نقد و بررسی
نقد Chung Kuo-Cina | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چشماندازِ دیدن «Chung Kuo-Cina» مستندی است که بیش از آنکه بخواهد چین را در قالب یک گزارهٔ سیاسی یا تاریخی توضیح دهد، میکوشد آن را به منظرهای از آدمها، خیابانها و کارهای روزمره بدل کند. میکلآنجلو آنتونیونی دوربینش را به پکن، هِنان، سوژو و شانگهای میبرد و بهجای آنکه روایتی پرشتاب و استدلالی بسازد، فرصت میدهد نگاه تماشاگر روی چهرهها، بناها و رفتارهای عادی مکث کند.
حاصل، نه تصویر جامعی از یک کشور، بلکه مجموعهای از برخوردهای دیداری است؛ لحظههایی که کنار هم مینشینند، اما همیشه به توضیحی روشن و نهایی راه نمیبرند. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. آنتونیونی به جای تفسیر پیوسته، مشاهده را در مرکز میگذارد؛ اما مشاهده، بهتنهایی، نمیتواند همهٔ پرسشهایی را که تصاویر برمیانگیزند پاسخ دهد.
فیلم از چین نشانههایی فراوان به دست میدهد، ولی کمتر میکوشد آنها را در چارچوبی تحلیلی به هم پیوند بزند. تماشاگر باید میان تصویرها رابطه برقرار کند و در خلأهای روایت، خودش دست به تفسیر بزند. سفری در سه پرده نسخهٔ بلند فیلم در سه بخش گسترده پیش میرود. بخش نخست، پیرامون پکن، از کارخانهٔ پنبه و محلههای قدیمی میگذرد و به درمانگاهی میرسد که در آن زایمان سزارین با طب سوزنی انجام میشود.
بخش میانی، دامنهٔ دید را به کانال پرچم سرخ، مزرعهای اشتراکی در هِنان و شهر کهن سوژو گسترش میدهد. بخش پایانی نیز بندر و صنایع شانگهای را پیش چشم میآورد و با اجرای آکروباتبازان چینی به پایان میرسد. این مسیر، از فضای کار و زندگی جمعی تا معماری و نمایش، به فیلم تنوع بصری میدهد.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، ساختار سهبخشی الزاماً به معنای پیشرفت روایی نیست. فیلم بیشتر شبیه سفری است که ایستگاههایش را یکی پس از دیگری میپیماید تا داستانی واحد را دنبال کند. هر مکان حالوهوای خاص خود را دارد، اما پیوند میان بخشها بیشتر جغرافیایی و موضوعی است تا دراماتیک. این گسست برای تماشاگرِ علاقهمند به سینمای مشاهدهگر میتواند آزادکننده باشد؛ برای کسی که انتظار دارد هر بخش مسئلهای را طرح کند و سپس بپروراند، احتمالاً پراکنده و کمرمق جلوه میکند.
چهرهها در برابر تصویر رسمی یکی از ماندگارترین وجوه فیلم، توجه آن به چهرههای مردم است. دوربین بارها از ساختارهای بزرگ و نمادهای رسمی فاصله میگیرد و به صورتهایی میرسد که بیواسطه به تماشاگر نگاه میکنند یا درگیر کار و رفتوآمدند. این چهرهها نه صرفاً شاهدانِ توضیحهای راویاند و نه اجزای بیجانِ یک منظرهٔ سیاسی؛ حضورشان نوعی نزدیکی انسانی پدید میآورد که فیلم را از گزارش خشکِ مکانها فراتر میبرد.
در این نزدیکی، البته، نباید سادهانگارانه ادعای دسترسی کامل به زندگی مردم را دید. گروه سازنده فقط به مناطقی راه یافته بود که اجازهٔ بازدید از آنها را داشت؛ بنابراین آنچه ثبت شده، ناگزیر بخشی محدود و انتخابشده از واقعیت است. فیلم گاه به محدودیت نگاه خود آگاه مینماید، اما همیشه آن را به موضوعی صریح برای کاوش بدل نمیکند.
همین آگاهیِ ناقص، به تصاویر کیفیتی دوگانه میبخشد: از یک سو، آنها زنده و ملموساند؛ از سوی دیگر، همواره این پرسش را باقی میگذارند که چه چیزهایی بیرون قاب ماندهاند. معماری، قاب و نگاه آنتونیونی آنتونیونی پیش از این مستند نیز به ترکیببندی دقیق، فاصلهٔ میان انسان و محیط و کیفیت تصویری فضاها شناخته میشد.
« بااینحال، ساختار سهبخشی الزاماً به معنای پیشرفت روایی نیست. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا نیز معماری تنها پسزمینهٔ حضور آدمها نیست؛ گاه خودش به موضوع اصلی قاب تبدیل میشود. گذرگاهها، دیوارها، محلههای قدیمی و فضاهای صنعتی با نظمی سنجیده دیده میشوند و آدمها درون آنها اندازه و جایگاه مییابند. قابها اغلب چنان حسابشدهاند که حتی مکث بر یک فضای عادی، به تصویری قابلتأمل بدل میشود.
این زیباییشناسی در بهترین لحظهها بیننده را به دیدنِ دوباره و دقیقتر دعوت میکند. بهجای آنکه تصویر با برشهای پرشتاب او را از نقطهای به نقطهٔ دیگر براند، قاب اجازه میدهد جزئیات آشکار شوند. در مقابل، همین شیوه گاه به یکنواختی میانجامد: وقتی نماها برای مدتی طولانی بر مکانها و آدمها مکث میکنند، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بیش از آنکه چیزی را کشف کند، صرفاً به تماشای زیباییِ سطح بسنده کرده است.
تصویرهای چشمنواز فراواناند، اما زیبایی بهتنهایی همیشه عمق نمیآفریند. ریتم، نریشن و فرسودگی نزدیک به چهار ساعت زمان، برای فیلمی متکی بر مشاهده و مکث، انتخابی تعیینکننده است. طول اثر به آن امکان میدهد فضاها را با شتابزدگی پشت سر نگذارد و از برخوردهای کوتاه، حسی از اقامت و حضور بسازد.
اما این کشآمدن در همهٔ بخشها به انباشت معنا نمیانجامد. برخی توالیها آنقدر طولانیاند که تأثیر نخستین تصویر کمکم فرسوده میشود و توجه تماشاگر از خودِ قاب به مدت ادامهٔ آن منتقل میگردد. نریشن نیز در این مسئله سهم دارد. صدای توضیحدهنده گاهی اطلاعاتی فراهم میکند، اما لحن یکنواخت و امتداد طولانیاش به ریتمی کند دامن میزند.
« در اینجا نیز معماری تنها پسزمینهٔ حضور آدمها نیست؛ گاه خودش به موضوع اصلی قاب تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلهای میان تصویر زنده و کلامی پدید میآید که همیشه به باروریِ تعلیق یا ابهام کمک نمیکند. چهبسا سکوت، در برخی لحظات، میتوانست اجازه دهد خودِ تصویر بیشتر سخن بگوید. بااینهمه، کندی فیلم را نباید صرفاً نقصی فنی دانست؛ این کندی بخشی از روش آن است، هرچند روشِ آنتونیونی گاه بیش از اندازه بر صبر مخاطب تکیه میکند.
سیاستِ قاب و مسئلهٔ بیطرفی «Chung Kuo-Cina» در بستری سیاسی ساخته شد که خودِ نحوهٔ دیدن چین را به مسئلهای حساس بدل میکرد. فیلمی که از سوی حکومت چین برای ثبت «چین نو» دعوت شده بود، در نهایت به سبب نگاه و انتخابهای بصریاش با مخالفت شدید روبهرو شد؛ واکنشی که نشان میدهد اختلاف فقط بر سر محتوای آشکار نبود، بلکه به این نیز مربوط میشد که چه چیزی سزاوار دیدهشدن است و چگونه باید دیده شود.
در سالهای بعد، فیلم موضوع انتقاد رسمی قرار گرفت و نمایش آن در چین به تعویق افتاد؛ این مناقشه بخشی از تاریخ دریافت اثر شده است. بااینحال، نباید فیلم را صرفاً سندی علیه تبلیغات رسمی یا شاهدی بیطرف از زندگی چین دانست. دوربین هرگز نگاه خنثی نیست: انتخاب قاب، مدت مکث، مسیر حرکت و حذفِ بیرون قاب، همگی معنایی میسازند.
آنتونیونی ممکن است از خطابهٔ سیاسی فاصله بگیرد، اما فاصلهگرفتن از خطابه به معنای رهایی از موضع نیست. قوت فیلم در آن است که تصویرهایش گاه اجازه نمیدهند یک تفسیر ساده بر آنها مسلط شود؛ محدودیتش نیز این است که این ابهام همیشه به پرسشی عمیقتر تبدیل نمیشود و بعضی موضوعات در حد اشاره باقی میمانند.
« فاصلهای میان تصویر زنده و کلامی پدید میآید که همیشه به باروریِ تعلیق یا ابهام کمک نمیکند. »
قوتها و کاستیها
حرکت، کار و نمایش فیلم در میان فضاهای آرام و مشاهدههای طولانی، لحظههایی پرتحرک نیز دارد. کارخانه و فعالیتهای صنعتی، بدنها را در نظمی کاری نشان میدهند؛ فضای مزرعه و مکانهای عمومی، شکلهای دیگری از زندگی جمعی را پیش میکشند؛ و اجرای آکروباتبازان در پایان، ناگهان بدن را به مرکز نمایشی پرانرژی بدل میکند.
این تفاوتها به فیلم ضرباهنگی درونی میدهند، هرچند روایت کلی همچنان از شتابگرفتن پرهیز میکند. پایانبندیِ آکروباتیک از این جهت چشمگیر است که بهجای جمعبندی کلامی یا نتیجهگیری صریح، نمایش را پیش مینهد. حرکت، مهارت و توازن، تماشاگر را به تماشای ناب دعوت میکنند. این پایان، نه گرهای را میگشاید و نه حکم نهایی صادر میکند؛ بیشتر همچون واپسین تصویرِ یک سفر عمل میکند، تصویری که انرژی و مهارت اجراییاش تا حدی سنگینیِ مسیر طولانی را جبران میسازد.
جمعبندی «Chung Kuo-Cina» مستندی مهم و از نظر بصری غنی است که ارزشش را بیش از هر چیز از شیوهٔ نگاهکردن میگیرد: مکث بر چهرهها، معماری و زندگی روزمره، و پرهیز نسبی از تبدیلشدن به خطابهای توضیحی. فیلم در بهترین لحظهها حس نزدیکی و کنجکاوی میآفریند و تماشاگر را با تصویرهایی زنده و بهیادماندنی تنها میگذارد.
اما طول زیاد، نریشن یکنواخت و پرداخت گاه سطحیِ موضوعات، مانع میشود که همهٔ این تصویرها به کاوشی یکدست و عمیق بدل شوند. این اثر برای مخاطبی که از سینمای آرام و تأملی لذت میبرد، تجربهای پربار است؛ برای کسی که روایت فشرده، توضیح روشن و ریتم تند میخواهد، احتمالاً آزمونی دشوار برای حوصله خواهد بود.
« حرکت، کار و نمایش فیلم در میان فضاهای آرام و مشاهدههای طولانی، لحظههایی پرتحرک نیز دارد. »
جمعبندی
اهمیت فیلم نه در آن است که تصویری کامل و نهایی از چین ارائه کند، بلکه در این است که پرسشِ دیدن را پیش میکشد: چه کسی قاب را میسازد، چه چیزی در آن جا میگیرد، و چه چیزهایی همچنان بیرون از آن باقی میمانند؟
ثبت دیدگاه