نقد و بررسی
نقد شهر ارواح (City of Ghosts) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که خودِ روایت است «City of Ghosts» مجموعهای انیمیشنی از الیزابت ایتو است که در شش قسمت، گروهی از کودکانِ عضو «باشگاه ارواح» را همراهی میکند؛ کودکانی که با ارواح ساکن لسآنجلس گفتوگو میکنند و از خلال این دیدارها به داستان محلهها و آدمهای آن شهر راه مییابند. اما شبحها در اینجا قرار نیست موتورِ وحشت یا تعلیق باشند.
آنها بیشتر راویانیاند که گذشته را به زمان حال پیوند میزنند و بهانهای فراهم میکنند تا شهر را نه مجموعهای از خیابانها و ساختمانها، بلکه انباشتی از خاطرهها، جابهجاییها و تجربههای انسانی ببینیم. همین جابهجاییِ مرکز توجه، اثر را از بسیاری از انیمیشنهای ماجراجویانهٔ معمول دور میکند.
خیال در جامهٔ مستند یکی از تصمیمهای خلاقانهٔ مجموعه، آمیختن زبان مستند با جهان خیال است. کودکان با دوربین و کنجکاویِ یک گروه مستندساز به سراغ پدیدههای محلی میروند، اما پاسخهایی که میگیرند از سوی ارواح میآیند؛ شخصیتهایی فراطبیعی که در عین حال حامل خاطرات ملموساند. این قالب نه فقط ترفندی برای جذابتر کردن تاریخ است، بلکه شیوهای برای نزدیکشدن به دانستههای پراکنده و روایتهای شخصی به شمار میرود.
« اما شبحها در اینجا قرار نیست موتورِ وحشت یا تعلیق باشند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر بهجای آنکه صدایی دانای کل در جایگاه معلم بنشاند، اجازه میدهد اطلاعات از دل گفتوگو، پرسش و شنیدن بیرون بیاید. این روش برای مخاطب خردسال دعوتکننده است: تاریخ چیزی دور و منجمد نیست، بلکه میتواند در همان محلهای پنهان باشد که هر روز از کنار آن میگذریم. البته این انتخاب، مجموعه را به اثری کمشتاب و گفتوگومحور بدل میکند؛ بنابراین کودکانی که انتظار حادثههای پیدرپی دارند، ممکن است با حوصلهٔ روایت همراه نشوند.
لسآنجلس، مجموعهای از صداها لسآنجلس در این مجموعه پسزمینهای تزئینی نیست. هر محله دریچهای است به تجربهای متفاوت از شهر و به حضور فرهنگهایی که در شکلدادن به آن سهم داشتهاند. روایتهایی از میراث بومی و تاریخ محلههای فرهنگی، از جمله لیتل توکیو و سرزمینهای تونگوا، نشان میدهند که شهر تنها با بناهای شناختهشده یا تصویرهای آشنای سینمایی تعریف نمیشود؛ خاطرهٔ ساکنان و پیوند آنان با مکان نیز بخشی از جغرافیای آن است.
این تأکید بر صداهای گوناگون، یکی از ارزشمندترین جنبههای مجموعه است. ارواح هر محله فقط خاطرهای شخصی تعریف نمیکنند؛ سخنانشان ممکن است به بحثی بزرگتر دربارهٔ میراث، مهاجرت، تغییر و تعلق برسد. بااینحال، گاهی حجم اطلاعات تاریخی و فرهنگی در زمانی محدود فشرده میشود. در چنین لحظاتی، مخاطب فرصت اندکی برای مکث و پیوند دادن موضوعات پیدا میکند؛ گویی مجموعه مشتاق است پنجرههای زیادی را باز کند، اما همیشه به هرکدام مجال کافی برای تماشا نمیدهد.
« لسآنجلس، مجموعهای از صداها لسآنجلس در این مجموعه پسزمینهای تزئینی نیست. »
شخصیتها و اجرا
ریتمی که به شنیدن مجال میدهد آرامش، ویژگی اصلی ریتم «City of Ghosts» است. این آرامش نه به معنای بیحرکتی کامل، بلکه حاصل ترجیحدادن مکالمه، مشاهده و کنجکاوی بر تعقیبوگریز و هیجان پرسرعت است. کودکان ابتدا گوش میدهند، بعد سؤال میپرسند و سرانجام میکوشند مسئلهای را بفهمند یا حل کنند.
به این ترتیب، حل مسئله بیش از آنکه نمایش مهارتهای خارقالعاده باشد، نتیجهٔ توجه به آدمها و شنیدنِ روایت آنهاست. این انتخاب به اثر شخصیت میدهد و پیامش را نیز با شکل روایت هماهنگ میکند: فهمیدن گذشته نیازمند شتابزدگی نیست. از سوی دیگر، همین کندی ممکن است برای مخاطبی که به قصههای پرحادثه عادت کرده، به کمتحرکی تعبیر شود.
مجموعه نه همیشه کشش داستانیِ پررنگی میسازد و نه قصد دارد با تعلیق مداوم توجه را نگه دارد. جذابیتش بیشتر در کیفیت فضا و جزئیات گفتوگوهاست تا در پرسشِ هیجانانگیزِ «بعد چه میشود؟» طراحی بصری؛ میان عکس و انیمیشن جهان دیداری مجموعه به همان اندازه که آرام است، نامتعارف نیز هست. پسزمینههای عکسمانند، در کنار شخصیتهای متحرک و سادهپردازیشده، حس حضور در مکانی واقعی را با سبکی آشکارا خیالی ترکیب میکنند.
