نقد و بررسی
نقد کما (Coma) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از حافظه ساخته میشود فیلم «کما» ساختهٔ نیکیتا آرگونوف، ایدهای ساده اما پربار را به نقطهٔ آغاز ماجراجویی خود بدل میکند: معماری جوان پس از حادثهای هولناک در جهانی نامتعارف چشم میگشاید؛ جهانی که از خاطرهها و تصاویر ذهنی کسانی شکل گرفته که در کما به سر میبرند. این قلمرو نه خوابِ شخصی یک قهرمان، بلکه فضایی مشترک، متغیر و شکننده است؛ تکههایی از شهرها، بناها و چشماندازهای طبیعی در آن به هم میپیوندند و قوانین آشنای طبیعت پیوسته تغییر میکنند.
فیلم از همان ابتدا مخاطب را با واقعیتی روبهرو میسازد که بیش از آنکه توضیحپذیر باشد، باید تجربه شود. این انتخاب، هم مهمترین امتیاز «کما» است و هم سرچشمهٔ دشواریهای آن. جهان فیلم ظرفیت شگفتانگیزی برای تصویرسازی دارد: شهری ممکن است در هوا معلق بماند، سطحی از زمین به دیواری عمودی بدل شود و منظرههایی از جنسهای متفاوت در کنار هم قرار گیرند.
اما همان آشفتگیای که به جهان جلوهای رؤیایی میدهد، گاه انسجام روایت را نیز تهدید میکند. فیلم میخواهد قواعد این جهان را کشف کند، بیآنکه همیشه بتواند آنها را به شکلی روشن و پایدار به تماشاگر منتقل سازد. خیالپردازی بصری؛ نیروی اصلی فیلم «کما» در مقام تجربهای تصویری، از بسیاری از آثار علمیتخیلی همدورهٔ خود جسورتر است.
طراحی فضاها به منطق هندسهٔ روزمره وفادار نمیماند و از همین رو قابها پیوسته حس بیثباتی و شگفتی میسازند. شهرهای شناور، ساختمانهای گسسته و مسیرهایی که در جهتهای ناسازگار امتداد مییابند، تنها پسزمینهٔ کنش نیستند؛ خودِ جهان به یکی از شخصیتهای اصلی فیلم بدل میشود. چشماندازها گویی از ذهنی آشفته بیرون آمدهاند که میکوشد تجربههای گوناگون را در یک نقشهٔ واحد جای دهد، اما هرگز نمیتواند آنها را کاملاً با هم سازگار کند.
« فیلم از همان ابتدا مخاطب را با واقعیتی روبهرو میسازد که بیش از آنکه توضیحپذیر باشد، باید تجربه شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جلوههای بصری در بهترین لحظهها، تماشاگر را از تماشای صرفِ فناوری فراتر میبرند. اهمیت این تصاویر فقط در پیچیدگی فنی یا مقیاس بزرگشان نیست؛ آنها حسِ ناپایداری ادراک را منتقل میکنند. وقتی زمین و آسمان جای خود را عوض میکنند، مسئله صرفاً وارونه شدن جاذبه نیست، بلکه سلب اطمینان از نگاه تماشاگر است.
در این جهان، دانستن اینکه کجا ایستادهایم دشوار است و همین ناآرامی با وضعیت ذهنی قهرمان پیوند میخورد. با این حال، زیبایی تصاویر همیشه به معنای وضوح معنایی نیست. گاه طراحی صحنه چنان توجهبرانگیز میشود که انگیزهٔ رخدادها یا اهمیت مکانی که شخصیتها در آن قرار گرفتهاند، در مرتبهٔ دوم قرار میگیرد.
فیلم در خلق منظرههای بهیادماندنی کامیابتر از آن است که برای هر منظره، جایگاهی روشن در منطق دراماتیک خود پیدا کند. معماری بهمثابه استعاره حضور یک معمار در مرکز داستان، انتخابی فراتر از یک ویژگی شغلی است. شخصیت اصلی با فضایی روبهرو میشود که انگار از قطعات نامتجانس ساخته شده و باید راهی برای فهم یا سامان دادن به آن بیابد.
معماری در اینجا میتواند استعارهای از شناخت باشد: تلاش برای یافتن نظم در میان آشوب، برای ترسیم مرز میان آنچه واقعی به نظر میرسد و آنچه محصول ذهن است. از این منظر، مهارت قهرمان با ساختار کلی فیلم همخوانی دارد؛ او باید نهفقط از محیط جان به در ببرد، بلکه رابطهٔ میان اجزای آن را نیز درک کند.
« جلوههای بصری در بهترین لحظهها، تماشاگر را از تماشای صرفِ فناوری فراتر میبرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم همچنین پرسشی بالقوه تأملبرانگیز پیش میکشد: اگر واقعیت از خاطرهها و برداشتهای ذهنی ساخته شود، چه کسی حق دارد شکل آن را تعیین کند؟ آیا توانایی ساختن یا تغییر دادن جهان، آزادی میآورد یا مسئولیتی سنگینتر بر دوش فرد میگذارد؟ «کما» گاه به این پرسشها نزدیک میشود و بهویژه در پیوند میان تواناییهای شخصیتها و تجربههای پیشینشان، امکان مییابد از یک فیلم تعقیبوگریز فراتر رود.
اما این لایهٔ مفهومی همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی بسط پیدا نمیکند. استعارهها غالباً در دل رخدادهای پرشتاب ظاهر میشوند و پیش از آنکه مجال رسوب بیابند، جای خود را به توضیح یا صحنهای تازه میدهند. در نتیجه، معماری بیشتر از آنکه به زبانی پیوسته برای اندیشیدن به حافظه و هویت تبدیل شود، گاهی به ابزاری روایی برای پیشبرد ماجرا باقی میماند.
روایت و بهای توضیح دادن ساختار داستان بر کشف تدریجی قوانین جهان بنا شده است. قهرمان، مانند تماشاگر، در آغاز اطلاعات اندکی دارد و باید با مشاهده، آزمون و شنیدن توضیحات دیگران راه خود را پیدا کند. این همزمانی میتواند تعلیقآفرین باشد: هر قاعدهٔ تازه وعده میدهد که بخشی از معمای محیط روشن شود.
بااینحال، فیلم در مقاطعی به توضیحهای طولانی تکیه میکند و به جای آنکه منطق جهان را از دل کنش و پیامد به تماشاگر نشان دهد، آن را با گفتوگو شرح میدهد. این رویکرد بر ریتم اثر میگذارد. صحنههای پرتحرک و گریزهای بصری، انرژی زیادی دارند، اما پس از آنها مکثهای رواییای میآید که گاه بیش از اندازه به تشریح پیشفرضها اختصاص یافتهاند.
« آیا توانایی ساختن یا تغییر دادن جهان، آزادی میآورد یا مسئولیتی سنگینتر بر دوش فرد میگذارد؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل فقط طول این توضیحات نیست؛ مسئله آن است که بخشی از اطلاعات، بدون آنکه درک ما از شخصیتها یا خطر پیش رو را عمیقتر کند، به انباشته شدن اصطلاحات و قواعد میانجامد. هرچه فیلم بیشتر میکوشد جهانش را توضیح دهد، گاه بیشتر به نظر میرسد که این جهان از قاعدهای استوار برخوردار نیست.
ابهام در داستان علمیتخیلی فینفسه عیب محسوب نمیشود. ابهام میتواند مخاطب را به مشارکت در ساخت معنا دعوت کند؛ اما برای ثمربخش بودن، باید میان رازآلودگی و بیقاعدگی تعادل برقرار باشد. «کما» همیشه این تعادل را حفظ نمیکند. بعضی رخدادها چنان پیش میروند که تماشاگر نمیداند با نشانهای عمدی از بیثباتی جهان روبهرو است یا با پیوندی ناکامل میان بخشهای داستان.
اکشن در فضایی ناپایدار صحنههای اکشن از بخشهای سرگرمکنندهٔ فیلماند، زیرا محیط را به عنصری فعال در طراحی حرکت بدل میکنند. در بسیاری از آثار ماجراجویانه، صحنهٔ نبرد در فضایی آشنا رخ میدهد و هیجان از سرعت یا شدت برخوردها میآید؛ در «کما»، خودِ فضا مدام تغییر میکند و جهت حرکت، جایگاه شخصیتها و شکل میدان نبرد قابل پیشبینی نیست.
این انعطاف به فیلم امکان میدهد از ظرفیت بصری جهانش بهره بگیرد و سکانسهایی بسازد که بر پایهٔ جابهجایی منظر و بازی با جاذبه شکل میگیرند. بااینهمه، نوآوری بصری همیشه به هیجان عاطفی تبدیل نمیشود. برای آنکه خطر در یک صحنه احساس شود، تماشاگر باید بداند شخصیت چه چیزی را از دست میدهد و چرا باید نگران او باشد.
