نقد و بررسی
نقد کلود اطلس 2012 (Cloud Atlas) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی روایی در مقیاس قرنها «اطلس ابر» فیلمی است که از همان آغاز، تماشاگر را به پذیرش قواعدی نامتعارف فرامیخواند. شش داستان در دورههای تاریخی متفاوت، از سدهٔ نوزدهم تا آیندهای دور، نه بهصورت فصلهایی جداگانه، بلکه درهمتنیده و موازی روایت میشوند. فیلم پیوسته میان این جهانها رفتوآمد میکند و بهجای آنکه یک خط داستانی را تا پایان دنبال کند، لحظهها و کشمکشهای هر دوره را در کنار لحظههای دورههای دیگر مینشاند.
حاصل، روایتی است که بیش از آنکه صرفاً مجموعهای از ماجراها باشد، به نوعی موسیقی سینمایی شباهت دارد: مضمونها بازمیگردند، چهرهها تغییر میکنند و پژواک یک تصمیم در زمانی دیگر شنیده میشود. این انتخاب، مهمترین سرچشمهٔ جذابیت فیلم و در عین حال یکی از خطرناکترین تصمیمهای آن است.
تدوین موازی، امکان میدهد تعلیق و عاطفهٔ یک داستان به داستان دیگر منتقل شود؛ اما مخاطبی که هنوز با شخصیتها و موقعیتها آشنا نشده، ممکن است در جابهجاییها احساس کند فیلم پیوندهایش را پنهان میکند. «اطلس ابر» از تماشاگر توجهی فعال میخواهد و برای روایت خطی و بیوقفه ساخته نشده است.
انسجام آن نه در دنبالکردن یک قهرمان واحد، بلکه در کشف ارتباطهای مضمونی و احساسی میان روایتها شکل میگیرد. شش خط داستانی فیلم به سبکها و ژانرهای متفاوت گرایش دارند و این تنوع، بخشی از معماری اثر است، نه صرفاً آرایشی برای سرگرمکردن مخاطب. پیوندهای پنهان و معنای انتخاب در مرکز اندیشهٔ فیلم، این پرسش قرار دارد که آیا کردار انسان در محدودهٔ عمر فردی او محصور میماند یا میتواند از مرز زمان عبور کند.
« این انتخاب، مهمترین سرچشمهٔ جذابیت فیلم و در عین حال یکی از خطرناکترین تصمیمهای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر، گذشته و آینده را دو قلمرو بیارتباط نمیبیند؛ برعکس، تصمیمهای فردی را همچون موجهایی تصویر میکند که ممکن است پیامدشان در دورهای دیگر آشکار شود. مهربانی، خشونت، سلطه، مقاومت و وفاداری در روایتهای گوناگون شکلهای متفاوتی پیدا میکنند، اما بار اخلاقی آنها از میان نمیرود. فیلم گاه این اندیشه را با لحنی صریح و پرشور بیان میکند؛ چنان صریح که ممکن است به نظر برسد خود اثر برای اطمینان از دریافت پیام، آن را چند بار تکرار میکند.
با این حال، نیروی اصلی مضمون هنگامی پدیدار میشود که ارتباطها بهجای آنکه صرفاً در گفتوگوها توضیح داده شوند، از راه تدوین، تصویر یا تکرار یک حس شکل بگیرند. در این لحظهها، فیلم نه یک نظریهٔ منظم دربارهٔ سرنوشت عرضه میکند و نه پاسخ نهایی میدهد؛ بلکه مخاطب را به تأمل دربارهٔ سهم فرد در زنجیرهای بزرگتر از زندگیها دعوت میکند.
شش داستان، شش لحن یکی از جسورانهترین ویژگیهای «اطلس ابر» این است که هر روایت تنها با دورهٔ تاریخی خود تعریف نمیشود؛ هرکدام حالوهوای ژانری و ضرباهنگ مخصوصی نیز دارد. ماجراجویی، درام عاشقانه، تعلیق سیاسی، کمدی، علمیتخیلی و حکایت پساآخرالزمانی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. این تنوع اجازه میدهد فیلم از تکرار یک لحن واحد بگریزد و هر بار چهرهای تازه نشان دهد.
