نقد و بررسی
نقد کلیفورد سگ بزرگ قرمز (Clifford the Big Red Dog) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کلیفورد؛ غولی با قلبی آشنا فیلم «کلیفورد سگ بزرگ قرمز» ساختهٔ والت بکر، قصهای خانوادگی و فانتزی را بر پایهٔ مجموعهکتابهای نورمن بریدول به پرده میآورد. در مرکز روایت، امیلی الیزابت قرار دارد؛ دختری که در مدرسه و خانه با احساسِ جا نیفتادن دستوپنجه نرم میکند و در آستانهٔ تغییری بزرگ، دوستی تازه پیدا میکند: تولهسگی سرخرنگ به نام کلیفورد.
بزرگشدن جادویی او، ماجرا را از خلوت امیلی به خیابانهای نیویورک میکشاند و توجه یک شرکت ژنتیک را نیز برمیانگیزد. فیلم از همین ایدهٔ ساده، ماجرایی پرتحرک دربارهٔ تعلق، پذیرش و محبت میسازد؛ ماجرایی که بیش از هر چیز برای تماشای خانوادگی طراحی شده است. نیروی اصلی: جذابیت کلیفورد کلیفورد بیتردید مهمترین جاذبهٔ فیلم است.
اندازهٔ غولآسا و رنگ سرخش بهخودیخود موقعیتهای کمیک فراوانی فراهم میکند: ورودش به فضاهای معمولی، دشواری پنهانکردنش و برخوردهایش با آدمهایی که برای چنین سگی آماده نیستند. فیلم از تضاد میان موجودی عظیم و رفتاری دوستداشتنی بهره میگیرد و در بهترین لحظههایش، کلیفورد را نه صرفاً ابزار شوخی، بلکه حضوری گرم و زنده در داستان میسازد.
او لازم نیست سخن بگوید تا احساساتش روشن باشد؛ نگاه، حرکت و واکنشهایش برای برقراری پیوند با امیلی کافی است. این جذابیت البته همیشه یکسان عمل نمیکند. شوخیهای مربوط به دستوپاچلفتیبودن کلیفورد بارها تکرار میشوند و بخشی از آنها پس از مدتی تازگی خود را از دست میدهند. فیلم گاهی به جای آنکه از موقعیت کمیک نتیجهای تازه بگیرد، همان بازی را با شکل دیگری بازمیگرداند.
« نیروی اصلی: جذابیت کلیفورد کلیفورد بیتردید مهمترین جاذبهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، حضور کلیفورد همچنان برای مخاطب کودک نیرویی قابلدرک دارد: او موجودی متفاوت است که در عین بزرگی و جلب توجه، به محبت و مراقبت نیاز دارد. امیلی و مسئلهٔ پذیرفتهشدن هستهٔ عاطفی روایت، رابطهٔ امیلی و کلیفورد است. امیلی در آغاز، خود را در محیط اطرافش بیگانه احساس میکند و میل دارد جایی برای تعلق پیدا کند.
کلیفورد نیز بهسبب ظاهر نامعمول و اندازهٔ غیرعادیاش، بهسرعت در معرض نگاه و قضاوت دیگران قرار میگیرد. فیلم این دو وضعیت را کنار هم میگذارد تا نشان دهد تفاوت، لزوماً نقص نیست و ارزش آدمها یا موجودات را نمیتوان با ظاهر یا جایگاه اجتماعیشان سنجید. پیام فیلم روشن و صمیمانه است: عشق و پذیرش، رابطهای معاملهگرانه نیست و دوستی واقعی به شرایط ایدهآل وابسته نمیماند.
امیلی در مراقبت از کلیفورد، هم مسئولیتپذیری را تجربه میکند و هم میآموزد که دوستداشتن، گاه به معنای پذیرفتن دردسر و دشواری است. این مضمون برای مخاطب کودک قابلفهم و مؤثر است، هرچند فیلم آن را با ظرافتی محدود پیش میبرد. شخصیتها اغلب بیش از آنکه پیچیدگی درونی پیدا کنند، حامل پیامهای اخلاقیاند؛ ازاینرو تحول امیلی بیشتر در سطح احساسات و موقعیتها دیده میشود تا در ساختاری عمیق و چندلایه.
کیسی و لحن کمدی کیسی، دایی امیلی، وجهی دیگر به ماجرا میافزاید. او مردی دوستداشتنی اما بیقرار و نامنظم است که در آغاز چندان شبیه سرپرستی قابلاتکا به نظر نمیرسد. پیوند او با امیلی فرصتی فراهم میکند تا فیلم دربارهٔ مسئولیت خانوادگی نیز حرف بزند؛ بهویژه دربارهٔ بزرگسالانی که خود هنوز در حال یافتن مسیرشان هستند.
« امیلی و مسئلهٔ پذیرفتهشدن هستهٔ عاطفی روایت، رابطهٔ امیلی و کلیفورد است. »
شخصیتها و اجرا
بازی جک وایتهال بر انرژی کلامی و واکنشهای شتابزده تکیه دارد و در کنار خونسردی نسبی امیلی، تضادی کمیک میسازد. بااینحال، کمدی فیلم از کیفیتی نابرابر برخوردار است. برخی شوخیها از خودِ موقعیت و اختلاف مقیاس میان کلیفورد و جهان انسانی برمیآیند و طبیعی جلوه میکنند؛ برخی دیگر بیش از اندازه بر رفتارهای شلوغ یا دستوپاچلفتی تکیه دارند.
همین تکرار، ریتم طنز را گاه از حرکت بازمیدارد. فیلم در لحظههای آرامتر و صمیمیتر موفقتر است، زیرا در آنها شخصیتها فرصت مییابند با یکدیگر رابطه بسازند، نه آنکه صرفاً برای تولید خنده به موقعیتی تازه پرتاب شوند. نیویورک بهمثابه زمین بازی نیویورک در این فیلم فقط پسزمینه نیست؛ شهر به میدان اصلی ماجراجویی بدل میشود.
