نقد و بررسی
نقد کلاس نُکِم های (Class of Nuke 'Em High) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دبیرستانی در سایهٔ نیروگاه «Class of Nuke ’Em High» از همان عنوانش وعده میدهد که قرار نیست با تصویری آرام و متعارف از زندگی دبیرستانی روبهرو شویم. فیلم، مدرسهای را در همسایگی نیروگاهی هستهای قرار میدهد و از همین مجاورت نامعقول، جهانی میسازد که در آن خطر صنعتی بهتدریج راهش را به راهروها، کلاسها و بدن دانشآموزان باز میکند.
جرقهٔ آشوب، مادهای مخدر و آلوده است که به دست دانشآموزان میرسد؛ اما فیلم به این ایده نه به چشم مسئلهای علمی، بلکه همچون مجوزی برای برهمزدن همهٔ قواعد مینگرد. نتیجه، آمیزهای از وحشت، کمدی نوجوانانه و نمایشهای عامدانهٔ اغراقآمیز است؛ اثری مستقل از تروما که با منطق سینمای بدنه و زیادهروی پیش میرود.
نکتهٔ تعیینکننده آن است که فیلم از مخاطب نمیخواهد جهانش را باور کند؛ از او میخواهد همراه با آن وارد بازی شود. نیروگاه، مدرسه و مواد آلوده، بیش از آنکه اجزای یک داستان علمیتخیلی منسجم باشند، قطعات یک کاریکاتور آشفتهاند. همین بیاعتنایی به واقعنمایی، گاه آزادیبخش است و گاه به پراکندگی میانجامد.
فیلم هرچه کمتر میکوشد رفتارش را توضیح دهد، بیشتر به نیروی سرخوشانهٔ ایدهٔ مرکزیاش تکیه میکند: یک محیط آموزشی که بهجای انضباط و بلوغ، محل سرایت و دگرگونی میشود. طنز هستهای و وارونگی مدرسه جذابیت نخستین فیلم در ترکیب دو تصویر ناسازگار نهفته است: نوجوانی و رادیواکتیویته. مدرسه در سینمای نوجوانانه معمولاً جایی برای شکلگیری هویت، رقابت و شورش است؛ اینجا اما خود محیط به عامل تهدید بدل میشود.
« نیروگاه، مدرسه و مواد آلوده، بیش از آنکه اجزای یک داستان علمیتخیلی منسجم باشند، قطعات یک کاریکاتور آشفتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیرویگاه تنها پسزمینهای دوردست نیست، بلکه حضوری مسموم در زندگی روزمره دارد. آلودگی از مرزهای بیرونی عبور میکند و به بدن و رفتار راه مییابد؛ به این ترتیب، فیلم ترس از فاجعهای بزرگ را به فضایی آشنا و کوچک منتقل میکند. ایدهٔ «علف رادیواکتیو» در همین چارچوب، هم هستهٔ طنز فیلم است و هم نمونهای روشن از ذوق عامدانهٔ نامعقول آن.
این تصویر بهتنهایی میتواند مخاطب را به خنده بیندازد، چون ترکیبی مضحک از فرهنگ نوجوانانه، مواد مخدر و هراس اتمی میسازد. فیلم نیز از این تناقض خجالت نمیکشد: بهجای آنکه ایده را در پوشش جدیت پنهان کند، آن را تا مرز ابسورد پیش میبرد. بااینحال، این شوخی بیشتر به نیروی بداهه و جسارتش متکی است تا ظرافت؛ هرجا فیلم بخواهد بار دیگر همان شگفتی اولیه را بازتولید کند، احتمال دارد تازگیاش کمرنگ شود.
فضای پانکی و جغرافیای آشوب دبیرستان فیلم، نه تصویری آرمانی از جوانی است و نه محیطی واقعگرا با جزئیات اجتماعی دقیق. این مکان بیشتر صحنهای برای برخورد تیپها، پوششهای پررنگ، رفتارهای اغراقشده و آشوب مداوم است. حالوهوای پانکی آن، نوعی انرژی خام ایجاد میکند: انگار مدرسه از پیش در آستانهٔ فروپاشی بوده و آلودگی فقط بهانهای برای آشکارشدن آن است.
