نقد و بررسی
نقد Columbus | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معماریِ سکوت و تنهایی «Columbus» به کارگردانی Kogonada، بیش از آنکه روایتی متعارف دربارهٔ دوستی یا انتخابهای دشوار باشد، تأملی سینمایی دربارهٔ شیوهٔ زیستن در فضاهاست؛ فضاهایی که گاه از احساسات ما روشنتر سخن میگویند. داستان در کلمبوسِ ایندیانا میگذرد؛ شهری کوچک که بناهای مدرنیستیاش نه پسزمینهای تزئینی، بلکه بخشی از بافت دراماتیک فیلماند.
Jin، پسر پژوهشگری نامدار در معماری که پدرش در این شهر بیمار شده، با Casey آشنا میشود؛ زن جوانی که به معماری علاقه دارد و در کتابخانه کار میکند. رابطهٔ آن دو بهتدریج راهی برای گفتوگو دربارهٔ مسئولیت، میل شخصی و دشواریِ گسستن از وضعیت موجود میگشاید، بیآنکه فیلم برای این پرسشها پاسخهای ساده فراهم کند.
قابهایی بهمثابهٔ بنا مهمترین دستاورد فیلم در همان چیزی نهفته است که عنوانش وعده میدهد: نگاه کردن. Kogonada دوربین را با دقتی کمنظیر در برابر ساختمانها، پنجرهها، راهروها و خیابانها قرار میدهد. تقارن، خطوط هندسی و فضای خالی در قابها چنان حسابشدهاند که هر تصویر میتواند برای لحظاتی مستقل از داستان به نظر برسد؛ انگار فیلم از تماشاگر میخواهد نه فقط رویدادها، بلکه نسبت میان شکلها و فاصلهها را نیز ببیند.
این زیبایی صرفاً نمایش مهارت بصری نیست. معماری به شخصیتها امکان میدهد احساساتی را لمس کنند که بیان مستقیمشان دشوار است. یک ساختمان ممکن است برای Casey نشانهٔ شور و امکان باشد و برای Jin یادآور نوعی فاصله یا میراث خانوادگی. فیلم در این معنا، میان ساختن و زیستن پیوند برقرار میکند: همانطور که بناها با دیوارها، گشودگیها و خلأها سازمان مییابند، زندگی آدمها نیز از حضورها و غیابها شکل میگیرد.
« قابهایی بهمثابهٔ بنا مهمترین دستاورد فیلم در همان چیزی نهفته است که عنوانش وعده میدهد: نگاه کردن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، سینمایی است که در آن تماشاگر گاه بیش از آنکه منتظر رخدادی تازه باشد، میخواهد در یک قاب بماند و جزئیاتش را دنبال کند. دو شخصیت در آستانهٔ تغییر Jin و Casey بهواسطهٔ تفاوتهایشان برای یکدیگر جذاب میشوند. Jin مردی کمحرف و محتاط است که با موقعیتی خانوادگیِ سنگین روبهرو شده؛ Casey جوانی با شور فکری آشکار است، اما مسئولیتهای شخصی راه انتخاب آزادانه را برایش دشوار کردهاند.
هیچیک از این دو به شکل قهرمانانی بینقص یا نمادهایی تکمعنا ساخته نمیشوند. آنها گاهی دقیق و نافذند و گاهی در برابر خواستههای خود سرگردان. گفتوگوهایشان موتور اصلی فیلماند، اما این گفتوگوها بیشتر از آنکه اطلاعات روایی را با شتاب منتقل کنند، فرصتِ شناخت فراهم میآورند. شخصیتها دربارهٔ معماری حرف میزنند، اما موضوع واقعیِ صحبتشان اغلب خودشاناند: آنچه از خانواده به ارث بردهاند، آنچه از آینده میخواهند و آنچه از گفتن یا انجام دادنش طفره میروند.
همراهی John Cho و Haley Lu Richardson نیز به این رابطه کیفیتی طبیعی و بیتکلف میدهد. میان آن دو نوعی صمیمیت شکل میگیرد که از لحظههای کوچک و گوش سپردن متقابل نیرو میگیرد، نه از کشمکشهای پرهیاهو. مکث، ریتم و موسیقی ریتم آرام فیلم با جهان درونی شخصیتهایش هماهنگ است. مکثها، پیادهرویها و تماشای بناها به روایت مجال میدهند نفس بکشد؛ دوربین برای عبور سریع از مکانها عجله ندارد و سکوت را خلأیی بیمصرف تلقی نمیکند.
این انتخاب، حالوهوایی مراقبهوار میآفریند که میتواند برای تماشاگر خسته از قصهگویی پرشتاب، آرامشی واقعی داشته باشد. صداهای محیط و موسیقی نیز عموماً بهجای هدایت احساسات، همراه آنها حرکت میکنند و از تحمیل هیجان پرهیز دارند. بااینحال، همان مکثی که در بهترین لحظهها به فیلم عمق میبخشد، گاهی به کشآمدن میانجامد.
« دو شخصیت در آستانهٔ تغییر Jin و Casey بهواسطهٔ تفاوتهایشان برای یکدیگر جذاب میشوند. »
شخصیتها و اجرا
برخی سکانسها پس از آنکه ایده یا عاطفهٔ اصلی خود را منتقل کردهاند، بیش از اندازه ادامه مییابند. تماشاگرانی که انتظار پیشرفت روایی منظمتر یا تنوع بیشتر در ضرباهنگ دارند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند فیلم در فضای دلخواه خود بیش از حد توقف کرده است. این کندی نه خطایی اتفاقی، بلکه بخشی از انتخاب فرمی اثر است؛ اما انتخاب آگاهانه هم همیشه برای همهٔ لحظهها به نتیجهای یکسان نمیرسد.
نمادپردازی و خطرِ توضیح بیش از اندازه ساختمانها در فیلم هم مکاناند و هم استعاره؛ همانگونه که بحث دربارهٔ ساختار، تعادل و خالیبودنِ فضا به تجربههای عاطفی شخصیتها راه پیدا میکند. این پیوند در بخشهایی ظریف و ثمربخش است: معماری بهانهای میشود برای آنکه آدمها به چیزی بیرون از خود نگاه کنند و در همان نگاه، خودشان را بهتر بشناسند.
در چنین لحظههایی معنا بهتدریج از تصویر و گفتوگو پدید میآید، نه آنکه بهصورت نتیجهای از پیش آماده بر آنها تحمیل شود. اما فیلم گاهی به مرز آشکارگویی نزدیک میشود. وقتی هر عنصر بصری یا هر گفتوگو با بار معنایی سنگین عرضه شود، تماشاگر ممکن است احساس کند باید برای هر جزئیات دنبال نمادی پنهان بگردد.
در نتیجه، بعضی لحظهها بهجای آنکه آزادانه طنینانداز شوند، بیش از حد تفسیرشده به نظر میرسند. این همان سویهای است که برای برخی مخاطبان جذاب و مقالهبرانگیز است و برای برخی دیگر حالتی تصنعی پیدا میکند: «Columbus» به تأویل دعوت میکند، اما همیشه به اندازهٔ کافی به تماشاگر فرصت نمیدهد از معنای قطعی فاصله بگیرد.
« برخی سکانسها پس از آنکه ایده یا عاطفهٔ اصلی خود را منتقل کردهاند، بیش از اندازه ادامه مییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مکانی که به شخصیت بدل میشود کلمبوس در این فیلم صرفاً شهری نیست که داستان در آن اتفاق میافتد؛ خودِ شهر در شکلگیری رابطهٔ دو شخصیت دخالت دارد. بناهای مدرنیستیِ آن نقطهٔ اشتراک Jin و Casey میشوند و حرکت در خیابانها، تماشای ساختمانها و ایستادن در برابرشان، ریتمی مشترک به روزهای آن دو میدهد.
