نقد و بررسی
نقد برخورد (Collision) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخوردی که دیر به حرکت درمیآید «Collision» ساختهٔ Fabien Martorell بر ایدهای بنا شده که در ذات خود ظرفیت فراوانی برای تعلیق دارد: در یک روز سرنوشتساز، پدری گرفتار مناسباتی تبهکارانه میشود و برای نجات دخترش، همراه با همسرش وارد مسابقهای با زمان میشود. فیلم از همان آغاز تصویری نیرومند پیش میکشد؛ انسانی گرفتار در صندوقعقب، محصور میان تاریکی و اضطرابی که هر لحظه میتواند به فاجعه بدل شود.
این موقعیت، هم بهلحاظ دیداری و هم از نظر دراماتیک، نوید تریلری فشرده و نفسگیر را میدهد. اما مشکل اصلی اثر از جایی آغاز میشود که این وعده باید به حرکت بدل شود. «Collision» برای رسیدن به نقطهٔ جوش، زمان زیادی را صرف معرفی آدمها و چیدن مسیرهای داستانی میکند؛ بیآنکه این تأخیر در بیشتر لحظات به تعلیقی پربار یا شناختی عمیقتر از شخصیتها بینجامد.
در نتیجه، فیلم از همان آغاز میان دو میل متضاد میماند: میخواهد فوری و پرتنش باشد، اما با مکثهایی طولانی و پراکنده، شتاب خود را از دست میدهد. ساختار چندروایتی و دشواری تمرکز داستان تنها به خانوادهای که برای یافتن دخترشان تلاش میکنند محدود نمیشود. مسیرهای دیگری نیز وارد روایت میشوند و فیلم میکوشد سرگذشت آدمهایی با موقعیتهای اجتماعی و اخلاقی متفاوت را در یک روز به هم برساند.
این انتخاب، بهخودیخود میتواند جهان فیلم را وسیعتر کند و نشان دهد که بحرانهای شخصی در خلأ رخ نمیدهند؛ بااینحال، تعدد خطها زمانی اثرگذار است که هرکدام به شکلی معنادار، مضمون اصلی را گسترش دهند. در اینجا، روایت گاه به جای آنکه چند مسیر را در خدمت یک کانون دراماتیک قرار دهد، میان آنها پراکنده میشود.
« این موقعیت، هم بهلحاظ دیداری و هم از نظر دراماتیک، نوید تریلری فشرده و نفسگیر را میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی شخصیتها و موقعیتها بیش از آنکه به فشار داستان بیفزایند، تمرکز را از مسئلهٔ محوری دور میکنند. حاصل، روایتی است که میخواهد هم یک تریلر خانوادگی باشد، هم تصویری از مناسبات تبهکارانه و هم شرحی از تنشهای اجتماعی. این گستردگی ظرفیت دارد، اما پیوند میان بخشها همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست.
در چنین ساختاری، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه درگیر یک مسیر پرشتاب شود، مدام ناچار باشد از نو خود را با شاخهای تازه هماهنگ کند. تعلیق محصور و ظرفیت استفادهنشده صندوقعقب در فیلم میتوانست به مرکز حسی و تماتیک اثر بدل شود: فضایی بسته که ترس، بیپناهی و ناتوانی را به شکلی ملموس مجسم میکند.
چنین موقعیتی معمولاً به فیلمساز امکان میدهد با کمترین عناصر، حداکثر فشار را بسازد؛ صدایی مبهم، تکان خودرو، مکثی طولانی یا ناآگاهی از آنچه بیرون میگذرد میتواند تعلیقی مؤثر پدید آورد. «Collision» نیز از این امکان بهره میگیرد، اما آن را به اندازهای که ایدهاش اجازه میدهد، پی نمیگیرد.
