نقد و بررسی
نقد سفر به آمریکا ۲ (Coming 2 America) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زاموندا؛ دنبالهای در سایهٔ خاطره «Coming 2 America» بیش از آنکه کوششی برای بازآفرینی جهان مستقل و سرزندهٔ فیلم نخست باشد، دعوتی است به دیدار دوباره با چهرهها، شوخیها و نشانههایی که تماشاگران قدیمی از پیش میشناسند. فیلم با گذشت چند دهه از ماجراجویی آکیم در کویینز، او را در آستانهٔ پادشاهی زاموندا قرار میدهد؛ جایی که خبر وجود پسری ناشناخته، او را بار دیگر به آمریکا میکشاند.
این مقدمه، هم موتور روایت است و هم نشانهٔ اصلی محدودیتهای آن: داستان از همان آغاز، بیشتر بر ضرورت چیدن دوبارهٔ مهرههای آشنا تکیه دارد تا بر کشف مسیری تازه. بازگشت به زاموندا و کویینز ظرفیت فراوانی برای برخورد فرهنگی، شوخی و دگرگونی شخصیتها دارد، اما فیلم در بهرهگیری از این ظرفیتها محتاط میماند.
بهجای آنکه از فاصلهٔ زمانی میان دو اثر تصویری تازه از شخصیتها و جامعه بسازد، بارها به یادآوری گذشته روی میآورد. همین انتخاب برای بخشی از مخاطبان خوشایند است، اما برای کسانی که انتظار جسارت و تازگی دارند، دنباله را به اثری کمخطر و تا اندازهای زائد بدل میکند. آکیم و سمی؛ نیروی عاطفی دیدار دوباره بهترین دستاورد فیلم، بازگشت آکیم و سمی در کنار یکدیگر است.
رابطهٔ این دو از جنس صمیمیتی است که به توضیح نیاز ندارد؛ سالها همراهی و تفاوت خلقوخوهایشان، حتی در لحظات کمجانتر فیلم هم گرمایی آشنا به صحنه میآورد. سمی همچنان میتواند با بیصبری و واکنشهایش تعادل جدیتر آکیم را برهم بزند، و حضور دوبارهٔ این زوج، برای دوستداران فیلم نخست حالوهوایی دلنشین دارد.
« آکیم و سمی؛ نیروی عاطفی دیدار دوباره بهترین دستاورد فیلم، بازگشت آکیم و سمی در کنار یکدیگر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ادی مورفی و آرسنیو هال بهخوبی میدانند که تماشاگر از این دیدار چه میخواهد: نه لزوماً تکرار دقیق شوخیهای قدیمی، بلکه فرصت دیدن دوبارهٔ دو شخصیت در کنار هم. بااینحال، خودِ نوستالژی گاهی جای پیشرفت را میگیرد. فیلم به یادآوری حضور و گذشتهٔ این دو بسنده میکند، درحالیکه میتوانست نشان دهد گذر زمان چه تغییری در رفاقتشان، نگاهشان به قدرت و شیوهٔ مواجههشان با جهان پدید آورده است.
لاول؛ محور تازهای با پیوندی نهچندان استوار لاول قرار است پلی میان دو جهان باشد: جوانی از کویینز که ناگهان با سرنوشتی شاهانه روبهرو میشود و باید جایگاه تازهاش را بشناسد. او در مرکز بخشی از روایت قرار میگیرد که از نظر ساختاری یادآور فیلم نخست است؛ این بار، کسی که باید با قواعد زاموندا کنار بیاید، نه آکیم، بلکه فرزند اوست.
چنین جابهجاییای بالقوه هوشمندانه است، اما پیوند داستانیای که لاول را به خاندان سلطنتی میرساند، برای بسیاری از تماشاگران بیش از اندازه طراحیشده و زورکی جلوه میکند. جرمین فاولر شخصیتی دوستداشتنی میسازد و در بخشهایی که لاول با آزمونهای تازه روبهرو میشود، توانایی خوبی برای همراهکردن مخاطب دارد.
این لحظات از معدود جاهایی هستند که فیلم برای شخصیت جوانش موقعیت کمیک و مسیر رشد مشخصتری فراهم میکند. بااینحال، رابطهٔ او با آکیم و مسئولیتی که ناگهان بر دوشش گذاشته میشود، فرصت کافی برای شکلگیری طبیعی پیدا نمیکند. نتیجه آن است که لاول گاه بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، ابزاری برای پیشبرد روایت و بازآرایی مناسبات سلطنتی به نظر میرسد.
« بااینحال، خودِ نوستالژی گاهی جای پیشرفت را میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها؛ فراوانی موقعیت، کمیابی خنده فیلم از نظر چهرهها و موقعیتهای بالقوهٔ کمیک غنی است، اما میان «داشتن امکان خنده» و «واقعاً خنداندن» فاصله میافتد. شوخیها غالباً به اشاره به خاطرات گذشته، تضاد میان فرهنگها یا بازی با شخصیتهای اغراقشده متکیاند؛ عناصری که گاهی نتیجه میدهند، اما اغلب ضرباهنگ و ظرافت لازم را ندارند.
بخشی از طنز نیز پیش از آنکه موقعیت به اوج برسد، قابل حدس میشود و به همین دلیل اثرگذاریاش کاهش مییابد. این کماثری بهویژه در مقایسه با فیلم نخست آشکار میشود. آن اثر از برخورد آکیم با زندگی روزمرهٔ آمریکا، از تفاوت طبقاتی و از سادهلوحی آمیخته به وقار قهرمانش، طنزی تازهتر میساخت.
