نقد و بررسی
نقد کلاس ۱۹۹۹ (Class of 1999) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آیندهای که از دل اضطرابهای دههٔ هشتاد بیرون میآید «Class of 1999» ساختهٔ Mark L. Lester، آیندهای نزدیک را تصویر میکند که در آن خشونت باندهای نوجوانان از کنترل بیرون رفته و مدرسه به منطقهای جنگی بدل شده است. ایدهٔ مرکزی فیلم، سپردن نظم مدرسه به آموزگارانی است که در حقیقت اندرویدهایی با پیشینهٔ نظامیاند؛ دستگاههایی که قرار است انضباط را برقرار کنند، اما تعریفشان از آموزش با خشونت و فرمانبری گره خورده است.
فیلم از همان ابتدا جهان خود را نه با واقعگرایی اجتماعی، بلکه با اغراق پرشور و تصویری تیره میسازد: مدرسه در حصار و سیمخاردار محصور است و خیابانها امتداد همان آشوباند. این آینده، بیش از آنکه پیشبینی دقیق فردا باشد، بازتاب ترسهای زمانهٔ ساخت فیلم است؛ هراس از فروپاشی آموزش، گسترش بزهکاری و جایگزینی مراقبت انسانی با قدرت نظامی و فناوری.
مدرسه؛ میدان نبرد و نهاد شکستخورده یکی از جذابیتهای فیلم در آن است که مدرسه را صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نمیگیرد. این نهاد، در جهان «Class of 1999»، پیشاپیش شکست خورده است: مدیریت از کنترل اوضاع ناتوان است، پلیس به محدوده نزدیک نمیشود و دانشآموزان در گروههایی سازمان یافتهاند که منطق خیابان را به کلاس درس آوردهاند.
ورود آموزگاران ماشینی قرار است پاسخی قاطع به این بحران باشد، اما فیلم نشان میدهد نظمی که با زور برقرار شود، بهسرعت به صورت دیگری از خشونت تبدیل خواهد شد. اندرویدها از نظر ظاهری معلماند، اما در عمل مرز میان تربیت و سرکوب را از میان میبرند. این تقابل، ظرفیت انتقادی روشنی دارد: وقتی نظام آموزشی برای بازپسگیری اقتدار به ابزارهای جنگی پناه میبرد، دیگر معلوم نیست چه چیزی از آموزش باقی مانده است.
« آیندهای که از دل اضطرابهای دههٔ هشتاد بیرون میآید «Class of 1999» ساختهٔ Mark L. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فیلم این پرسش را بیشتر در قالب یک فرضیهٔ ژانری مطرح میکند تا واکاوی اجتماعی دقیق. شخصیتها کمتر فرصت مییابند دربارهٔ علل بحران یا راههای انسانیتر مواجهه با آن تأمل کنند؛ در عوض، روایت پیوسته به سوی برخورد بعدی و تشدید آشوب حرکت میکند. بنابراین، مضمون ضداقتدارگرایانهٔ فیلم وجود دارد، اما معمولاً زیر صدای انفجارها و ضرباهنگ حادثه پنهان میماند.
روایتی ساده، پرشتاب و گاه کممنطق خط داستانی حول Cody Culp میچرخد؛ جوانی که پس از بازگشت از بازداشتگاه میکوشد از گذشتهٔ خشونتبارش فاصله بگیرد. این کوشش، او را در موقعیتی دشوار قرار میدهد: از یک سو با محیطی روبهروست که بازگشت به باند را طبیعی و تقریباً اجتنابناپذیر جلوه میدهد و از سوی دیگر، با آموزگارانی مواجه میشود که نظم را با تنبیه بیرحمانه اشتباه گرفتهاند.
حضور Christie Langford نیز به پیوند دادن مسئلهٔ مدرسه با مناسبات قدرت و خانواده کمک میکند. در کنار این دو، گروهی از بازیگران شناختهشده، از جمله Pam Grier، Stacy Keach و Malcolm McDowell، به جهان فیلم وزن و رنگ میبخشند. اما شخصیتپردازی در بسیاری از لحظات تابع نیازهای فوری روایت است.
تصمیمهایی که شخصیتها میگیرند، گاه بیش از آنکه از انگیزهای روشن برخیزند، برای رساندن داستان به درگیری بعدی طراحی شدهاند. همین مسئله بهویژه در مواجهههای نوجوانان با خطر محسوس است: رفتارهای عجولانه و بیاحتیاطانه، گاهی تنش را بالا میبرد، اما گاهی نیز تماشاگر را از شخصیتها دور میکند.