« ابهام در داستان علمیتخیلی فینفسه عیب محسوب نمیشود. »
قوتها و کاستیها
وقتی شخصیتپردازی کمعمق میماند یا قواعد خطر بهروشنی جا نمیافتند، اکشن ممکن است به مجموعهای از تصویرهای چشمگیر تبدیل شود که اثرشان بیشتر حسی و لحظهای است تا دراماتیک. «کما» در طراحی موقعیتها خلاق است، اما گاهی برای تبدیل این خلاقیت به تعلیقی ماندگار، به پیوند محکمتری میان کنش و سرنوشت شخصیتها نیاز دارد.
شخصیتها و محدودیتهای عاطفی قهرمان فیلم از جایگاهی مناسب برای ورود به جهان داستان برخوردار است: او تازهوارد است، همهچیز برایش ناآشناست و ناتوانیاش در فهم موقعیت، ناآگاهی تماشاگر را بازتاب میدهد. این هممسیر شدن میتوانست زمینهٔ تحول شخصیتی پرقدرتی فراهم کند. اما فیلم بیشتر به کارکرد او در پیشبرد کشفها و رویدادها توجه دارد تا به پیچیدگی درونیاش.
او در برابر موقعیتهای دشوار واکنش نشان میدهد، ولی گاه دشوار است که از خلال این واکنشها تصویری عمیق از ترسها، خواستهها یا تناقضهایش به دست آوریم. شخصیتهای همراه نیز اغلب با نشانهها و نقشهای روایی مشخص معرفی میشوند. برخی از آنها بهسرعت در ذهن میمانند، اما پرداختشان به اندازهای نیست که انگیزههایشان همواره قانعکننده باشد.
رابطهها بیشتر برای ایجاد کشمکش، انتقال اطلاعات یا پیشبرد گروه شکل میگیرند تا برای ساختن پیوندی عاطفی که بهتدریج رشد کند. بازیگران در محدودهٔ همین نوشتار، انرژی لازم را به صحنهها میبخشند، ولی ظرفیت بازیگریشان کمتر از آنچه میتوانست باشد به کار گرفته میشود. این کمبود، بهویژه در داستانی که دربارهٔ خاطره و هویت است، محسوس میشود.
« این هممسیر شدن میتوانست زمینهٔ تحول شخصیتی پرقدرتی فراهم کند. »
جمعبندی
جهانی که از ذهنها ساخته شده، فرصتی طبیعی برای پرداختن به گذشتهٔ شخصیتها و اثر آن بر انتخابهایشان فراهم میآورد. فیلم از این امکان استفاده میکند، اما نه به شکلی یکدست؛ در نتیجه، پیوند میان فضای فلسفی داستان و تجربهٔ شخصی قهرمان گاهی سست میماند. جمعبندی «کما» فیلمی است که بلندپروازیاش را پنهان نمیکند.
جهان سوررئال و چشمنواز، چشماندازهای ناممکن و صحنههای اکشن خلاقانه، آن را به تجربهای دیداری و سرگرمکننده بدل میکنند. ایدهٔ واقعیتی مشترک که از خاطرهها و رؤیاهای بیماران در کما شکل گرفته، ظرفیت مفهومی فراوانی دارد و فیلم در بهترین لحظههایش از این ظرفیت برای ساختن حس سرگردانی و شگفتی بهره میگیرد.
در سوی دیگر، روایت با توضیحهای فراوان کند میشود، قواعد جهان گاه مبهم میمانند و شخصیتها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی عمق نمییابند. از همین رو، «کما» بیش از آنکه فیلمی کاملاً منسجم دربارهٔ ذهن، هویت و واقعیت باشد، اثری است که تصویرهایش از داستانش پیشی میگیرند. تماشاگرانی که در سینمای علمیتخیلی بیش از هر چیز به تخیل بصری، فضاهای نامعمول و ماجراجویی پرتحرک اهمیت میدهند، احتمالاً از آن لذت خواهند برد؛ اما کسانی که انتظار روایتی دقیق، شخصیتهایی چندلایه و جهانی با قواعد روشن دارند، ممکن است فاصلهای میان وعدهٔ فیلم و دستاورد نهایی آن احساس کنند.
«کما» با همهٔ ناتمامیهایش، دستکم جسارت ساختن جهانی را دارد که بهسادگی از
« جمعبندی «کما» فیلمی است که بلندپروازیاش را پنهان نمیکند. »



ثبت دیدگاه