نقد و بررسی
نقد Close Encounters of the Fifth Kind | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رازآلودگی و اثبات مستند «Close Encounters of the Fifth Kind» از همان عنوانش وعدهای بزرگ میدهد: نه صرفاً مشاهدهٔ پدیدهای ناشناخته در آسمان، بلکه امکان برقراری ارتباطی آگاهانه با موجودات فرازمینی. فیلم به کارگردانی مایکل ماتزولا و با محوریت استیون گریر، این ادعا را در پیوند با ایدهای معنوی و اجتماعی پیش میبرد؛ گویی تماس با موجودات دیگر تنها مسئلهای علمی یا نظامی نیست، بلکه میتواند به تجربهای جمعی و دگرگونکننده بدل شود.
این بلندپروازی، هم منبع جذابیت فیلم است و هم علت اصلی لغزشهای آن. اثر از میراث مستندهای پیشین گریر، «سیریوس» و «ناشناخته»، آغاز میکند و میکوشد مخاطب را به جنبشی بزرگتر از یک پروندهٔ یوفویی پیوند بزند. در این جهانبینی، اسرار دولتی، تجربههای شخصی، آگاهی انسانی و احتمال حضور فرازمینیها در یک روایت واحد به هم میرسند.
اما هرچه دامنهٔ ادعا گستردهتر میشود، نیاز فیلم به روشنگری، تفکیک فرضیه از شاهد و سنجش مستقل نیز بیشتر است؛ نیازی که اثر تنها بهندرت به آن پاسخ میدهد. ساختار روایی و پراکندگی فیلم از مصاحبهها، روایت راوی، تصاویر آرشیوی و ویدئوهای منتسب به مشاهدههای ناشناس استفاده میکند. این مواد بالقوه میتوانند طرحی منسجم بسازند: طرحی که از پرسش آغاز شود، شواهد را بررسی کند و به نتیجهای سنجیده برسد.
اما در عمل، مستند اغلب از یک موضوع به موضوع دیگر میپرد؛ از پنهانکاری حکومتی به خاطرات شاهدان، از امکان تماس به مفاهیم معنوی و از تصاویر آسمان به ادعاهای گستردهتر دربارهٔ ساختار قدرت. این جابهجاییها بهخودیخود ناموجه نیستند؛ پدیدهٔ فرازمینی در فرهنگ عمومی با سیاست، علم و تخیل گره خورده است.
« این بلندپروازی، هم منبع جذابیت فیلم است و هم علت اصلی لغزشهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آن است که فیلم پیوند میان این حوزهها را بیشتر اعلام میکند تا آنکه بهروشنی بسازد. جزئیات فراوان، بهجای آنکه تصویری کاملتر پدید آورند، گاه حس انباشتهشدن اطلاعات را ایجاد میکنند. ریتمی که باید کنجکاوی را به فهم تبدیل کند، در بخشهایی به فهرستی از گفتهها و ادعاهای پراکنده شباهت مییابد.
مصاحبهها و چندصدایی محدود حضور چهرههایی چون دنیل شیهان، راسل تارگ و آدام کری به مستند تنوعی ظاهری میبخشد. هر یک از این افراد از جایگاهی متفاوت وارد بحث میشوند و همین تفاوت میتوانست امکان گفتوگویی چندوجهی را فراهم کند. همچنین روایت شاهدان و کسانی که از تجربهٔ تماس سخن میگویند، به موضوع بُعدی انسانی میدهد؛ تجربههایی که برای صاحبانشان واقعی و اثرگذارند، حتی اگر تعبیر آنها همچنان محل پرسش باشد.
بااینحال، چندصداییِ واقعی تنها به معنای کنار هم نشاندن چند گوینده نیست. لازم است ادعاهای آنان با پرسشهای دقیق روبهرو شود و امکان تفسیرهای جایگزین نیز حضور داشته باشد. فیلم عمدتاً در مدار دیدگاه موافقان حرکت میکند و کمتر مکث میکند تا تفاوت میان تجربهٔ شخصی، برداشت فردی و شاهد قابل ارزیابی را روشن سازد.
در نتیجه، مصاحبهها بیشتر به تقویت فضای فکری فیلم کمک میکنند تا آزمودن آن. تصویر؛ میان سند و ابهام یکی از جاذبههای اصلی اثر، استفاده از عکسها و ویدئوهایی است که بهعنوان شواهد مشاهدههای ناشناخته عرضه میشوند. این تصاویر به فیلم رنگوبویی رازآمیز میدهند و تماشاگر را به همان پرسش ساده اما ماندگار میرسانند: آنچه میبینیم چیست؟
« مشکل آن است که فیلم پیوند میان این حوزهها را بیشتر اعلام میکند تا آنکه بهروشنی بسازد. »
شخصیتها و اجرا
برخی نماها، بهواسطهٔ ناآشنایی یا کیفیت مبهمشان، بهخوبی با فضای معمایی اثر جور درمیآیند. اما ابهام تصویری بهتنهایی ارزش اثباتی ندارد. وقتی کیفیت تصویر، شرایط ثبت، منشأ فایل یا امکان بررسی مستقل روشن نیست، مخاطب نمیتواند میان پدیدهای واقعاً ناشناخته و تصویری ناقص یا بدفهمیدهشده داوری کند.
مستند میتوانست با توضیح دقیقتر دربارهٔ هر تصویر، محدودیتهای آن و نحوهٔ ارزیابیاش، اعتماد بیشتری به دست آورد. در عوض، گاهی از خودِ ابهام همچون نیرویی اقناعی بهره میگیرد: چون تصویر رازآلود است، باید معنایی خارقالعاده داشته باشد. این استدلال، جای خالی تحلیل را پر نمیکند. موسیقی و تدوین؛ هیجان بهجای روشنی موسیقی الکترونیکی و تدوین پرتحرک برای ساختن حس کشف و اضطراب به کار میروند.
