نقد و بررسی
نقد جیجی (Cici) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه، بازگشت به زخم فیلم ترکی «Cici» ساختهٔ Berkun Oya، در ظاهر داستان بازگشت خانوادهای به خانهٔ روستاییِ گذشته است؛ اما خانه در اینجا نه پناهگاه، بلکه حافظهای زنده و سنگین است. پس از فقدانی تلخ، اعضای خانواده زندگی تازهای در شهر آغاز کردهاند و سه دهه بعد، گردهمآمدن دوبارهشان گذشته را از نو به میان میآورد.
فیلم بیآنکه رازهایش را به تعقیبوگریزی معمایی بدل کند، از پرسشی آرامتر و دشوارتر آغاز میکند: آدمها با خاطرات مشترک چه میکنند، وقتی هرکدام آن خاطره را به شکلی متفاوت به یاد میآورند؟ خانهٔ قدیمی در این روایت فقط محل وقوع رخدادها نیست؛ فضایی است که ردّ اقتدار، ترس، دلبستگی و سوگ را در خود نگه داشته است.
بازگشت به آن، شخصیتها را ناگزیر میکند میان آنچه به یاد میآورند و آنچه ترجیح دادهاند به یاد نیاورند، رفتوآمد کنند. فیلم از همین برخورد میان مکان و حافظه، نیروی عاطفی خود را میسازد. روایتی چندلایه و مسئلهٔ حقیقت «Cici» گذشته را به شکل پروندهای بسته و روشن پیش روی تماشاگر نمیگذارد.
روایت بهتدریج میان زمانهای مختلف حرکت میکند و هر بازگشت، امکان تازهای برای فهم آنچه رخ داده فراهم میآورد. این شیوه بهجای آنکه صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ خانواده عرضه کند، نشان میدهد که حافظه چگونه زیر نفوذ احساس، شرم، خشم و میل به تبرئهٔ خویش تغییر شکل میدهد. یکی از لایههای مهم فیلم، پیوند خاطرات خانوادگی با بازآفرینی هنری آنهاست.
« فیلم از همین برخورد میان مکان و حافظه، نیروی عاطفی خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کوشش یکی از اعضای خانواده برای تبدیل گذشته به فیلم، مرز میان تجربهٔ زیسته و روایتِ ساختهشده را ناپایدار میکند. هنر در اینجا نه داوری بیطرف، بلکه شیوهای برای انتخاب، حذف و تنظیم حقیقت است. کسی که از گذشته فیلم میسازد، ممکن است خود را در جایگاه قربانی بنشاند و مسئولیت سهم خویش را کمرنگ کند؛ اما خانوادهٔ دیگر نیز روایت او را بیچونوچرا نمیپذیرد.
حاصل، پرسشی اخلاقی است: آیا بازگویی خاطره میتواند به فهمیدن منجر شود، یا گاه فقط شکل تازهای از سلطه بر دیگران است؟ این ایده به فیلم عمق میدهد، هرچند گاهی ساختار بازتابی آن بیش از اندازه در خود میپیچد. تماشاگر باید همزمان رخدادهای گذشته، تفسیرهای شخصیتها و بازسازی هنری آنها را دنبال کند؛ کاری که در لحظاتی جذاب است و در لحظاتی دیگر، تمرکز روایت را پراکنده میسازد.
خانواده؛ میدان قدرت و سکوت در قلب فیلم، خانوادهای قرار دارد که روابطش با محبت ساده و بیدغدغه تعریف نمیشود. اقتدار پدر، واکنش فرزندان و سکوتهایی که میان اعضا شکل گرفتهاند، گذشته را به ساختاری از قدرت بدل میکنند؛ ساختاری که اثرش با گذر زمان از میان نمیرود. فیلم نشان میدهد خشونت خانوادگی همیشه در لحظهٔ آشکار خود خلاصه نمیشود: گاه در ترسی ماندگار، در شرمی ناگفته یا در شیوهای که فرزندان سالها بعد با یکدیگر رفتار میکنند ادامه مییابد.
نکتهٔ تأملبرانگیز آن است که شخصیتها در برابر گذشته موقعیتهای یکسانی ندارند. برخی بیشتر در پی توضیحاند، برخی از روبهروشدن با حقیقت میگریزند و بعضی میکوشند خاطره را به شکلی روایت کنند که تحملپذیرتر شود. همین تفاوتها فیلم را از یک داوری ساده دربارهٔ «مقصر» و «بیگناه» دور میکند.
« هنر در اینجا نه داوری بیطرف، بلکه شیوهای برای انتخاب، حذف و تنظیم حقیقت است. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، اثر گاهی چنان بر فشار عاطفی تأکید میگذارد که فرصت کمتری برای شکلگیری ظرافتهای روزمره باقی میماند؛ گویی هر گفتوگو باید زخمی تازه را آشکار کند. مادر؛ حضور آرام در میان آشفتگی نقش مادر خانواده، یکی از کانونهای عاطفی فیلم است. او نه با توضیحهای طولانی، بلکه با حضور و واکنشهای سنجیدهاش میان گذشته و اکنون پیوند برقرار میکند.
در چهره و سکوت او میتوان فرسودگی سالها، مهربانی باقیمانده و دشواریِ حمل خاطرات را دید. بازی Nur Sürer، بهویژه در لحظاتی که احساس را از راه مکث، نگاه یا لرزش جزئی منتقل میکند، به فیلم کیفیتی انسانی میبخشد. این نقش همچنین مانع میشود که مادر صرفاً به نمادی از رنج تبدیل شود. او در میان کشمکشهای فرزندان و بازگشت خاطرهها، حضوری مستقل دارد؛ حضوری که گاه بیش از سخنان دیگران دربارهٔ خانواده حرف میزند.
