نقد و بررسی
نقد Closing the Ring | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای که از دلِ فقدان آغاز میشود «Closing the Ring» ساختهٔ Richard Attenborough، در ظاهر با نشانهای کوچک و ملموس پیش میرود: حلقهای که از دلِ بقایای یک هواپیمای سقوطکرده بیرون میآید. اما این شیء در فیلم صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا نیست؛ بهانهای است برای بازگشت به عشقی ناتمام و پرسشی که سالها بیپاسخ مانده است.
جیمی، جوانی از بلفاست، در پی یافتن صاحب حلقه راهی میشیگان میشود و ناخواسته زندگی ایتل اَن را به گذشتهای بازمیگرداند که او کوشیده است در سکوت نگه دارد. فیلم از همین مسیر ساده، به مضامینی چون سوگ، وفاداری، خاطره و امکانِ ترمیم رابطهها نزدیک میشود، بیآنکه راز اصلی داستان را پیشاپیش آشکار کند.
ساختار روایی میان دو زمان یکی از انتخابهای مهم فیلم، رفتوآمد میان دوران جنگ جهانی دوم و دههٔ ۱۹۹۰ است. این جابهجایی زمانی، گذشته را به توضیحی خشک برای اکنون تبدیل نمیکند؛ بلکه نشان میدهد چگونه تجربههای جوانی، با فاصلهای طولانی، همچنان بر تصمیمها و رابطههای دوران بزرگسالی سایه میاندازند.
حلقه همچون پلی میان دو دوره عمل میکند: هر بار که روایت به گذشته بازمیگردد، معنای تازهای از دلبستگیها و انتخابهای شخصیتها آشکار میشود، و هر بار که به زمان حال میرسد، بار عاطفی خاطرات سنگینتر به نظر میرسد. این ساختار در بهترین لحظاتش روان و دلنشین است. پیوند میان مکانها، چهرهها و موسیقی به مخاطب کمک میکند میان زمانها گم نشود و فضای نوستالژیک اثر شکل بگیرد.
« ساختار روایی میان دو زمان یکی از انتخابهای مهم فیلم، رفتوآمد میان دوران جنگ جهانی دوم و دههٔ ۱۹۹۰ است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به بازگشتهای زمانی و توضیح دوبارهٔ پیوندها تکیه میکند. در نتیجه، ضرباهنگ روایت کند میشود و برخی صحنهها بهجای آنکه احساس را عمیقتر کنند، بر همان دانستههای پیشین تأکید میگذارند. ساختار دوپارهٔ فیلم هم امتیاز آن است و هم منشأ بخشی از کشآمدگیاش.
ایتل اَن و وزنِ خاطره مرکز عاطفی داستان، ایتل اَن است؛ زنی که زندگی بزرگسالیاش را در کنار خاطرهٔ عشقی ازدسترفته گذرانده، بیآنکه گذشته بهسادگی در گذشته بماند. فیلم از طریق مواجههٔ او با حلقه و دعوت جیمی، پرسشی ظریف طرح میکند: آیا وفاداری به یک عشق قدیمی به معنای انکار زندگی بعدی است، یا میتوان گذشته را پذیرفت و همزمان به آن اجازه نداد همهٔ اکنون را تصرف کند؟
این پرسش، روایت را از یک مثلث عاشقانهٔ صرف فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ حافظه و مسئولیت عاطفی بدل میکند. Shirley MacLaine در نقش ایتل اَنِ سالخورده، با حضوری پخته و مهارشده، بخشی از این پیچیدگی را بینیاز از تأکیدهای آشکار منتقل میکند. بازی او شخصیت را به زنی بدل میسازد که در ظاهر گاه سرسخت و دور از دسترس است، اما زیر این ظاهر با اندوهی حلنشده زندگی میکند.
