نقد و بررسی
نقد سرمای کالاندار (Cold of Kalandar) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منظرهای که به شخصیت بدل میشود «Cold of Kalandar» بیش از آنکه داستانی پرحادثه دربارهٔ رسیدن به هدف باشد، تجربهای از زیستن در اقلیمی دشوار است؛ جایی که کوهستان نه پسزمینهای تماشایی، بلکه نیرویی حاضر و اثرگذار در زندگی آدمهاست. مه، باران، برف و تغییر فصلها، در کنار خانههای دورافتاده و زمینهای سخت، جهانی میسازند که در آن هر روزمرگی به کوشش و طاقت نیاز دارد.
فیلم از همان آغاز، تماشاگر را به تماشای این جهان دعوت میکند و بهجای آنکه اطلاعات را با شتاب عرضه کند، فرصت میدهد تا سکوت و جزئیات محیط به بخشی از روایت تبدیل شوند. این شیوه، برای مخاطبی که از سینمای پرشتاب انتظار دارد، ممکن است دشوار باشد؛ اما برای کسی که خود را با ضربآهنگ اثر همراه کند، منظرهها حامل معنا میشوند، نه تزئین.
رؤیای محمد؛ میان امید و انکار محمد در ظاهر مردی است که به جستوجوی ذخیرهای معدنی در کوهستان دل بسته است. خانوادهاش این کوشش را بیثمر میدانند و مشکلات روزمره نیز فرصتی برای خیالپردازی باقی نمیگذارند. بااینحال، فیلم او را نه قهرمانی آرمانی نشان میدهد و نه سادهلوحی که باید صرفاً سرزنش شود.
پافشاریاش آمیزهای از امید، استیصال و میل به گشودن راهی برای رهایی از تنگنای زندگی است. از همین رو، جستوجوی معدن را میتوان فراتر از یک نقشهٔ اقتصادی خواند: محمد به امکان دیگری چنگ میزند، زیرا راههای معمول برایش امید چندانی ندارند. روایت، در ادامه، همین سازوکار را در صورت دیگری پی میگیرد.
« رؤیای محمد؛ میان امید و انکار محمد در ظاهر مردی است که به جستوجوی ذخیرهای معدنی در کوهستان دل بسته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هنگامی که امید تازهای در قالب مسابقهٔ گاوها پدیدار میشود، محمد بار دیگر تمام نیروی خود را صرف چشماندازی میکند که شاید گرهی از زندگی بگشاید. این جابهجایی، بیآنکه قصه را به ماجرایی پرتعلیق بدل کند، پرسشی مهم پیش میکشد: پایداری در پی یک رؤیا تا کجا نشانهٔ شهامت است و از کجا به ناتوانی در دیدن واقعیت تبدیل میشود؟
فیلم پاسخ حاضر و آمادهای نمیدهد؛ همین امتناع، بخشی از صداقت آن است. زندگی شخصیتها در چارچوب انتخابهای بینقص نمیگنجد و تصمیمهایشان، حتی وقتی به ناکامی میانجامد، از دل نیاز و فشار برمیآید. خانواده و فاصلهٔ میان آرزو و معاش کانون عاطفی فیلم تنها در خواستههای محمد خلاصه نمیشود.
خانوادهٔ او ناچار است هزینهٔ این امیدها را در متن زندگی روزانه بپردازد؛ بنابراین اختلاف میان او و همسرش صرفاً مخالفت با یک جستوجوی بینتیجه نیست، بلکه برخورد دو نوع نگاه به بقاست. یک سو میل به تغییر وضع موجود قرار دارد و سوی دیگر نیاز فوری به گذران زندگی. این تضاد، به فیلم امکان میدهد فقر را نه به شکل عدد و شعار، بلکه از خلال فشار بر رابطهها و تقسیم نابرابر بار کار نشان دهد.
فیلم در پرداخت روابط خانوادگی، از اغراقهای ملودراماتیک دوری میکند. رنجها همیشه به سخن درنمیآیند و گاه در سکوت، نگاه یا خستگی روزانه خود را نشان میدهند. همین خویشتنداری به بعضی لحظههای عاطفی وزن میبخشد: تنشها ناگهان از بیرون بر شخصیتها تحمیل نمیشوند، بلکه حاصل انباشتهشدن نگرانیهایی هستند که مجال بیان کامل نیافتهاند.
« فیلم پاسخ حاضر و آمادهای نمیدهد؛ همین امتناع، بخشی از صداقت آن است. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای باورپذیر نیز در این زمینه نقش اساسی دارند؛ بهویژه حضور Haydar Sisman در نقش محمد و همراهی بازیگرانی چون Nuray Yesilaraz، جهان فیلم را از حالت تمثیلی صرف بیرون میآورد و به آن کیفیتی انسانی و ملموس میبخشد. فیلم در سال ۲۰۱۶ در ترکیه اکران شد و کارگردانی آن بر عهدهٔ Mustafa Kara بود.
طبیعت؛ شکوه بیطرف و نیروی سخت یکی از دستاوردهای مهم فیلم، تصویرکردن طبیعت بدون تبدیل آن به پناهگاهی رمانتیک است. کوهستان زیباست، اما زیباییاش به معنای مهربانی نیست. همان چشماندازهایی که چشم را مینوازند، میتوانند راه را ببندند، کار را دشوار کنند و آدمها را در برابر سرمایی بیاعتنا تنها بگذارند.
