نقد و بررسی
نقد چشمانت را ببند 2023 (Close Your Eyes) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی که با ناپدیدشدن آغاز میشود «Close Your Eyes» ساختهٔ Víctor Erice، در ظاهر با معمایی جنایی آغاز میشود: خولیو آرناس، بازیگر نامدار اسپانیایی، هنگام فیلمبرداری اثری ناتمام ناپدید شده و سالها بعد، یک برنامهٔ تلویزیونی بار دیگر پروندهاش را به جریان میاندازد. میگل گارای، کارگردانی که زمانی دوست نزدیک خولیو بوده، در پی بازخوانی آنچه رخ داده برمیآید؛ اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که جستوجوی او صرفاً تلاشی برای یافتن پاسخ یک پرونده نیست.
این جستوجو، کندوکاوی در خاطره، فقدان و معنای رابطههایی است که گذر زمان آنها را دگرگون کرده است. فیلم برای پیشبرد ماجرا از مسیر متعارف معمایی استفاده نمیکند. سرنخها با شتاب کنار هم چیده نمیشوند و هر دیدار الزاماً گرهی از راز نمیگشاید. در عوض، هر گفتوگو دریچهای است به گذشتهای که دیگر بهسادگی در دسترس نیست.
پرسش اصلی کمکم از «چه بر سر خولیو آمد؟» فراتر میرود و به پرسشی انسانیتر میرسد: وقتی کسی از زندگی ما محو میشود، چه چیزی از او باقی میماند و تا چه اندازه میتوان به خاطراتی اعتماد کرد که در تنهایی و گذر سالها شکل گرفتهاند؟ حافظه، حقیقت و روایتهای ناتمام یکی از محورهای اصلی فیلم، ناپایداری حافظه است.
گذشته در اینجا آرشیوی مرتب و قابلبازیابی نیست؛ تکههایی پراکنده از آن در فیلمهای باقیمانده، روایتهای دوستان قدیمی و خاطرههای شخصی رسوب کردهاند. هر بازگویی، هم چیزی را روشن میکند و هم چیزی را پنهان نگه میدارد. به همین دلیل، تماشاگر نیز در جایگاه قاضیِ بیطرف قرار نمیگیرد؛ او باید با همان کمبودها و ابهامهایی کنار بیاید که شخصیتها تجربه میکنند.
« این جستوجو، کندوکاوی در خاطره، فقدان و معنای رابطههایی است که گذر زمان آنها را دگرگون کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میان روایت زندگی واقعی و تصاویر فیلم ناتمامِ میگل رفتوآمد میکند و از این راه، مرز میان تجربه و بازنمایی را به پرسش میکشد. تصویر سینمایی میتواند لحظهای را حفظ کند، اما لزوماً حقیقت کامل آن را در اختیار ما نمیگذارد. گاه آنچه ثبت شده، بیش از آنکه پاسخ بدهد، فقدان را محسوستر میکند.
این نگاه، به فیلم بُعدی خودبازتابانه میبخشد: اثر دربارهٔ آدمهایی است که گذشته را به یاد میآورند، اما همزمان دربارهٔ خودِ سینماست؛ هنری که میکوشد چیزی از گذر زمان را نگه دارد، بیآنکه بتواند مانع ناپدیدشدن آن شود. منتقدان نیز پیوند فیلم با فقدان، خاطره و توان تصویر متحرک برای زندهکردن گذشته را از درونمایههای برجستهٔ آن دانستهاند.
میگل و بار سنگین دوستی میگل شخصیتی درونگرا و کمحرف است که گذشته برایش به خاطرهای دور و بیاثر تبدیل نشده؛ بخشی از زندگیِ نزیستهٔ اوست. بازگشت پروندهٔ خولیو، او را ناچار میکند به دوستیای نگاه کند که سالها زیر لایههای سکوت، حسرت و فاصله باقی مانده است. فیلم از میگل قهرمانِ پیگیر و قاطع نمیسازد.
