نقد و بررسی
نقد سیتادل (Citadel) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با چاشنی فراموشی «سیتادل» از فرضی آشنا در ژانر جاسوسی آغاز میکند: سازمانی مخفی فروپاشیده، مأمورانی که گذشتهشان از حافظه پاک شده و دشمنی که بازگشتش تهدیدی جهانی پدید میآورد. اما اینبار فراموشی فقط ابزاری برای تعلیق نیست؛ موتور اصلی روایت است. میسون کین و نادیا سینگ باید نهتنها هویت خود را بازیابند، بلکه بفهمند چه کسانی بودهاند، به چه کسانی اعتماد داشتهاند و رابطهٔ پیشینشان چه معنایی داشته است.
این ایده ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. وقتی شخصیتها اطلاعاتی را که مخاطب نیز نمیداند به یاد نمیآورند، هر نشانه میتواند سرنخی تازه باشد و هر دیدار گذشته را پیچیدهتر کند. بااینحال، سریال همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیگیرد. گاه فراموشی بهجای آنکه پرسشی اخلاقی دربارهٔ هویت و اختیار برانگیزد، صرفاً وسیلهای برای پیشبرد تعقیبوگریزها و آشکار کردن اطلاعات تازه میشود.
در نتیجه، ایدهٔ مرکزی جذاب است، اما عمق آن کمتر از چیزی است که وعده میدهد. روایت جاسوسی و معمای گذشته ساختار داستان بر بازگشت تدریجی گذشته بنا شده است: مأمورانی که زندگی تازهای ساختهاند، ناگهان با نشانههایی روبهرو میشوند که آن زندگی را متزلزل میکند. این الگو بهخودیخود تعلیقزا است و سریال با پنهان نگهداشتن بخشی از اطلاعات، مخاطب را به دنبال پاسخها میکشاند.
رازهای سازمان سیتادل، دشمنی مَنتیکور و پیوندهای پنهان میان شخصیتها، در آغاز فضایی از بدگمانی و کنجکاوی میسازند. بااینهمه، روایت در بسیاری از لحظات به الگوهای آشنای داستانهای جاسوسی تکیه میکند: خیانت درونسازمانی، فهرست مأموران در معرض خطر، فناوریهای خارقالعاده و توطئهای با ابعاد جهانی.
« اما اینبار فراموشی فقط ابزاری برای تعلیق نیست؛ موتور اصلی روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این عناصر میتوانند سرگرمکننده باشند، اما «سیتادل» اغلب آنها را بازآفرینی نمیکند؛ بیشتر کنار هم میچیند و با شتاب از یک گره به گرهٔ دیگر میرود. برخی پیچشها نیز بیش از آنکه از دل انتخابهای شخصیتها برآیند، برای غافلگیری طراحی شدهاند. ازاینرو، تماشاگر ممکن است از خود بپرسد نه فقط «چه اتفاقی میافتد؟» بلکه «چرا این اتفاق باید برایم مهم باشد؟» شخصیتها و رابطهٔ دو قهرمان نقطهٔ اتکای عاطفی سریال، رابطهٔ میسون و نادیاست؛ دو مأمور حرفهای که گذشتهای مشترک دارند، اما حافظهٔ ازدسترفتهشان مانع شناخت کامل آن گذشته است.
این وضعیت، کششی دوگانه ایجاد میکند: آنها باید در میدان خطر به یکدیگر اعتماد کنند و همزمان دریابند زمانی چه پیوندی میانشان برقرار بوده است. رابطهٔ پیشینشان به صحنههای اکشن نیز انرژی میدهد، زیرا همکاریشان صرفاً حاصل ضرورت مأموریت نیست و بار عاطفی ناگفتهای با خود دارد. Richard Madden و Priyanka Chopra Jonas در کنار هم حضوری پرتحرک دارند و شیمی میانشان به صحنهها گرما میبخشد.
هر دو بازیگر از پس نقشهای بدنی و پرتنش برمیآیند و حضورشان اجازه نمیدهد بخشهای پرشتاب سریال کاملاً بیروح شوند. بااینحال، شخصیتپردازی آنها همیشه به اندازهٔ بازی بازیگران پرقدرت نیست. میسون و نادیا گاه بیشتر به کارکردهای روایی خود محدود میمانند: یکی برای پیشبرد مأموریت، دیگری برای آشکار کردن وجهی تازه از معما.
کمبود گفتوگوهای واقعاً کاوشگرانه باعث میشود رابطهشان، با وجود جذابیت اولیه، کمتر از ظرفیت عاطفی ایدهٔ حافظهٔ ازدسترفته بهره ببرد. بازیگری و حضور برنارد Stanley Tucci در نقش برنارد اورلیک، رئیس شبکهٔ جاسوسی، حضوری متمایز دارد. او به شخصیتی که میتوانست صرفاً راهنمای قهرمانان یا منتقلکنندهٔ اطلاعات باشد، نوعی شوخطبعی خشک و وقار میبخشد.
« برخی پیچشها نیز بیش از آنکه از دل انتخابهای شخصیتها برآیند، برای غافلگیری طراحی شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
برنارد با فاصلهای سنجیده از آشوب پیرامونش سخن میگوید و همین خونسردی، گاهی بیش از جلوههای پرهزینه به صحنهها جذابیت میدهد. بازی Tucci از معدود عواملی است که به جهان سریال بافت و شخصیت میبخشد. در مقابل، بسیاری از نقشهای فرعی فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. آنها وارد داستان میشوند تا اطلاعاتی بدهند، تهدیدی ایجاد کنند یا مسیر قهرمانان را تغییر دهند؛ اما کمتر به انسانهایی با خواستهها و تناقضهای روشن تبدیل میشوند.
همین محدودیت، درام را به رابطهٔ میان چند چهرهٔ اصلی وابسته میکند و جهان جاسوسی سریال را، با وجود گستردگی ادعاییاش، گاه کمجمعیت و سادهشده جلوه میدهد. اکشن، جلوهها و ریتم «سیتادل» در مقام سرگرمی اکشن، دستکم در ظاهر، چیزی برای عرضه دارد. تعقیبوگریزها، درگیریهای نزدیک و صحنههای بزرگمقیاس، با تدوینی سریع و طراحی پرتحرک اجرا میشوند.
سریال بهندرت اجازه میدهد فضای تعلیق برای مدتی طولانی آرام بماند؛ اغلب پیش از آنکه یک مکث فرصت تحلیل بدهد، رخدادی تازه شخصیتها را به حرکت وامیدارد. این شتاب برای تماشاگرانی که در پی سرگرمی بیوقفهاند، امتیاز محسوب میشود. اما ریتم تند همیشه به معنای ریتم مؤثر نیست. گاه سریال از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد، بیآنکه پیامدهای عاطفی یا اطلاعاتی هر مرحله را بهاندازهٔ کافی بپروراند.
برخی خطهای داستانی ناتمام یا کمعمق به نظر میرسند، نه لزوماً چون ذاتاً بیاهمیتاند، بلکه چون فرصت نمییابند جایگاه خود را در کل روایت تثبیت کنند. همچنین، اتکای قابلتوجه به جلوههای بصری و نمایش مقیاس، همیشه با حس واقعگرایی یا انسجام اکشن همراه نیست. صحنهها چشمگیرند، اما گاهی بیش از آنکه از دل موقعیت دراماتیک بجوشند، برای نمایش ابعاد تولید طراحی شدهاند.
« بازی Tucci از معدود عواملی است که به جهان سریال بافت و شخصیت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مضمون هویت و حافظه در پس تعقیبوگریزها، پرسشی بالقوه جدی نهفته است: اگر خاطرات انسان حذف شوند، چه چیزی از هویت او باقی میماند؟ آیا مهارتها، واکنشها و پیوندهای عاطفیِ بینام میتوانند گذشته را زنده کنند؟ سریال با قرار دادن قهرمانان در موقعیتی که خود را از بیرون باید بازشناسند، امکان پرداختن به همین پرسشها را فراهم میکند.
بااینحال، «سیتادل» معمولاً ترجیح میدهد از این موضوع بهعنوان محرک معما استفاده کند، نه موضوعی برای تأمل مداوم. حافظهٔ ازدسترفته بیشتر بهانهای برای کشف رازهاست تا نیرویی که تصمیمها و روابط شخصیتها را از بنیاد دگرگون کند. هرگاه داستان به این بُعد نزدیک میشود، تماشاگر میتواند پیچیدگی بیشتری را تصور کند؛ اما سریال زود به مسیر اکشن و توطئه بازمیگردد.
این فاصله میان ظرفیت مضمونی و اجرای عملی، یکی از محدودیتهای اصلی اثر است. دیالوگ و جهانسازی جهان سریال بر تقابل دو شبکهٔ جاسوسی و تصویری از تهدیدی فراملی استوار است. این گستره به داستان امکان میدهد از محیطی محدود فراتر برود و حالوهوای یک ماجراجویی جهانی را ایجاد کند. بااینحال، ساختن جهانی بزرگ صرفاً با نام سازمانها، ابزارهای پیشرفته و مأموریتهای متعدد ممکن نمیشود؛ جهان باید از جزئیات رفتاری و پیامدهای ملموس نیز جان بگیرد.
«سیتادل» گاهی در این زمینه بیشتر به نمایش شمایل یک جهان جاسوسی بسنده میکند تا ساختن قواعدی که مخاطب بتواند در آنها سکونت کند. دیالوگها نیز اغلب کارکردیاند: توضیح میدهند، هشدار میدهند یا زمینهٔ شوخی و جدل را فراهم میکنند. اما کمتر به کشف پیچیدگی درونی شخصیتها میانجامند. بعضی جملهها بهسرعت قابلپیشبینی میشوند و در لحظاتی که میتوانستند تنش عاطفی را عمیقتر کنند، جای خود را به اطلاعات تازه یا کنایهای گذرا میدهند.
« آیا مهارتها، واکنشها و پیوندهای عاطفیِ بینام میتوانند گذشته را زنده کنند؟ »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری است که از نظر حرکت و ظاهر پرمصرف است، اما در لایهٔ گفتار و شخصیتپردازی گاه سبکوزن میماند. جمعبندی «سیتادل» سریالی پرزرقوبرق و پرشتاب است که از ایدهای جذاب دربارهٔ مأموران بیحافظه و گذشتهای پنهان آغاز میکند. بازی پرانرژی Richard Madden و Priyanka Chopra Jonas، شیمی میان دو قهرمان و حضور سنجیدهٔ Stanley Tucci به آن نیرویی سرگرمکننده میبخشند؛ صحنههای اکشن نیز برای علاقهمندان به جاسوسیِ پرتحرک لحظات چشمگیری فراهم میکنند.
در برابر این امتیازها، روایت به کلیشههای ژانر تکیه دارد، ریتمش گاه نامتوازن است و شخصیتها و گفتوگوها همیشه عمقی متناسب با ایدهٔ مرکزی پیدا نمیکنند. فراموشی میتوانست دریچهای به تأمل دربارهٔ هویت، اعتماد و اختیار باشد، اما سریال بیشتر از آن برای حفظ معما و شتاب داستان استفاده میکند.
حاصل، اثری است که بهعنوان سرگرمی جاسوسی تماشایی و پرجنبوجوش عمل میکند، اما در نوآوری و پرداخت درونی به اندازهٔ جاهطلبی ظاهریاش پیش نمیرود.
« نتیجه، اثری است که از نظر حرکت و ظاهر پرمصرف است، اما در لایهٔ گفتار و شخصیتپردازی گاه سبکوزن میماند. »
ثبت دیدگاه