نقد و بررسی
نقد نزدیکتر (Closer) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق بهمثابه آزمونِ صداقت «Closer» ساختهٔ مایک نیکولز، در ظاهر دربارهٔ دو زوج و پیوندهایی است که میانشان شکل میگیرد؛ اما در ژرفای خود، به پرسشی دشوارتر میپردازد: آیا میتوان دیگری را واقعاً شناخت، یا آنچه عشق مینامیم تصویری است که از خواستههای خود بر او میافکنیم؟ دن، نویسندهای جوان، با آلیس آشنا میشود و رابطهای عاشقانه را آغاز میکند.
سپس دلبستگی او به آنا، عکاسی که با لری در رابطه است، این چهار نفر را در شبکهای از میل، حسادت، دروغ و اعتراف گرفتار میکند. فیلم مسیر این روابط را نه چون داستانی دربارهٔ عشق آرمانی، بلکه همچون میدان آزمونی برای قدرت، نیاز و خودفریبی ترسیم میکند. اقتباس نمایشی و ریتم روایت فیلم بر نمایشنامهٔ پاتریک ماربر استوار است و این خاستگاه در ساختارش بهروشنی احساس میشود.
بخش بزرگی از کنش در گفتوگوها رخ میدهد: شخصیتها روبهروی هم مینشینند، میپرسند، پاسخ میدهند و با جملههایی کوتاه یا بیرحمانه تعادل رابطه را برهم میزنند. نیکولز این وابستگی به کلام را به محدودیتی صرف بدل نمیکند؛ او سکوتها، مکثها و نگاهها را نیز به بخشی از کشمکش میافزاید.
با این همه، روایت در گذر میان مقاطع زمانی گاه جهشهایی ناگهانی دارد. حذف فاصلههای میان رویدادها میتواند حس بیثباتی روابط را تقویت کند، اما در برخی بخشها از پیوستگی عاطفی داستان میکاهد و تماشاگر را از تجربهٔ تدریجی دگرگونیها دور میسازد. شخصیتها؛ میل، خودخواهی و نیاز به دیدهشدن چهار شخصیت فیلم نه الگوهای اخلاقیاند و نه قهرمانانی که بتوان بهآسانی با مسیرشان همراه شد.
« دن، نویسندهای جوان، با آلیس آشنا میشود و رابطهای عاشقانه را آغاز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دن اغلب شیفتهٔ تصویرهایی است که از زنان میسازد و بیش از آنکه به خواستههای آنان گوش بسپارد، در پی تأیید خیالهای خود است. آلیس همزمان آسیبپذیر و سرسخت به نظر میرسد؛ حضورش از همان آغاز، پرسشهایی دربارهٔ هویت و امکان شناختن دیگری برمیانگیزد، بیآنکه فیلم پاسخها را زودهنگام در اختیار تماشاگر بگذارد.
آنا در کشاکش میان میل و مسئولیت گرفتار است و لری، با صراحت و گاه خشونتی عاطفی، میکوشد از جایگاه برتر خود دفاع کند. سردی این آدمها بخشی از منطق اثر است: آنان به یکدیگر نزدیک میشوند، اما نزدیکیشان لزوماً به همدلی نمیانجامد. گاهی رابطه برایشان راهی است تا بر تنهایی، حسادت یا احساس شکست خود سرپوش بگذارند.
همین ویژگی، تماشای فیلم را از تجربهای رمانتیک به مواجههای ناخوشایندتر بدل میکند. در عین حال، فاصلهٔ عاطفی شخصیتها میتواند همدلی را دشوار کند؛ فیلم از ما نمیخواهد آنان را دوست بداریم، اما همیشه نیز فرصت کافی نمیدهد که زخمها و انگیزههایشان را بیرون از رفتارهای آسیبزنندهشان ببینیم.
بازیگری و نیروی رویاروییها قدرت اصلی گروه بازیگران در صحنههایی آشکار میشود که شخصیتها ناچارند با پیامد انتخابهایشان روبهرو شوند. جود لاو، در نقش دن، ترکیبی از جذابیت و خودشیفتگی را میسازد؛ مردی که میتواند احساساتش را صادقانه تجربه کند، اما از پذیرش سهم خود در رنج دیگران میگریزد.
« سردی این آدمها بخشی از منطق اثر است: آنان به یکدیگر نزدیک میشوند، اما نزدیکیشان لزوماً به همدلی نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
ناتالی پورتمن به آلیس ظرافت و رازآلودگی میبخشد و آسیبپذیری او را با نوعی ارادهٔ درونی همراه میکند. جولیا رابرتس در نقش آنا، تردید و خویشتنداری را با بازیای کماغراق منتقل میکند. کلایو اوون نیز به لری حضوری تند و پُرکشش میدهد؛ شخصیتی که صراحتش گاهی به ابزاری برای سلطه بدل میشود.
هماهنگی این چهار بازیگر به فیلم اجازه میدهد که صحنههای گفتوگومحور را به نبردهایی عاطفی تبدیل کند. تغییر لحن، مکثی پیش از پاسخ یا نگاهی که از گفتن حقیقتی ناخوشایند خبر میدهد، گاه بهاندازهٔ خود جمله اهمیت دارد. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که رویارویی نه فقط دربارهٔ آن چیزی است که گفته میشود، بلکه دربارهٔ این است که چه کسی حق پرسیدن دارد، چه کسی ناچار به پاسخگویی است و کدامیک میتواند از آسیبپذیری دیگری بهره ببرد.