تروما در اینجا از ظاهر نامرتب و حس بیقاعدگی بهعنوان بخشی از بیان فیلم استفاده میکند، نه نقصی که باید پنهان شود. این انتخاب به اثر هویتی متمایز میدهد. حتی وقتی روایت از حرکت بازمیایستد، فضای دبیرستان همچنان تماشایی است؛ چون فیلم با طراحی ظاهری، رفتارهای کاریکاتوری و تضاد میان روزمرگی مدرسه و فاجعهٔ نهفته در آن بازی میکند.
« نیرویگاه تنها پسزمینهای دوردست نیست، بلکه حضوری مسموم در زندگی روزمره دارد. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، شخصیتها غالباً بهاندازهٔ محیط بهیادماندنی نیستند. آنان بیش از آنکه پیچیدگی روانشناختی داشته باشند، به اجزای یک نمایش جمعی شباهت دارند؛ گاهی همین سادگی با لحن فیلم جور است، اما گاهی نیز پیوند عاطفی مخاطب با ماجرا را محدود میکند. بدنهای دگرگونشده و لذت جلوههای دستساز وحشت فیلم از دل دگرگونی بیرون میآید: آلودگی فقط چیزی بیرونی نیست که شخصیتها را تهدید کند، بلکه ظاهر و رفتارشان را تغییر میدهد.
این رویکرد، داستان را به قلمرو وحشت جسمانی میبرد، اما اجرای آن جدیتی آمیخته با احترام به قواعد ژانر ندارد. هیولاها و جهشیافتهها بیشتر به موجودات کارتونیِ کابوسوار میمانند؛ طراحیشان چنان دستساز و نمایشی است که تماشاگر همزمان میتواند از دیدنشان لذت ببرد و به اغراقشان بخندد.
جلوههای عملی، با زمختی و ملموسبودنشان، به این جهان شخصیتی میبخشند که جلوههای صیقلی و واقعنما بهسادگی جای آن را نمیگیرند. نمایش موزهٔ تصویر متحرک نیز فیلم را بهخاطر ترکیب خاص وحشت، شوخی و جلوههای ساختهشده با دست برجسته میکند. البته همین تأکید بر بدنهای آسیبدیده، برای همهٔ مخاطبان خوشایند نخواهد بود.
فیلم به شوخیهای لجنمحور و زمخت علاقه دارد و گاهی از مرزی که میان شوخی جسورانه و تکرار ناخوشایند قرار گرفته عبور میکند. لحن آن بر این فرض استوار است که زیادهروی بهخودیخود خندهآور است؛ فرضی که در لحظههایی نتیجه میدهد، اما همیشه نه. برخی شوخیها بهجای آنکه از موقعیت یا شخصیت زاده شوند، صرفاً با نمایش چیزی زننده میکوشند واکنش بگیرند.
« در مقابل، شخصیتها غالباً بهاندازهٔ محیط بهیادماندنی نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، میزان لذت مخاطب تا حد زیادی به میزان تحمل او در برابر کمدی خام و بیپرده وابسته است. موسیقی و نیروی حرکت موسیقی در ایجاد انرژی فیلم نقشی اساسی دارد. فضای مدرسه و آشوب جوانانه، به صدایی نیاز دارد که ضرباهنگ سرکشی و بیقراری را تقویت کند؛ موسیقی فیلم همین کار را انجام میدهد و در کنار تصاویر پرتحرک، به آن حس یک نمایش پانکی و بدقلق میبخشد.