پیوند میان دو دورهٔ زندگی او نیز به ساختار زمانی فیلم معنا میبخشد و نشان میدهد چگونه تغییرات جسمانی و ذهنی، گذشته را در اکنون حاضر نگه میدارند. با وجود این، تأثیرگذاری نقش مادر همیشه از محدودیتهای فیلمنامه جدا نیست. در برخی بخشها، بار اصلی احساس بر دوش او میافتد، در حالی که دیگر اعضای خانواده کمتر مجال مییابند به پیچیدگیای همسنگ برسند.
به همین دلیل، بازی ظریف او گاه از خودِ ساختار دراماتیک پیشی میگیرد. بازیها و شخصیتپردازی بازیگران در مجموع به فضای کمحرف و سنگین فیلم وفادارند. واکنشها غالباً از دل تنشهای پیشین میآیند و بسیاری از برخوردها بیش از آنکه به افشاگری مستقیم وابسته باشند، با مکث و امتناع از پاسخ معنا پیدا میکنند.
« مادر؛ حضور آرام در میان آشفتگی نقش مادر خانواده، یکی از کانونهای عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت برای فیلمی که موضوعش خاطره و سکوت است، انتخاب مناسبی است. شخصیت محوریای که میکوشد گذشته را به مادهٔ خام اثر هنری بدل کند، بهویژه از این جهت مهم است که روایت را به پرسش مسئولیت پیوند میزند. او تنها با خاطرهٔ دیگران روبهرو نیست؛ با تصویری که از خودش ساخته نیز مواجه میشود.
اما فیلم همیشه این کشمکش درونی را به یک اندازه دقیق پیش نمیبرد. گاهی رفتار شخصیتها به جای آنکه از جزئیات رابطهها برآید، برای پیشبرد تنش یا برجستهکردن مضمون به سوی واکنشهای شدیدتر سوق داده میشود. این همان جایی است که بعضی احساسات میتوانند نمایشی به نظر برسند. گریه، خشم یا فروپاشی عاطفی در لحظاتی اثرگذارند، اما تکرار فشار احساسی ممکن است از نیروی آن بکاهد.
فیلم در بهترین لحظههایش به تماشاگر اعتماد میکند تا از سکوت و نگاه معنا بگیرد؛ هرجا که توضیح یا شدت عاطفی جای آن را میگیرد، ظرافت اثر اندکی کاهش مییابد. زمان، تصویر و فضاسازی فضاسازی آرام فیلم با مضمون آن هماهنگ است. خانه و پیرامونش، حس مکانی را میسازند که از گذشته جدا نشده است؛ گویی هر اتاق و هر بازگشت به آن، بخشی از خاطرهای را در خود نگه داشته.
برشهای سنجیده میان دورههای مختلف نیز گاه با تکرار موقعیتها یا چیدمانهای مشابه، تفاوت میان تجربه و یادآوری را برجسته میکنند. گذشته در این ساختار یک تصویر دور و کامل نیست؛ چیزی است که مدام در قاب اکنون نفوذ میکند. ریتم کند فیلم میتواند همین حس ماندگاری را تقویت کند. سکون، مکث و طولانیشدن بعضی صحنهها به مخاطب فرصت میدهد فشار عاطفی فضا را دریابد.
« این کیفیت برای فیلمی که موضوعش خاطره و سکوت است، انتخاب مناسبی است. »
قوتها و کاستیها
اما این انتخاب در تمام لحظات به نتیجهٔ مطلوب نمیرسد. با زمانِ طولانی فیلم، بخشهایی از روایت بیش از آنچه برای تثبیت حالوهوا نیاز است امتداد مییابند. تماشاگر ممکن است احساس کند که مضمون پیشتر روشن شده، اما فیلم هنوز در همان عاطفه مکث میکند. این کندی، در واقع هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت «Cici»: فیلم شتابزده به سراغ حلوفصل نمیرود، ولی همیشه نیز نمیتواند سکون را به کشف تازه بدل کند.
هنگامی که برش زمانی و جزئیات تصویری بار معنایی تازهای ایجاد میکنند، تأمل فیلم ثمربخش است؛ وقتی تکرار صرفاً بر سنگینی فضا میافزاید، کشدارشدن آن محسوس میشود. جمعبندی «Cici» درام خانوادگیای است که نیروی خود را از پیوند میان خانه، حافظه و روایت میگیرد. فیلم با رفتوآمد میان گذشته و حال و با طرح این پرسش که چه کسی حق دارد خاطرات مشترک را بازگو کند، از قصهای دربارهٔ بازگشت فراتر میرود و به تأملی دربارهٔ مسئولیت، سرکوب و خودفریبی بدل میشود.
بازی Nur Sürer و فضاسازی آرام، از مهمترین تکیهگاههای اثرند؛ ساختار چندلایه نیز به آن امکان میدهد حقیقت خانوادگی را نه یک پاسخ قطعی، بلکه مجموعهای از صداهای ناسازگار نشان دهد. در مقابل، ریتم کند و زمان طولانی، گاه از تمرکز روایت میکاهد و برخی واکنشهای پرشدت، ظرافتی را که فیلم در لحظات ساکت خود به دست میآورد کمرنگ میکنند.
بااینهمه، اثر برای مخاطبی که از درامهای شتابان و پاسخهای سرراست فاصله میگیرد، تجربهای تأملبرانگیز است: فیلمی دربارهٔ گذشتهای که پایان نمییابد، زیرا هر نسل آن را به شکلی تازه به یاد میآورد.
« اما این انتخاب در تمام لحظات به نتیجهٔ مطلوب نمیرسد. »



ثبت دیدگاه