نقد و بررسی
نقد ساحل (Coast) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افق باز و راههای بسته «کوست» در ظاهر داستانی آشنا را پیش میگیرد: اَبی، نوجوانی شانزدهساله در شهری کوچک در ساحل کالیفرنیا، از زندگی محصور و تکراریاش به ستوه آمده است. ورود یک گروه موسیقیِ در سفر و دلبستگی او به خوانندهٔ اصلی گروه، خیال گریز را به امکانی ملموس بدل میکند.
اما کشمکش اصلی فیلم صرفاً بر سر رفتن یا ماندن نیست؛ پرسش دشوارتر این است که اَبی چگونه میتواند میان نیاز به استقلال و پیوندهای خانوادگی و دوستی، تصویری از خود بسازد. فیلمسازان، جسیکا هستر و درک شوایکارت، این پرسش را در بستری از زندگی ساحلی و کشاورزی مینشانند؛ جایی که زیبایی چشمانداز، الزاماً به معنای گشایش درونی نیست.
نوجوانی بهمثابه آشوبی درونی یکی از دستاوردهای فیلم، جدیگرفتن احساسات اَبی است؛ احساساتی که ممکن است از نگاه بزرگسالان شتابزده، اغراقآمیز یا حتی ناموجه جلوه کنند. او خشمگین است، بیقرار است و از آنچه در شهرش انتظارش را میکشاند میترسد. این حالات در فیلم بهعنوان نقص اخلاقی ساده عرضه نمیشوند، بلکه نشانههایی از جستوجوی هویتاند: اَبی هنوز نمیداند چه میخواهد، اما بهروشنی میداند که نمیخواهد زندگیِ از پیش تعیینشدهای را بپذیرد.
فیلم در لحظاتی که به این سرگشتگی نزدیک میشود، همدلانه عمل میکند. اَبی نه قهرمانی بیخطا است و نه نوجوانی که تماشاگر باید بیچونوچرا تأییدش کند. رفتارهایش گاه رنجشبار است و میلش به گریز میتواند به بیاعتنایی نسبت به کسانی بینجامد که دوستش دارند. ارزش این رویکرد در آن است که فیلم میکوشد نوجوان را از قالب «مسئلهای برای حلکردن» بیرون بیاورد و او را انسانی در حال آزمونوخطا نشان دهد.
« ورود یک گروه موسیقیِ در سفر و دلبستگی او به خوانندهٔ اصلی گروه، خیال گریز را به امکانی ملموس بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همدلی بهتنهایی شخصیتپردازی کامل نمیسازد؛ گاهی انگیزههای اَبی بیش از آنکه از تحول تدریجی او برآیند، به اقتضای پیشبردن موقعیتها تغییر میکنند. بازی اصلی و دشواریِ باورپذیری فاطیما پطسک در نقش اَبی، مرکز عاطفی فیلم است. بازی او میکوشد میان تندیِ نوجوانانه و آسیبپذیریِ پنهان تعادل برقرار کند؛ در نگاه و واکنشهایش میتوان میل به استقلال را دید، بیآنکه این میل همیشه به بیان روشن و پختهای برسد.
همین ناتمامی با سن شخصیت تناسب دارد. اَبی گاه خودش نیز از معنای انتخابهایش مطمئن نیست و بازیگر این دودلی را در رفتار او حفظ میکند. بااینهمه، فیلم در ترسیم فضای عاشقانه و کشش میان اَبی و موسیقیدان جوان، همیشه به ظرافت لازم نمیرسد. رابطهای که باید هم جذابیتِ ناشناختهها و هم خطرِ آرمانیکردنِ یک غریبه را در خود داشته باشد، گاه بیش از اندازه بر نشانههای آشنای رمانس نوجوانانه تکیه میکند.
در نتیجه، بعضی لحظات بهجای آنکه پیچیدگیِ دلبستگی را آشکار کنند، تصنعی یا حتی ناخواسته خندهدار میشوند. مشکل از اصلِ شیفتگیِ نوجوانانه نیست؛ از کمبود جزئیاتی است که بتواند آن را به تجربهای مشخص و شخصی بدل کند. دوستیهایی که ظرفیت بیشتری داشتند عنوان فرعیِ مهم فیلم، دوستی میان دختران است؛ پیوندی که در سالهای نوجوانی میتواند هم پناهگاه باشد و هم میدانِ تنش.
دوستان اَبی هرکدام نسبت متفاوتی با آینده و ماندن در شهر دارند. همین تفاوت بالقوه میتوانست فیلم را به بررسی دقیقی از جدایی مسیرها تبدیل کند: چگونه یک نفر رؤیای رفتن را آزادی میبیند و دیگری ماندن را انتخابی معنادار؟ چگونه دوستی زیر فشار حسادت، بیحوصلگی و نابرابریِ تجربهها دوام میآورد؟
« بازی اصلی و دشواریِ باورپذیری فاطیما پطسک در نقش اَبی، مرکز عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه به این پرسشها نزدیک میشود، اما بهجای پروراندن پیوستهٔ روابط، میان رشتههای روایی مختلف رفتوآمد میکند. در نتیجه، بعضی از دوستیها بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل با خواستهها و تناقضهای خود باشند، به آینههایی برای آشکارکردن حالوهوای اَبی تبدیل میشوند. این پراکندگی، اثر را از یکی از ظرفیتهای عاطفی اصلیاش محروم میکند.