Christopher Plummer نیز در نقش جک، توازنی میان شوخطبعی، تنهایی و مهر پنهان میآفریند. رابطهٔ این دو بازیگر از بخشهای قانعکنندهٔ فیلم است؛ زیرا احساس در آنها اغلب در مکثها و نگاهها حضور دارد، نه فقط در دیالوگهای توضیحی. این بازیهای بزرگسالانه به داستان عمقی میبخشند که روایت در بخشهای دیگر همیشه قادر به حفظ آن نیست.
« بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به بازگشتهای زمانی و توضیح دوبارهٔ پیوندها تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
عشق جوانی؛ میان آرمان و ملودرام بخشهای مربوط به جوانی ایتل اَن و تدی، از شور عاشقانه و چشمانداز آیندهای که جنگ تهدیدش میکند نیرو میگیرند. فیلم میکوشد فضای جوانی را با انرژی، دلبستگی و احساساتی آمیخته به اضطراب بازسازی کند. در این روایت، جنگ تنها پسزمینهای تاریخی نیست؛ نیرویی است که انتخابهای خصوصی را به رخدادهای بزرگتر گره میزند و فاصلهای میان آرزوهای فردی و آنچه سرنوشت تحمیل میکند ایجاد میکند.
بااینحال، این بخشها به اندازهٔ روایت زمان حال متقاعدکننده نیستند. بازیگران جوان، بهویژه در لحظاتی که باید شور و آشفتگی عشق نخستین را منتقل کنند، گاه بیش از حد به بیان مستقیم احساسات متکی میشوند. در نتیجه، تماشاگر بیشتر میشنود شخصیتها چه احساسی دارند تا آنکه آن را از رفتار و سکوتشان دریابد.
مقایسهٔ بازیگران جوان با همتایان بزرگسالشان نیز ناگزیر است و در این مقایسه، لایههای درونی نقشها در بخشهای گذشته کمرنگتر جلوه میکند. این نابرابری، پیوند عاطفی میان دو خط زمانی را تا حدی سست میسازد. کارگردانی، فضا و موسیقی Attenborough به داستانهایی علاقهمند بود که رخدادهای تاریخی را از مسیر زندگی شخصی افراد روایت میکنند.
در این فیلم نیز میدان نبرد بیش از آنکه موضوعی مستقل باشد، نیرویی است که اثرش را در سالهای بعد و در حافظهٔ بازماندگان نشان میدهد. کارگردانی او بهجای تأکید بر هیجان جنگی، بر تبعات عاطفی آن متمرکز میشود؛ انتخابی متناسب با جنس ملودرام اثر، هرچند گاهی به احساساتیگری نزدیک میشود.
« فیلم میکوشد فضای جوانی را با انرژی، دلبستگی و احساساتی آمیخته به اضطراب بازسازی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویربرداری Roger Pratt و تدوین Lesley Walker به رفتوآمد میان زمانها نظمی دیداری میدهند و فضاهای بلفاست و میشیگان را از هم متمایز میکنند. موسیقی Jeff Danna نیز با رنگوبویی ایرلندی، به بخشهای بلفاست هویت شنیداری میبخشد. این عناصر در کنار هم، حالوهوایی آرام و نوستالژیک میسازند؛ فضایی که گاه از خود پیرنگ اثرگذارتر است.
بااینهمه، پرداخت کلاسیک فیلم ممکن است برای مخاطبی که به روایتهای کمتأکیدتر یا ساختارهای پیچیدهتر عادت دارد، بیش از اندازه آشنا و محافظهکارانه جلوه کند. خردهروایتها و کاستیهای فیلمنامه فیلمنامهٔ Peter Woodward میخواهد چند محور را همزمان پیش ببرد: داستان حلقه، عشق گذشته، روابط خانوادگی ایتل اَن و جیمی، و فضای سیاسی و اجتماعی بلفاست.
