نقد و بررسی
نقد کریسمس با شاهزاده (Christmas with the Prince) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با آرزوی تعطیلاتی متفاوت «Christmas with the Prince» از همان عنوان و طرح داستانیاش وعدهی روایتی آشنا میدهد: زنی که زندگیاش از مسیر معمول خارج شده، در آستانهی کریسمس با شاهزادهای روبهرو میشود و تعطیلاتی که قرار بوده صرفاً فرصتی برای گذران روزها باشد، به میدان دگرگونی عاطفی بدل میشود.
گریس، طراح مد، در پی رخدادهایی پیشبینینشده کریسمس را در کنار شاهزاده میگذراند؛ برخوردی که فیلم آن را هم موقعیتی برای نزدیکی عاشقانه میبیند و هم فرصتی برای دورشدن موقت از آشفتگیهای زندگی روزمره. این الگو در سینمای کریسمسی بارها به کار رفته است و خودبهخود ایرادی ندارد. تماشاگر اینگونه فیلمها معمولاً به دنبال غافلگیری روایی پیچیده نیست؛ بیشتر میخواهد در فضایی امن و دلنشین، مسیر آشنای کشش، سوءتفاهم، صمیمیت و امید را دنبال کند.
مسئله از جایی آغاز میشود که اثر به جای زندهکردن این الگو با شخصیتپردازی و جزئیات قانعکننده، تنها به نشانههای آشنای آن تکیه میکند. فیلم در برانگیختن حالوهوای تعطیلات موفقتر از آن است که بتواند روند شکلگیری عشق را با همان اندازه از اقناع پیش ببرد. گریس و شاهزاده؛ جاذبهای که به زمان نیاز دارد مرکز عاطفی فیلم، رابطهی گریس و شاهزاده است.
میان این دو جاذبهای وجود دارد که در لحظات بهتر، فیلم را از سطح یک داستان عاشقانهی کاملاً مکانیکی بالاتر میبرد. تعاملشان گاه شیرین و دوستداشتنی است و حضور هر یک میتواند واکنشی طبیعی در دیگری برانگیزد. همین شیمی، یکی از دلایلی است که تماشای فیلم را برای مخاطبی که با چنین داستانهایی همراه میشود، بیثمر نمیگذارد.
« این الگو در سینمای کریسمسی بارها به کار رفته است و خودبهخود ایرادی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، جاذبهی اولیه با رابطهای باورپذیر یکسان نیست. داستان برای تبدیل آشنایی به دلبستگی، زمان و زمینهی کافی فراهم نمیکند و به همین دلیل، احساسات گاه زودتر از آنکه در رفتار و انتخابهای شخصیتها ریشه بدوانند، به نتیجهای از پیش تعیینشده میرسند. وقتی عاشقشدن در بازهای کوتاه رخ میدهد، فیلم باید با لحظات دقیق، گفتوگوهای معنادار یا موقعیتهایی که لایههای شخصیتها را آشکار میکنند، این سرعت را جبران کند.
اینجا چنین تمهیدی همیشه به اندازهی لازم پرورده نمیشود. در نتیجه، میتوان از دلنشینی زوج اصلی لذت برد و در همان حال، نسبت به شتاب رابطه تردید داشت. خواهرها؛ گرمایی فراتر از خط عاشقانه یکی از امتیازهای عاطفی فیلم، رابطهی خواهرهاست. این پیوند به روایت گرمایی میبخشد که تنها با تکیه بر فضای تزئینی کریسمس به دست نمیآید.
ارتباط میان خواهران، حس زندگی مشترک و نزدیکی خانوادگی را وارد داستان میکند و به گریس وجوهی میدهد که در خط عاشقانه بهتنهایی چندان مجال بروز نمییابند. در لحظاتی که فیلم بر این رابطه مکث میکند، آدمها کمتر به مهرههای لازم برای پیشبردن قصه شباهت دارند و بیشتر به افرادی بدل میشوند که گذشته و عاطفهای مشترک دارند.
این بخش همچنین یادآوری میکند که عشق رمانتیک قرار نیست پاسخ همهی مسائل زندگی باشد. بااینهمه، فیلم در پیوند دادن فشارهای شخصی گریس با تحول عاشقانهی داستان همیشه متعادل عمل نمیکند. وقتی مشکلات خانوادگی و شغلی به سرعت در کنار حضور شاهزاده قرار میگیرند، خطر آن وجود دارد که رابطهی تازه همچون راهحلی جادویی برای گرفتاریهای پیشین جلوه کند.
« بااینحال، جاذبهی اولیه با رابطهای باورپذیر یکسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
چنین برداشتی از نظر دراماتیک سادهانگارانه است؛ زیرا دشواریهای خانوادگی، اندوه و تعارضهای شخصی معمولاً با ورود یک رابطهی تازه ناپدید نمیشوند. فیلم میتوانست با حفظ گرمای خواهرانه، این جنبه را پیچیدهتر و انسانیتر نشان دهد. حالوهوای کریسمس؛ جذابیت اصلی و محدودیت آن فیلم در ساختن حالوهوایی عاشقانه و کریسمسی، هدفی روشن دارد: فراهمکردن فضایی برای مکث، آرزو و نزدیکشدن آدمها.
این فضا برای مخاطبی که در چنین آثاری بیش از هر چیز به دنبال آرامش و حسوحال فصلی است، جذابیت دارد. کریسمس در اینجا صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست؛ چارچوبی عاطفی است که به برخوردهای اتفاقی و تغییر مسیر زندگی معنای ویژه میدهد. اما فضای دلپذیر بهتنهایی نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد.
