نقد و بررسی
نقد نبرد تایتانها (Clash of the Titans) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی اسطوره در قالب حماسهٔ عامهپسند «نبرد تایتانها» ساختهٔ لوئی لتریه، اسطورهٔ پرسئوس را نه بهمنزلهٔ روایتی مقدس و منسجم، بلکه بهمثابه مادهٔ خامی برای یک ماجراجویی پرتحرک و پرهیاهو به کار میگیرد. فیلم از همان آغاز بر تقابل انسان و خدایان تکیه میکند: پرسئوس، فرزند زئوس که در میان آدمیان بزرگ شده، از تبار الهی خود فاصله میگیرد و در برابر قدرتهایی قرار میگیرد که زندگی انسانها را بازیچهٔ ارادهٔ خویش میدانند.
این کشمکش، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد؛ زیرا قهرمان را میان دو جهان و دو هویت قرار میدهد. بااینحال، فیلم بیشتر مشتاق حرکت بهسوی نبرد بعدی است تا مکث بر معنای این دوگانگی. نتیجه، اثری است که اسطوره را از سنگینی آیینی و سرنوشتباورانهاش جدا میکند و به زبان سینمای تجاریِ ماجراجویانه درمیآورد.
خدایان و هیولاها، سفر قهرمان و تهدید نابودی جهان، اجزای آشنای این الگو هستند؛ اما فیلم میکوشد در دل آنها پرسشی انسانی نیز بگنجاند: آیا هویت فرد را اصلونسبش تعیین میکند یا انتخابهایی که در برابر قدرت و ترس انجام میدهد؟ روایت؛ شتاب بهجای تعلیق ساختار داستانی، مسیر نسبتاً سرراستی دارد.
پرسئوس پس از آنکه خانوادهاش را در پی مداخلهٔ هادس از دست میدهد، با مأموریتی روبهرو میشود که سرنوشت آرگوس و، در مقیاسی بزرگتر، جهان انسانها را به خطر میاندازد. او در مسیر خود با گروهی از جنگاوران همراه میشود و از رویارویی با موجودات خارقالعاده و آزمونهای پیاپی میگذرد. این چارچوب، برای فیلمی در ژانر فانتزیِ حماسی مناسب است و فرصت میدهد تا هر مرحله به ماجرایی مستقل و پرتنش بدل شود.
« این کشمکش، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد؛ زیرا قهرمان را میان دو جهان و دو هویت قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل در آن است که گذار میان این مراحل اغلب بیش از اندازه سریع صورت میگیرد. روایت اطلاعات و موقعیتهای تازه را پشت سر هم عرضه میکند، اما کمتر به تماشاگر فرصت میدهد خطر را در ذهن خود بپروراند یا پیامدهای عاطفی رویدادها را لمس کند. در نتیجه، بعضی تهدیدها پیش از آنکه به تعلیقی واقعی تبدیل شوند، به صحنهٔ نبرد بعدی راه میبرند.
فیلم پیوسته در حرکت است، ولی همین شتاب گاه از وزن حوادث میکاهد؛ گویی ماجراجویی بهجای آنکه از دل شخصیتها بجوشد، آنان را از ایستگاهی نمایشی به ایستگاه دیگر میرساند. پرسئوس و مسئلهٔ هویت مرکز معنایی فیلم، پرسئوس و کشمکش او با میراث خدایی خویش است. او نمیخواهد خود را محصول خواست زئوس بداند و در آغاز، پیوند با جهان خدایان را بیشتر منشأ رنج میبیند تا موهبتی ارزشمند.
این امتناع، بالقوه میتواند سفری درونی بسازد: قهرمان باید دریابد که پذیرفتن تواناییهایش الزاماً به معنای تسلیمشدن در برابر سرنوشت یا پدر آسمانیاش نیست. در بهترین لحظات، فیلم از همین تعارض برای طرح ایدهای دربارهٔ اختیار و مسئولیت بهره میگیرد. بااینحال، شخصیتپردازی پرسئوس عمق لازم برای همراهی کامل با این مسیر را پیدا نمیکند.