در عوض، ممکن است گذار از یک فضای جدی به فضایی طنزآمیز یا از یک درام آرام به یک تعقیب پرشتاب، پیوستگی عاطفی تماشاگر را مختل کند. فیلم از این گسست نمیگریزد؛ بلکه آن را به بخشی از تجربه تبدیل میکند. گاهی یک لحظهٔ پرتنش در روایتی با لحظهای مشابه از دورهای دیگر قطع میشود و همین برش، میان دو صحنه رابطهای میسازد که گفتوگو بهتنهایی قادر به ایجاد آن نیست.
« ماجراجویی، درام عاشقانه، تعلیق سیاسی، کمدی، علمیتخیلی و حکایت پساآخرالزمانی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین نمونهها، این روش تماشاگر را به دیدن شباهتهایی فراتر از ظاهر ماجراها وامیدارد. در نمونههای کماثرتر، انتقال میان خطها بیش از آنکه معنایی بیافریند، احساس پراکندگی ایجاد میکند. به همین دلیل، فیلم در لحظههایی الهامبخش و در لحظههایی دشوارخوان است. بازیگری و دگردیسی گروه بازیگران، از جمله Tom Hanks، Halle Berry، Jim Broadbent، Hugh Grant و Hugo Weaving، در قالب چند نقش ظاهر میشوند.
این انتخاب امکان جالبی برای نمایش دگردیسی فراهم میکند: بازیگر تنها با تغییر لباس و ظاهر به شخصیت دیگری بدل نمیشود، بلکه باید لحن، حرکت و کیفیت حضور خود را نیز متناسب با جهانی تازه تغییر دهد. گاه بازیگر با مهارتی چشمگیر از یک شخصیت به شخصیتی کاملاً متفاوت میرسد و همین تغییر، تماشاگر را به بازیِ تشخیص چهرهها و دنبالکردن نقشهای تکرارشونده دعوت میکند.
بااینحال، چندنقشیبودن بازیگران همیشه به عمق شخصیتها نمیافزاید. بعضی نقشها بهدلیل کوتاهی حضور، بیشتر کارکردی در ساختار کلی دارند تا استقلالی کامل بهعنوان شخصیت. همچنین، گریم و تغییر چهره در مواردی آنقدر برجسته است که توجه را از بازی و صحنه میرباید. استفاده از بازیگران در نقشهایی با نژادهای متفاوت نیز از بخشهای بحثبرانگیز اثر است؛ حتی اگر چنین انتخابی در منطق نمادین فیلم جای بگیرد، اجرای آن همیشه باورپذیر نیست و گاهی یادآور ساختگیبودن ترفند سینمایی میشود.
تصویر و موسیقی بهمثابه پیوند «اطلس ابر» برای نمایش فاصلهٔ میان زمانها، تنها به لباس و طراحی صحنه متکی نیست. رنگ، بافت تصویر، نورپردازی و مقیاس محیطها نیز میان جهانها تفاوت میگذارند. هر دوره هویت بصری خاص خود را دارد؛ از فضاهای تاریخی و محدود تا شهرهای آیندهنگر و چشماندازهای خشن پساآخرالزمانی.
« در بهترین نمونهها، این روش تماشاگر را به دیدن شباهتهایی فراتر از ظاهر ماجراها وامیدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گستردگی، به فیلم شکوهی حماسی میبخشد، اما مهمتر آنکه کمک میکند تغییر زمان و مکان حتی در روایت پرشتاب آن قابلتشخیص بماند. موسیقی در این میان نقشی فراتر از همراهی صحنهها دارد. مضمون موسیقایی تکرارشونده، همچون پلی میان خطهای داستانی عمل میکند و به فیلم حسی از پیوستگی میبخشد؛ گویی یک آهنگ میتواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود، بیآنکه معنایش ثابت بماند.
موسیقی و تدوین در کنار هم، گاه همان کاری را میکنند که توضیح داستانی از انجامش ناتوان است: نشان میدهند تجربهای در یک دوره چگونه در دورهای دیگر پژواک پیدا میکند. جلوههای بصری چشمگیرند، اما بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که تصویر و صدا بهجای تأکید بر عظمت تولید، بر پیوند انسانی میان صحنهها تمرکز میکنند.
دشواریها و نابرابری پرداخت بزرگترین هزینهٔ ساختاری فیلم، همان گستردگیای است که به آن هویت میدهد. روایت میان دورهها آنقدر پیوسته قطع میشود که بعضی بخشها مجال نمییابند در ذهن مخاطب تهنشین شوند. هرگاه تماشاگر در حال نزدیکشدن به یک شخصیت یا کشمکش است، فیلم ممکن است به زمان و مسئلهای دیگر پرتابش کند.
