نقد و بررسی
نقد بیا پیش بابایی (Come to Daddy) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آغوشی ناشناس فیلم «Come to Daddy» با وعدهای آشنا آغاز میشود: مردی جوان، پس از سالها دوری، به دعوت پدر غایبش راهی خانهای دورافتاده میشود؛ شاید فرصتی برای آشتی، شاید پاسخی برای زخمهای قدیمی. اما اثر از همان ابتدا نشان میدهد که این دیدار قرار نیست به درامی خانوادگی با مسیر قابلپیشبینی بدل شود.
خانهی ساحلی و انزوای جغرافیاییاش، فضای امنی برای گفتوگو نمیسازند؛ برعکس، هر سکوت و نگاه را به نشانهای مبهم تبدیل میکنند. فیلم با تأخیر در آشکارکردن مقصود واقعی این ملاقات، مخاطب را در همان بیقراری شخصیت اصلی شریک میکند. آغاز آرام و تعلیقی حسابشده بخش آغازین اثر عمداً آهسته پیش میرود.
نوروال در محیطی ناآشنا فرود میآید و با پدری روبهرو میشود که رفتارش بیش از آنکه پذیرای دیدار دوباره باشد، خصمانه و تحقیرآمیز است. گفتوگوهای این دو بهتدریج از معاشرتی خشک به مواجههای آزارنده تبدیل میشود؛ بااینحال، فیلم در این مرحله همهچیز را توضیح نمیدهد. تماشاگر ناچار است از جزئیات کوچک، از لحن جملهها و از فاصلهی میان دو مرد، معنایی احتمالی بسازد.
این مکثها از یک سو به ساختن تعلیق کمک میکنند و از سوی دیگر ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد فیلم زودتر وارد حادثه شود، خستهکننده باشند. اثر در نیمهی نخست، بیشتر بر حس معذببودن و انتظار تکیه دارد تا بر حرکت سریع داستان. این انتخاب برای فضاسازی مؤثر است، اما همیشه به یک اندازه پربار نیست: بعضی لحظهها تنش را فشردهتر میکنند و بعضی دیگر صرفاً زمان میخرند.
« اما اثر از همان ابتدا نشان میدهد که این دیدار قرار نیست به درامی خانوادگی با مسیر قابلپیشبینی بدل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چرخش ژانری؛ غافلگیری و خطر آشفتگی یکی از مهمترین ویژگیهای «Come to Daddy» تغییر ناگهانی مسیر روایت است. فیلم در آغاز خود را به شکل داستانی دربارهی پدری غایب و پسری تشنهی پاسخ عرضه میکند، اما بهتدریج وارد قلمرویی میشود که خشونت، گروتسک و کمدی سیاه بر آن غلبه دارند. این دگرگونی، تماشاگر را از تکیهگاههای ژانریاش محروم میکند: حدسهایی که دربارهی ماهیت رابطهی پدر و پسر شکل گرفتهاند، ممکن است خیلی زود بیاعتبار شوند.
این شگرد برای فیلم نیروی محرکه فراهم میکند و حس پیشبینیناپذیری میسازد؛ اما غافلگیری بهتنهایی معادل انسجام نیست. هرچه روایت از فضای محدود و روانشناختی آغازین فاصله میگیرد، احتمال دارد برخی تحولها بیشتر بهانهای برای شوک بعدی به نظر برسند تا نتیجهی طبیعی شخصیتها و موقعیتها.
بنابراین واکنش مخاطب به این چرخش احتمالاً دوگانه خواهد بود: برای گروهی، جسورانه و سرگرمکننده؛ برای گروهی دیگر، ناگهانی و گیجکننده. طنز سیاه در کنار خشونت طنز فیلم از جنس شوخیهای آرام و فاصلهگذار نیست؛ اغلب از برخورد موقعیتی بسیار خشن با رفتاری روزمره، یا از جدیت نامتناسب شخصیتها در برابر وضعیتی هولناک پدید میآید.
همین ناهمخوانی، فضای اثر را عجیب و گاه خندهدار میکند. خشونت نیز بهجای آنکه پیوسته به ترس کلاسیک خدمت کند، بخشی از این لحن نامتعارف است: اغراقشده، ناگهانی و گاه چنان بیپروا که تماشاگر را میان پسکشیدن و خندیدن معلق میگذارد. در نتیجه، «Come to Daddy» را دشوار میتوان صرفاً فیلمی ترسناک دانست.
« چرخش ژانری؛ غافلگیری و خطر آشفتگی یکی از مهمترین ویژگیهای «Come to Daddy» تغییر ناگهانی مسیر روایت است. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق و تهدید در آن حضور دارند، اما بخش قابلتوجهی از جذابیتش از کمدی سیاه و بیمنطقیِ حسابشدهاش میآید. این آمیزه برای دوستداران سینمای ژانریِ نامتعارف لذتبخش است؛ بااینحال، اگر انتظار وحشتی جدی و پیوسته داشته باشیم، لحن شوخ و دیوانهوار فیلم ممکن است از شدت ترس بکاهد. خشونت هم همیشه معنای عمیقتری پیدا نمیکند و گاهی بیشتر برای برانگیختن واکنش فوری به کار میرود.
الایجا وود و شخصیت نوروال الایجا وود در نقش نوروال، مهمترین نیروی انسانی فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که ظاهر و منش شهریاش در تضاد با فضای منزوی خانه و خشونت پیرامونش قرار دارد. این تضاد میتواند آسانا به کاریکاتور بدل شود، اما وود به نوروال آسیبپذیری و نوعی نیاز واقعی به پذیرفتهشدن میبخشد.
