نقد و بررسی
نقد رنگ شب (Color of Night) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری که جدیتش از کنترل خارج میشود «Color of Night» ساختهٔ Richard Rush، تریلری روانشناختی و اروتیک از میانهٔ دههٔ نود است که با جسارت میکوشد روانکاوی، معما، خشونت و میل را در یک قاب جمع کند. فیلم از همان آغاز، لحن خود را بر مرز جدیت و اغراق بنا میگذارد؛ گویی میخواهد تماشاگر را همزمان مضطرب کند و از شدت بیپرواییاش به حیرت وادارد.
حاصل، اثری یکدست و منضبط نیست، اما همین بیقراری به بخشی از هویت آن بدل میشود: فیلمی که گاه در دام آشفتگی میافتد و گاه درست بهسبب همان آشفتگی، تماشایی و نامعمول میشود. روانپزشک در قلمروِ بیثباتی در مرکز داستان، روانپزشکی قرار دارد که تجربهای هولناک در زندگی حرفهایاش، ادراک او از رنگها را دگرگون کرده است.
سفرش به لسآنجلس و پذیرفتن مسئولیت گروهدرمانیِ دوستِ بهقتلرسیدهاش، او را از محیط آشنای خود بیرون میکشد و در فضایی میاندازد که هر شخصیتش میتواند مظنون، قربانی یا هر دو باشد. در کنار این معما، رابطهای پرشور با زنی مرموز شکل میگیرد؛ رابطهای که بهجای آنکه آرامش بیاورد، بر ابهام و بیاعتمادی میافزاید.
ایدهٔ روانپزشکی که خود با آسیب روانی دستوپنجه نرم میکند، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: درمانگر دیگر ناظر بیرونی نیست و مرز میان مشاهده و درگیری شخصی کمکم محو میشود. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهرهٔ کامل نمیبرد. گاهی شخصیت اصلی بیشتر به ابزاری برای پیشبردن زنجیرهٔ حوادث شباهت دارد تا انسانی که تغییرات درونیاش با ظرافت و تداوم دنبال شود.
« بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهرهٔ کامل نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با وجود این، تقابل میان حرفهٔ او و آشفتگی پیرامونش، ستون جذابی برای تعلیق فیلم فراهم میکند. فضای آشفته و جاذبهٔ ماجراجویانهٔ آن بزرگترین امتیاز فیلم، فضای ناآرام و نامتعارف آن است. «Color of Night» از آن تریلرهایی نیست که با خویشتنداری و واقعگرایی پیش بروند؛ شخصیتها، موقعیتها و حتی لحظههای عاشقانهاش اغلب با شدتی بیش از اندازه عرضه میشوند.
صحنهای آرام میتواند ناگهان به حادثهای خشن یا نمایشی بدل شود و داستان، بیآنکه همیشه برای این تغییر لحن زمینهچینی کافی فراهم کند، از یک حالوهوا به حالوهوایی دیگر میپرد. این بیثباتی، از نظر دراماتیک ضعف است؛ اما از نظر تجربهٔ تماشا، گاهی نیرویی سرگرمکننده پیدا میکند. فیلم چنان بیپروا به سمت افراط میرود که تماشاگر ممکن است بهجای سنجیدن واقعنمایی هر اتفاق، از خودِ جسارت و غرابت آن لذت ببرد.
در بهترین لحظهها، آشفتگی فیلم حالتی رؤیاگون و کابوسوار مییابد؛ در بدترین لحظهها، به انباشت تصادفها و اغراقهایی تبدیل میشود که پیوندشان با منطق داستان سست است. تعلیق و معمایی که زود لو میرود فیلم برای حفظ تعلیق، گروهی از شخصیتهای مسئلهدار و پررمزوراز را کنار هم میچیند و از تماشاگر میخواهد میان رفتارها و انگیزههای آنان سرنخ بجوید.
این انتخاب با فضای داستان تناسب دارد: جلسات درمانی به صحنههایی برای آشکارشدن تنشها بدل میشوند و هر گفتوگو میتواند دریچهای به گذشته یا میل پنهان یکی از افراد باشد. اما شخصیتپردازی گاه آنقدر بر ویژگیهای برجسته و نمایشی تکیه میکند که خودِ معما بیش از آنکه پیچیده شود، قابلحدس به نظر میرسد.
« با وجود این، تقابل میان حرفهٔ او و آشفتگی پیرامونش، ستون جذابی برای تعلیق فیلم فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
پیچش اصلی برای بسیاری از تماشاگران زودتر از زمانی که فیلم قصد دارد آشکار میشود. وقتی سرنخها بیش از اندازه مستقیم یا شخصیتها بیش از حد به یک الگوی آشنا نزدیک شوند، حس کشف تدریجی جای خود را به انتظار برای تأیید حدس میدهد. این مسئله از تعلیق میکاهد، هرچند فیلم با حادثهها، تهدیدهای تازه و فضای جنایی پرتلاطم میکوشد توجه را زنده نگه دارد.
بنابراین جذابیت اثر کمتر به حل معما و بیشتر به مسیر پرآشوبی وابسته است که تا رسیدن به پاسخ طی میکند. بازیها و حضور برجستهٔ جین مارچ Bruce Willis نقش روانپزشکی را بازی میکند که باید هم آسیبپذیری و هم خویشتنداری حرفهای را منتقل کند. حضور او به فیلم وزن و مرکز ثقل میدهد، بهویژه در لحظههایی که داستان از نمایش حادثه فاصله میگیرد و به رابطهٔ شخصیتها یا جلسات درمانی نزدیک میشود.