دیالوگها؛ تیزی و تصنع دیالوگهای «Closer» هم بزرگترین جاذبهٔ فیلماند و هم محل اصلی لغزش آن. جملهها اغلب تیز، موجز و بهیادماندنیاند؛ شخصیتها با پرسشهای مستقیم، اعترافهای ناگهانی و طعنههایی گزنده، نقابهای یکدیگر را کنار میزنند. کلام در اینجا صرفاً وسیلهٔ انتقال اطلاعات نیست؛ خود به سلاح تبدیل میشود.
برخی جملهها چنان دقیقاند که گویی شخصیتها در لحظه، بهتر از خودشان میدانند چه چیزی آنان را آزار میدهد. اما همین صیقلخوردگی گاه گفتوگوها را نمایشی میکند. شخصیتها همیشه مانند انسانهایی که در آشفتگی واقعی گرفتار شدهاند سخن نمیگویند؛ بعضی پاسخها بیش از اندازه آماده، ادبی یا مناسبِ نقلقول به نظر میرسند.
« ناتالی پورتمن به آلیس ظرافت و رازآلودگی میبخشد و آسیبپذیری او را با نوعی ارادهٔ درونی همراه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، فیلم گاهی از واقعگرایی روانشناختی فاصله میگیرد و به صحنهای برای اجرای جملههای درخشان بدل میشود. این تصنع ممکن است برای تماشاگرانی که به گفتوگوی طبیعی و کمآرایه اهمیت میدهند، مانع باورپذیری باشد؛ بااینحال، زبان اغراقشدهٔ اثر با جهان عاطفی آن بیارتباط نیست. آدمهایی که از شنیدن حقیقت میترسند، گاهی با کلمات پرزرقوبرق میکوشند برتری خود را حفظ کنند.
قاببندی صمیمیت و فاصله عنوان فیلم به نزدیکی اشاره دارد، اما «Closer» پیوسته فاصلهٔ میان افراد را برجسته میکند. شخصیتها کنار هماند، با هم حرف میزنند و از جزئیات خصوصی یکدیگر آگاه میشوند، اما این دسترسی به معنای شناخت عمیق نیست. دانستن واقعیتهای زندگی دیگری، لزوماً راهی به سوی فهم او نمیگشاید؛ گاه همان دانستهها به ابزار مقایسه، تحقیر یا کنترل تبدیل میشوند.
فیلم از این راه میان صمیمیت جسمانی، صداقت کلامی و نزدیکی عاطفی تمایز میگذارد و نشان میدهد که این سه الزاماً همزمان پدید نمیآیند. فضای سرد و شهری اثر نیز با همین نگاه سازگار است. محیطها اغلب به جای آنکه پناهگاهی برای شخصیتها باشند، شاهد خاموش رفتوآمدهای آناناند. در چنین جهانی، رابطهها بیشتر از آنکه به آرامش برسند، در معرض داوری، سوءظن و بازجویی قرار میگیرند.
فیلم از نمایش رمانتیک عشق فاصله میگیرد و آن را به نیرویی دوپهلو بدل میکند: سرچشمهٔ اشتیاق، اما همچنین عاملی برای رقابت و رنج. نقاط قوت و کاستیها بزرگترین امتیاز فیلم، تمرکز آن بر پویایی روابط است. کشمکش چهار شخصیت، بهجای آنکه بر مجموعهای از رخدادهای بیرونی تکیه کند، از جابهجایی قدرت و اعتماد میان آنان نیرو میگیرد.
« آدمهایی که از شنیدن حقیقت میترسند، گاهی با کلمات پرزرقوبرق میکوشند برتری خود را حفظ کنند. »
قوتها و کاستیها
بازیهای پرتوان، دیالوگهای گزنده و فضای تلخ و صمیمی، به این کشمکش ماندگاری میبخشند. «Closer» همچنین از داوری سادهانگارانه پرهیز میکند: شخصیتها هم به دیگران آسیب میزنند و هم خودشان از انتخابهایشان زخم میخورند. در برابر، پراکندگی برخی گذرهای روایی و کندشدن پیشرفت داستان، از انسجام تجربه میکاهد.
پرگویی و لحن نمایشی دیالوگها نیز گاه جای سکوت یا رفتار طبیعی را میگیرد. افزون بر این، خودویرانگری و سردی شخصیتها ممکن است تماشاگر را از آنان دور نگه دارد؛ فیلم با موفقیت نشان میدهد که این آدمها چگونه یکدیگر را میآزارند، اما همیشه به یک اندازه در کشف آنچه آنان را انسانی و قابلفهم میکند کامیاب نیست.
جمعبندی «Closer» اثری دربارهٔ عشق بهمثابه وعدهٔ خوشبختی نیست؛ فیلمی است دربارهٔ میل به تصاحب، نیاز به تأیید و دشواری تحمل حقیقت. مایک نیکولز با تکیه بر بازیگرانی قدرتمند و گفتوگوهایی تند، روابط را به عرصهای برای آشکارشدن تناقضهای شخصیتها بدل میکند. تصنع زبانی و گسستهای روایی مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه طبیعی و منسجم باشد، اما تلخی و جسارت عاطفیاش اثر را در ذهن نگه میدارند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از روایتهای عاشقانهٔ آرامشبخش انتظار ندارند و آمادگی دارند به رابطههایی بنگرند که در آنها نزدیکی، نه تضمینِ شناخت، بلکه گاه شکل دیگری از سوءتفاهم است.
« بازیهای پرتوان، دیالوگهای گزنده و فضای تلخ و صمیمی، به این کشمکش ماندگاری میبخشند. »
ثبت دیدگاه