نقد و بررسی
نقد Clemency | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از حاشیه به مرکز میآید «Clemency» بهجای آنکه محکوم به اعدام را تنها مرکز تراژدی خود قرار دهد، نگاهش را به سوی زنی میبرد که اجرای حکم را بر عهده دارد. برناردین ویلیامز، رئیس زندان، سالهاست در دل سازوکاری اداری و منظم کار میکند؛ اما نظم ظاهری، اثر روانی کارش را از میان نبرده است.
در آستانه اجرای حکم آنتونی وودز، فرسودگی او خود را در سکوت، بیخوابی و فاصلهای که میان او و نزدیکانش افتاده نشان میدهد. چینونیه چوکو، نویسنده و کارگردان فیلم، این جابهجایی زاویه دید را به انتخابی اخلاقی بدل میکند. تماشاگر نه فقط با محکوم، بلکه با کارمندی روبهرو میشود که در چرخه اجرای مجازات نقش دارد و باید با سهم خود در آن کنار بیاید.
فیلم از همین نقطه پرسشی دشوار میسازد: چگونه میتوان انسانی را دید که هم درون ساختار قدرت قرار دارد و هم از پیامدهای آن آسیب میبیند؟ برناردین؛ چهرهای تراشیده از سکوت اجرای آلفری وودارد ستون اصلی فیلم است. او برناردین را با حرکاتی اندک و حسابشده میسازد: مکثی کوتاه، نگاهی که از دیگران میگریزد، یا لحظهای که چهرهاش پیش از زبانش از فشار درونی خبر میدهد.
« چینونیه چوکو، نویسنده و کارگردان فیلم، این جابهجایی زاویه دید را به انتخابی اخلاقی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او به نمایش آشکار هیجان متکی نیست؛ اثرگذاریاش از این میآید که تماشاگر ناچار میشود آنچه را شخصیت پنهان میکند، از نشانههای ظریف بیرون بکشد. این خویشتنداری با موقعیت برناردین تناسب دارد. او در محیطی کار میکند که کنترل، دستورالعمل و انضباط بر آن حاکم است؛ بنابراین آسیب روانیاش نیز بهسادگی به اعتراف یا فروپاشی نمایشی تبدیل نمیشود.
او همچنان وظایف روزانهاش را انجام میدهد، اما هرچه به موعد اعدام نزدیکتر میشویم، شکاف میان ظاهر حرفهای و آشفتگی درونیاش آشکارتر میشود. وودارد همین شکاف را با جزئیاتی کمادعا و نافذ زنده میکند. آنتونی وودز؛ حضور انسانی و خلأهای شخصیتپردازی آنتونی، با بازی آلدیس هاج، از خلال اصرار بر بیگناهی و رابطهاش با اطرافیان به چهرهای انسانی بدل میشود، نه صرفاً پروندهای قضایی.
فیلم میکوشد او را در برابر زبان سرد تشریفات اداری قرار دهد: در یک سو فردی با ترس، امید و پیوندهای شخصی، و در سوی دیگر روندی رسمی که زمان و بدن او را به موضوعی اجرایی تبدیل میکند. با این حال، شخصیت آنتونی به اندازه برناردین عمق نمییابد. گذشته و جهان درونی او در بخشهایی مبهم میماند و فیلم بیشتر از آنکه زندگی مستقلش را بکاود، او را در نسبت با عذاب وجدان و دگرگونی برناردین مینشاند.
« این خویشتنداری با موقعیت برناردین تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت مهم است؛ زیرا اثری که درباره مجازات نهایی و امکان خطای نظام قضایی پرسش میسازد، میتوانست به شناختی گستردهتر از شخص محکوم دست یابد. هاج با وقار و مهار عاطفی بازی میکند، اما مواد روایی لازم برای گسترش کامل شخصیتش همیشه در اختیار او قرار نمیگیرد. زندان بهمثابه فضای روانی فضای فیلم سرد، کمزرقوبرق و سنگین است.
راهروها، اتاقها و دیوارهای زندان صرفاً پسزمینه نیستند؛ انگار شکل بیرونی جهانیاند که در آن زمان به انتظار بدل شده است. میزانسن و قاببندی، با تأکید بر فاصلهها و فضاهای بسته، احساس انزوا را تقویت میکنند. آدمها در قابهایی قرار میگیرند که کمتر گرما یا رهایی به آنها میبخشد و همین محدودیت بصری با محدودیت اخلاقی موقعیت پیوند میخورد.
ریتم سنجیده نیز از همین منطق پیروی میکند. فیلم شتاب نمیگیرد تا تماشاگر را با حادثههای پیدرپی سرگرم کند؛ تعلیقش بیشتر از نزدیک شدن تدریجی به موعدی گریزناپذیر پدید میآید. سکوتها و مکثها فرصت میدهند فشار موقعیت تهنشین شود. با این همه، این انتخاب گاه به سکون میرسد: بعضی صحنهها بیش از آنکه لایه تازهای بر وضعیت شخصیتها بیفزایند، همان حس اضطراب را تکرار میکنند.
« زندان بهمثابه فضای روانی فضای فیلم سرد، کمزرقوبرق و سنگین است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگری که انتظار پیشروی پرشتابتری دارد، این کندی میتواند فاصلهساز باشد. اخلاق، قانون و پیامدهای مجازات «Clemency» پرسشهای اخلاقیاش را به پاسخهای آماده تقلیل نمیدهد. فیلم نه با خطابهای مستقیم به تماشاگر دستور میدهد چه بیندیشد و نه اجازه میدهد تشریفات قانونی، خشونت نهفته در اجرای حکم را عادی جلوه دهند.
در عوض، تناقض را در کنار هم مینشاند: کارمندانی که وظیفهشان را انجام میدهند، زندانیای که بر بیگناهی خود پای میفشارد، و خانوادههایی که با فقدان و پیامدهای پرونده زندگی میکنند. تمرکز بر برناردین دامنه بحث را از داوری فردی فراتر میبرد. مسئله فقط این نیست که او چه احساسی دارد یا چه تصمیمی میگیرد؛ مسئله آن است که چگونه یک نظام، کنش مرگبار را در قالب وظیفه و روال روزانه سازمان میدهد.
فیلم در ترسیم هزینه انسانی این سازوکار قدرتمند است، اما گاهی از گسترش زمینه اجتماعی و نهادی آن پرهیز میکند. تبعیض نژادی و نابرابریهای عدالت کیفری در بطن داستان حضور دارند، بااینحال، ظرفیتشان برای کاوشی مستقیمتر و پرجزئیاتتر کاملاً به کار گرفته نمیشود. پیوند انسانی، نه آشتی آسان رابطهای که بهتدریج میان برناردین و آنتونی شکل میگیرد، فیلم را از یک مطالعه صرفاً اداری یا روانشناختی فراتر میبرد.
« برای تماشاگری که انتظار پیشروی پرشتابتری دارد، این کندی میتواند فاصلهساز باشد. »
قوتها و کاستیها
این پیوند بر همدلی استوار است، اما قرار نیست همه تناقضها را حل کند. نزدیک شدن به دیگری، مسئولیت برناردین را از میان نمیبرد و موقعیت آنتونی را نیز به تجربهای آرام یا قابلجبران تبدیل نمیکند. همین امتناع از آشتی آسان به فیلم اعتبار میبخشد. در عین حال، رابطه آن دو بیش از آنکه بر گفتوگوهای طولانی و توضیحی بنا شود، از حضور و توجه شکل میگیرد.
این رویکرد با لحن کمحرف فیلم سازگار است و به لحظات انسانی وزن میدهد. اما چون آنتونی کمتر از برناردین مجال مییابد تا جهان درونیاش را مستقل از وضعیت محکومیت آشکار کند، پیوند میان این دو گاه بیش از اندازه در خدمت تحول روانی رئیس زندان قرار میگیرد. جمعبندی «Clemency» درامی جدی و تأملبرانگیز است که نیروی اصلیاش را از بازی دقیق آلفری وودارد، فضای سرد زندان و امتناع از سادهسازی پرسشهای اخلاقی میگیرد.
فیلم نشان میدهد که مجازات اعدام تنها در لحظه اجرای حکم معنا نمییابد؛ اثر آن پیش از آن بر زندانی، کارکنان زندان و اطرافیان سایه میاندازد. ریتم کند و شخصیتپردازی محدود آنتونی از کاستیهای اثرند، و پرداخت ناکافی به برخی زمینههای اجتماعی نیز از وسعت بحث میکاهد. بااینهمه، فیلم در مهمترین انتخابش موفق است: توجه را از سازوکار انتزاعی قانون به انسانهایی بازمیگرداند که زیر فشار آن زندگی میکنند، و تماشاگر را با پرسشهایی روبهرو میسازد که پس از پایان روایت نیز بهسادگی خاموش نمیشوند.
« این پیوند بر همدلی استوار است، اما قرار نیست همه تناقضها را حل کند. »



ثبت دیدگاه