نقد و بررسی
نقد Clay Pigeons | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری کوچک، میدان بزرگِ سوءظن «Clay Pigeons» از همان آغاز، تماشاگر را به جهانی میبرد که در آن یک تصمیم خطا بهآسانی به زنجیرهای از خطاهای دیگر بدل میشود. کلی بیدول، جوانی بیقرار در شهری کوچک در مونتانا، پس از مرگ دوستش ارل گرفتار وضعیتی میشود که هم از نظر اخلاقی سنگین است و هم از حیث عملی خطرناک.
رابطهٔ پنهانی او با آماندا، همسر ارل، پیش از آنکه پیامدهایش روشن شود، به بحرانی بدل شده است که کلی میکوشد از آن بگریزد؛ اما هر تلاش برای پنهانکردن حقیقت، ظن را بیشتر به سوی او میکشاند. این مقدمه، فیلم را در قلمرو تریلر جنایی قرار میدهد، اما اثر به قواعد یک معمای پلیسی متعارف وفادار نمیماند.
مرگها و سوءظنها صرفاً قطعاتی برای ساختن یک راز نیستند؛ آنها بخشی از تصویری هجوآمیز و گاه هولناک از آدمهاییاند که در محیطی محدود، با انتخابهای ناشیانه و انگیزههایی کوچک، درگیر پیامدهایی بزرگ میشوند. روایت بیآنکه پایان یا پیچشهای اصلی را فاش کند، از همان ابتدا پرسشی جذاب پیش میکشد: وقتی همهچیز ظاهراً علیه یک نفر است، آیا واقعیت هم همان چیزی است که پروندهها و نشانهها میگویند؟
کلی؛ گرفتار در نقش قربانی کلی با بازی واکین فینیکس، قهرمانی بینقص یا حتی بهویژه شجاع نیست. او بیش از آنکه بر زندگیاش مسلط باشد، به جریان رویدادها تن میدهد و اغلب دیرتر از دیگران میفهمد که موقعیتش تا چه اندازه خطرناک شده است. بخشی از جذابیت شخصیت از همین انفعال میآید: کلی نه نابغهای جنایی است و نه کارآگاهی زیرک؛ جوانی است که خطایی اخلاقی مرتکب شده و اکنون میکوشد از باتلاقی بیرون بیاید که خود نیز در پدیدآمدنش سهم داشته است.
« این مقدمه، فیلم را در قلمرو تریلر جنایی قرار میدهد، اما اثر به قواعد یک معمای پلیسی متعارف وفادار نمیماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فینیکس این ضعف را به نوعی تنش درونی بدل میکند. نگاههای مردد و واکنشهای مهارشدهٔ او نشان میدهند که کلی زیر فشار احساس گناه و ترس، پیوسته در حال سنجیدن خطر است. بااینحال، شخصیتپردازی او گاهی بیش از حد بر ناتوانیاش تکیه میکند و ممکن است تماشاگر را از او دور نگه دارد. فیلم میخواهد او را همزمان شریک خطا و قربانی شرایط نشان دهد، اما در برخی لحظات این دو وجه بهخوبی در هم نمینشینند.
کلی بیشتر در مرکز توطئه قرار دارد تا آنکه نیرویی فعال در شکلدادن به روایت باشد. لستر لانگ؛ جاذبهٔ خطرناک حضور لستر لانگ، با بازی وینس وان، به فیلم نیرویی تازه میبخشد. او با ظاهری که یادآور کلیشههای غربی است، وارد زندگی کلی میشود و رفتارش آمیزهای نامتعارف از صمیمیت، شوخی و تهدید است.
جذابیت لستر در این است که تماشاگر نمیتواند بهسادگی او را در یک قالب ثابت جای دهد: او ممکن است در یک لحظه دلنشین و خندهدار باشد و در لحظهای دیگر، ترسی سرد و واقعی بر فضا بیفکند. وان نقش را با حضوری گسترده و نمایشی بازی میکند؛ خندهها، مکثها و تغییرات ناگهانی لحنش، لستر را به شخصیتی بهیادماندنی بدل میسازند.