آپارتمانها، خیابانها، مدرسهها و فضاهای عمومی، هر یک در برابر حضور کلیفورد واکنشی متفاوت نشان میدهند. همین استفاده از محیط شهری به فیلم جنبوجوش میبخشد و امکان میدهد تفاوت میان زندگی روزمره و رخدادی جادویی مدام به چشم بیاید. کلیفورد در شهری متراکم و پررفتوآمد، همواره بیش از اندازه به نظر میرسد؛ گویی حضورش نظم عادی را برای لحظاتی از جا درمیآورد.
این گشتوگذار، حس ماجراجویی خانوادگی را تقویت میکند و از یکنواختشدن روایت جلوگیری میکند. بااینحال، شهر بیشتر کارکردی سرگرمکننده دارد تا معنایی مستقل. فیلم کمتر میکوشد از نیویورک تصویری پیچیده یا شخصیتی ویژه بسازد؛ خیابانها عمدتاً محل وقوع تعقیبها، پنهانکاریها و برخوردهای پرتحرکاند.
« بااینحال، کمدی فیلم از کیفیتی نابرابر برخوردار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، انرژی محیط شهری به اثر حالوهوایی زنده میدهد و ماجرا را از فضای بستهٔ خانه و مدرسه فراتر میبرد. جلوههای بصری و جهانسازی تبدیل کلیفورد از تولهای کوچک به سگی غولپیکر، به جلوههای رایانهای وابسته است؛ اما کیفیت این ترکیب در همهٔ صحنهها یکدست نیست. در لحظههایی، کلیفورد بهخوبی در محیط جا میگیرد و واکنش بازیگران به حضورش باورپذیر است.
در لحظههایی دیگر، تفاوت میان تصویر دیجیتال و فضای واقعی آشکار میشود و هماهنگی او با بازیگران حالتی مصنوعی پیدا میکند. این لغزشها بهویژه زمانی بیشتر به چشم میآیند که فیلم از مخاطب بخواهد احساسات ظریف یا خطر فوری را در تعامل انسان و سگ باور کند. رنگ قرمز نیز انتخابی تعیینکننده است، زیرا کلیفورد باید هم یادآور تصویر آشنای کتابها باشد و هم در نسخهٔ سینمایی حضوری دیدنی پیدا کند.
این رنگ، او را از هر حیوان واقعی متمایز میکند و بر وجه افسانهای شخصیت میافزاید، اما ممکن است با تصور برخی تماشاگران از کلیفورد تفاوت داشته باشد. طراحی او در مجموع بیشتر به دنبال وضوح و جذابیت فوری است تا واقعنمایی؛ انتخابی که با لحن کودکانهٔ اثر سازگار است، هرچند همیشه به نتیجهای کاملاً طبیعی نمیرسد.
روایت ساده و رقیبی کمرمق ساختار داستانی فیلم سرراست و قابلپیشبینی است. پس از معرفی بحران امیلی و ظهور کلیفورد، مسیر ماجرا بهسرعت روشن میشود: قهرمانان باید از موجودی دوستداشتنی در برابر کسانی محافظت کنند که میخواهند از او بهرهبرداری کنند. این الگو برای یک فیلم خانوادگی آشنا و کارآمد است، اما کمتر غافلگیر میکند.
« با وجود این، انرژی محیط شهری به اثر حالوهوایی زنده میدهد و ماجرا را از فضای بستهٔ خانه و مدرسه فراتر میبرد. »
قوتها و کاستیها
بعضی رخدادها نیز با منطق داستانی محکمی به هم پیوند نمیخورند؛ فیلم گاهی از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرود، بیآنکه زمینهٔ کافی برای تصمیمها یا پیامدها فراهم کند. نقش شرکت ژنتیک و انگیزههای طرف مقابل نیز میتوانست دقیقتر پرداخت شود. وقتی نیروی مخالف به اندازهٔ کافی باورپذیر یا چندوجهی نباشد، خطر داستان بیشتر بهانهای برای حرکت قهرمانان میشود تا کشمکشی واقعی.
فیلم میخواهد دربارهٔ طمع و نگاه ابزاری به موجودات زنده هشدار دهد، اما این مضمون را ساده و بیواسطه بیان میکند. در نتیجه، روایت برای مخاطب خردسال روشن میماند، ولی برای بینندهای که انتظار پیچیدگی بیشتر دارد، کممایه به نظر میرسد. جمعبندی «کلیفورد سگ بزرگ قرمز» فیلمی مهربان، ساده و مناسب تماشای خانوادگی است که جذابیت اصلیاش را از شخصیت مرکزی و پیام صمیمانهٔ خود میگیرد.
کلیفورد لحظههای بامزه و دوستداشتنی میآفریند، رابطهٔ او با امیلی گرمای عاطفی اثر را شکل میدهد و گشتوگذار در نیویورک به ماجرا انرژی میبخشد. در مقابل، روایت از کلیشههای آشنا فراتر نمیرود، برخی شوخیها تکراریاند و جلوههای بصری در پارهای صحنهها مصنوعی به نظر میرسند. فیلم بیش از آنکه اثری پیچیده یا ماندگار باشد، سرگرمیای خوشقلب و بیادعاست؛ تجربهای که برای کودکان و خانوادهها دلنشینتر از تماشاگرانی خواهد بود که از داستان انتظار تازگی و ظرافت بیشتری دارند.
« نقش شرکت ژنتیک و انگیزههای طرف مقابل نیز میتوانست دقیقتر پرداخت شود. »



ثبت دیدگاه