نقد و بررسی
نقد شهر دروغها (City of Lies) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که حقیقت را در خود دفن میکند «City of Lies» در ظاهر تریلری جنایی درباره پیگیری پرونده قتل دو چهره مشهور موسیقی رپ است؛ اما دغدغهاش فقط یافتن قاتل یا بازسازی زنجیرهای از سرنخها نیست. فیلم بیش از هر چیز به این پرسش میپردازد که وقتی نهادهایی که باید حقیقت را کشف کنند خود در مظان اتهام قرار میگیرند، چه چیزی از عدالت باقی میماند.
لسآنجلسِ فیلم، شهری است که گذشتهاش آرام نمیگیرد: خشونت، بیاعتمادی عمومی و خاطره پروندههای حلنشده در خیابانها و اداره پلیس رسوب کردهاند. عنوان اثر نیز بهدرستی فضایی را وعده میدهد که در آن دروغ صرفاً ابزار پنهانکاری نیست، بلکه به بخشی از سازوکار شهر بدل شده است. فیلم از تلاش طولانی راسل پول، کارآگاه پلیس لسآنجلس، برای پیگیری قتلهای نوتوریوس بی.آی.جی و توپاک شکور آغاز میکند و جک جکسون، خبرنگاری که در پی احیای اعتبار حرفهای خود است، به مسیر او وارد میشود.
این همراهی، دو نیروی متفاوت را کنار هم قرار میدهد: کارآگاهی که سالها با پرونده زیسته و روزنامهنگاری که باید از دل روایتهای متناقض به گزارشی قابل دفاع برسد. حاصل، نه صرفاً معمایی درباره یک جنایت، بلکه مواجههای با فرسودگی کسانی است که حقیقت را تعقیب میکنند. ساختار معما و دشواری دنبالکردن آن روایت با رفتوآمد میان دورههای زمانی و بازگشت مکرر به سرنخها شکل میگیرد.
این انتخاب در اصل با موضوع فیلم تناسب دارد: پروندهای که دههها باز مانده، ناگزیر از قطعات پراکنده، شهادتهای ناقص و بازسازی گذشته ساخته میشود. جابهجایی زمان میتواند حسِ کندوکاو و بازنگری را تقویت کند؛ گویی هر بار که شخصیتها به رویدادی قدیمی بازمیگردند، معنای تازهای از آن استخراج میشود.
« حاصل، نه صرفاً معمایی درباره یک جنایت، بلکه مواجههای با فرسودگی کسانی است که حقیقت را تعقیب میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تدوین همیشه مرز میان زمانها و مراحل تحقیق را بهاندازه کافی روشن نمیکند. اطلاعات تازه گاه پیش از آنکه فرصت جاافتادن پیدا کنند، با خاطرهای دیگر یا سرنخی جدید جایگزین میشوند. این تراکم، در بخشهایی بهجای افزایش پیچیدگی معما، تمرکز مخاطب را مختل میکند. فیلم از بیننده میخواهد نامها، روابط و اتهامهای متعددی را در ذهن نگه دارد، اما همیشه برای روشنکردن پیوند میان آنها مکث نمیکند.
بنابراین تماشاگر علاقهمند به پروندههای واقعی ممکن است از انبوه جزئیات استقبال کند، حال آنکه مخاطب دیگری برای فهم مسیر تحقیق به تلاش بیشتری نیاز خواهد داشت. تعلیق؛ میان کشف سرنخ و فرسایش انتظار «City of Lies» میکوشد تعلیق را نه فقط از خطر یا حادثه، بلکه از ابهام و تأخیر بسازد.
هر سرنخ میتواند دری به سوی حقیقت باشد یا بخشی از شبکهای از اطلاعات گمراهکننده. این شیوه به داستان حالوهوایی رازآلود میدهد و حس میکند که پشت روایت رسمی، لایههای دیگری از ماجرا پنهان مانده است. فیلم در لحظاتی که مسیر تحقیق به بنبست میرسد یا شخصیتها با پاسخهای طفرهآمیز روبهرو میشوند، از همین بیاعتمادی برای ایجاد تنش بهره میگیرد.