واکنشهای او بیشتر به ضرورتهای ماجرا وابستهاند تا به تحول تدریجی و باورپذیر یک شخصیت. بازی سام ورتینگتن حضور جسمانی مناسب قهرمانی اکشن را فراهم میآورد، اما چهرهٔ درونی پرسئوس کمتر از آنچه داستان وعده میدهد گسترش مییابد. او در بسیاری از لحظات، بیش از آنکه فردی با تناقضها و تردیدهای مشخص باشد، نقطهٔ اتکایی برای پیشبرد کنش است.
« مشکل در آن است که گذار میان این مراحل اغلب بیش از اندازه سریع صورت میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
همراهانش نیز غالباً با نشانههایی کوتاه معرفی میشوند؛ شجاعت، وفاداری یا تجربهٔ جنگی، بیش از آنکه به زندگینامه و انگیزههایی چندلایه پیوند بخورند، به کارکردهای روایی بدل میشوند. حضور آنان به جمعی متنوع و چشمنواز میانجامد، اما پیوند عاطفی گروه بهندرت مجال شکلگیری مییابد. خدایان؛ قدرتی بزرگ با انگیزههایی مبهم زئوس و هادس دو قطب اصلی نزاعاند و فیلم برای بخشیدن شکوهی افسانهای به آنان از چهرههای شناختهشده بهره میگیرد.
لیام نیسون، با وقار و صدای نافذش، هیبت پادشاه خدایان را به تصویر میکشد؛ رالف فاینز نیز برای هادس خشونتی سرد و حضوری تهدیدآمیز میآفریند. این تقابل در سطح بصری و اجرایی جذاب است، اما انگیزههای شخصیتها همیشه بهاندازهٔ قدرت ظاهریشان روشن و اقناعکننده نیست. رابطهٔ خدایان با انسانها میتوانست بستر تأملی عمیقتر دربارهٔ پرستش، غرور و مسئولیت باشد.
فیلم نشان میدهد که نافرمانی انسانها خشم نیروهای فراطبیعی را برمیانگیزد، اما از بررسی پیچیدگی این رابطه چندان فراتر نمیرود. گاه خدایان همچون حاکمانی خودرأی ظاهر میشوند و گاه همچون مهرههایی در نقشهای بزرگتر؛ پیوند میان این دو تصویر بهقدر کافی پرداخت نمیشود. ازاینرو، تعارض اصلی هرچند پرشکوه است، در سطح اندیشه بهسادگیِ قطببندی خیر و شر نزدیک میشود.
هیولاها، نبردها و چشمانداز بصری مهمترین نیروی فیلم در طراحی جهان و صحنههای رویارویی نهفته است. بیابانها، معابد و قلمروهای رازآلود، فضایی میسازند که در آن سفر پرسئوس معنای عبور از جهان روزمره را پیدا میکند. موجودات اسطورهای نیز قرار است هر بار دامنهٔ خطر را گسترش دهند و تماشاگر را با شکلی تازه از هراس روبهرو سازند.
« حضور آنان به جمعی متنوع و چشمنواز میانجامد، اما پیوند عاطفی گروه بهندرت مجال شکلگیری مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رویارویی با مدوسا از نمونههای برجستهٔ این رویکرد است: فضای بسته و هولناک صحنه، در کنار تهدیدی که آشکارشدن چهرهاش پیامدی مرگبار دارد، تعلیقی متفاوت از نبردهای پرجمعیت و آشکار پدید میآورد. اما جلوههای ویژه همیشه به یک اندازه چشمنواز نیستند. گاهی طراحی رایانهای موجودات و محیطها از جزئیات و بافتی که حضورشان را ملموس کند فاصله میگیرد؛ گاه نیز انباشت حرکت، برشهای سریع و جلوههای دیجیتال، تصویر را شلوغ میکند.
در این لحظات، عظمت مقیاس به آشفتگی بصری بدل میشود و تماشاگر بهجای آنکه در خطر صحنه غرق شود، صرفاً حجم آن را دریافت میکند. فیلم در بهترین صحنهها به تخیل میدان میدهد، اما در ضعیفترین لحظات، نمایش فناوری جای حس مادی و ملموسِ برخورد را میگیرد. کارگردانی و ریتم اکشن لوئی لتریه اثر را با انرژی و شتابی قابلتوجه پیش میبرد.
