نقد و بررسی
نقد چوپا (Chupa) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به افسانهای آشنا «Chupa» در ظاهر با وعدهای سرراست آغاز میشود: پسری تنها از خانه و محیط آشنایش فاصله میگیرد، به مکزیک میرود و در آنجا با موجودی افسانهای روبهرو میشود که بهجای آنکه هیولایی هراسانگیز باشد، به دوستی کوچک و آسیبپذیر بدل شده است. فیلم از همین تقابل میان شهرت ترسناک چوپاکابرا و ظاهر دلنشین چوبا نیروی اولیهاش را میگیرد؛ تقابلی که برای مخاطب کودک جذاب است و به فیلم اجازه میدهد افسانهای عامهپسند را در قالب ماجرایی خانوادگی بازآفرینی کند.
«Chupa» ساختهٔ Jonás Cuarón است و در مرکز روایتش، پیوند میان الکس و موجودی را قرار میدهد که خانواده و گذشتهٔ پسر را به شکلی غیرمنتظره به هم گره میزند. بااینحال، فیلم از همان ابتدا چند مسیر روایی را همزمان پیش میبرد: ماجرای کشف و مراقبت از چوبا، تجربهٔ غریب الکس در میان بستگانش، و بازگشت او به میراث خانوادگی.
هرکدام از این مسیرها ظرفیت یک قصهٔ کامل را دارند، اما «Chupa» همیشه نمیتواند آنها را در ساختاری یکپارچه به هم پیوند دهد. حاصل، اثری است که لحظههای دلپذیر و نیتهای صمیمانه دارد، اما گاه بیشتر به کنار هم چیدن اجزای آشنای یک فیلم ماجراجویانه شباهت پیدا میکند تا ساختن روایتی واقعاً تازه و منسجم.
ماجرایی خانوادگی با دستور پختی آشنا ساختار فیلم بر الگویی آشنا استوار است: قهرمان کمحرف و منزوی، خانوادهای که هنوز با آن احساس نزدیکی نمیکند، موجودی متفاوت که به همدم او بدل میشود، و نیرویی تهدیدکننده که آرامش این رابطه را برهم میزند. چنین الگویی بارها در سینمای خانوادگی به کار رفته است؛ ازاینرو، تازگی «Chupa» بیش از آنکه در طرح کلی داستان باشد، به کیفیت اجرای آن وابسته است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بخشهایی از این قالب آشنا بهره میبرد و از آن سرگرمیای بیآزار میسازد، اما کمتر پیش میآید که قواعدش را به اندازهای تغییر دهد که مخاطب بزرگسال را غافلگیر کند. در آغاز، آشنایی الکس با محیط تازه و اقوامش امکان خوبی برای شکلگیری کشمکشهای کوچک و ملموس فراهم میآورد. پسر باید در فضایی که با آن بیگانه است جای خود را پیدا کند؛ در همین حال، ماجرای چوبا به قصه حرکت و خطر میبخشد.
این دو خط میتوانستند بهخوبی یکدیگر را تقویت کنند، اما ارتباط میانشان گاهی شتابزده به نظر میرسد. فیلم از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای جاافتادن انگیزهها و دگرگونیهای شخصیتها فراهم کند. بنابراین، بعضی مراحل داستان بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی انتخابهای شخصیتها باشند، به ایستگاههایی برای پیشبردن ماجرا شباهت دارند.
چوبا؛ جذابترین دستاورد فیلم بیتردید، چوبا یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است. طراحی او به جای تأکید بر چهرهٔ وحشتناک افسانهٔ چوپاکابرا، بر ویژگیهایی تکیه میکند که تماشاگر جوان را به همدلی وامیدارد: کوچکی، کنجکاوی و آسیبپذیری. این انتخاب، فضای فیلم را از وحشت دور میکند و به آن لحنی نرم و کودکانه میبخشد.
چوبا برای بچهها بهسادگی دوستداشتنی است و حضورش به بخش ماجراجویانهٔ اثر انرژی میدهد؛ همان عنصری که میتواند تماشای فیلم را برای یک جمع خانوادگی دلنشین کند. باوجوداین، جذابیت ظاهری چوبا همیشه با عمق روایی همراه نمیشود. فیلم از تماشاگر میخواهد رابطهٔ میان او و الکس را مهم و سرنوشتساز بداند، اما روند شکلگیری این دلبستگی به اندازهٔ کافی بسط نمییابد.
« در آغاز، آشنایی الکس با محیط تازه و اقوامش امکان خوبی برای شکلگیری کشمکشهای کوچک و ملموس فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
برای آنکه پیوند دو شخصیت تأثیرگذار باشد، باید زمان بیشتری به شناخت تدریجی، اعتماد و تجربههای مشترکشان اختصاص داده شود. در «Chupa» برخی از این لحظهها وجود دارند، ولی گاهی چنان کوتاهاند که احساسات مورد نظر فیلم پیش از آنکه بهدرستی ریشه بدوانند، به مرحلهٔ بعدی قصه منتقل میشوند.
در نتیجه، مخاطب ممکن است ایدهٔ دوستی را بپذیرد، اما شدت آن را بهطور کامل حس نکند. خانواده و معنای بازگشت به ریشهها لایهٔ خانوادگی فیلم، فراتر از ماجرای موجود افسانهای، به تجربهٔ الکس در مواجهه با بستگانی میپردازد که تا پیش از این حضور پررنگی در زندگی او نداشتهاند. دیدار با پدربزرگ و نزدیکشدن به دیگر اعضای خانواده، فرصتی برای طرح مسئلهٔ تعلق است: آیا ریشههای خانوادگی چیزی ثابت و ازپیشتعریفشدهاند، یا رابطهای هستند که باید با شناخت و همراهی ساخته شوند؟
«Chupa» به پرسشی از این دست علاقه نشان میدهد و در لحظههایی، گرمایی واقعی از پیوند نسلها و تجربهٔ مشترک به دست میآورد. اما همین مضمون نیز از همان شتابی رنج میبرد که در بخشهای دیگر داستان دیده میشود. فیلم میخواهد آشتی با گذشته و پذیرش میراث خانوادگی را به بخشی از بلوغ الکس بدل کند، ولی مسیر رسیدن به این احساس را چندان دقیق ترسیم نمیکند.
ازاینرو، بعضی نتیجهگیریهای عاطفی بیش از آنکه از دل تجربههای شخصیت بیرون آمده باشند، به پیامهایی آماده شباهت پیدا میکنند که فیلم قصد دارد به مخاطب منتقل کند. این ضعف به معنای بیارزشبودن مضمون نیست؛ برعکس، موضوع خانواده و ریشهها ظرفیت عاطفی خوبی دارد، اما برای اثرگذاری بیشتر به پرداختی تدریجیتر و پیوندی محکمتر با کشمکش اصلی نیازمند است.
« در نتیجه، مخاطب ممکن است ایدهٔ دوستی را بپذیرد، اما شدت آن را بهطور کامل حس نکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن، فضا و مخاطب هدف «Chupa» بیش از هر چیز فیلمی خانوادگی است و انتظارش را باید با همین معیار سنجید. فضای خیالانگیز و ماجراجویانهٔ اثر، بدون آنکه بیش از اندازه تیره یا خشن شود، برای مخاطب کمسنوسال قابلدسترس میماند. فیلم بر کنجکاوی، مراقبت از موجودی آسیبپذیر و همکاری اعضای خانواده تکیه میکند؛ ارزشهایی که با فضای گرم و سبک روایت هماهنگاند.
همچنین، جابهجایی قصه به مکزیک به آن امکان میدهد رنگوبویی متفاوت از بسیاری از ماجراهای مشابه پیدا کند و تجربهٔ سفر الکس را به بخشی از هویت بصری و عاطفی فیلم بدل سازد. این رویکرد، البته، محدودیتهایی هم دارد. مخاطب بزرگسال احتمالاً زودتر از کودکان متوجه آشنایی مسیر داستان میشود و ممکن است احساس کند فیلم از ظرفیت افسانهٔ چوپاکابرا استفادهای محتاطانه کرده است.
بهجای آنکه افسانه را به منبعی برای جهانسازی غنیتر یا پرسشهایی جدیتر تبدیل کند، اثر بیشتر از چهرهٔ محبوب و بیخطر چوبا بهره میگیرد. درنتیجه، فیلم میتواند برای تماشای جمعی سرگرمکننده باشد، اما لایهای پیچیده یا تجربهای ماندگار برای همهٔ مخاطبان فراهم نمیکند. بازیها و پیوندهای انسانی حضور بازیگران بزرگسال، بهویژه Demián Bichir در نقش پدربزرگ، به بخش خانوادگی داستان وزنی ملموس میدهد.
شخصیت پدربزرگ با گذشته و تجربهٔ خود، امکان ایجاد ارتباطی میان میراث خانوادگی و ماجرای فانتزی را فراهم میکند. در سوی دیگر، Evan Whitten نقش الکس را در مسیری میان انزوا، کنجکاوی و پذیرش تجربه میکند. موفقیت این مسیر وابسته به آن است که تماشاگر تغییرات کوچک پسر را باور کند؛ بازی او در لحظههای آرام و محتاطانه با روحیهٔ شخصیت سازگار است، هرچند فیلمنامه گاهی فرصت کافی برای آشکارشدن ژرفای این دگرگونی را در اختیارش نمیگذارد.
« لحن، فضا و مخاطب هدف «Chupa» بیش از هر چیز فیلمی خانوادگی است و انتظارش را باید با همین معیار سنجید. »
قوتها و کاستیها
روابط میان الکس و دیگر اعضای خانواده نیز به فیلم لطافت میبخشند، اما همهٔ این پیوندها فرصت برابر برای رشد پیدا نمیکنند. گاهی شخصیتهای فرعی بیشتر برای همراهی با ماجرا یا پیشبردن آن حضور دارند تا برای شکلدادن به کشمکشی مستقل. به همین سبب، حس خانواده در کلیت فیلم دلپذیر است، ولی رابطهها همیشه به اندازهای متمایز نمیشوند که هرکدام اثری جداگانه بر مسیر شخصیت اصلی بگذارند.
ضعفهای روایی و پایانبندی مهمترین کاستی «Chupa» نه در فقدان ایده، بلکه در چگونگی پرداخت و اتصال ایدههایش است. دوستی پسر و موجود افسانهای، رویارویی با میراث خانوادگی و تهدید بیرونی، همگی قابلیت ساختن داستانی منسجم را دارند؛ اما فیلم در پیوند دادن آنها گاه شتاب میکند. بعضی انگیزهها بهاندازهٔ کافی روشن نمیشوند و تغییرات عاطفی شخصیتها همیشه از دل صحنههای پیشین برنمیآیند.
این مسئله سبب میشود قصه در بخشهایی نامتوازن به نظر برسد: یک لحظه بر رابطهای عاطفی تکیه دارد و لحظهای بعد، بیمقدمه به تعقیبوگریز یا پیشبردن مأموریت داستانی روی میآورد. پایانبندی نیز از همین مشکل بینصیب نیست. بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت فیلم در جمعکردن عناصر اصلی خود به انسجامی که از یک قصهٔ خانوادگی و فانتزی انتظار میرود نمیرسد.
بخشی از پیامهای عاطفی طرح میشوند، اما نتیجهگیری نهایی آنها را با نیروی کافی به هم پیوند نمیدهد. حاصل، پایانی است که ممکن است برای تماشاگر خردسال پذیرفتنی باشد، ولی برای مخاطبی که خواهان فرودی محکمتر و پرداختی دقیقتر است، رضایتبخش نخواهد بود. جمعبندی «Chupa» اثری مهربان، سبک و مناسب تماشای خانوادگی است که مهمترین برگ برندهاش موجودی دوستداشتنی و فضای فانتزی کمآزار آن است.
« گاهی شخصیتهای فرعی بیشتر برای همراهی با ماجرا یا پیشبردن آن حضور دارند تا برای شکلدادن به کشمکشی مستقل. »
جمعبندی
فیلم در پرداختن به خانواده و تعلق، لحظههایی گرم میآفریند و میتواند برای کودکان سرگرمکننده باشد؛ بهویژه برای تماشاگرانی که با قصههای دوستی میان کودک و موجودی غیرعادی ارتباط میگیرند. در مقابل، روایت به الگوهای آشنا متکی میماند، پیوند میان دوستی با چوبا و بازگشت الکس به ریشههای خانوادگی را بهطور کامل پرورش نمیدهد و در جمعبندی نیز کمرمق عمل میکند.
ثبت دیدگاه