اما تعلیقِ مبتنی بر گفتوگو و انباشت اطلاعات، به ریتمی سنجیده نیاز دارد. فیلم گاه بیش از حد بر توضیحهای طولانی تکیه میکند و کمتر اجازه میدهد تصویر یا کنش، بار روایت را به دوش بکشد. نتیجه آن است که کشش داستان فرازونشیب دارد: بعضی بخشها مخاطب را به دنبالکردن سرنخ بعدی وامیدارند، اما برخی گفتوگوها و تکرارهای اطلاعاتی از نیروی پیشبرنده قصه میکاهند.
« بااینحال، تدوین همیشه مرز میان زمانها و مراحل تحقیق را بهاندازه کافی روشن نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
مسئله این نیست که فیلم آرام است؛ مسئله آن است که آرامش آن همیشه به تأمل یا تشدید تنش نمیانجامد. دو بازیگر، دو شیوه مواجهه با حقیقت جانی دپ در نقش راسل پول، مردی را تصویر میکند که پرونده برایش به بخشی از هویت و زندگی روزمرهاش بدل شده است. او بیش از آنکه کارآگاهی پرتحرک و قهرمانوار باشد، انسانی خسته و گرفتار وسواس حقیقتجویی است؛ کسی که سالها گذشته را مرور کرده و هنوز نمیتواند آن را پشت سر بگذارد.
بازی دپ در بهترین لحظات، فرسودگی و سماجت را همزمان منتقل میکند و به شخصیت نوعی اندوه خاموش میبخشد. این پرداخت، پول را از یک ماشینِ جمعآوری سرنخ فراتر میبرد و هزینه روانی تعقیب حقیقت را به مرکز توجه میآورد. فورست ویتاکر در نقش جک جکسون، حضوری متعادلکننده دارد. جکسون ابتدا با انگیزهای حرفهای وارد ماجرا میشود، اما بهتدریج درگیر پرسشی میشود که از گزارش و اعتبار شخصی او فراتر میرود.
ویتاکر تردید، کنجکاوی و تغییر تدریجی نگاه شخصیت را با خویشتنداری اجرا میکند. تفاوت میان این دو مرد ــ یکی آکنده از گذشته و دیگری در آغاز جستوجو ــ ظرفیت دراماتیک خوبی پدید میآورد. بااینحال، فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای پرورش رابطه آنها فراهم نمیکند و بعضی لحظاتِ نزدیکی یا اعتماد، بیش از آنکه از دل تحول تدریجی بجوشند، به اقتضای پیشرفت تحقیق شکل میگیرند.
فضای بصری و شهرِ بیاعتماد فضای تیره فیلم صرفاً انتخابی تزئینی نیست؛ به مضمون آن پیوند دارد. خیابانها، فضاهای اداری و مکانهای مرتبط با تحقیقات، تصویری از شهری میسازند که در آن گذشته هرگز کاملاً پایان نمییابد. نورپردازی سرد و رنگهای گرفته، حس دلزدگی و بیاعتمادی را تقویت میکنند و با جهانبینی شخصیتهایی هماهنگاند که مدام میان روایت رسمی و احتمال پنهانکاری در رفتوآمدند.
« مسئله این نیست که فیلم آرام است؛ مسئله آن است که آرامش آن همیشه به تأمل یا تشدید تنش نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لسآنجلس در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ خود به یکی از نیروهای داستان تبدیل میشود. با وجود این، فیلم گاهی میان واقعگرایی تلخ و جلوهپردازی آشنا در تریلرهای جنایی معلق میماند. فضاسازیِ تیره بهتنهایی نمیتواند جای انسجام دراماتیک را بگیرد، و برخی صحنهها بیش از آنکه جزئیات زندهای از شهر یا زندگی اجتماعی آن بسازند، صرفاً بر حس خطر و فساد تأکید میکنند.
بااینهمه، حالوهوای عمومی فیلم در القای سنگینی پرونده و دشواری اعتمادکردن به روایتهای موجود مؤثر است. فساد نهادی و مسئولیت روایت یکی از نقاط قوت فیلم، پیونددادن پرونده جنایی با مسئلهای گستردهتر است: امکان آنکه فساد درون یک نهاد، نه فقط روند تحقیق را منحرف کند، بلکه خودِ تعریف حقیقت را نیز مخدوش سازد.