« با این همه، فیلم این پرسش را بیشتر در قالب یک فرضیهٔ ژانری مطرح میکند تا واکاوی اجتماعی دقیق. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد هم جدی باشد، هم هجوآمیز و هم پرتحرک؛ این آمیزش همیشه متوازن از کار درنمیآید. شوخیهای سیاه در متن خشونت میتوانند طعنهآمیز باشند، اما برخی از آنها بهجای آنکه موقعیت را تیزتر کنند، صرفاً آن را نامتعارفتر میسازند. طراحی اندرویدها و جذابیت جلوههای مکانیکی بخش مهمی از هویت فیلم به طراحی آموزگاران ماشینی وابسته است.
ظاهر انسانی آنها، در کنار نشانههایی از ماهیت مکانیکیشان، نوعی بیگانگی ناآرامکننده ایجاد میکند: پیکرهایی که در نگاه نخست میتوانند در مدرسه رفتوآمد کنند، اما رفتارشان نشان میدهد با انسانهای عادی روبهرو نیستیم. جلوههای مکانیکی و اجزای رباتیک فیلم، بهویژه برای اثری با حالوهوای تولیدات کمبودجهٔ آن دوره، از عناصر دیدنی آن به شمار میآیند.
خون سبزرنگ و نمایانشدن قطعات فلزی، خشونت را به تصویری کمابیش کمیک و اغراقشده بدل میکند؛ انتخابی که با فضای علمیتخیلی و هجوآمیز اثر سازگار است. البته محدودیتهای فنی گاه آشکار میشود. بعضی جلوهها خاماند و اجرای شماری از صحنهها بهجای آنکه نیروی تهدید را افزایش دهد، ساختگی به نظر میرسد.
اما همین ناهمواریها بخشی از لذت تماشای فیلم برای دوستداران سینمای ژانری است: میتوان در آن ردّ کار دستی، طراحی فیزیکی و کوشش برای ساختن موجوداتی دیدنی را پیدا کرد؛ چیزی که در فیلمهای متکی بر تصویرسازی دیجیتال کمتر به همان شکل تجربه میشود. ارزش این جلوهها نه در بینقص بودنشان، بلکه در شخصیت بصری و ملموسبودنشان است.
« فیلم میخواهد هم جدی باشد، هم هجوآمیز و هم پرتحرک؛ این آمیزش همیشه متوازن از کار درنمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حالوهوای سایبرپانکی و جهانسازی بصری «Class of 1999» در ساخت فضای خود موفقتر از پرداخت جزئیات اجتماعی آن است. مدرسهٔ محصور، خیابانهای خشن، لباسها و ابزارهای نظامینما، همگی تصویری از آیندهای آشفته میسازند که میان سایبرپانک و فیلمهای آخرالزمانی معلق است. جهان فیلم از نظر فناوری چندان پیچیده نیست؛ بااینحال، ترکیب محیط فرسوده با اندرویدهای انساننما و خشونت خیابانی، هویتی یکپارچه به آن میدهد.
آیندهٔ ترسیمشده بیش از آنکه مدرن و براق باشد، کثیف، صنعتی و فرسوده است؛ آیندهای که در آن فناوری نه زندگی را آسانتر کرده و نه جامعه را متمدنتر، بلکه به ابزاری برای کنترل بدل شده است. گاهی این جهانسازی به اغراقهایی میرسد که ممکن است برای مخاطبی که دنبال داستانی واقعگرایانه است، مضحک یا نامنسجم جلوه کند.
بااینحال، فیلم از اغراق خود عقبنشینی نمیکند. همین تعهد به تصویر دیوانهوارش، مانع میشود که تمام ایده به یک تمثیل خشک و جدی تبدیل شود. فیلم بهجای پنهانکردن ناهمخوانیهایش، آنها را درون انرژی نمایشی اثر جذب میکند. کنش، خشونت و لذت تماشای فیلم هرچه فیلم به نیمهٔ پایانی نزدیکتر میشود، وزن بیشتری بر کنش و آشوب میگذارد.
