نقد و بررسی
نقد برخورد (Collide) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعقیبوگریز بهمثابه موتور روایت «Collide» از همان آغاز خود را در جایگاه فیلمی پرشتاب و بیتکلف معرفی میکند: کیسی، جوانی آمریکایی ساکن کلن، برای تأمین هزینهٔ درمان ضروری نامزدش بار دیگر به جهان خلافکاران نزدیک میشود و رانندگی در سرقتی پرخطر را میپذیرد. وقتی نقشه از کنترل خارج میشود، ماجرا به گریز و تعقیبی طولانی در خیابانها و بزرگراههای آلمان بدل میشود.
اران کریوی کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و نیکلاس هولت، فلیسیتی جونز، بن کینگزلی و آنتونی هاپکینز در گروه بازیگران آن حضور دارند. فیلم از این مصالح آشنا، تریلری میسازد که بیش از هر چیز میخواهد تماشاگر را در جریان حرکت نگه دارد؛ اما سرعت، بهتنهایی، نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد.
قصهای که از احساسات نیرو میگیرد انگیزهٔ کیسی در ظاهر ساده و قابلفهم است: او میخواهد برای نجات زنی که دوستش دارد پول فراهم کند. این موقعیت، زمینهای عاطفی برای ورود او به سرقت فراهم میآورد و میکوشد خطرهای پیش رو را از سطح هیجان صرف فراتر ببرد. بااینحال، رابطهٔ کیسی و ژولیت بیشتر نقش محرک داستان را دارد تا اینکه بهعنوان رابطهای پیچیده و زنده پرورش یابد.
فیلم از ما میخواهد فوریت انتخابهای کیسی را بپذیریم، اما فرصت کافی برای شناخت لایههای درونی این دو شخصیت فراهم نمیکند. در نتیجه، بخشی از بار دراماتیک بر شانهٔ مفروضاتی قرار میگیرد که فیلم بیش از آنکه بسازد، از تماشاگر انتظار دارد بپذیرد. تصمیمهای ناگهانی، تصادفهای روایی و تغییر مسیرهای سریع، گاهی رابطهٔ علت و معلولی وقایع را سست میکنند.
« وقتی نقشه از کنترل خارج میشود، ماجرا به گریز و تعقیبی طولانی در خیابانها و بزرگراههای آلمان بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انگیزهٔ عاطفی داستان روشن است، اما پرداخت آن همیشه به اندازهای قانعکننده نیست که رفتارهای افراطی شخصیتها را باورپذیر کند. فیلم میخواهد هم قصهٔ فداکاری عاشقانه باشد و هم نمایش پرهیاهوی تعقیب خودروها؛ پیوند میان این دو گاه بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشد، به خواست پیشبرد صحنههای اکشن وابسته میشود.
بازیگری؛ نیرویی نامتوازن اما سرگرمکننده در میان بازیگران، بن کینگزلی بیش از همه به فیلم رنگوبویی مشخص میدهد. شخصیت او با اغراق، پرخاش و نوعی شیطنت نمایشی اجرا میشود؛ اجرایی که ممکن است برای برخی از تماشاگران بیش از اندازه شلوغ باشد، اما دستکم حضوری متمایز میسازد. کینگزلی گویی با آگاهی از سبک نامتوازن فیلم، بهجای پنهانکردن اغراق، آن را به بخشی از جذابیت نقش بدل میکند.
نتیجه گاهی به کمدی سیاه نزدیک میشود و به فیلم انرژیای میبخشد که در بخشهای دیگر کمتر دیده میشود. آنتونی هاپکینز نیز در نقش رئیس قدرتمند باند، حضوری مقتدر دارد، اما لحن او با فضای پرتحرک و گاه سبکسرانهٔ فیلم همیشه همآهنگ نیست. همین ناهمسطحی، از سویی به برخی لحظات رنگی نامعمول میدهد و از سوی دیگر بر پراکندگی حالوهوای اثر میافزاید.
نیکلاس هولت نقش مرکزی را با جدیت پیش میبرد، ولی شخصیت او در بسیاری از لحظات به رانندهای گرفتار در زنجیرهٔ حوادث تقلیل مییابد. فلیسیتی جونز نیز با وجود توانایی بازیگری، مجال محدودی برای شکلدادن به شخصیتی مستقل پیدا میکند؛ حضورش بیش از آنکه در مرکز کنش داستان باشد، به انگیزهٔ حرکت قهرمان گره خورده است.
« کینگزلی گویی با آگاهی از سبک نامتوازن فیلم، بهجای پنهانکردن اغراق، آن را به بخشی از جذابیت نقش بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
اکشن و ماشین؛ هیجان با بازدهی کاهنده بهترین لحظات فیلم زمانی شکل میگیرند که خودروها به ابزار اصلی روایت بدل میشوند. تعقیبوگریزها ظرفیت دیداری خوبی دارند و عبور خودروها از خیابانها و مسیرهای پرسرعت، حس خطر و شتاب را منتقل میکند. فیلم بهخوبی میداند که تماشاگرِ چنین اثری انتظار دارد حرکت را ببیند، نه اینکه فقط دربارهٔ آن بشنود؛ ازاینرو صحنههای رانندگی سهم بزرگی از زمان فیلم را به خود اختصاص میدهند.
اما همین نقطهٔ قوت، بهتدریج به محدودیت تبدیل میشود. تکرار تعقیبها و گریزها، تنش را کماثر میکند؛ زیرا هر بار که صحنهای تازه از رانندگی آغاز میشود، فیلم بهجای گسترش خطر یا آشکارکردن وجه تازهای از شخصیتها، اغلب همان الگوی آشنای فرار، برخورد و جابهجایی را از نو پیش میبرد.