این بازی گاه عمداً از واقعگرایی فاصله میگیرد و به اغراق نزدیک میشود، اما همین اغراق با جهان نامتوازن فیلم تناسب دارد. لستر انگار خودش را در یک قصهٔ کابویی تصور میکند و برای نقش خویش، آداب و ژستهایی ساخته است. در نتیجه، خشونتش فقط از عمل او نمیآید؛ از تضاد میان تصویری که از خود میسازد و واقعیتی که زیر آن پنهان است نیز نیرو میگیرد.
« فینیکس این ضعف را به نوعی تنش درونی بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
شهر مونتانا و منطق کمدی سیاه فضای شهر کوچک، یکی از عناصر تعیینکنندهٔ فیلم است. محیطی که همه کمابیش یکدیگر را میشناسند، بهجای آنکه امنیت بیاورد، فشار نظارت و شایعه را افزایش میدهد. روابط شخصی در چنین جایی بهسرعت به موضوعی عمومی تبدیل میشوند و فاصلهٔ میان زندگی خصوصی و پروندهٔ جنایی از میان میرود.
شهر، با آرامش ظاهری و مردمان نامتعارفش، بستری مناسب برای طنزی است که از خشونت و بیاعتنایی آدمها به پیامد اعمالشان تغذیه میکند. «Clay Pigeons» در پیوند دادن جنایت با خنده، همیشه به تعادل نمیرسد. گاهی موقعیتی چنان سیاه و پوچ است که خنده از دل ناراحتی بیرون میآید؛ گاهی هم طنز، خشونت را سبکتر از آنچه باید جلوه میدهد.
این نوسان میتواند بخشی از جذابیت فیلم باشد، زیرا فضای آن را پیشبینیناپذیر میکند، اما در عین حال مانع شکلگیری لحنی یکدست میشود. فیلم میان تریلر، کمدی هجوآمیز و ملودرام جنایی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه بداند کدامیک باید بر دیگری چیره شود. کارآگاهان و بازی با ظاهرها در کنار کلی و لستر، شخصیتهای پلیسی به فیلم امکان میدهند که مسئلهٔ حقیقت و ظاهر را از زاویهای دیگر بررسی کند.
مأمور افبیآی با بازی جینین گاروفالو، حضوری صریح و گزنده دارد و نگاه تحلیلیاش در برابر آشفتگی اطراف، نوعی نظم موقت ایجاد میکند. شوخیهای خشک و پاسخهای سریع او به فیلم ضرباهنگی میبخشند که در بخشهایی از روایت به آن نیاز دارد. در سوی دیگر، کلانتر محلی با بازی اسکات ویلسون، آرامتر و کمادعاتر است؛ شخصیتی که بیشتر از راه مشاهده و واکنش سنجیده شناخته میشود تا بذلهگویی.
« شهر مونتانا و منطق کمدی سیاه فضای شهر کوچک، یکی از عناصر تعیینکنندهٔ فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل، فیلم را از تمرکز کامل بر کلی بیرون میآورد و به آن امکان میدهد ساختار تحقیق جنایی را نیز به بازی بگیرد. نهادهای رسمی در برابر مجموعهای از نشانههای گمراهکننده قرار دارند، اما فیلم بهسادگی آنان را احمق یا بیفایده نمینمایاند. در عوض، نشان میدهد که قضاوت دربارهٔ آدمها تا چه اندازه به ظاهر، سابقه و روایتهایی وابسته است که دیگران از آنها ساختهاند.
همین نکته، سوءظن پیرامون کلی را از یک ابزار داستانی صرف فراتر میبرد و به بخشی از نگاه فیلم به جامعهٔ کوچک بدل میکند. ریتم، ساختار و تأثیر پیچوخمها ساختار داستانی فیلم از رازها و چرخشهای پیاپی بهره میگیرد تا تماشاگر را در حالت حدسزدن نگه دارد. اطلاعات بهتدریج عرضه میشوند و هر رخداد تازه میتواند برداشت پیشین را تغییر دهد.
