نقد و بررسی
نقد نزدیک تر (Closer) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و افق روایت «Closer» ساختهٔ Mostafa Ahmadi، درامی ایرانی از سال ۲۰۱۵ است که هستهٔ داستانیاش را دیدار دوبارهٔ اعضای خانواده پس از سالها دوری شکل میدهد. فیلم از همان موقعیت آشنا، نه برای ساختن قصهای پرشتاب، بلکه برای گشودن لایههای پنهان رابطهها بهره میگیرد: بازگشت به جمع خانوادگی، در اینجا صرفاً دیداری دوباره نیست؛ برخوردی است میان خاطرههایی که هرکس به شیوهٔ خود نگه داشته و اکنونی که دیگر نمیتواند بیاعتنا از کنار گذشته بگذرد.
اطلاعات تولیدی فیلم نیز آن را اثری ایرانی با بازیگرانی چون Pegah Ahangarani، Parsa Pirouzfar و Saber Abar معرفی میکند. خانواده؛ جمعی نزدیک و بیگانه دستاورد اصلی فیلم در آن است که خانواده را نه پناهگاهی بیچونوچرا و نه میدان نبردی یکدست میبیند. اعضای این جمع، به سبب پیوندهای مشترک به یکدیگر نزدیکاند، اما همین نزدیکی گاه فاصلهها را آشکارتر میکند.
خاطرهٔ مشترک الزاماً به معنای فهم متقابل نیست؛ آدمها ممکن است از یک گذشته سخن بگویند، اما هرکدام آن را با رنجها، توقعها و برداشتهای متفاوت خود به یاد آورند. فیلم از این شکاف میان نزدیکی و بیگانگی برای ساختن تنش بهره میبرد. گفتوگوها فقط وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیستند؛ در بسیاری از لحظهها، شخصیتها با حرفهایشان از خود دفاع میکنند، دیگری را میآزمایند یا از موضوعی که تاب رویارویی با آن را ندارند دور میشوند.
« اعضای این جمع، به سبب پیوندهای مشترک به یکدیگر نزدیکاند، اما همین نزدیکی گاه فاصلهها را آشکارتر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، گردهمایی خانوادگی به آزمایشی برای سنجش امکان آشتی بدل میشود: آیا کنار هم بودن، گذشته را قابلتحمل میکند، یا فقط آنچه را سالها ناگفته مانده دوباره به سطح میآورد؟ فیلمنامه و چینش گرهها روایت فیلم بهتدریج اطلاعات و تنشهای میان شخصیتها را پیش میبرد. گرهها قرار نیست صرفاً کنجکاوی دربارهٔ «چه اتفاقی افتاده» ایجاد کنند؛ اهمیتشان بیشتر در این است که تماشاگر را به بازنگری در برداشت خود از آدمها و مناسباتشان وامیدارند.
هر افشا یا اختلاف، میتواند معنای یک رفتار پیشین را تغییر دهد و پرسش تازهای دربارهٔ اعتماد، مسئولیت و خاطره پیش بکشد. این شیوه به قصه بُعدی تأملبرانگیز میدهد، اما همواره به یک اندازه روان پیش نمیرود. پرشهای زمانی گاهی مسیر تحول رابطهها را کمرنگ میکنند. تماشاگر ممکن است با فاصلهای روبهرو شود که فیلم آن را مفروض گرفته، بیآنکه بهاندازهٔ کافی زمینهٔ شکلگیریاش را نشان داده باشد.
در نتیجه، بعضی تغییرات احساسی ناگهانی به نظر میرسند؛ گویی میان دو وضعیت، حلقهای از تجربه یا واکنش از روایت حذف شده است. این انتخاب میتواند حس گذر زمان را تقویت کند، اما در لحظاتی پیوستگی عاطفی قصه را نیز تضعیف میکند. بازیها و نیروی رابطهها در درامی که بار مهمی از روایت بر دوش برخورد شخصیتهاست، هماهنگی گروه بازیگران اهمیتی اساسی دارد.
« فیلمنامه و چینش گرهها روایت فیلم بهتدریج اطلاعات و تنشهای میان شخصیتها را پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها باورپذیرند و به تنشها جان میبخشند؛ شخصیتها در مقام اعضای یک خانواده، فقط مجموعهای از موضعهای داستانی نیستند، بلکه آدمهایی به نظر میرسند که هرکدام با خواستهها و حساسیتهای خود وارد جمع شدهاند. واکنشهای متقابل آنان، گاه بیش از خودِ اطلاعاتی که ردوبدل میشود، حالوهوای رابطه را آشکار میکند.
نکتهٔ قابلتوجه آن است که فیلم برای ایجاد درگیری، به نمایشهای عاطفی بزرگ وابسته نمیماند. مکث، نگاه و تغییر لحن میتوانند نشان دهند که در پس گفتوگویی ظاهراً روزمره، چه میزان دلخوری یا بدگمانی انباشته شده است. بااینحال، بازیهای مؤثر همیشه نمیتوانند مانع تصنعیشدن برخی صحنهها شوند؛ بهویژه هنگامی که گفتوگوها بیش از حد پرکشمکش و پرحرف میشوند، اثر گاه حالوهوای اجرای صحنهای پیدا میکند و حضور دوربین به جای آنکه فضا را طبیعیتر سازد، به حاشیه میرود.