او گاهی مردد است، گاهی از مسیر اصلی منحرف میشود و گاهی بهجای بیان احساساتش، در جزئیات و مکثها پناه میگیرد. همین ناتوانی در صورتبندی روشنِ گذشته، او را انسانی و باورپذیر میکند. بازی Manolo Solo در این نقش بر ظرافتهای کوچک استوار است: نگاههایی که پیش از کلام مکث میکنند، خستگیای که در سکون چهره مینشیند و اندوهی که بیآنکه به نمایش پرحرارت بدل شود، حضور دارد.
« تصویر سینمایی میتواند لحظهای را حفظ کند، اما لزوماً حقیقت کامل آن را در اختیار ما نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ میگل با خولیو نیز نه به خاطرهای ساده و آرمانی فروکاسته میشود و نه با افشاگریهای نمایشی بازسازی میگردد. دوستی در این فیلم، چیزی نیست که بتوان آن را با یک توضیح نهایی به پایان رساند؛ بیشتر همچون رشتهای است که حتی پس از گسستن، ردّش در زندگی باقی میماند. بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازیگران فیلم بهجای تکیه بر اوجهای احساسی آشکار، درونمایهٔ کمصدای اثر را دنبال میکنند.
حضور José Coronado در نقش خولیو، حتی در غیاب طولانی شخصیت، بر فضای روایت سایه میاندازد. اهمیت او تنها به راز ناپدیدشدنش وابسته نیست؛ دیگران با یادآوری او، هر یک تصویری متفاوت از مردی میسازند که زمانی در مرکز زندگیشان بوده است. این تفاوتِ تصویرها، به جایگاه غایب او وزن میبخشد.
Ana Torrent نیز در نقش دختر خولیو، حضوری سنجیده و عاطفی دارد. شخصیت او با میراثی روبهروست که صرفاً از خاطرات شخصی تشکیل نشده، بلکه از غیبت و روایتهای دیگران نیز شکل گرفته است. بازی او از احساسات بزرگنماییشده فاصله میگیرد و به همین دلیل لحظههای اندوه و مواجهه، اثرگذارتر میشوند.
نقشهای فرعی نیز جهان فیلم را از حالت یک معمای صرف بیرون میآورند: دوستان، آشنایان و کسانی که بهنحوی با خولیو یا میگل پیوند داشتهاند، هرکدام بخشی از زمان ازدسترفته را نمایندگی میکنند. تأثیر عاطفی فیلم بیش از آنکه از پیچیدگی روانشناختی تکتک این شخصیتها برخیزد، از حس جمعیِ مواجهه با گذشته نیرو میگیرد.
« حضور José Coronado در نقش خولیو، حتی در غیاب طولانی شخصیت، بر فضای روایت سایه میاندازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی، تصویر و سکوت سبک Erice بر مشاهده و مکث استوار است. او برای هر لحظه فرصتی فراهم میکند تا در قاب بماند و بهسرعت به رویداد بعدی بدل نشود. نور، فضاهای خاموش و فاصلهٔ میان آدمها، گاه بهاندازهٔ دیالوگها معنا دارند. فیلم در بعضی صحنهها اجازه میدهد سکوت به بخشی از گفتوگو تبدیل شود؛ شخصیتها شاید حرفی برای گفتن داشته باشند، اما توان یا تمایل بیان آن را ندارند.
این انتخاب، با موضوعی که حول غیبت و خاطره میچرخد، هماهنگی دارد. تصاویر فیلم ناتمام در دل اثر، حالوهوایی متفاوت دارند و یادآور آناند که سینما میتواند زمانها و سبکهای گوناگون را در یک روایت کنار هم بنشاند. در مقابل، جهان معاصر فیلم از شکوهی اغراقآمیز برخوردار نیست؛ مکانها و آدمها فرسودگی روزمره را با خود دارند.
همین تضاد میان تصویر قدیمی و اکنونِ آرام و کمفروغ، حس فاصلهٔ زمانی را تشدید میکند. در نگاه فیلم، سینما نه جادویی بینقص برای احیای گذشته، بلکه کوششی انسانی و محدود برای نزدیکشدن به آن است؛ کوششی که گاهی تنها میتواند ردّی از آنچه ازدسترفته باقی بگذارد. ریتمی تأملی، گاه فرساینده آهستگی فیلم بخشی از منطق زیباییشناختی آن است، اما همین ویژگی ممکن است برای بعضی تماشاگران به مانعی جدی تبدیل شود.