فیلم به پرسشهایی درباره قدرت، وفاداری سازمانی و مسئولیت مأموران میپردازد و نشان میدهد که چرا یک پرونده حلنشده ممکن است فراتر از کمبود شواهد، گرفتار موانع نهادی باشد. در این سطح، داستان از معمایی درباره «چه کسی» عبور میکند و به پرسشی دشوارتر نزدیک میشود: چه کسانی امکان کشف حقیقت را دارند و چه کسانی از پنهانماندن آن سود میبرند؟
بااینحال، بلندپروازی موضوعی فیلم همیشه با دقت روایی همراه نیست. وقتی اتهامها و فرضیههای متعدد در زمانی محدود مطرح میشوند، مرز میان واقعیتِ تثبیتشده، برداشت شخصیتها و گمانهزنی دراماتیک ممکن است مبهم شود. چنین ابهامی از یک سو با فضای بیاعتمادی اثر سازگار است، اما از سوی دیگر میتواند مخاطب را درباره جایگاه هر ادعا سردرگم کند.
« لسآنجلس در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ خود به یکی از نیروهای داستان تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در طرح پرسشها جسورتر از آن است که در مرتبکردن و وزندادن به همه آنها موفق باشد. پایانِ بیگشایش این نقد وارد جزئیات پایان نمیشود، اما میتوان گفت فیلم بهجای آنکه پرونده را به نتیجهای کاملاً رضایتبخش و بسته برساند، بر سنگینیِ حلنشدن آن تأکید میکند. از نظر مضمونی، این انتخاب با جهان اثر همخوان است: داستانی درباره حقیقتی که سالها از دسترس دور مانده، لزوماً نمیتواند پایانی آسوده و بیابهام داشته باشد.
باقیماندن پرسشها، یادآور این است که تماشاگر با یک معمای ساختگیِ طراحیشده برای گرهگشایی سرگرمکننده روبهرو نیست. بااینحال، پایانِ گشوده زمانی تأثیرگذار است که تماشاگر احساس کند فیلم در مسیر رسیدن به آن، صورتبندی روشنی از پرسش مرکزی ساخته است. در اینجا، انباشت روایتها و ریتم ناموزون باعث میشود نتیجه نهایی برای برخی مخاطبان کمتر همچون انتخابی اندیشیده و بیشتر همچون ناتوانی در ساماندادن به مواد داستانی جلوه کند.
فیلم میخواهد ناتمامی را به تجربهای معنادار بدل سازد، اما موفقیتش در این کار به میزان همراهی تماشاگر با مسیر پرپیچوخم آن بستگی دارد. جمعبندی «City of Lies» اثری جدی و تلخ درباره جستوجوی حقیقت در دل پروندهای پیچیده و فضای نهادیِ آکنده از بیاعتمادی است. بازیهای جانی دپ و فورست ویتاکر به داستان وزن انسانی میدهند، فضاسازی تیره با مضمون آن هماهنگ است و پیوند میان معمای جنایی و فساد سازمانی، ظرفیت فکری قابلتوجهی ایجاد میکند.
در مقابل، رفتوآمدهای زمانی گاه گیجکننده، گفتوگوهای طولانی و ریتم کند، نیروی تعلیق را پراکنده میسازند؛ پایان نیز پاسخ قاطعی به انتظارِ گرهگشایی نمیدهد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائه یک معمای خوشساخت و منظم باشد، در ترسیم فرسودگیِ کسانی است که سالها با پروندهای حلنشده زندگی میکنند.
« فیلم در طرح پرسشها جسورتر از آن است که در مرتبکردن و وزندادن به همه آنها موفق باشد. »
جمعبندی
برای تماشاگر علاقهمند به درامهای جنایی واقعگرا و روایتهایی درباره فساد نهادی، فیلم موضوعی برانگیزاننده و بازیهایی قابلتوجه دارد؛ اما برای کسی که انتظار روایتی فشرده، روشن و پرشتاب دارد، پراکندگی آن میتواند مانعی جدی باشد.



ثبت دیدگاه