گفتوگو و مرز تئاتر و سینما کلام در «Closer» نقش محوری دارد، زیرا شخصیتها بخش بزرگی از کشمکش خود را از راه گفتوگو پیش میبرند. این انتخاب در لحظات موفق، امکان میدهد زیرمتن رابطهها را بشنویم: آنچه گفته میشود با آنچه شخصیتها واقعاً میخواهند یا از آن میترسند، همیشه یکی نیست.
« واکنشهای متقابل آنان، گاه بیش از خودِ اطلاعاتی که ردوبدل میشود، حالوهوای رابطه را آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگو میتواند هم وسیلهٔ نزدیکی باشد و هم ابزار سلطه، طفرهرفتن یا زخمیکردن دیگری. اما همین اتکا، نقطهٔ آسیبپذیر فیلم نیز هست. گاه کلام چنان متراکم و پرتنش میشود که به جای آنکه از دل موقعیت بجوشد، صورتی پرداختشده و نمایشی به خود میگیرد. چنین لحظههایی میتواند تماشاگر را از تجربهٔ مستقیم رابطهها دور کند و توجهش را به ساختار گفتار جلب سازد.
مرز میان گفتوگوی سینمایی و اجرای تئاتری در اینجا همیشه به سود فیلم حفظ نمیشود؛ بااینهمه، این لغزش از اهمیت مواجهههایی که گفتوگوها پدید میآورند نمیکاهد. فضا، ریتم و آشکارشدن احساسات فضای اثر صمیمی و واقعگرایانه است. فیلم بهجای شتابدادن به وقایع، اجازه میدهد احساسات در طول دیدار و برخورد شخصیتها آرامآرام سربرآورند.
ریتم سنجیدهٔ آن به تماشاگر فرصت میدهد تغییرات ظریف را دنبال کند و دریابد که سکوتها یا واکنشهای کوتاه چگونه بر وزن یک رابطه میافزایند. این مکثها، بهخصوص در داستانی دربارهٔ بازگشت و مواجهه، انتخاب مناسبیاند؛ زیرا ترمیم یا فرسایش رابطهها معمولاً در یک لحظهٔ منفرد خلاصه نمیشود.
« گفتوگو میتواند هم وسیلهٔ نزدیکی باشد و هم ابزار سلطه، طفرهرفتن یا زخمیکردن دیگری. »
قوتها و کاستیها
البته ریتم آرام زمانی بیشترین اثر را دارد که هر صحنه چیزی به فهم ما از شخصیتها یا فضای میانشان بیفزاید. در جاهایی که گفتوگوها تکراری یا بیشازحد کشدار میشوند، کندی روایت کمتر به تأمل میانجامد و بیشتر حس ایستایی میسازد. فیلم در بهترین لحظاتش از همین فرصت برای شکلدادن به فشار عاطفی استفاده میکند؛ در لحظات ضعیفتر، ممکن است میان سنجیدگی و درنگِ بیش از اندازه فاصلهٔ روشنی نگذارد.
شخصیتهای دشوار و معنای همدلی شخصیتهای فیلم سرد و گاه خودمحورند؛ آنها همیشه نمیکوشند دیگری را بفهمند و گاهی خواستههای شخصیشان را بر آسودگی جمع مقدم میدانند. ازاینرو، همدلی با آنان آسان نیست. تماشاگر ممکن است رفتارهایشان را قضاوت کند یا از ناتوانیشان در گفتوگوی صادقانه خسته شود.
اما این دشواری را میتوان بخشی از انتخاب دراماتیک فیلم دانست: اثر بهجای ساختن چهرههایی دلپذیر، آدمهایی متناقض را پیش میگذارد که صمیمیت را میخواهند، ولی در عمل به حفظ فاصله یا دفاع از خود پناه میبرند. بااینحال، نمایش خصلتهای ناپسند بهتنهایی برای ساختن شخصیت پیچیده کافی نیست.
« البته ریتم آرام زمانی بیشترین اثر را دارد که هر صحنه چیزی به فهم ما از شخصیتها یا فضای میانشان بیفزاید. »
جمعبندی
هرچه فیلم کمتر فرصت دهد ریشهٔ ترسها و انتخابهای آدمها را لمس کنیم، رفتارهایشان بیشتر به سردی و خودخواهی فروکاسته میشود. همین مسئله یکی از تنشهای اساسی تماشای فیلم است: اثر میخواهد مخاطب را درگیر روابط کند، اما بعضی از شخصیتهایش مانع آسانِ نزدیکی عاطفی میشوند. جمعبندی «Closer» درامی خانوادگی است که نیروی خود را از دیدار دوباره، خاطرههای ناسازگار و گفتوگوهای پرفشار میگیرد.
روایت چندلایه، بازیهای هماهنگ، فضای واقعگرایانه و ریتم سنجیده به فیلم امکان میدهند رابطهها را تدریجی و تأملبرانگیز پیش ببرد. در سوی دیگر، پرحرفیِ گاه تصنعی، دشواری همدلی با شخصیتهای سرد و پرشهای زمانیای که تحول مناسبات را ناگهانی جلوه میدهند، از انسجام تجربه میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ تصویری آرمانی از خانواده باشد، در نشاندادن دشواریِ زندگیکردن با پیوندهایی است که هم مایهٔ تعلقاند و هم منشأ رنج.
«Closer» ممکن است تماشاگر را با شخصیتهایی روبهرو کند که دوستداشتنی نیستند، اما همین ناآرامی، زمینهٔ پرسشی مهمتر را فراهم میآورد: آیا شناختن دیگری، پس از سالها فاصله، راهی واقعی به سوی نزدیکی است، یا فقط شکل تازهای از مواجهه با آنچه هیچگاه حل نشده؟
ثبت دیدگاه