بااینحال، لحن متغیر فیلم گاهی بازی او را نیز از تعادل خارج میکند: در بعضی صحنهها آرامش و فرسودگی شخصیت باورپذیر است و در برخی دیگر، واکنشها به نمایشیبودن کلی اثر نزدیک میشوند. جین مارچ از جذابترین عناصر فیلم است. او به شخصیت زنی که در مرکز رابطهٔ عاطفی داستان قرار دارد، ترکیبی از کشش، رازآلودگی و آسیبپذیری میبخشد.
حضورش به فیلم نیرویی حسی میدهد، اما شخصیت او صرفاً به کارکردِ «راز» محدود نمیماند؛ بازی مارچ کمک میکند ابهام او در صحنههای مشترک به حضوری زنده و متغیر تبدیل شود. بازیگران نقشهای فرعی نیز با شخصیتهایی که اغلب پررنگ و بیرونی نوشته شدهاند، به فضای نامتعارف فیلم دامن میزنند؛ هرچند همین اغراق، گاه آنان را از انسانهای باورپذیر به تیپهایی نمایشی نزدیک میکند.
« پیچش اصلی برای بسیاری از تماشاگران زودتر از زمانی که فیلم قصد دارد آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میل، خشونت و حالوهوای دههٔ نود فیلم بهوضوح به سنت تریلرهای اروتیک دههٔ نود تعلق دارد؛ آثاری که میل جنسی را نه حاشیهای تزئینی، بلکه یکی از موتورهای تعلیق و خطر میدانستند. رابطهٔ عاطفی در اینجا از همان ابتدا با پرسش و بدگمانی آمیخته است. جذابیت، امنیت نمیآورد؛ بلکه خود به عاملی برای تردید بدل میشود.
این پیوند میان شور و تهدید، به فیلم حرارتی میبخشد که با فضای جنایی آن همخوان است. بااینحال، نمایش این رابطه گاه بیش از اندازه بر جلوههای حسی و لحظههای اغراقشده تکیه میکند. فیلم بهجای آنکه همیشه از کشش میان دو شخصیت برای کاوش در ترس، اعتماد یا آسیبپذیری بهره ببرد، گاهی به تصویرسازی آشکار و موسیقی تأکیدی بسنده میکند.
نتیجه، لحظههایی است که بهجای آنکه تنش عاطفی را عمیقتر کنند، به کاریکاتوری از شور سینمایی نزدیک میشوند. همین دوگانگی، یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ فیلم است: اثر همزمان به کلیشههای ژانر متکی است و از افراط در همان کلیشهها نوعی جذابیت ناخواسته میسازد. ریتم، نسخهها و ناهماهنگی روایی ریتم فیلم یکنواخت نیست.
بخشهایی از روایت با سرعت و حادثه پیش میروند، اما در جاهایی مکثها طولانی میشوند و فیلم نمیتواند کشش لازم را حفظ کند. جلسات درمانی و گسترش روابط شخصیتها گاه به فضای داستان عمق میبخشند، اما گاه نیز احساس میشود زمان صرفشده برای آنها بیش از دستاورد دراماتیکشان است. در نتیجه، تماشاگر ممکن است در یک صحنه غرق فضای فیلم شود و اندکی بعد، از کندی یا تکرار آن فاصله بگیرد.
« رابطهٔ عاطفی در اینجا از همان ابتدا با پرسش و بدگمانی آمیخته است. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی را باید در کنار تفاوت نسخههای فیلم نیز در نظر گرفت. «Color of Night» در نسخههای گوناگون اکران و انتشار یافته و نسخهٔ کارگردان از نسخهٔ سینمایی بلندتر است؛ اختلافی که بر تجربهٔ ریتم و میزان پرداخت شخصیتها اثر میگذارد. بنابراین برداشت از انسجام اثر ممکن است با نسخهای که تماشا میشود تغییر کند، هرچند هیچ نسخهای الزاماً همهٔ مشکلات ساختاری داستان را از میان نمیبرد.
افزایش زمان میتواند بعضی رابطهها را روشنتر کند، اما بهتنهایی تضمینکنندهٔ روایتی منسجم نیست. جمعبندی «Color of Night» فیلمی پالوده و دقیق نیست؛ داستانش در بخشهایی آشفته است، ریتمش گاهی فرومینشیند و معمای مرکزی ممکن است پیش از موعد برای تماشاگر روشن شود. اما این کاستیها تمام تجربهٔ آن را تعریف نمیکنند.
فیلم از فضای داغ و پرتنش تریلرهای دههٔ نود بهره میگیرد، با بیپروایی میان روانشناسی، جنایت و میل رفتوآمد میکند و در لحظههایی چنان از اندازه بیرون میزند که به تجربهای غریب و سرگرمکننده بدل میشود. جین مارچ حضوری بهیادماندنی دارد و Bruce Willis نیز به داستان مرکزیتی میبخشد که بدون آن پراکندگی فیلم بیشتر به چشم میآمد.
تماشاگرانی که از تریلرهای منظم و واقعگرایانه انتظار دارند، احتمالاً با اغراقها و حدسپذیری داستان کنار نخواهند آمد؛ اما کسانی که به فیلمهای نامتعارف، پرحرارت و گاه ناخواسته مضحک علاقه دارند، ممکن است در همین بیقاعدگی چیزی جذاب بیابند. این اثری است که ضعفهایش آشکارند، اما همان افراط و آشفتگی نیز آن را به تجربهای متمایز تبدیل میکند.
« این ناهماهنگی را باید در کنار تفاوت نسخههای فیلم نیز در نظر گرفت. »



ثبت دیدگاه