داستان میخواهد دربارهٔ یافتن خویشتن باشد، اما گاهی فراموش میکند که این یافتن، در رابطه با دیگران نیز شکل میگیرد. موسیقی و جغرافیای ساحلی موسیقی در «کوست» فقط تزئین فضای داستان نیست؛ نشانهای از جهانی است که اَبی گمان میکند میتواند او را از روزمرگی بیرون ببرد. گروهِ در سفر، برای او حاملِ امکان حرکت و زندگیِ متفاوت است.
موسیقی همچنین به فیلم لحظاتی از لطافت میبخشد و در کنار جغرافیای ساحلی، حالوهوایی مستقل و کمادعا پدید میآورد. این فضا بهخوبی فاصلهٔ میان زیباییِ بیرونی و محدودیتِ ذهنی را برجسته میکند: شهری که از دور آرام و دلانگیز است، برای نوجوانی که در آن احساس حبسشدن میکند، میتواند تنگ و خفقانآور باشد.
اما موسیقی و چشمانداز همیشه به یک تجربهٔ منسجم بدل نمیشوند. اگرچه حالوهوای صوتی و مکانی فیلم از ویژگیهای متمایز آن است، این عناصر گاهی جای گسترش دراماتیک را میگیرند، بیآنکه لزوماً به پیشرفت شخصیتها کمک کنند. موسیقی میتواند جاذبهٔ فرار را القا کند، اما برای آنکه معنای بازگشت یا پیوند با خانه نیز قوت بگیرد، لازم است فیلم رابطهٔ اَبی با شهر و آدمهایش را دقیقتر پرورش دهد.
« این پراکندگی، اثر را از یکی از ظرفیتهای عاطفی اصلیاش محروم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامهای پراکنده و ریتمی فرساینده مهمترین کاستی «کوست» در انسجام روایت است. فیلم ایدههای زیادی را گرد هم میآورد: آرزوی فرار، بحرانهای خانوادگی، دوستی، نخستین دلبستگی و پرسش از آینده. این مواد بهخودیخود غنیاند، اما در کنار هم الزاماً یک روایت پخته نمیسازند. برخی خردهداستانها بهسرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه اثر عاطفیِ کافی پیدا کنند، جای خود را به خط دیگری میدهند.
حاصل، داستانی است که گاه پراکنده و نامفهوم به نظر میرسد؛ تماشاگر ممکن است بهجای همراهشدن با تحول شخصیتها، در پی یافتن پیوند میان صحنهها بماند. ریتم نیز از همین مسئله آسیب میبیند. مکثها و لحظات آرام در یک درامِ بلوغ میتوانند به حسوحال اثر عمق دهند، اما زمانی مؤثرند که درون خود تغییر یا کشفی داشته باشند.
در اینجا بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تنش عاطفیِ معناداری بیفزایند. بنابراین کندی فیلم همیشه از جنس تأمل نیست؛ گاهی صرفاً کندی است. این ویژگی ممکن است برای بینندهای که با فضای مستقل و کمشتاب ارتباط میگیرد پذیرفتنی باشد، اما برای دیگران تجربهای خستهکننده رقم بزند.
خانه، گریز و معنای انتخاب در عمق داستان، اَبی با دو تصور متضاد روبهرو است: خانه بهعنوان قفس و خانه بهعنوان مجموعهای از رابطهها و خاطراتی که هنوز معنای خود را آشکار نکردهاند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که میل به رفتن همیشه از شناخت دقیق مقصد نمیآید؛ گاهی آدمی بهسوی چیزی میرود، چون از ماندن در وضع موجود درمانده است.
« فیلمنامهای پراکنده و ریتمی فرساینده مهمترین کاستی «کوست» در انسجام روایت است. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، دلبستگی اَبی به خوانندهٔ گروه راک را میتوان نه فقط یک عاشقانه، بلکه تصویرِ کشش او به امکانِ زندگیِ دیگر دانست. بااینحال، این مضمون زمانی اثرگذارتر میشد که فیلم میان خیالِ رهایی و واقعیتِ رابطهها پیوند محکمتری برقرار میکرد. گاه ایدهٔ «موسیقی که آدمی را به خانه بازمیگرداند» در سطح نیت باقی میماند و به تجربهای کاملاً شکلیافته تبدیل نمیشود.
فیلم به مقصدی عاطفی اشاره میکند، اما مسیر رسیدن به آن را با حاشیهها و گسستهای روایی کمجان میسازد. جمعبندی «کوست» در ثبت آشفتگی نوجوانی، بازیِ مرکزی فاطیما پطسک و ساختن فضایی ساحلی و موسیقایی، لحظاتی لطیف و صادقانه دارد. اثر با شخصیت اصلیاش همدلی میکند و میل او به یافتن جایگاه خود را کوچک نمیشمارد.
اما فیلمنامه از پراکندگی رنج میبرد، ریتم آن بیش از اندازه کش میآید و برخی موقعیتهای عاشقانه و نوجوانانه بهجای باورپذیری، تصنعی جلوه میکنند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با قدرتِ روایت در ذهن بماند، با حالوهوای خود و چند لحظهٔ آشنا از سردرگمیِ جوانی اثر میگذارد؛ تجربهای با نیت عاطفیِ روشن، اما اجرایی نابرابر.
« فیلم به مقصدی عاطفی اشاره میکند، اما مسیر رسیدن به آن را با حاشیهها و گسستهای روایی کمجان میسازد. »
ثبت دیدگاه