فیلم شهر را چنان قاب میگیرد که تماشاگر ممکن است، همچون برخی از مخاطبانش، پس از تماشایش میل پیدا کند آن را از نزدیک ببیند. در عین حال، این تمرکز پیوسته بر معماری برای همه خوشایند نخواهد بود. اگر مخاطب با شکل و تاریخ ساختمانها ارتباط برقرار نکند، تکرار نماهای آرام از بناها ممکن است یکنواخت یا ملالانگیز شود.
افزون بر این، زیبایی منظم و سردِ فضاها گاهی اندوهی فزاینده میسازد؛ احساسی که فیلم نه پنهانش میکند و نه چندان میکوشد از آن بکاهد. شهر در «Columbus» هم پناهگاهی برای توجه و تأمل است و هم یادآور فاصلههایی که شخصیتها نمیتوانند بهآسانی از میان بردارند. بازیگری و نیروی گفتوگو John Cho و Haley Lu Richardson بخش بزرگی از بار احساسی فیلم را با بازیهایی کماغراق بر دوش میکشند.
Cho در نقش Jin، سکوت را به نشانهای چندلایه بدل میکند: شخصیتش همیشه آنچه را احساس میکند بیان نمیکند، اما حالت نگاه و واکنشهای مختصرش گاه بیش از یک توضیح طولانی معنا دارند. Richardson نیز Casey را با آمیزهای از کنجکاوی، حساسیت و تردید میسازد؛ شخصیتی که علاقهاش به معماری صرفاً ویژگی ظاهری او نیست و به شیوهٔ دیدنش به جهان پیوند دارد.
« در عین حال، این تمرکز پیوسته بر معماری برای همه خوشایند نخواهد بود. »
قوتها و کاستیها
این بازیها به فیلم اجازه میدهند در گفتوگوهای طولانی زنده بماند. تماشاگر ممکن است دوست داشته باشد زمان بیشتری با این دو شخصیت بگذراند، حتی وقتی داستان عمداً از اتفاقهای بزرگ فاصله میگیرد. بااینحال، برخی شخصیتهای پیرامونی فرصت کمتری برای گسترش مییابند و گاهی بیشتر در نسبت با دغدغههای Jin و Casey تعریف میشوند تا بهعنوان آدمهایی مستقل.
این محدودیت در فیلمی که چنین اندازهای از توجه را به دو شخصیت مرکزی اختصاص داده، محسوس است، هرچند تمرکز اثر را نیز حفظ میکند. جمعبندی «Columbus» فیلمی دربارهٔ دیدن است: دیدن بناها، دیدن دیگری و شاید دیدنِ امکانهایی که در زندگی روزمره از چشم پنهان میمانند. قوت اصلی آن در قاببندیهای دقیق، فضای آرام و بازیهای طبیعیای است که به رابطهٔ Jin و Casey جان میبخشند.
فیلم در بهترین لحظههایش، بدون شتاب و بیهیاهو، حالتی از سکونِ تسلیبخش میآفریند؛ سکونی که میتواند اندکی فاصله از آشفتگیهای بیرون فراهم کند. در مقابل، کندی ریتم، سنگینی گاهبهگاه نمادها و تأکید مداوم بر ساختمانها ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده باشد. این اثری نیست که با پیچشهای داستانی یا هیجان بیرونی پیش برود؛ ارزشش در آهنگ آرام، جزئیات بصری و گفتوگوهایی است که بهآهستگی در ذهن مینشینند.
اگر بتوان به ضرباهنگش اعتماد کرد، «Columbus» تجربهای لطیف و تأملبرانگیز خواهد بود؛ فیلمی که پس از پایان تماشایش، شاید نه یک پاسخ روشن، بلکه میل به مکثکردن و دقیقتر نگاهکردن را باقی بگذارد.
« این بازیها به فیلم اجازه میدهند در گفتوگوهای طولانی زنده بماند. »



ثبت دیدگاه