در نتیجه، هیجان اولیه جای خود را به احساس تکرار میدهد. اکشنِ بیشتر الزاماً به معنای تعلیق بیشتر نیست؛ تعلیق زمانی دوام میآورد که تماشاگر بداند هر حرکت چه چیزی را در معرض خطر قرار میدهد. «Collide» گاهی میان نمایش سرعت و ساختن پیامدهای معنادار برای آن فاصله میاندازد. تصویری پرتحرک، اما نه همیشه خوشآهنگ فضای کلن میتوانست به فیلم هویتی بصری فراتر از یک تریلر جادهای بدهد.
شهر و بزرگراههایش، دستکم در سطح ایده، بستری مناسب برای برخورد جهانهای گوناگون و تعقیبی پرتنش فراهم میکنند. بااینحال، انتخابهای بصری فیلم همیشه به این فضا خدمت نمیکنند. نورپردازی سرخ و بافت تصویری دانهدار، بهجای آنکه به جهان داستان عمق یا شخصیت ویژه ببخشند، گاه تصنعی و بیشازحد برجسته به نظر میرسند.
« اما همین نقطهٔ قوت، بهتدریج به محدودیت تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سبک در برخی لحظات میکوشد آشفتگی و خشونت را تشدید کند، اما پیوستگی زیباییشناختی لازم را به دست نمیآورد. مسئله تنها ناخوشایندی یک رنگ یا جلوهٔ خاص نیست؛ مسئله، ناهماهنگی میان ظاهر فیلم و لحن آن است. اثر از یک سو در پی واقعگراییِ خطر و تعقیب است و از سوی دیگر به اغراقهایی رو میآورد که آن را به فضای کمیک نزدیک میکنند.
اگر این دو گرایش با انتخابهای تصویری منسجمتری همراه میشدند، تضادشان میتوانست به امضای فیلم تبدیل شود. در وضعیت فعلی، گاه چنین به نظر میرسد که هر بخش، بیآنکه به کلیت اثر توجه کند، ساز جداگانهای میزند. میان تریلر جدی و سرگرمی سبک یکی از دشواریهای اصلی فیلم، تعیین جایگاه لحن آن است.
بحران درمان، تهدید باندهای تبهکار و خطر جانی، مصالحی جدیاند؛ اما اجرای اغراقآمیز برخی شخصیتها و مجموعهای از رخدادهای دور از انتظار، فیلم را به سوی سرگرمی سبک و گاهی طنز ناخواسته میبرند. چنین دوگانگیای در سینما ذاتاً ایراد نیست؛ بسیاری از آثار موفق، تنش و شوخی را کنار هم مینشانند.
مشکل «Collide» این است که گذار میان این دو کیفیت همیشه نرم و سنجیده نیست. اگر تماشاگر از فیلم انتظار تریلری واقعگرایانه و دقیق داشته باشد، حفرههای داستانی و تصمیمهای نامعقول احتمالاً آزاردهنده خواهند شد. اما اگر آن را تجربهای پرسرعت و کمادعا بداند، ممکن است از بازی پرانرژی کینگزلی و صحنههای اکشن لذت ببرد.
« این سبک در برخی لحظات میکوشد آشفتگی و خشونت را تشدید کند، اما پیوستگی زیباییشناختی لازم را به دست نمیآورد. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت در دریافت، از کیفیت نابرابر فیلم سرچشمه میگیرد: بعضی لحظات با انرژی و جسارت پیش میروند، اما بخشهایی دیگر چنان به کلیشه تکیه میکنند که گویی خود اثر نیز برای باورپذیرکردنشان تلاشی نمیکند. همین نوسان سبب میشود فیلم نه به تریلری منسجم بدل شود و نه کاملاً به سرگرمیای بیدغدغه.
جمعبندی «Collide» فیلمی است با ایدهای روشن، گروهی از بازیگران شناختهشده و چند تعقیبوگریز پرتحرک؛ اما میان ظرفیتهایش و آنچه روی پرده تحقق مییابد، فاصلهای محسوس وجود دارد. قصه برای پیشبردن بحران به میانبُرهای روایی متوسل میشود، رابطهٔ مرکزی عمق محدودی پیدا میکند و تکرار صحنههای رانندگی از اثر هیجان میکاهد.
انتخابهای بصری، بهویژه نورپردازی سرخ و بافت تصویر، نیز همیشه به شکلگیری هویتی یکپارچه کمک نمیکنند. بااینهمه، فیلم کاملاً بیجاذبه نیست. بن کینگزلی با بازی پرشور و اغراقآمیزش، لحظاتی از سرزندگی و سرگرمی میآفریند و اکشن نیز در بهترین بخشهای خود میتواند تماشاگر را با شتابش همراه کند.
«Collide» بیش از آنکه اثری دقیق یا عمیق باشد، تجربهای ناهموار است که جذابیتش به میزان تحمل تماشاگر در برابر منطق سست و اغراقهایش بستگی دارد: برای علاقهمندان به تعقیبوگریزهای خودرویی و بازیهای پرزرقوبرق، لحظاتی خوشایند دارد؛ اما از تبدیلشدن به تریلری منسجم و بهیادماندنی بازمیماند.
« همین نوسان سبب میشود فیلم نه به تریلری منسجم بدل شود و نه کاملاً به سرگرمیای بیدغدغه. »
ثبت دیدگاه