محدودیت مکانی وقتی ثمربخش است که تماشاگر را در تجربهٔ شخصیت شریک کند و هر تغییر کوچک را مهم جلوه دهد. فیلم در بعضی لحظات به این فضای خفقانآور نزدیک میشود، اما خیلی زود از آن فاصله میگیرد و به خطهای روایی دیگر میپردازد. بنابراین، آنچه میتوانست استخوانبندی حسی فیلم باشد، بیشتر به نقطهٔ شروعی جذاب بدل میشود تا نیرویی پایدار در سراسر روایت.
« برخی شخصیتها و موقعیتها بیش از آنکه به فشار داستان بیفزایند، تمرکز را از مسئلهٔ محوری دور میکنند. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله میان ایدهٔ پرکشش و پرداخت کمفشار، یکی از مهمترین سرچشمههای ناکامی اثر است. شخصیتهایی که به اندازهٔ بحران جان نمیگیرند برای آنکه خطر نجات یک دختر به تجربهای عاطفی تبدیل شود، فیلم باید پیش از هر چیز رابطهها را باورپذیر کند. باید بدانیم شخصیتها چه چیزی را از دست میدهند، از چه چیزی میترسند و چرا انتخابهایشان اهمیت دارد.
«Collision» با خانوادهای روبهرو است که میتوانست بستر مناسبی برای بررسی اقتدار، فاصلهٔ طبقاتی و شکافهای اخلاقی باشد؛ اما بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه همچون انسانهایی پیچیده و متناقض شکل بگیرند، در جایگاههای از پیش تعیینشده باقی میمانند. این مسئله نه فقط به کمبود پرداخت در فیلمنامه، بلکه به دشواری فیلم در ایجاد پیوند عاطفی با تماشاگر مربوط است.
اگر شخصیتها بیشتر وسیلهای برای رساندن اطلاعات یا پیش بردن حادثه باشند، بحران آنها نیز بهتدریج انتزاعی میشود. بیننده ممکن است موقعیت را بفهمد، اما لزوماً آن را با تمام وجود حس نکند. در نتیجه، حتی هنگامی که فیلم بر خشونت و خطر تکیه میکند، شدت رویدادها همیشه به شدت تأثیر عاطفی تبدیل نمیشود.
بازیها و نوسان در باورپذیری بازیهای فیلم نیز در ایجاد این پیوند چندان یاریرسان نیستند. اجرای بازیگران در بخشهایی خشک یا کمانعطاف به نظر میرسد و گاه واکنشها با وزن موقعیتی که شخصیتها در آن قرار گرفتهاند، تناسب کافی پیدا نمیکنند. تریلر برای باورپذیر شدن، به نوعی انضباط در اجرا نیاز دارد: بازیگر باید بتواند اضطراب را بدون تأکیدهای آشکار منتقل کند و میان ترس، خشم و درماندگی تغییر ظریفی بسازد.
« این فاصله میان ایدهٔ پرکشش و پرداخت کمفشار، یکی از مهمترین سرچشمههای ناکامی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه این ظرافت غایب باشد، تنش صحنه به جای آنکه زیر پوست روایت جریان یابد، به نمایش بیرونی هیجان محدود میشود. این ضعف به همهٔ لحظات فیلم به یک اندازه آسیب نمیزند، اما در مجموع مانع از آن میشود که شخصیتها از قالبهای روایی فراتر روند. وقتی همدلی با آدمها شکل نگیرد، حتی تصمیمهای مهم آنان نیز ممکن است بیش از اندازه ابزاری یا نامعقول جلوه کند.
بدینترتیب، ناکامی بازیها و کاستیهای فیلمنامه یکدیگر را تشدید میکنند: نوشته فرصت کافی برای جان بخشیدن به نقشها فراهم نمیکند و اجرا نیز همیشه نمیتواند این کمبود را جبران سازد. مضمون برخورد و معنای تصادف عنوان فیلم، افزون بر اشاره به برخوردهای عینی، به رویارویی آدمها و جهانهای ناسازگار نیز دلالت دارد.
تصادف میتواند رخدادی باشد که زندگیهای جدا از هم را ناگهان به هم پیوند میدهد؛ همچنین میتواند استعارهای از برخورد گذشته با حال، قدرت با ناتوانی، و خودخواهی با مسئولیت باشد. این لایهٔ معنایی برای فیلم ظرفیت قابلتوجهی فراهم میآورد، بهویژه آنکه روایت در بستری اجتماعی شکل میگیرد که تفاوتهای طبقاتی و فرهنگی در آن اهمیت دارند.
بااینحال، مضمون وقتی اثرگذار است که از دل کنش و شخصیت بیرون بیاید، نه آنکه صرفاً بر فراز داستان قرار گیرد. «Collision» گاهی به سوی ایدههایی بزرگتر از خود حرکت میکند، اما پیوند میان این ایدهها و تجربهٔ فردی شخصیتها همواره قانعکننده نیست. از این رو، تصویر کلی فیلم بیش از آنکه به تأملی منسجم دربارهٔ برخوردهای انسانی برسد، یادآور مجموعهای از موضوعات مهم است که فرصت کافی برای بههمپیوستن پیدا نمیکنند.
« هرگاه این ظرافت غایب باشد، تنش صحنه به جای آنکه زیر پوست روایت جریان یابد، به نمایش بیرونی هیجان محدود میشود. »
قوتها و کاستیها
حتی آشوب و خشونت نیز بهتنهایی نمیتوانند جای عمق دراماتیک را بگیرند. کارگردانی و مسئلهٔ ریتم کارگردانی Martorell در انتخاب ایدهٔ مرکزی جسورانه است، اما در تنظیم ضرباهنگ و اولویتبندی لحظهها کمتر موفق عمل میکند. فیلم میخواهد همزمان حس اضطرار، گستردگی اجتماعی و پیچیدگی شخصیتها را حفظ کند؛ ولی این خواستهها به جای آنکه همافزا شوند، گاهی در برابر یکدیگر قرار میگیرند.
صحنههایی که باید زمان را فشرده و خطر را محسوس کنند، زیر بار مقدمات طولانی کماثر میشوند؛ در مقابل، رخدادهای خشن نیز همیشه با زمینهسازی عاطفی کافی همراه نیستند. نتیجه، ریتمی نوسانی است: لحظههایی که وعدهٔ تریلری پرشتاب میدهند و بخشهایی که همچنان در مرحلهٔ چیدن مهرههای داستان باقی میمانند.
این نوسان بهویژه برای فیلمی که محورش مسابقهای با زمان است، مسئلهای بنیادی به شمار میرود. وقتی روایت خود دیر به حرکت درمیآید، احساس فوریت درون داستان نیز دشوارتر به تماشاگر منتقل میشود. جمعبندی «Collision» با موقعیتی آغاز میشود که بهراحتی میتوان کشش سینمایی آن را تصور کرد: خانوادهای در میانهٔ بحران، دنیایی تبهکارانه و انسانی محصور در صندوقعقب؛ مجموعهای از عناصر که میتوانست تریلری فشرده و پراضطراب بسازد.
فیلم همچنین به موضوعاتی چون برخوردهای اجتماعی، قدرت و مسئولیت نظر دارد. بااینهمه، روایت چندپاره، شروع دیرهنگام، شخصیتپردازی کمرمق و اجراهایی که همیشه از پس باورپذیر کردن بحران برنمیآیند، مانع تحقق این ظرفیت میشوند. اثر نه از کمبود ایده، بلکه از ناتوانی در متمرکز کردن ایدههایش آسیب میبیند.
« حتی آشوب و خشونت نیز بهتنهایی نمیتوانند جای عمق دراماتیک را بگیرند. »
جمعبندی
تعلیق محصور بهقدر کافی بسط نمییابد، خطوط فرعی تمرکز را میپراکنند و خشونت نیز جای خالی پیوند عاطفی را پر نمیکند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه تماشاگر را درگیر سرنوشت شخصیتهایش کند، او را متوجه فاصلهٔ میان وعدهٔ اولیه و تجربهٔ نهایی میسازد.



ثبت دیدگاه