این گستردگی گاهی جهان فیلم را غنیتر میکند، اما همهٔ خطوط داستانی به یک اندازه پرداخت نمیشوند. خردهروایت سیاسی، بهخصوص، بیشتر حکم پسزمینهای پرتنش را دارد تا بخشی کاملاً پرورده از تجربهٔ شخصیتها. از همین رو، برخی لحظات سیاسی به خط عاشقانهٔ اصلی پیوند عمیقی نمیخورند و میتوانند احساس پراکندگی ایجاد کنند.
مشکل دیگر، اتکای داستان به تصادفها و همزمانیهای بسیار مناسب است. حلقه درست زمانی پیدا میشود که میتواند زخمهای گذشته را دوباره بگشاید، و مسیر جیمی نیز با سهولتهایی پیش میرود که گاه باورپذیری را تحت فشار میگذارد. افزون بر این، پایانبندیهای متعدد و امتداد طولانی روایت از نیروی عاطفی آن میکاهند.
« موسیقی Jeff Danna نیز با رنگوبویی ایرلندی، به بخشهای بلفاست هویت شنیداری میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بارها فرصت مییابد تأثیر یک لحظه را تثبیت کند، اما با ادامهدادن توضیحها، بخشی از آن اثر را فرسوده میسازد. این ضعفها مانع از آن میشوند که مضمون ساده و نیرومند حلقه، با همان ظرافتی که وعده میدهد، به نتیجه برسد. نسبت عشق و گذر زمان ارزش اصلی فیلم نه در پیچیدگی پیرنگ، بلکه در نگاهش به ماندگاری احساسات است.
«Closing the Ring» میپرسد خاطره تا چه اندازه میتواند حقیقت یک رابطه را حفظ کند و تا کجا ممکن است آن را به تصویری آرمانی بدل سازد. عشق در این اثر صرفاً شور جوانی نیست؛ با گذشت زمان، به مجموعهای از پشیمانیها، رازها، انتخابها و فرصتهای ازدسترفته تبدیل میشود. حلقه نمادی روشن از این پیوند است: چیزی کوچک که هم نشانِ تعلق است و هم بارِ خاطرهای بزرگ را حمل میکند.
این نگاه زمانی اثرگذارتر میشود که فیلم به جای اعلام مضمون، آن را در رابطهٔ شخصیتها جاری میکند؛ بهویژه در تعامل ایتل اَن و جک و در واکنشهای ایتل اَن به بازگشت گذشته. هر جا که فیلم به این لحظات انسانی اعتماد میکند، از ملودرام فاصله میگیرد و به تأملی صادقانه دربارهٔ فقدان نزدیک میشود.
هر جا که برای اطمینان از فهم احساسات، آنها را بیش از اندازه توضیح میدهد، لطافت اثر کاهش مییابد. جمعبندی «Closing the Ring» اثری رمانتیک و نوستالژیک است که با اتکا به حلقهای گمشده، داستانی دربارهٔ عشقِ ناتمام و تأثیر درازمدت جنگ بر زندگی خصوصی میسازد. بازیهای پختهٔ Shirley MacLaine و Christopher Plummer، جابهجایی سنجیده میان گذشته و حال، و فضای آرام و اندوهگین فیلم از نقاط قوت آناند.
« این ضعفها مانع از آن میشوند که مضمون ساده و نیرومند حلقه، با همان ظرافتی که وعده میدهد، به نتیجه برسد. »
جمعبندی
در مقابل، بازیهای نابرابر در بخش جوانی، تصادفهای روایی، خردهداستان سیاسی کمپرداخته و طولانیشدن پایان، از انسجام و قدرت تأثیرگذاری میکاهند. حاصل، فیلمی است که گاه بیش از اندازه به احساسات خود تکیه میکند، اما در بهترین لحظاتش یادآور میشود که گذشته نه با فراموشی پایان مییابد و نه الزاماً با بازگشت؛ گاهی تنها با پذیرفتن آن میتوان راهی برای ادامه یافت.
ثبت دیدگاه