« ریتمی که به شنیدن مجال میدهد آرامش، ویژگی اصلی ریتم «City of Ghosts» است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آمیزش از نظر مفهومی با ایدهٔ اصلی اثر همخوان است: آدمها و ارواح در فضایی زندگی میکنند که هم اکنونِ قابل مشاهده است و هم گذشتهای که در عکسها، ساختمانها و خاطرهها رسوب کرده است. بافت بصری حاصل، گاه یادآور قدمزدن میان واقعیت و رؤیاست؛ بهویژه چون پسزمینهها قرار نیست صرفاً محل وقوع حادثه باشند، بلکه خود حامل حس مکاناند.
با این همه، تضاد میان واقعنماییِ محیط و سادگیِ شخصیتها برای همه چشمنواز نیست. برخی ممکن است آن را ترکیبی ناهماهنگ ببینند، نه زبانی تازه و سنجیده. این خطر در طراحیهای ترکیبی وجود دارد: سبکی که برای یک مخاطب شاعرانه و زنده است، برای دیگری ممکن است اجزایی ناسازگار به نظر برسد. ارواح بهمثابه حافظه عنوان مجموعه ممکن است نوید داستانی دربارهٔ ترس از ناشناختهها بدهد، اما ارواح اینجا عمدتاً ابزار هراس نیستند.
حضورشان راهی برای مجسمکردن حافظه است؛ گذشته صدایی پیدا میکند و از جایگاه تماشاگر منفعل بیرون میآید. این وارونگیِ انتظار به اثر لطافتی ویژه میبخشد: ما قرار نیست فقط از ارواح بترسیم، بلکه باید به آنها گوش دهیم، بفهمیم چه چیزی را به یاد میآورند و چرا هنوز با مکانهایشان پیوند دارند.
« با این همه، تضاد میان واقعنماییِ محیط و سادگیِ شخصیتها برای همه چشمنواز نیست. »
قوتها و کاستیها
این نگاه برای یک مجموعهٔ خانوادگی ثمربخش است، زیرا تخیل فراطبیعی را به همدلی و کنجکاوی پیوند میزند. بااینحال، همین تأکید بر شنیدن و فهمیدن، تعلیق را کمرنگ میکند. هر جا که مخاطب انتظار رازآلودگی یا تهدیدی جدی داشته باشد، ممکن است لحن مهربان و آرام اثر را کمهیجان بیابد. اما این کاستی را باید در نسبت با هدف مجموعه سنجید: «City of Ghosts» بیشتر میخواهد حس کنجکاوی را بیدار کند تا ضربان قلب را بالا ببرد.
مخاطب و تجربهٔ تماشا کودکانِ اهل پرسش و مشاهده، بیش از همه با جهان مجموعه ارتباط برقرار میکنند؛ بهخصوص آنهایی که از شنیدن داستان آدمها، کشف گذشتهٔ مکانها و شناخت فرهنگهای متفاوت لذت میبرند. اثر همچنین ظرفیت گفتوگو میان کودک و بزرگسال را دارد: هر قسمت میتواند پرسشی دربارهٔ تغییر محله، خاطرهٔ خانوادگی یا اهمیت شناخت تاریخ را به خانه ببرد.
پرداختن به تاریخ شهر از خلال روایتهای شخصی، یادگیری را از حالت درسگفتار بیرون میآورد، هرچند فشردگی بعضی اطلاعات ممکن است گفتوگوی بیشتر یا بازبینی را بطلبد. برای تماشاگرانی که انتظار ماجراجوییِ پرشتاب دارند، این تجربه احتمالاً آرامتر از حد انتظار خواهد بود. از سوی دیگر، سادگیِ اجرایی و پرهیز از وحشت سنگین، فضای دوستانهای میسازند که در آن موضوعات تاریخی میتوانند بیآنکه به جدیت خشک تبدیل شوند مطرح شوند.
« این نگاه برای یک مجموعهٔ خانوادگی ثمربخش است، زیرا تخیل فراطبیعی را به همدلی و کنجکاوی پیوند میزند. »
جمعبندی
مجموعه با کودکان از موضعی محترمانه سخن میگوید: به آنها پاسخ آماده تحمیل نمیکند، بلکه ارزش پرسیدن و گوشدادن را یادآور میشود. جمعبندی «City of Ghosts» بیش از آنکه دربارهٔ شکار ارواح باشد، دربارهٔ شنیدنِ صدای مکانها و کسانی است که در شکلگیری آنها سهم داشتهاند. آمیزش مستندنمایی و خیال، نگاه چندفرهنگی به لسآنجلس و طراحی بصریِ میان عکس و انیمیشن، به اثر هویتی متمایز میبخشند.
در برابر این امتیازها، ریتم آرام، تراکم گاهبهگاه اطلاعات و ناهماهنگیِ احتمالیِ سبک بصری میتوانند بخشی از مخاطبان را پس بزنند. بااینحال، مجموعه در هدف اصلیاش موفق است: کنجکاوی را جایگزین شتاب میکند و یادآور میشود که هر خیابان، هر ساختمان و هر محله ممکن است گذشتهای داشته باشد که هنوز کسی برای شنیدنش مکث نکرده است.



ثبت دیدگاه