گاهی فیلم چنان بر نشانههای کلیشهای این ژانر تکیه میکند که جهان داستانیاش کمتر از یک محیط واقعی و بیشتر شبیه صحنهای آماده برای عاشقانه به نظر میرسد. رخدادها باید بهتدریج رابطه و شخصیتها را شکل دهند؛ در غیر این صورت، تزئینات تعطیلاتی فقط پوششی خوشرنگ برای خلأهای فیلمنامه میشوند.
اثر در لحظات موفقش از گرمای فصل بهره میگیرد، اما در بخشهای کمجانتر، همان فضا را به جای گسترش داستان به کار میاندازد. ریتم و فیلمنامه؛ فاصلهی میان ایده و اجرا مهمترین مانع فیلم، ریتم کند و کشدار آن است. کندی زمانی به سود یک داستان عاشقانه است که فرصت مکث را به شناخت عمیقتر شخصیتها یا افزایش تدریجی تنش اختصاص دهد.
« فیلم میتوانست با حفظ گرمای خواهرانه، این جنبه را پیچیدهتر و انسانیتر نشان دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما اینجا برخی مکثها به حس پیشرفت روایی نمیانجامند و تماشاگر ممکن است احساس کند داستان بیش از آنکه در حال تحول باشد، درجا میزند. این مشکل در کنار کوتاهبودن زمان آشنایی شخصیتها، نتیجهای دوگانه ایجاد میکند: فیلم در بخشهایی طولانی به نظر میرسد، اما در عین حال برای باورپذیرکردن دلبستگی اصلی فرصت کافی نمیسازد.
فیلمنامه نیز از منطق محکمی برخوردار نیست. بعضی اتفاقها بیشتر به این دلیل رخ میدهند که روایت به آنها نیاز دارد، نه آنکه از تصمیمها و ویژگیهای شخصیتها بهطور طبیعی برآمده باشند. این فاصله، پیوند میان صحنهها را سست میکند و گاه توجه مخاطب را از احساسات شخصیتها به پرسش دربارهی منطق رخدادها میکشاند.
صحنهی کبوتر پلاستیکی نمونهای از همین لحظات است: جزئیاتی که بهجای افزودن معنا یا پیشبردن رابطه، بیارتباط و نامتناسب جلوه میکند. شوخی یا تصویر نامتعارف میتواند در چنین فیلمی کارآمد باشد، اما زمانی که جایگاهش در لحن و روایت روشن نباشد، بیشتر از آنکه به یادماندنی به معنای مثبت باشد، ذهن را درگیر چرایی حضور خود میکند.
بازیها و موسیقی؛ صمیمیت نابرابر بازیها در بخشهایی خشکاند و این خشکی، بهویژه در روایتی که باید بر کشش عاطفی و واکنشهای ظریف تکیه کند، اهمیت پیدا میکند. داستان عاشقانه از نگاهها، مکثها و تغییرات کوچک در رفتار شخصیتها نیرو میگیرد؛ بنابراین هرگاه اجراها بیش از حد تصنعی یا کمانعطاف شوند، تماشاگر دشوارتر میتواند به احساسات روی پرده نزدیک شود.
« فیلمنامه نیز از منطق محکمی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این مسئله همهی لحظات را یکسان تحتتأثیر قرار نمیدهد. شیمی گریس و شاهزاده در بخشهایی همچنان دلنشین است و رابطهی خواهرها نیز گرمایی ایجاد میکند که بخشی از خشکی کلی را تعدیل میسازد. موسیقی هم ظرفیت مهمی برای ساختن فضای احساسی کریسمسی دارد، اما استفادهی تکراری از قطعات محدود، دامنهی تأثیرش را کاهش میدهد.
موسیقی قرار است به صحنهها رنگ عاطفی بدهد، نه آنکه مدام مخاطب را به یاد محدودیت انتخابهای صوتی بیندازد. وقتی همان آهنگها بارها بازمیگردند، به جای تقویت حالوهوا، حس یکنواختی پدید میآورند. این تکرار، همراه با ریتم کشدار، به یکنواختیای دامن میزند که فیلم در لحظات صمیمانهاش تلاش میکند از آن فاصله بگیرد.
جمعبندی «Christmas with the Prince» فیلمی است که جذابیتهایش را میتوان در شیمی نسبتاً دلنشین گریس و شاهزاده، گرمای رابطهی خواهرها و فضای عاشقانهی کریسمسیاش یافت. این عناصر برای تماشاگرانی که به داستانهای تعطیلاتی ساده و امیدبخش علاقه دارند، زمینهای برای همراهی فراهم میکنند.
اما ریتم کند، شتاب ناموجه در شکلگیری عشق، بازیهای گاه خشک، تکرار موسیقی و صحنههایی که با منطق کلی روایت سازگار نیستند، مانع میشوند فیلم به اندازهی ظرفیت ایدهاش اثرگذار باشد. نقطهی ضعف اصلی، ناآشنایی با قواعد ژانر نیست؛ بلکه اتکای بیش از حد به همان قواعد، بیآنکه شخصیتها و موقعیتها به اندازهی کافی پرداخت شوند.
« بااینحال، این مسئله همهی لحظات را یکسان تحتتأثیر قرار نمیدهد. »
جمعبندی
فیلم میخواهد دربارهی فرصتی تازه برای عشق و صمیمیت باشد، اما برای باورپذیرکردن این فرصت به فیلمنامهای دقیقتر و اجرایی روانتر نیاز دارد. حاصل، اثری نابرابر است: گاه گرم و دوستداشتنی، گاه تصنعی و طولانی؛ تجربهای که میتواند در یک شب تعطیلاتی سرگرمکننده باشد، اما بهسختی از چارچوب یک عاشقانهی آشنا فراتر میرود.
ثبت دیدگاه