او میداند چگونه گروه قهرمانان را در حرکت نگه دارد و چگونه میان گفتوگو، سفر و نبرد جابهجا شود تا فیلم از افتادن در سکون بگریزد. این مهارت، «نبرد تایتانها» را به سرگرمیای پرحادثه بدل میکند؛ اثری که پیوسته وعدهٔ ماجرایی تازه میدهد و برای مخاطبی که به فانتزی حماسی علاقه دارد، لحظات پرهیجانی فراهم میآورد.
بااینهمه، انرژی کارگردانی همیشه با وضوح همراه نیست. تدوین سریع در برخی نبردها حس فوریت ایجاد میکند، اما گاه پیوستگی حرکت و جغرافیای صحنه را مخدوش میسازد. وقتی مخاطب نتواند بهآسانی تشخیص دهد چه کسی کجا ایستاده و خطر از کدام سو نزدیک میشود، هیجان از دل کنش بیرون نمیآید و به صدای بلند و آشوب تصویر وابسته میماند.
« اما جلوههای ویژه همیشه به یک اندازه چشمنواز نیستند. »
قوتها و کاستیها
ریتم تند فیلم در اینجا دوگانه عمل میکند: از یکسو مانع ملال میشود و از سوی دیگر، فرصت تأمل، تعلیق و ساختن رابطه با شخصیتها را محدود میکند. جایگاه فیلم بهعنوان بازآفرینی اسطوره این فیلم را بهتر است بازگویی وفادارانهٔ اسطورهٔ یونانی ندانست. «نبرد تایتانها» عناصر آشنا را آزادانه جابهجا میکند و آنها را در قالب یک داستان اکشنِ معاصر سامان میدهد.
همین آزادی، امکان خلق تصاویر بزرگ و درگیریهای نمایشی را فراهم میکند؛ در عوض، پیوند پیچیده و گاه تراژیک اسطورهها با سرنوشت، غرور و تقدیر کمرنگ میشود. روایت بیشتر به الگوی قهرمانی متکی است که باید توانایی خود را کشف کند و با نیرویی برتر روبهرو شود. این انتخاب بهخودیخود نقص نیست؛ مسئله آن است که فیلم میان جاهطلبی اسطورهای و سادگی ماجراجویی تعادل کاملی برقرار نمیکند.
گاه میخواهد دربارهٔ ارادهٔ انسان در برابر خدایان سخن بگوید و گاه تنها به حرکت بعدی و نبرد بزرگتر میاندیشد. با وجود این نوسان، اثر تصویری روشن از سینمای فانتزیِ پرهزینهٔ دورهٔ خود به دست میدهد: گسترده، پرتحرک و متکی بر جلوهٔ دیداری، اما نه همیشه برخوردار از همان عمقی که مقیاس حماسیاش نوید میدهد.
جمعبندی «نبرد تایتانها» فیلمی است که بیش از شخصیتهایش به جهان پرحادثه و موجودات شگفتانگیزش تکیه دارد. فضای اسطورهای، طراحی صحنههای نبرد و ریتم ماجراجویانهاش آن را به اثری سرگرمکننده تبدیل میکند، اما شخصیتپردازی کمعمق، انگیزههای گاه مبهم و جلوههای بصری ناهمگون از اثرگذاری کاملش میکاهند.
« جایگاه فیلم بهعنوان بازآفرینی اسطوره این فیلم را بهتر است بازگویی وفادارانهٔ اسطورهٔ یونانی ندانست. »
جمعبندی
روایت نیز آنقدر سریع پیش میرود که بعضی لحظات مهم، پیش از آنکه به تعلیق یا تأثیر عاطفی دست یابند، جای خود را به رویدادی تازه میدهند. با این همه، فیلم در بخشهایی که به تخیل تصویری و رویارویی با هیولاها مجال میدهد، توان سرگرمکنندگی خود را آشکار میسازد. حاصل، حماسهای پرشکوه اما کمعمق است: ماجرایی که تماشاییبودن را بهتر از تأمل و ساختن شخصیت به انجام میرساند.
« حاصل، حماسهای پرشکوه اما کمعمق است: ماجرایی که تماشاییبودن را بهتر از تأمل و ساختن شخصیت به انجام میرساند. »



ثبت دیدگاه