این شیوه، بهخصوص در نیمهٔ نخست، کنجکاویبرانگیز است؛ اما فیلم گاهی بیش از اندازه در همان سازوکار میماند. تکرار سوءظن، پیچیدهترشدن اوضاع و گرفتارترشدن کلی، در مقاطعی از نیروی غافلگیری میکاهد و حس کشآمدن روایت را پدید میآورد. به نظر میرسد فیلم از حذف برخی تکرارها سود میبرد.
بخشهایی که قرار است فشار وضعیت را افزایش دهند، گاه همان نکتهای را دوباره تأکید میکنند که تماشاگر پیشتر دریافته است. با این همه، قصه بهسبب شخصیتهای نامتعارف و تغییر مسیرهایش کاملاً از حرکت نمیایستد. فیلم در لحظات بهتر خود، میان طنز و تعلیق رفتوآمدی مؤثر برقرار میکند؛ در لحظات کمرمقتر، اما چنان به تصادف و شلوغی روایی متکی میشود که انسجام کلی آسیب میبیند.
« اطلاعات بهتدریج عرضه میشوند و هر رخداد تازه میتواند برداشت پیشین را تغییر دهد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز ممکن است برای برخی رضایتبخش و برای برخی دیگر مبهم باشد؛ زیرا فیلم بیش از آنکه مضمون خود را صریح بیان کند، آن را در رفتار و انتخاب شخصیتها پراکنده میگذارد. میراث دههٔ نود و هویت ناپایدار فیلم «Clay Pigeons» بهروشنی از موج فیلمهای جناییِ نامتعارف دههٔ نود بهره میگیرد: خشونت ناگهانی، شخصیتهای حاشیهای، شوخیهای تیره و علاقه به آمریکای دور از مراکز شهری.
بااینحال، فیلم صرفاً مجموعهای از نشانههای آشنا نیست. فضای غبارآلود مونتانا و ترکیب آدمهای عادینما با رفتارهای افراطی، به آن هویتی ویژه میدهد. در عین حال، گاهی تلاش برای عجیببودن چنان آشکار است که فیلم حالوهوایی خام و ناپخته پیدا میکند؛ گویی هنوز میان تقلید از ژانر و یافتن صدای مستقل خود مردد است.
این ناپایداری در لحن، هم نقطهٔ ضعف و هم بخشی از شخصیت اثر است. فیلم همیشه ظرافت لازم را برای پیوند طنز و خشونت ندارد، اما جسارتش در انتخاب موقعیتها و چهرههای نامتعارف، آن را از تریلری کاملاً فراموششدنی جدا میکند. حتی اگر تمام ایدههایش به نتیجه نرسند، چند شخصیت و لحظهٔ بازیگری در ذهن باقی میمانند؛ بهویژه لستر که حضورش بیش از بسیاری از رویدادهای داستانی اثرگذار است.
جمعبندی «Clay Pigeons» اثری نابرابر اما صاحبهویت است: تریلری جنایی با رگههای کمدی سیاه که از شهر کوچک، سوءظن و اخلاق لغزان آدمهایش جهانی تلخ و گاه مضحک میسازد. بازی پرانرژی وینس وان، حضور سنجیدهٔ واکین فینیکس و جذابیت شخصیت مأمور افبیآی، به فیلم جان میبخشند؛ در مقابل، ریتم کشدار و نوسان میان لحنهای مختلف مانع میشوند که همهٔ ایدههایش به یک کلیت کاملاً منسجم برسند.
« بااینحال، فیلم صرفاً مجموعهای از نشانههای آشنا نیست. »
جمعبندی
تماشای فیلم برای کسانی که از جنایتهای نامتعارف، شخصیتهای عجیب و طنزی آمیخته به خشونت لذت میبرند، تجربهای ارزشمند است؛ بهخصوص اگر انتظار یک معمای پلیسی دقیق و بینقص نداشته باشند. این فیلم بیش از آنکه با پاسخهای روشن یا ظرافت رواییاش ماندگار شود، بهواسطهٔ فضای غریب، بازیها و حس ناخوشایندِ خندهدارش در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه