتش در وارونهکردن نقشهاست: کسی که عادت دارد همهچیز در اختیارش باشد، ناگهان باید کار کند، جایی برای زندگی پیدا کند و خود را با قواعدی سازگار سازد که پیشتر از دور تماشا میکرد.
این تغییر موقعیت سرچشمهٔ بسیاری از شوخیهاست و به داستان امکان میدهد فاصلهٔ میان تصور آکیم از جهان و واقعیت آن را به بازی بگیرد. کمدیِ برخورد جهانها بخش مهمی از طنز فیلم از تضاد میان آداب درباری و زندگی شهری نیویورک پدید میآید. آکیم با وقار و خوشبینی خاص خود وارد محیطی میشود که نه مطابق تشریفات قصر است و نه در برابر بیتجربگی او ملاحظهای دارد.
او بسیاری از موقعیتها را با جدیتی دلنشین میپذیرد؛ همین جدیت، در برابر بیاعتنایی و خشونت کلامی فضای اطراف، خنده میآفریند. فیلم معمولاً بهجای آنکه شوخی را با توضیح و تأکید بیش از اندازه تحمیل کند، از فاصلهٔ میان این دو جهان بهره میبرد. بااینحال، کیفیت شوخیها یکدست نیست. برخی لحظهها بهخوبی بر شخصیتپردازی یا مشاهدهٔ اجتماعی استوارند و هنوز تازگی دارند؛ برخی دیگر بیشتر به اغراق، تکرار یا اداهای نمایشی متکیاند و ممکن است برای تماشاگر امروز کماثر باشند.
« آکیم در جستوجوی همسری است که او را نه بهخاطر مقام و دارایی، بلکه بهعنوان انسانی مستقل بشناسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی چنان به شور و شلوغی کمدی خود اعتماد میکند که فراموش میکند هر موقعیت بهتنهایی باید نیروی خندهآور داشته باشد. در نتیجه، خندههای پیاپی در کنار لحظههایی قرار میگیرند که بیش از آنکه بامزه باشند، صرفاً پرسروصدا هستند. ادی مورفی و هنر دگرگونی ادی مورفی در نقش آکیم، جذابیتی آرامتر از بسیاری از نقشهای پرهیاهویش میآفریند.
او شاهزادهای را بازی میکند که هم از جایگاه ممتاز خود آگاه است و هم میخواهد از آن فاصله بگیرد؛ شخصیتی مؤدب، امیدوار و گاه سادهدل که اعتمادبهنفسش با نوعی آسیبپذیری همراه است. لبخند و حضور صمیمی مورفی سبب میشود آکیم صرفاً موضوع شوخیها نباشد؛ تماشاگر میتواند خواستهٔ او برای یافتن رابطهای واقعی را جدی بگیرد، حتی وقتی پیرامونش موقعیتها به سمت هزل میروند.
مورفی افزون بر نقش اصلی، در چند نقش فرعی نیز ظاهر میشود و تواناییاش در ساختن صدا، رفتار و منشهای متفاوت را به نمایش میگذارد. این بازی چندگانه یکی از امضاهای کمدی اوست، اما همیشه به یک اندازه موفق نیست: بعضی شخصیتها بهیادماندنی و دقیقاند، و بعضی دیگر بیش از حد به گریم و اغراق متکی میشوند.
بااینحال، جسارت بازیگری او و انرژیای که به صحنهها میآورد، از عوامل اصلی ماندگاری فیلم است. رفاقت و شیمیِ دو بازیگر آرسنیو هال در نقش سمی، همراه آکیم، تعادل کمیک مهمی ایجاد میکند. اگر آکیم با کنجکاوی و خوشقلبی به محیط تازه نگاه میکند، سمی بیشتر نگران آسایش، موقعیت و پیامدهای عملی تصمیمهای دوستش است.
« در نتیجه، خندههای پیاپی در کنار لحظههایی قرار میگیرند که بیش از آنکه بامزه باشند، صرفاً پرسروصدا هستند. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت این دو، رابطهشان را از همراهی ساده به نوعی گفتوگوی مداوم بدل میکند؛ یکی با آرمانگرایی پیش میرود و دیگری مرتب میکوشد او را به واقعیت برگرداند. هماهنگی مورفی و هال از نقاط قوت روشن فیلم است. واکنشها، مکثها و اختلاف سلیقهشان در بسیاری از صحنهها از خودِ شوخی مؤثرتر میشود.
گاهی داستان میتوانست زمان بیشتری برای پرورش این رفاقت اختصاص دهد، اما حضور مشترکشان هر بار به فیلم جان تازهای میبخشد. نقشهای چندگانهٔ هال نیز در کنار نقشآفرینیهای مورفی، به فضای بازیگوشانهٔ اثر وسعت میدهد؛ هرچند این بازی با هویتهای متفاوت گاهی از ظرافت فاصله میگیرد. آرایشگاه؛ صحنهای برای زندگی روزمره صحنههای آرایشگاه از بهیادماندنیترین بخشهای فیلماند، زیرا دنیای کوچکی از شخصیتها، عادتها و جدلهای روزمره میسازند.
گفتوگوهای مردانی که آنجا گرد آمدهاند، ریتم و بافتی متفاوت از ماجرای شاهزاده دارند. آنها دربارهٔ زندگی، شهرت و خاطرههایشان با اطمینانی خندهآور حرف میزنند و حضورشان به فیلم حس محلهای میدهد که بیرون از مسیر عاشقانهٔ آکیم نیز جریان دارد. اهمیت این صحنهها تنها در شوخیهایشان نیست؛ آنها مکانی میسازند که شخصیتها بتوانند بدون تشریفات سلطنتی یا قواعد محل کار، خود را نشان دهند.
همین فضای جمعی باعث میشود بخشهایی از فیلم که در محیطهای بسته میگذرند، از نظر بصری و نمایشی زندهتر به نظر برسند. در مقابل، بعضی شوخیهای آرایشگاه به تکرار تیپها و اغراق در لهجه و رفتار متکی میشوند. جذابیت این بخشها در مجموع پابرجاست، اما همهٔ لحظههایش به یک اندازه دقیق یا ظریف نیستند.
« هماهنگی مورفی و هال از نقاط قوت روشن فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عاشقانهای دلنشین، اما کمعمق رابطهٔ آکیم و لیزا، با بازی شری هدلی، بر میل به شناختن فردی فراتر از ظاهر و جایگاه اجتماعی بنا شده است. این ایده با سفر آکیم همخوانی دارد و به فیلم بُعدی فراتر از ماجراجوییهای کمیک میدهد. لیزا نیز صرفاً وسیلهای برای تحقق خواستهٔ شاهزاده نیست؛ استقلال و قضاوت خودش را دارد و همین ویژگی، خواست آکیم را در معرض آزمون میگذارد.
بااینحال، رابطهٔ عاشقانه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش پرورده نمیشود. فیلم گاهی بهسرعت از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود و فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی صمیمیت و اعتماد میان دو شخصیت نمییابد. بنابراین بخشهایی از پیوند آنها بیشتر بر جاذبهٔ ستارهها و نیاز روایت به پیشروی تکیه دارد تا بر تحول عاطفی دقیق.
قصهٔ عاشقانه همچنان برای فیلم ضروری و دلنشین است، اما در مقایسه با شیمی دو دوست و صحنههای جمعی، کمتر بهیادماندنی میشود. ریتم، موسیقی و جهان دیداری فیلم میان شکوه زاموندا و محلهٔ کارگری کویینز رفتوآمد میکند و این تضاد، ظرفیت دیداری جذابی دارد. نمایش تجمل قصر در برابر فضاهای سادهتر نیویورک، هم زمینهٔ کمدی را میسازد و هم پرسشی دربارهٔ ثروت، عادت و تجربهٔ زیسته پیش میکشد.
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این تضاد را به نقدی ژرف تبدیل کند، از آن برای ساختن موقعیتهای سرگرمکننده بهره میگیرد. موسیقی و ترانههای فیلم در حفظ حالوهوای شاد و پرتحرک آن نقش برجستهای دارند. ریتم موسیقی به صحنهها رنگی جشنگونه میدهد و خاطرهٔ برخی لحظهها را حتی پس از پایان تماشا زنده نگه میدارد.
« این ایده با سفر آکیم همخوانی دارد و به فیلم بُعدی فراتر از ماجراجوییهای کمیک میدهد. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، ریتم روایی گاهی افت میکند: بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و میان شوخیهای پراکنده و پیشرفت داستان، پیوند محکمی برقرار نمیشود. فیلم در بهترین لحظههایش روان و سرزنده است، اما در بخشهایی تماشاگر را وامیدارد منتظر بازگشت انرژی بماند. ثروت، انتخاب و پایانبندی در زیر لایهٔ کمدی، فیلم دربارهٔ اختیار در انتخاب شریک زندگی و فاصلهٔ میان هویت شخصی و جایگاه اجتماعی حرف میزند.
آکیم میخواهد دوست داشته شود، نه آنکه صرفاً بهعنوان شاهزاده پذیرفته شود؛ اما همین میل، تناقضی مهم در داستان ایجاد میکند. او میتواند برای مدتی از امتیازهایش فاصله بگیرد، ولی ثروت و قدرت همچنان بخشی از واقعیتی هستند که تصمیمهایش را شکل میدهند. این تناقض در پایانبندی بیش از همه به چشم میآید.
فیلم در پی آن است که به مخاطب رضایت عاطفی بدهد و وعدهٔ افسانهای خود را به سرانجام برساند، اما نحوهٔ حلوفصل امور ممکن است این برداشت را ایجاد کند که دارایی و مقام قادرند دشواریهای رابطه و زندگی را بهآسانی کنار بزنند. این جمعبندی با پرسشهای فیلم دربارهٔ ارزشِ شناختنِ فرد مستقل، تنشی حلنشده دارد و از پیچیدگیای که داستان گاه نویدش را میدهد میکاهد.
جمعبندی «Coming to America» کمدیای پرشخصیت و سرشار از لحظههای ماندگار است که بیش از هر چیز بر حضور کاریزماتیک ادی مورفی، هماهنگی او با آرسنیو هال، صحنههای آرایشگاه و موسیقی بهیادماندنیاش تکیه دارد. شوخیهای موفقش همچنان سرزندهاند و جهان متضاد قصر و کویینز، زمینهای حاصلخیز برای طنز فراهم میکند.
« فیلم در بهترین لحظههایش روان و سرزنده است، اما در بخشهایی تماشاگر را وامیدارد منتظر بازگشت انرژی بماند. »
جمعبندی
در مقابل، نابرابری کیفیت شوخیها، افتوخیز ریتم، کمعمقی نسبی خط عاشقانه و راهحلِ بیش از حد وابسته به ثروت، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم بدل شود. با همهٔ این کاستیها، جذابیت اصلی فیلم در سرزندگی اجرا و شخصیتهایی است که حتی در صحنههای کوچک نیز حضوری پررنگ دارند.
این اثر شاید در همهٔ بخشها به یک اندازه خندهدار یا دقیق نباشد، اما ترکیب رفاقت، بازیگری چندگانه، موسیقی و موقعیتهای کمیکش آن را به کمدیای بدل کرده که بازگشت به آن هنوز میتواند لذتبخش باشد.
ثبت دیدگاه