این روش در ایجاد ریتم و شباهتهای موضوعی مؤثر است، اما گاهی به قیمت پرداخت عمیقتر شخصیتها تمام میشود. تفاوت کیفیت میان داستانها نیز محسوس است. برخی خطها از کشمکشی روشن و نیروی عاطفی نیرومند برخوردارند؛ برخی دیگر بیشتر بهعنوان حلقهای در زنجیرهٔ بزرگ فیلم اهمیت مییابند تا داستانی کامل و مستقل.
« موسیقی در این میان نقشی فراتر از همراهی صحنهها دارد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تماشاگر ممکن است با تمام دورهها به یک اندازه ارتباط نگیرد. افزون بر این، مضمونهای اخلاقی اثر گاهی با بیانی مستقیم و تأکیدی عرضه میشوند و از ظرافتی که در پیوندهای تصویری فیلم وجود دارد فاصله میگیرند. فیلم در پی آن است که عظمت ایدهاش را به تماشاگر منتقل کند؛ اما هرچه اصرارش بر این عظمت بیشتر میشود، خطر جایگزینشدن ابهام سازنده با تأکید شعاری نیز افزایش مییابد.
تجربهٔ تماشاگر و جایگاه اثر «اطلس ابر» از آن فیلمهایی نیست که همهٔ جذابیتش را در نخستین برخورد آشکار کند. تماشای آن نیازمند شکیبایی است، نه فقط بهخاطر زمان طولانی و شمار روایتها، بلکه بهسبب آنکه بخشی از معنا از راه کنار هم گذاشتن تجربهها پدید میآید. فیلم به مخاطبی که از آشفتگی ظاهری روایت دلزده میشود، تضمین نمیدهد که در پایان همهچیز را به الگویی ساده و بسته تبدیل کند.
در عوض، پیشنهاد میکند میان مضمونها حرکت کند و اجازه دهد برخی ارتباطها احساسی یا تفسیری باقی بمانند. این ویژگی سبب شده است اثر برای گروهی تجربهای جسورانه و بهیادماندنی باشد و برای گروهی دیگر بیش از اندازه آشفته یا خودآگاه جلوه کند. ارزش فیلم در بینقصبودن آن نیست؛ در این است که بهجای انتخاب راه امن، ساختاری دشوار را با اطمینان دنبال میکند.
حتی آنجا که اجرای ایدهها ناهموار میشود، میتوان رد بلندپروازی و باور سازندگان به ظرفیت زبان سینما را دید: سینما میتواند نه فقط داستانی را تعریف کند، بلکه میان زمانها، چهرهها و احساسهایی که ظاهراً جدا هستند، رابطه بسازد. جمعبندی «اطلس ابر» اثری بلندپرواز، نابرابر و در عین حال متمایز است؛ فیلمی که شش داستان را بهانهای برای اندیشیدن دربارهٔ اثر کردار انسان بر دیگران و بر آینده میکند.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است با تمام دورهها به یک اندازه ارتباط نگیرد. »
جمعبندی
روایت درهمتنیده، تنوع ژانرها، بازیهای چندوجهی، موسیقی پیونددهنده و جهانهای بصری چشمگیر، آن را به تجربهای متفاوت بدل میکنند. در سوی دیگر، جابهجاییهای پیدرپی، پرداخت نامتوازن بعضی شخصیتها، گریمهای گاه نامقنع و تأکید مستقیم بر پیامها، از انسجام و اثرگذاری آن میکاهند. بااینهمه، «اطلس ابر» بهسبب جسارتش در ذهن میماند.
این فیلم بیش از آنکه پاسخهای بیابهام عرضه کند، مخاطب را به دیدن رشتههای ناپیدای میان زندگیها فرا میخواند. گاهی این رشتهها را با ظرافت میبافد و گاهی آنها را آشکارا پیش چشم میگیرد؛ اما در هر دو حالت، به سینمایی باور دارد که میتواند زمان را فشرده کند و نشان دهد کردارهای کوچک نیز در جهانی بزرگتر پژواک دارند.
« بااینهمه، «اطلس ابر» بهسبب جسارتش در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه