نقد و بررسی
نقد Cinderfella | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی وارونهٔ افسانهای آشنا «Cinderfella» در ظاهر بازیگوشانهترین جابهجایی را با قصهٔ سیندرلا انجام میدهد: این بار قهرمان، پسری است که پس از مرگ پدر به خدمتکار خانهٔ خود بدل میشود؛ نامادری و دو پسرش بر او فرمان میرانند و امید دارند ثروتی را که پدر پنهان کرده به دست آورند.
شاهدختی به شهر میآید و ضیافتی مجلل، بهانهای برای رقابت بر سر توجه او میشود. بااینحال، فیلم بیش از آنکه بخواهد افسانه را از نو تفسیر کند، آن را به میدان بازی کمدی جری لوئیس تبدیل میکند؛ جایی که الگوی آشنا، بستری برای حرکات بدنی و موقعیتهای نامتعارف است. این وارونگی ایدهای ساده، اما ثمربخش دارد.
تبدیل سیندرلا به قهرمانی مرد، نقشهای خواهران ناتنی را به برادرانی تنبل میسپارد و پدرخواندهٔ جادویی را نیز با حضوری کمیک وارد میکند. فیلم از همین تغییرها شوخی میسازد، بیآنکه نظام قصه را بهکلی زیرورو کند. نتیجه، اثری است که تازگیاش بیشتر در جابهجایی نقشها و لحن بازیگوشانه نهفته است تا در دگرگونی عمیق مضمون.
فلا؛ قهرمانی ساختهشده برای جری لوئیس فلا، با بازی جری لوئیس، قهرمانی نیست که از راه تدبیر یا نیروی اراده بر ستم پیروز شود. او بیشتر موجودی دستوپاچلفتی، خیالپرداز و منزوی است که بدن و واکنشهایش به ابزار اصلی کمدی بدل میشوند. لوئیس با چشمگردانی، مکثهای طولانی، حرکات ناگهانی و نوعی آشفتگی کنترلشده، شخصیتی میآفریند که گویی همواره با محیط اطرافش هماهنگ نیست.
« شاهدختی به شهر میآید و ضیافتی مجلل، بهانهای برای رقابت بر سر توجه او میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ناسازگاری، منبع برخی از لحظات بهیادماندنی فیلم است. توانایی لوئیس در کمدی فیزیکی، بهویژه هنگامی آشکار میشود که کنش سادهای به زنجیرهای از دشواریهای مضحک بدل میشود. او میتواند از یک حرکت کوچک، نمایشی کامل بسازد و بدنش را همچون وسیلهای موسیقایی یا آکروباتیک به کار گیرد.
اما فیلم بیش از اندازه به این توانایی تکیه میکند. گاهی شوخی نه با تغییر یا تشدید موقعیت، بلکه با تکرار و امتداد آن پیش میرود؛ گویی فیلم از ترککردن لحظهای که پیشتر خنده گرفته، ناتوان است. در چنین جاهایی، انرژی بازیگر جای پیشروی داستان را میگیرد و تماشاگر ناچار میشود بیش از آنچه لازم است در یک موقعیت بماند.
کمدی بدنی و مسئلهٔ ریتم کمدی «Cinderfella» بر تضاد میان ظرافت قصهپریانه و رفتارهای اغراقآمیز فلا بنا شده است. خانهای اشرافی، میزهای عظیم، تشریفات رسمی و مهمانیهای پرزرقوبرق، در کنار حرکات ناموزون قهرمان قرار میگیرند و از این برخورد، طنزی بصری پدید میآید. یکی از نمونههای روشن این منطق، موقعیتی است که فاصلهٔ طولانی فلا تا اعضای خانواده و وظایفش در سر میز غذا، کار سادهٔ خدمتکردن را به رفتوآمدی فرساینده و خندهآور تبدیل میکند.
در اینگونه لحظهها، میزانسن خود به بخشی از شوخی بدل میشود. بااینهمه، فیلم میان «مکث کمیک» و «کشش بیش از حد» مرز روشنی نمیگذارد. بعضی صحنهها چنان ادامه مییابند که ضرباهنگ نخستینشان تحلیل میرود. این مسئله فقط به طول شوخیها مربوط نیست؛ ساختار کلی فیلم نیز گاه از حرکت بازمیماند و به جای پیوند دادن صحنهها در مسیری روایی، مجموعهای از نمایشهای مستقل را کنار هم میچیند.
« همین ناسازگاری، منبع برخی از لحظات بهیادماندنی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، برخی لحظات سرگرمکنندهاند، اما پیوندشان با مسیر شخصیت و قصه سست میماند. فیلم ظرفیت کمدی فراوانی دارد، ولی همیشه نمیداند چه زمانی باید از یک شوخی دست بکشد. افسانه، تنهایی و میل به تعلق در زیر لایهٔ شوخیهای پرتحرک، هستهای عاطفی وجود دارد: فلا بیش از پول و جایگاه اجتماعی، خواهان خانواده و بهرسمیتشناختهشدن است.
خانهای که باید پناهگاه او باشد، به فضایی بدل شده که در آن به خدمت گرفته میشود و حضورش نادیده میماند. این وارونگی، به داستان سیندرلا معنایی ساده اما مؤثر میدهد؛ محرومیت فلا صرفاً محرومیت از آسایش نیست، بلکه نوعی طردشدگی عاطفی است. با این حال، فیلم این امکان را تنها گهگاه لمس میکند و بهندرت آن را به درامی کامل بدل میسازد.
لحظات احساساتی معمولاً پس از شوخیها یا در میان آنها پدیدار میشوند، اما زمینهٔ کافی برای رشد نمییابند. فلا در جایگاه قهرمان، بیش از آنکه درونیات پیچیدهای داشته باشد، حامل نیاز روشنی است: پذیرفتهشدن. این سادگی با قالب افسانه سازگار است، اما فاصلهای میان ایدهٔ عاطفی فیلم و عمق واقعی شخصیتپردازی آن باقی میگذارد.
نقشهای مکمل و کمبود پرداخت نامادری، با بازی جودیت اندرسون، حضوری سختگیر و متکبر دارد و فضای خانه را زیر سلطهٔ خود میگیرد. ماکسیمیلیان و روپرت نیز در قالب دو برادر تنبل و منفعتطلب، بخشی از نیروی کمیک داستاناند. این چهرهها کارکرد رواییشان را بهسرعت روشن میکنند، اما بهندرت از تیپهای آشنای قصهپریانه فراتر میروند.
« از همین رو، برخی لحظات سرگرمکنندهاند، اما پیوندشان با مسیر شخصیت و قصه سست میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انگیزهها و واکنشهایشان بیشتر تابع موقعیتهای لازم برای شوخی و پیشبرد پیرنگ است تا حاصل شخصیتهایی با دگرگونی و پیچیدگی مستقل. شاهدخت شارمین نیز در مرکز یکی از مهمترین خطوط داستان قرار میگیرد، اما فیلم فرصت چندانی برای ساختن رابطهای باورپذیر میان او و فلا فراهم نمیآورد. او بیشتر نماد جهان آراسته و دوردستی است که فلا میخواهد به آن راه یابد تا شخصیتی با صدایی متمایز و خواستههایی روشن.
ازاینرو، وجه عاشقانهٔ روایت از آنچه وعده میدهد کمجانتر است. تماشاگر میتواند منطق افسانه را بپذیرد، اما پیوند عاطفی میان دو شخصیت به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود تا به نیروی اصلی فیلم تبدیل شود. جادوی بصری و جهان قصهپریانه یکی از امتیازهای آشکار فیلم، طراحی پرزرقوبرق و توجهش به جلوهٔ دیداری جهان افسانهای است.
عمارت، فضاهای تشریفاتی و مهمانی باشکوه، به قصه مقیاسی بزرگتر از یک کمدی موقعیت معمولی میدهند. شکوه بصری این مکانها همچنین زمینهای مناسب برای تضاد با فلا فراهم میکند: قهرمانی که از جهان پرزینت اطرافش سهمی ندارد، در دل همان فضاها به حرکت درمیآید و نظم متظاهرانهٔ آنها را مختل میکند.
موسیقی و حضور ارکستر کنت بیسی، به فضای جشن رنگی ویژه میبخشد و لحظات نمایشی را از یکنواختی بیرون میآورد. برخی از صحنههای رقص و ورود، بهواسطهٔ حرکت و ترکیببندی تصویریشان، از جمله بخشهاییاند که فیلم در آنها بهتر از همیشه میان نمایش، کمدی و افسانه تعادل برقرار میکند. بااینحال، جلوههای بصری و شکوه صحنهآرایی نمیتوانند ضعفهای روایی را جبران کنند؛ زیبایی جهان فیلم گاه چشمنوازتر از خود داستان است.
« ازاینرو، وجه عاشقانهٔ روایت از آنچه وعده میدهد کمجانتر است. »
قوتها و کاستیها
جایگاه فیلم در کارنامهٔ کمدی جری لوئیس «Cinderfella» را باید پیش از هر چیز وسیلهای برای نمایش شخصیت کمیک جری لوئیس دانست. فرانک تاشلین، که کارگردانی و نویسندگی فیلم را بر عهده داشت، قصه را در بستری مناسب برای اغراقهای بازیگر اصلی قرار میدهد؛ اما در نهایت، فیلم بهجای آنکه این اغراقها را در ساختاری روایی منسجم مهار کند، اغلب به آنها میدان آزاد میدهد.
این رویکرد در صحنههای موفق، خلاقیت و جسارت دارد؛ در صحنههای کماثر، به خودنمایی طولانی بدل میشود. تماشای فیلم امروز نیز تا اندازهای وابسته به میزان همراهی مخاطب با شیوهٔ بازی لوئیس است. کسی که از کمدی جسمانی، واکنشهای بزرگنماییشده و شوخیهای کشدار لذت میبرد، احتمالاً لحظات فراوانی برای سرگرمشدن خواهد یافت.
در مقابل، تماشاگرانی که ریتم فشرده و شخصیتپردازی دقیق میخواهند، ممکن است میان لحظات درخشان، مکثهای زائد و ضعف پیوندهای روایی احساس فاصله کنند. جمعبندی «Cinderfella» بازآفرینیای خیالانگیز و نامتعارف از افسانهای آشناست که با جابهجایی نقشها، فضای چشمنواز و توانایی جری لوئیس در کمدی فیزیکی، لحظاتی فراموشنشدنی میآفریند.
فیلم در بهترین حالت، از تضاد میان شکوه قصهپریانه و آشفتگی شیرین قهرمانش بهره میبرد و طنزی تصویری پدید میآورد که هنوز جذابیت دارد. اما تکرار شوخیها، ریتم نابرابر، داستان کممایه و پرداخت محدود شخصیتها مانع میشود که این ایده به اثری کاملاً منسجم بدل شود. حاصل، فیلمی دوستداشتنی اما ناهموار است: افسانهای که بیش از آنکه با نیروی داستانش به یاد بماند، با لحظات پراکندهٔ بازی و نمایش جری لوئیس در خاطر مینشیند.
« این رویکرد در صحنههای موفق، خلاقیت و جسارت دارد؛ در صحنههای کماثر، به خودنمایی طولانی بدل میشود. »
ثبت دیدگاه