در دنباله، شوخیها بیشتر حس بازگشت به مجموعهای از نشانههای آشنا دارند. البته لحظاتی از آزمونهای لاول و برخی صحنههای گروهی سرگرمکنندهاند، اما پراکندگیشان باعث میشود فیلم بهندرت به خندهای ممتد و مطمئن دست یابد. زاموندا، قدرت و تغییرات اجتماعی در پسزمینهٔ کمدی، فیلم به مسئلهٔ جانشینی، سنت و جایگاه زنان در قدرت نیز میپردازد.
این موضوع ظرفیت آن را دارد که زاموندا را از یک فضای خیالانگیز و تزئینی به جامعهای دارای تعارضهای واقعی بدل کند. دختران آکیم و نگاه آنان به آینده، پرسشی دربارهٔ محدودیتهای قانون و عادتهای سلطنتی پیش میکشند: آیا شایستگی باید از جنسیت پیروی کند یا از توانایی و اراده؟ این خط داستانی در نگاه نخست میتواند به فیلم عمق ببخشد، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ اهمیت موضوع پخته نیست.
« بخشی از طنز نیز پیش از آنکه موقعیت به اوج برسد، قابل حدس میشود و به همین دلیل اثرگذاریاش کاهش مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییرات اجتماعی در کنار شوخیهای گسترده و ماجرای خانوادگی پیش میروند و گاه فرصت نمییابند به کشمکشی جدی تبدیل شوند. فیلم موضعی روشن به سوی نوسازی دارد، اما بیشتر به حلوفصل سریع مسئله علاقهمند است تا به کاوش در پیامدهای آن. بنابراین مضمون، بیش از آنکه در تار و پود درام نفوذ کند، به یکی از اجزای روایت تبدیل میشود.
موسیقی، رقص و شکوه بصری جایی که «Coming 2 America» بیتردید جان میگیرد، صحنههای رقص و گردهماییهای پرزرقوبرق آن است. موسیقی، رنگآمیزی لباسها و حرکت جمعی، انرژیای میآفرینند که در بخشهای گفتوگومحور کمتر دیده میشود. این لحظات نهفقط سرگرمکنندهاند، بلکه به جهان زاموندا هویت نمایشی و جشنگونهای میدهند؛ گویی فیلم در آنها برای مدتی از بار داستانی خود رها میشود و به لذت تماشای حرکت و موسیقی پناه میبرد.
بااینهمه، این شکوه بیشتر به جاذبهٔ صحنهها وابسته است تا به انسجام بصری در سراسر فیلم. جلوههای لباس و آرایش و طراحی محیط چشمگیرند، اما دوربین و میزانسن کمتر از آن بهره میبرند که فضاها را به تجربهای سینمایی و ماندگار بدل کنند. در نتیجه، فیلم در قابهای جشن و رقص جذابتر از صحنههایی است که باید بار روایت را بر دوش بکشند.
ریتم و ساختار؛ وفاداریای که به تکرار میرسد روایت به الگویی آشنا وفادار میماند: سفری میان دو جهان، رویارویی با قواعد تازه، آزمونهای شخصیت و حرکت به سوی آشتی و پذیرش. این قالب برای یک کمدی خانوادگی قابلفهم و کارآمد است، اما پیشبینیپذیری آن از همان ابتدا احساس میشود. فیلم کمتر به مسیرهای غافلگیرکننده تن میدهد و معمولاً پیش از آنکه تعارضی به پیچیدگی واقعی برسد، راهحلی سرراست برایش پیدا میکند.
« فیلم موضعی روشن به سوی نوسازی دارد، اما بیشتر به حلوفصل سریع مسئله علاقهمند است تا به کاوش در پیامدهای آن. »
قوتها و کاستیها
پارهای از بخشها نیز بیش از اندازه کش میآیند، بهخصوص هنگامی که فیلم برای حفظ فضای نوستالژیک، حضورها و بازگشتهای متعدد را در خود جای میدهد. هر ارجاع به گذشته بهتنهایی میتواند خوشایند باشد، اما انباشتهشدن آنها تمرکز داستان را پراکنده میکند. دنباله بهجای آنکه گذشته را نقطهٔ عزیمت قرار دهد، بارها در همان حوالی میچرخد؛ و همین امر مانع میشود لاول و نسل تازه واقعاً مرکز ثقل اثر شوند.
جمعبندی «Coming 2 America» دنبالهای است که بیش از هر چیز با گرمای دیدار دوباره و نیروی صحنههای موسیقاییاش دوام میآورد. آکیم و سمی همچنان همراهانی دوستداشتنیاند، آزمونهای لاول گاه سرگرمکننده میشوند و زاموندا در لحظات پرتحرکش چشمنواز است. اما شوخیهای کماثر، قصهای که گاهی بهانهوار پیش میرود و ساختاری پیشبینیپذیر، مانع میشود فیلم به تازگی و طراوت اثر نخست نزدیک شود.
تماشاگرانی که از دیدار دوبارهٔ گروه قدیمی لذت میبرند، احتمالاً لحظات خوشی در این بازگشت خواهند یافت؛ بهویژه اگر انتظارشان تجربهای سبک و نوستالژیک باشد، نه کمدیای پیوسته و پُرخنده. فیلم در نهایت بیشتر یادآور خاطرهای محبوب است تا اثری که بتواند خاطرهای همسنگ آن بسازد.
« هر ارجاع به گذشته بهتنهایی میتواند خوشایند باشد، اما انباشتهشدن آنها تمرکز داستان را پراکنده میکند. »



ثبت دیدگاه