در لحظاتی، این انتخابها فضای دیداری فیلم را تقویت میکنند؛ آسمان تاریک، نورهای دوردست و تصاویر نامعمول با ضرباهنگی وهمآلود همراه میشوند. بااینحال، موسیقی گاه بیش از اندازه بر تماشاگر اثر میگذارد و به او میگوید چه احساسی داشته باشد، پیش از آنکه فرصت کند خودِ تصویر را بسنجد.
تدوین نیز به همین دوگانگی دچار است. اتصال سریع مواد ناهمگون میتواند حس گستردگی موضوع را انتقال دهد، اما پیوندهای منطقی میان بخشها را کمرنگ میکند. اطلاعاتی که نیازمند مکث و توضیحاند، با شتاب از برابر مخاطب میگذرند؛ سپس موسیقی و لحن تأکیدی دوباره بر اهمیت آنها اصرار میکنند.
« برخی نماها، بهواسطهٔ ناآشنایی یا کیفیت مبهمشان، بهخوبی با فضای معمایی اثر جور درمیآیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، گاه بیشتر هیجان شنیداری و بصری است تا وضوح فکری. در مستندی که از مخاطب میخواهد ادعاهای نامتعارف را جدی بگیرد، این عدم توازن اهمیت ویژهای دارد. ادعاهای بزرگ و مسئولیت مستند فیلم مجموعهای از ادعاهای خارقالعاده و فرضیههای توطئهآمیز را در کنار هم قرار میدهد و آنها را به تصویری کلان از پنهانکاری و تماس پیوند میزند.
این رویکرد برای مخاطبی که از پیش به موضوع علاقه دارد، ممکن است تأییدکننده و هیجانانگیز باشد. اما مستند مسئولانه باید میان «ممکنبودن»، «ادعاشدن» و «اثباتشدن» مرز روشنی بکشد. این مرزبندی در فیلم به اندازهای که لازم است استوار نیست. نقد این کاستی به معنای انکار تجربهٔ شاهدان یا بیاهمیت شمردن پرسش دربارهٔ حیات فرازمینی نیست.
پرسش از امکان وجود حیات در کیهان، پرسشی مشروع و الهامبخش است؛ اما هر ادعای مشخص دربارهٔ تماس یا پنهانکاری، نیازمند شواهدی متناسب با بزرگی آن ادعاست. فیلم بیشتر به ساختن روایتی قانعکننده برای باورمندان تمایل دارد تا فراهمآوردن ابزاری برای ارزیابی بیطرفانه. از همین رو، تماشاگر شکاک احتمالاً کمتر با استدلال روبهرو میشود و بیشتر با دعوتی به پذیرش یک جهانبینی مواجه خواهد شد.
جایگاه استیون گریر در روایت استیون گریر نه فقط یکی از مصاحبهشوندگان، بلکه مرکز ثقل فکری و عاطفی مستند است. اشتیاق او به موضوع، انرژی و جهت مشخصی به فیلم میدهد و روشن میکند که این اثر از چه موضعی سخن میگوید. حضور پررنگ او همچنین به مستند نوعی وحدت شخصیتی میبخشد؛ مخاطب میداند چه کسی او را در میان روایتهای متعدد هدایت میکند.
« حاصل، گاه بیشتر هیجان شنیداری و بصری است تا وضوح فکری. »
قوتها و کاستیها
اما تمرکز شدید بر یک چهره، پرسشی مهم پیش میآورد: آیا فیلم موضوع خود را بررسی میکند یا در درجهٔ نخست به معرفی و بسط دیدگاه ارائهدهندهاش میپردازد؟ هرچه روایت بیشتر به اعتبار شخصی گریر تکیه میکند، نیاز به فاصلهگذاری انتقادی بیشتر میشود. اثر این فاصله را بهاندازهٔ کافی ایجاد نمیکند و همین امر میتواند برای برخی بینندگان، وجهی تبلیغاتی به روایت ببخشد.
چنین برداشتی لزوماً نیت سازندگان را تعیین نمیکند، اما نتیجهٔ ساختاری فیلم را توضیح میدهد. جمعبندی «Close Encounters of the Fifth Kind» مستندی کنجکاویبرانگیز و از نظر موضوعی خیالانگیز است که با تصاویر مبهم، شاهدان متعدد و ادعاهایی بزرگ، مخاطب را به قلمرویی میان علم، سیاست و معنویت میبرد.
اثر در ساختن حالوهوای رازآلود و انتقال شور شخصیِ باورمندان موفقتر از آن است که در ساماندادن شواهد و سنجیدن ادعاها عمل میکند. پراکندگی روایت، طولانیشدن برخی بخشها، تدوین نامنظم و موسیقی حواسپرتکن نیز از نیروی استدلالی آن میکاهند. تماشای فیلم برای علاقهمندان به پدیدههای ناشناس و تاریخ جنبشهای افشاگرانه میتواند تجربهای پربحث باشد؛ اما بهتر است آن را بیش از آنکه گزارشی قطعی از تماس فرازمینی بدانیم، بازتابی از یک جهانبینی و شور جستوجوگرانه تلقی کنیم.
ارزش اثر نه در حلکردن راز، بلکه در آشکارکردن کشمکش میان میل به باور، جذابیت امر ناشناخته و ضرورت پرسشگری سنجیده نهفته است.
« هرچه روایت بیشتر به اعتبار شخصی گریر تکیه میکند، نیاز به فاصلهگذاری انتقادی بیشتر میشود. »
ثبت دیدگاه