روایت نزدیک به سه ساعت ادامه دارد و در بخشهایی، پیشروی معما به حاشیه میرود. دیدارها، خاطرات و موقعیتهای روزمره گاه چنان فرصت گسترش مییابند که رشتهٔ جستوجوی اصلی برای مدتی از نظر دور میماند. این پرسهزنی گاهی به فیلم مجال میدهد جهان عاطفی خود را بسازد، اما همیشه به عمق یا کشف تازهای نمیانجامد.
« کارگردانی، تصویر و سکوت سبک Erice بر مشاهده و مکث استوار است. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، انتظار تریلری پرتعلیق یا درامی با ضرباهنگ پیوسته، به احتمال زیاد با تجربهٔ فیلم سازگار نخواهد بود. تعلیق در «Close Your Eyes» بیشتر از جنس انتظار و تردید است تا زنجیرهٔ پیدرپی رخدادها. فیلم در عوض، از مخاطب میخواهد با سکون، تکرار و فاصله کنار بیاید. برای تماشاگرانی که شیوهٔ آرام و مراقبهوار آن را میپذیرند، این زمانِ گسترده میتواند بخشی از اثرگذاری باشد؛ اما برای دیگران، همان مکثها ممکن است کشدار و کمتمرکز جلوه کنند.
ابهام و امتناع از پاسخ نهایی فیلم در پایان نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشهای مطرحشده را به پاسخهایی روشن و قطعی تبدیل کند، بخشی از ابهام را حفظ میکند. این انتخاب از منظر مضمونی قابلفهم است: اگر خاطره ناقص و حقیقت وابسته به روایتهای گوناگون باشد، پایانبندی کاملاً بسته شاید با جهان فیلم ناسازگار به نظر برسد.
بااینحال، حفظ ابهام همیشه به معنای دستیافتن به پیچیدگی نیست. برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند فیلم پس از صرف زمانی طولانی برای طرح پرسشها، در پاسخدادن به بخشی از آنها بیش از اندازه عقب مینشیند. ارزش این پایانبندی را باید در نسبتش با تجربهٔ کلی اثر سنجید، نه صرفاً در میزان اطلاعاتی که ارائه میکند.
فیلم بیش از آنکه بخواهد پروندهای را به شکل کلاسیک ببندد، به تأثیرِ جستوجو بر کسانی توجه دارد که سالها با یک غیبت زندگی کردهاند. بااینحال، این رویکرد ممکن است برای مخاطبی که در کنار تأملات عاطفی، انتظار جمعبندی روایی روشنتری دارد، ناکافی باشد. جمعبندی «Close Your Eyes» فیلمی دربارهٔ ناپدیدشدن است، اما نیروی اصلیاش از پرسش دربارهٔ آنچه پس از غیبت باقی میماند سرچشمه میگیرد: دوستیهایی که در حافظه ادامه پیدا میکنند، تصویرهایی که گذشته را حفظ میکنند و روایتهایی که هیچگاه تماماً به حقیقت بدل نمیشوند.
« از همین رو، انتظار تریلری پرتعلیق یا درامی با ضرباهنگ پیوسته، به احتمال زیاد با تجربهٔ فیلم سازگار نخواهد بود. »
جمعبندی
بازیهای ظریف، فضای شاعرانه و نگاه سنجیدهٔ Víctor Erice، اثری میسازند که بهجای شتابزدگی، بر مکث و اندوه آرام تکیه دارد. در مقابل، ریتم بسیار کند، بخشهای پرسهزن و پاسخهای ناتمام میتوانند تجربه را فرساینده کنند. این فیلم بیش از آنکه معمایی برای گشودن باشد، تأملی دربارهٔ محدودیتِ شناخت و ماندگاریِ فقدان است؛ اثری که بهترین لحظههایش نه در روشنکردن همهچیز، بلکه در نشاندادن سنگینیِ چیزهایی قرار دارند که همچنان نامعلوم میمانند.
« در مقابل، ریتم بسیار کند، بخشهای پرسهزن و پاسخهای ناتمام میتوانند تجربه را فرساینده کنند. »



ثبت دیدگاه