موسیقی نه لزوماً برای ساختن لایهای عمیق از معنا، بلکه برای حفظ شور و جنبوجوش به کار گرفته میشود. در اینجا ارزش آن بیشتر در چگونگی همراهی با فضای شلوغ اثر است تا در استقلالش از تصاویر. جلوههای دستساز و موسیقی، با هم، بهترین پاسخ فیلم به محدودیتهایش هستند. وقتی روایت از انسجام میافتد یا شوخیای به هدف نمیرسد، این عناصر هنوز میتوانند حس سرگرمی و سرزندگی را حفظ کنند.
آنها جهان فیلم را از تقلید سادهٔ یک فیلم ترسناک معمولی جدا میکنند و به آن کیفیتی نمایشی میدهند؛ کیفیتی که بیشتر شبیه اجرای پرسروصدا و بیپرواست تا قصهگویی کلاسیک. ریتمی که در ادامه فرسوده میشود پاشنهٔ آشیل فیلم، ناتوانی در حفظ شتاب آغازین است. ایدهٔ اولیه بهسرعت توجه جلب میکند و نیمهٔ نخست از نیروی کشف و غافلگیری بهره میبرد.
اما با ادامهٔ ماجرا، برخی موقعیتها به هم شبیه میشوند و فیلم گاهی برای حفظ شدت، به تکرار همان جنس آشوب و شوخی متوسل میشود. در چنین لحظاتی، تفاوت میان هرجومرجِ سرزنده و صحنهای که صرفاً طول میکشد آشکار میشود. شماری از تماشاگران نیز این افت ریتم و تکراریشدن بخشهایی از فیلم را از نقاط ضعف آن دانستهاند.
« بنابراین، میزان لذت مخاطب تا حد زیادی به میزان تحمل او در برابر کمدی خام و بیپرده وابسته است. »
قوتها و کاستیها
این مسئله فقط به تدوین یا سرعت رویدادها محدود نیست؛ ریشه در شیوهٔ گسترش ایده دارد. فیلم برای آغاز، یک فرض بامزه و یک فضای پرانرژی در اختیار دارد، اما همهٔ اجزای روایت به یک اندازه ظرفیت رشد ندارند. هرچه تأکید بر موقعیتهای مشابه بیشتر شود، شوک و خندهٔ اولیه ضعیفتر به نظر میرسد.
حاصل، اثری ناهموار است: بخشهایی از آن سرزنده و بهیادماندنیاند و بخشهایی دیگر زیر بار تکرار و زیادهروی از نفس میافتند. جمعبندی «Class of Nuke ’Em High» بیش از آنکه فیلمی یکدست باشد، تجربهای وابسته به سلیقه و آمادگی تماشاگر برای پذیرش آشفتگی است. ایدهٔ علف رادیواکتیو، فضای پانکی دبیرستان، موسیقی پرانرژی و هیولاهای دستساز، مجموعهای از جذابیتهای واقعی و مشخص میسازند؛ در سوی دیگر، افت ریتم، شخصیتپردازی محدود و شوخیهایی که گاه بیش از اندازه زمخت میشوند، مانع از آناند که این انرژی در سراسر فیلم یکسان بماند.
ارزش اثر را باید در شیوهٔ اجرای بیپروای ایدهاش جست، نه در پرداخت صیقلی یا انسجام روایی. فیلم مخاطب را به مدرسهای میبرد که منطق عادی در آن دوام نمیآورد و از او میخواهد با خنده، انزجار و حیرت، همزمان واکنش نشان دهد. برای کسی که با سینمای آشفته و کمپ تروما همراه است، این بیقاعدگی میتواند بخشی از لذت تماشا باشد؛ برای مخاطبی که روایت منظم، طنز سنجیده یا ظرافت بصری میخواهد، همان ویژگیها احتمالاً به مانع تبدیل میشوند.
«Class of Nuke ’Em High» فیلمی بینقص نیست، اما در ساختن جهانی شلوغ، زمخت و بهیادماندنی، هویت خاص خودش را دارد.
« این مسئله فقط به تدوین یا سرعت رویدادها محدود نیست؛ ریشه در شیوهٔ گسترش ایده دارد. »



ثبت دیدگاه