درگیریها، انفجارها و صحنههای پرتحرک، نیروی سرگرمکنندهٔ اصلی اثر را شکل میدهند. این بخشها بیش از آنکه حاصل تعلیقی دقیق یا طراحی روایی پیچیده باشند، به دنبال شدت و غافلگیری بصریاند. فیلم در اوج خود به سوی نمایشی پرسروصدا و اغراقشده حرکت میکند؛ نمایشی که تماشاگر را با انرژی خامش همراه میسازد، حتی اگر منطق رویدادها همیشه قانعکننده نباشد.
« بااینحال، فیلم از اغراق خود عقبنشینی نمیکند. »
قوتها و کاستیها
خشونت در اینجا هم تهدیدآمیز است و هم نوعی بازی با قراردادهای فیلمهای ردهب. اندرویدهای معلم، بهجای آنکه صرفاً ماشینهای مرگ باشند، به عناصر نمایشیِ پرجاذبهای تبدیل میشوند که حضورشان هر صحنه را به فرصتی برای آشوب بدل میکند. این رویکرد باعث میشود فیلم برای تماشاگرانی که از سینمای ژانریِ پرحادثه و بیپرده لذت میبرند، خوشتماشا باشد؛ اما کسانی که دنبال تعلیق روانشناختی یا تحول عمیق شخصیتها هستند، ممکن است از سطحیماندن روابط و انگیزهها دلزده شوند.
طنز سیاه و ناهمواری لحن فیلم میان چند لحن حرکت میکند: علمیتخیلی، وحشت، اکشن و هجو تلخ. ایدهٔ آموزگارانی که دانشآموزان را با معیارهای نظامی «اصلاح» میکنند، خودبهخود ظرفیت طنز سیاه دارد؛ اما «Class of 1999» همیشه نمیداند چه اندازه باید آن را جدی بگیرد. گاهی لحن خشک و جدی بازیگران، absurdity موقعیت را برجسته میکند و صحنه را خندهآور میسازد؛ گاهی همان جدیت، شوخی را بیاثر میکند.
نتیجه، تجربهای ناهموار است: فیلم ممکن است در یک لحظه بهسبب جسارت و بیپرواییاش سرگرمکننده باشد و در لحظهای دیگر، بهدلیل دیالوگها یا تصمیمهای ناباورانه، از ریتم بیفتد. این بیثباتی لحن را میتوان ضعف دانست، اما برای بخشی از مخاطبان بخشی از جذابیت فیلم نیز هست. اثر با وقار و ظرافت ساخته نشده و ادعای چنین چیزی هم ندارد؛ نیروی آن در بیپروایی و ترکیب نامنتظر عناصرش است.
مسئله آن است که این بیپروایی همیشه به شوخی موفق یا کنش مؤثر تبدیل نمیشود. جمعبندی «Class of 1999» اثری نابرابر، پراغراق و گاه کممنطق است، اما ایدهٔ مرکزیاش همچنان جذابیت دارد: چه رخ میدهد وقتی نهادی درمانده برای برقراری نظم، فناوری جنگی را جایگزین آموزش انسانی میکند؟ فیلم پاسخ را نه در قالب بحثی ظریف و واقعگرایانه، بلکه با اندرویدهای ترسناک، جهان سایبرپانکی، خشونت اغراقآمیز و پایانی پرتحرک دنبال میکند.
« خشونت در اینجا هم تهدیدآمیز است و هم نوعی بازی با قراردادهای فیلمهای ردهب. »
جمعبندی
شخصیتپردازی محدود، شوخیهایی که همیشه نمیگیرند و جلوههایی که گاهی خام به نظر میرسند، مانع تبدیلشدن آن به اثری کاملاً منسجم میشوند؛ در مقابل، طراحی مکانیکی، فضای متمایز و انرژی نمایشیاش به آن هویتی ماندگار میبخشند. این فیلم بیش از آنکه برای همهٔ سلیقهها ساخته شده باشد، برای مخاطبی است که از سینمای علمیتخیلیِ خشن، بازیگوش و کمبودجه لذت میبرد؛ سینمایی که نقصهایش را نمیتوان نادیده گرفت، اما گاهی همان نقصها به بخشی از شور تماشایش بدل میشوند.
«Class of 1999» نه تأملی کامل دربارهٔ مدرسه و فناوری است و نه اکشنی بینقص؛ تماشایی است پر از ایدههای نامتعارف و لحظههایی که بیپرواییشان از ظرافتشان مهمتر است.



ثبت دیدگاه