چنین نگاهی از سادهسازی رایج طبیعت در بسیاری از آثار فاصله میگیرد: طبیعت نه دشمنی آگاه است و نه مادری دلسوز؛ حضوری مستقل دارد که آدمها باید خود را با آن سازگار کنند. دوربین با تأمل در فصلها و تغییر حالوهوای کوهستان، رابطهٔ میان محیط و سرنوشت شخصیتها را به زبانی تصویری میسازد.
گاه یک قاب، بیش از گفتوگویی طولانی دربارهٔ فاصلهٔ انسان از آسایش یا وابستگی او به زمین سخن میگوید. حیوانات نیز صرفاً جزئی از معیشت روستایی نیستند؛ پیوندشان با آدمها از دل کار، مراقبت و نیاز شکل میگیرد. به این ترتیب، فیلم شبکهای از وابستگیها را نشان میدهد که انسان را از خانواده و حیوان تا زمین و آبوهوا به هم پیوند میزند، بیآنکه این پیوند را خوشآبورنگتر از واقعیت جلوه دهد.
« فیلم در سال ۲۰۱۶ در ترکیه اکران شد و کارگردانی آن بر عهدهٔ Mustafa Kara بود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و روایت تصویری بازیها با لحن کلی اثر تناسب دارند: کمادعا، متکی به حضور فیزیکی و مناسب جهانی که در آن حرفزدن همواره آسانتر از تحملکردن نیست. محمد با کنشهای تکرارشوندهاش شناخته میشود؛ با رفتن، جستوجوکردن و دوباره برخاستن. این تکرار میتواند برای تماشاگر نشانهٔ سرسختی باشد و همزمان او را با محدودیتهای این شخصیت روبهرو کند.
در کنار او، اعضای خانواده نیز به ابزار تأیید یا رد رؤیای مرد بدل نمیشوند؛ واکنشهایشان از تجربهٔ زیسته و نگرانیهای واقعی سرچشمه میگیرد. فیلم به تصویر اعتماد زیادی دارد. چشماندازها، کارهای روزمره و فاصلههای میان شخصیتها، اطلاعاتی را منتقل میکنند که روایتهای پرگفتوگو معمولاً با دیالوگ توضیح میدهند.
این اعتماد در لحظههای موفق، به اثر وقار و عمق میبخشد؛ تماشاگر احساس میکند در برابر زندگیای قرار گرفته که قرار نیست برای راحتی او خلاصه و تفسیر شود. البته همین رویکرد خطر یکنواختی را نیز در خود دارد: وقتی روایت برای مدت طولانی به مشاهدهٔ تلاشها و ناکامیهای مشابه بسنده میکند، بعضی تکرارها دیگر لایهای تازه نمیافزایند.
ریتم کند؛ انتخابی معنادار با هزینهای واقعی کندی فیلم را نمیتوان صرفاً نقصی تصادفی دانست. زمان طولانی و تکرار کوششها کمک میکنند سنگینی زندگی روزانه و فرسایش امید را حس کنیم. اگر روایت همهچیز را به چند نقطهٔ عطف فشرده میکرد، شاید بخشی از تجربهٔ دشوار شخصیتها از دست میرفت. بااینحال، نیت هنری بهتنهایی ریتم را از نقد مصون نمیکند.
« محمد با کنشهای تکرارشوندهاش شناخته میشود؛ با رفتن، جستوجوکردن و دوباره برخاستن. »
قوتها و کاستیها
بعضی بخشها بیش از اندازه در موقعیتهایی درنگ میکنند که معنای اصلیشان پیشتر روشن شده است؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای احساس فرسودگی شخصیتها، از خودِ روایت خسته شود. سادگی طرح نیز دو اثر متضاد دارد. از یک طرف، داستان بهجای پیچیدگیهای نمایشی، بر فشارهای ملموس زندگی تمرکز میکند و به شخصیتها اجازه میدهد در فضایی باورپذیر نفس بکشند.
از سوی دیگر، کمبود تحولهای پررنگ ممکن است این تصور را پدید آورد که فیلم بیشتر از آنکه پیش برود، موقعیت آغازین را از زاویههای گوناگون بازمیبیند. این ویژگی برای علاقهمندان به درامهای تأملی قابلپذیرش است، اما مخاطبی که انتظار حرکت داستانی روشن و پیوسته دارد، احتمالاً ارتباط دشوارتری با اثر برقرار میکند.
جمعبندی «Cold of Kalandar» فیلمی دربارهٔ پیروزی آسان یا شکست قطعی نیست؛ دربارهٔ انسانی است که در شرایط تنگ، راهی برای امیدواری میجوید، و خانوادهای که باید همزمان با رؤیاهای او و نیازهای فوری خود کنار بیاید. قوت اثر در تصویرپردازی طبیعت، بازیهای واقعگرا و نگاه بیتعارفش به دشواری معاش است.
ضعفش نیز در همان انتخابهایی نهفته است که به آن هویت میدهند: ریتم بسیار آرام، تکرار برخی موقعیتها و قصهای کمحادثه که از گشودن همهٔ پرسشها پرهیز میکند. فیلم برای تماشاگر صبور، تجربهای حسی و انسانی فراهم میآورد؛ تجربهای که ارزشش نه در پاسخهای قطعی، بلکه در ماندن با شخصیتها و مشاهدهٔ نحوهٔ ادامهدادنشان در برابر جهانی سخت نهفته است.
« قوت اثر در تصویرپردازی طبیعت، بازیهای واقعگرا و نگاه بیتعارفش به دشواری معاش است. »



ثبت دیدگاه