پشت رفتارهای خودنمایانه و ظرافتهای ظاهری، پسری بزرگسال دیده میشود که هنوز از پدری غایب انتظار تأیید دارد. این نیاز عاطفی، رشتهای است که میان بخشهای بسیار متفاوت فیلم پیوند برقرار میکند. حتی وقتی داستان از مسیر درام خانوادگی دور میشود، کوشش نوروال برای فهمیدن جایگاه خود در خانواده همچنان قابلدرک باقی میماند.
بازی وود نیز با پذیرش کامل لحن نامأنوس اثر، به آن جان میدهد؛ او نه با فاصلهگرفتن از موقعیت، بلکه با جدیگرفتن درماندگی شخصیتش، طنز را مؤثرتر میکند. در سوی دیگر، رفتار متشنج و آزارندهی پدر، از همان ملاقات نخست حس ناامنی میسازد و رابطهی دو مرد را به کانون تعلیق بدل میکند. تصویر، فضا و ریتم خانهی دورافتادهی ساحلی فقط پسزمینه نیست؛ محدودیت مکانی آن احساس گیر افتادن را تشدید میکند.
« تعلیق و تهدید در آن حضور دارند، اما بخش قابلتوجهی از جذابیتش از کمدی سیاه و بیمنطقیِ حسابشدهاش میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصله از شهر و دشواری دسترسی به کمک، هر اختلاف سادهای را بالقوه تهدیدآمیز میسازد. فیلم از همین انزوا بهره میگیرد تا مرز میان پناهگاه و دام را مبهم کند. فضای خانه نیز با سکوتها و صداهای ناگهانی، به محیطی بدل میشود که تماشاگر در آن مدام منتظر رخدادی تازه است. ریتم فیلم، با این همه، یکنواخت نیست.
کندی آغاز میتواند زمینهی مناسبی برای شکلگیری رابطه و اضطراب فراهم کند، اما گاه بیش از اندازه طول میکشد. پس از آن، شتاب و انباشت حوادث ناگهان افزایش مییابد. این دوگانگی بخشی از سبک اثر است، ولی همیشه به تعادل نمیرسد: فیلمی که ابتدا با خویشتنداری حرکت میکند، در ادامه گاهی چنان شتابزده پیش میرود که فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفی رویدادها باقی نمیماند.
مضمون پدر و پسر زیر ظاهر خونین و هزلآلود فیلم، پرسشی جدی دربارهی میراث عاطفیِ والدین پنهان است: غیبت یک پدر چگونه در ذهن فرزند ادامه پیدا میکند؟ نوروال تنها به دنبال اطلاعاتی دربارهی گذشته نیست؛ او میخواهد رابطهای را که هیچگاه فرصت شکلگیری نداشته، به شکلی دیرهنگام تجربه کند.
از همین رو، میل او به نزدیکشدن به پدر با میل به شناخت خود گره میخورد. فیلم این مضمون را بهصورت یک درام واقعگرا بسط نمیدهد و بیشتر آن را در دل موقعیتهای نامعقول و خشونتبار مینشاند. این انتخاب هم امتیاز است و هم محدودیت. لحن افراطی اثر اجازه نمیدهد عاطفه به احساساتیگری ساده بدل شود، اما ممکن است عمق رابطه را نیز زیر بار اتفاقهای پیدرپی کمرنگ کند.
« فاصله از شهر و دشواری دسترسی به کمک، هر اختلاف سادهای را بالقوه تهدیدآمیز میسازد. »
قوتها و کاستیها
گاهی بهنظر میرسد فیلم میان کنجکاوی دربارهی زخم خانوادگی و میل به شگفتزدهکردن مخاطب، دومی را ترجیح میدهد. جمعبندی «Come to Daddy» فیلمی نامتعارف و دوپاره است: شروعی آهسته و معذبکننده دارد و سپس با چرخشی تند، به ترکیبی از تعلیق، خشونت و کمدی سیاه بدل میشود. الایجا وود با بازیای گرم و پذیرا، نقطهی اتکای اثر است و رابطهی آشفتهی پدر و پسر به روایت نیروی عاطفی میبخشد.
در مقابل، ریتم نامتوازن، خشونت گاه بیشازحد نمایشی و چرخشهایی که ممکن است برای بعضی تماشاگران انسجام داستان را تضعیف کنند، مانع از آن میشوند که فیلم در همهی لحظات به یک اندازه موفق باشد. این اثر بیش از آنکه وحشتی متعارف یا درامی خانوادگی باشد، تجربهای ژانری و لحنمحور است؛ فیلمی که میخواهد مخاطب را از پیشبینیهایش جدا کند، حتی اگر گاه بهای این غافلگیری، آشفتگی باشد.
برای تماشاگرانی که از طنز سیاه، خشونت گروتسک و داستانهای سرکش لذت میبرند، جذابیت دارد؛ برای کسانی که انسجام کلاسیک یا ترس پیوسته میخواهند، احتمالاً تجربهای نامتوازن خواهد بود.
« گاهی بهنظر میرسد فیلم میان کنجکاوی دربارهی زخم خانوادگی و میل به شگفتزدهکردن مخاطب، دومی را ترجیح میدهد. »
ثبت دیدگاه